نمي دونم باز چرا بحث امروز كلاس زبانمون به بيراهه رفت .
قرار بود ما در مورد خرافات هاي غير مذهبي بحث كنيم ، چيزايي كه بعضي از ما معتقديم انجام دادنش يا انجام ندادنش براي ما بد شانسي مي آره ، بحث فوق العاده جالبي بود . اما بحث روي موضوع متوقف نموند و به بحث خداشناسي درز كرد ، و من هم كه سرم براي بحث هاي اين چنيني درد مي كنه ، بحث رو با شدت و حدت فراوان دنبال مي كردم و يه جورايي هم نظريه پردازي ميكردم .
بعد كلاس داشتيم با آيدين ، درباره منشا آفرينش صحبت ميكرديم و آخرش به اين نتيجه رسيديم كه اون واجب الوجود رو اسمش رو خدا بذاريم ، و بقول بسياري از فلاسفه بي خدا ، يه جورايي يه مفهوم به اسم خدا تعريف كنيم كه بتونيم بقيه بحثمون رو بر اون پايه ادامه بديم ، چون به يه جايي رسيديم كه بدون واجب الوجود تمام بحث هامون غير منطقي مي شد .
الان كه تقريبا كلي از جدايي ام از آيدين مي گذره ، دارم باز هم به اون بحث فكر مي كنم و نمي دونم چرا واجب الوجود تو كتم نمي ره .
كسي به اين قضيه فكر كرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
May 31, 2008
واجب الوجود …
May 30, 2008
مملكت گل و بلبل …
امروز رفتم آرايشگاه كه موهام رو بزنم ، ديدم روي آينه يه كاغذ چسبونده و نوشته ” نرخ اصلاح 1500″ و دقيقا بالا دستش نرخنامه صنف آرايشگران نصب بود كه بالاترين قيمت اش 850 بود ، شاكي شدم و از آرايشگر پرسيدم كه علت اين اختلاف چيه ؟ و اون هم خيلي عصباني جوابم رو داد و گفت كه زماني كه تايد 250 تومني شده 1000 تومن و برنج اينقدر رفته بالا و ماكاروني 600 تومني شده 1000 تومن ، چطور انتظار داره كه اون هم همون 850 تومن رو از مردم بگيره ، من كه داغ كرده بودم گفتم كه براي اولين باره كه مي بينم اينقدر صريح يه صنف داره از قيمت هاي مصوب خودش عدول مي كنه و اون هم خيلي سريع جواب داد كه اون ها هم براي اولين باره كه شاهد اين موج وسيع گراني در سطح بازار هستند . چيزي نگفتم و با خودم گفتم كه بعد اصلاح ، حتما يه زنگي به صنف شون مي زنم و گزارش ميكنم .
سئوال من اينه كه مگه تعزيرات وظيفه اش كنترل نرخ بازار نيست ؟ پس چه طور شده كه الان سنگ رو سنگ بند نيست و اين آقايان اين قدر صريح و گستاخانه قانون شكني مي كنند ؟ توي سطح مشهد هيچ تاكسي اي از تاكسي متر استفاده نمي كنه و چند بار هم كه اعتراض كردم ، جواب هايي مشابه جواب آرايشگر شنيدم . يعني اين قدر اين مملكت بي در و پيكر شده ؟؟؟؟؟؟؟؟
موارد مشابه فراواني ديدم و مسلما شما هم ديديد ، نمي دونم بايد عكس العمل مردم در اين موارد چي باشه ؟ ولي مطمئنم اگه ما يه صدا و سيماي مستقل داشتيم و مي تونستيم از طريق اين رسانه همه گير مردم رو وادار به يك رفتار اعتراضي نرم ، بكنيم ، مي تونستيم جلوي اين موج رو خيلي راحت بگيريم .
نظراتتون رو ميخوام
May 28, 2008
پروانه عليزاده …
همين چند دقيقه پيش آخرين سطور از خاطرات پروانه عليزاده رو در كتاب زيباش تحت عنوان ” خوب نگاه كن ، الكي نيست ” رو خوندم ، شبيه همين ها رو از پدرم هم شنيده بودم .
باورش براي من سخته ، چون حافظه تاريخي ام بهم اجازه يادآوري اون روزها رو نمي ده ، ولي شنيدنش از زبان خيلي ها كه در اون روزها به ناحق به زندان هاي مخوف حاكمان شرع مي رفتند و دسته جمعي اعدام مي شدند ، قلب آدم رو بد جوري به آتيش مي كشونه .
يه وبلاگي هست تو ليست پيوندهاي وبلاگم تحت عنوان ” ناگفته هاي انقلاب 57 ” ، از اونجا مي تونيد اين كتاب رو دانلود كنيد و بخونيد .
May 27, 2008
كابينه كوچك ذهن من ….
قرار بود چيزي ننويسم ، ولي اين رو بايد مي نوشتم ….
داشتم به اين فكر ميكردم كه چي شد كه من توي دانشگاه تونستم بدون اين كه حتي يه درس رو درست و حسابي بگيرم بخونم ، اين همه معدلم خوب شد ، من برخلاف خيلي ها كه تقلب مي كردن ، اهل تقلب هم نبودم و خود-بنياد بودم . يكي از دلائلش اطلاعات كاملي بود كه من قبل از هر انتخابي بدست مي آوردم ، مثلا اطلاعات اساتيد ، اطلاعات وضع نمره دادن و حتي اطلاعاتي درباره سئوالاتي كه استاد ترم قبل به بچه ها داده ، جزوه استاد و …
بعد از مدتي به اين نتيجه رسيدم كه اصولا بخش اطلاعات ، بخش حساس زندگي هر فردي يه ، به اين معنا كه اگه اطلاعات كاملي به ذهن نرسه ، ذهن نمي تونه درست تصميم گيري بكنه ، اگه ذهن رو به دولت تشبيه كنيم ، اطلاعات در واقع همون كابينه هاي اين دولت هستند كه اطلاعات رو از بخش هاي مختلف ميگيرند و دولت براساس اين اطلاعات تصميم گيري ميكنه ، و هرچقدر اين اطلاعات دقيق تر باشند ، تصميم گيري راحت تر و منطقي تر خواهد بود .
پس من تقريبا ذهن ام رو تبديل به يك دولت كردم ، كه از وزارت خانه هايي مثل اطلاعات ، رفاه ، علوم ، تحقيقات و فناوري ، كار ، رفاه ، وزارت خارجه و …. تشكيل شده و هر كدوم وظايف تعريف شده خاص خودشون رو دارند . اين تقسيم بندي باعث شده كه من تقريبا خيلي راحت تر با زندگي و پيچيدگي هاش برخورد كنم.
ميخوام يه مثال بزنم ، فرض كنيد كه شما ميخوايد بريد و كار پيدا كنيد ، ميخواهيد كاري در حوزه علمي خودتون پيدا كنيد ، بهترين كار در ابتداي امر اينه كه به وزارت اطلاعات ذهن تون بسپريد كه بره و اطلاعات كامل رو از بازار كار پيدا كنه ، پس از اين كه اطلاعات كامل شد ، اطلاعات رو در كابينه مطرح كنيد ، به وزارت رفاه بسپريد كه بررسي كنه كه انتخاب هر كدام از موقعيت ها چقدر رفاه براي شما فراهم ميكنه ، به وزارت خارجه بسپريد كه موقعيت شما رو در جامعه بسنجه ، به وزارت علوم بسپريد كه بررسي كنه هر كدوم از اين موقعيت ها چقدر بر دانش و مهارت هاي شما اضافه مي كنه و خلاصه در انتها خودتون به يك جمع بندي برسيد و انتخاب كنيد .
اگر چه پروسه اي كه گفتم خيلي زمان بره ، اما حسن اش اينه كه خطاهاي شما رو به صفر مي رسونه و از دوباره كاري ها و افسوس هاي الكي شديدا جلوگيري مي كنه .
پس پيش نهاد ميكنم كه توي ذهن تون حتما يه كابينه تشكيل بديد و هيچ كاري رو هم بدون هماهنگي اعضاي كابينه انجام نديد ، چون در اون صورت مثل آقاي احمدي نژاد ، كشورتون رو به فلاكت مي كشيد ، مثلا مي آييد نرخ بيكاري رو كاهش بديد ، ولي نقدينگي رو افزايش مي ديد و باعث تورم مي شيد و نرخ مسكن كشورتون رو چندين برابر ميكنيد و آخرش هم به نتيجه مطلوبتون كه همون كاهش نرخ بيكاري يه ، نمي رسيد و وزير اقتصادتون هم به علت ناهماهنگ بودن با جنون شما استعفا ميده و رئيس بانك مركزي تون هم شما رو تهديد مي كنه و مطبوعات كشورتون هر روز بر عليه تون قلم مي زنند و خيلي از طرفداران استراتژيك تون رو هم از دست مي ديد و خلاصه بلبشويي مي شه كشورتون .
پس حتما كابينه كوچك ذهن تون رو جدي بگيريد.
May 26, 2008
يه خداحافظي كوچولو ….
والله من منتظر بودم كه نتايج بياد ، كه اومد . حالا ديگه ميخوام برم سراغ كار اصل كاري ام .
من 9 تير ، آزمون TOEFL دارم از نوع iBT اش ، تا همين الان هم لاي هيچ كتابي رو باز نكردم ، پس در نتيجه خيلي كلام پس معركه است و بايد توي اين مدت خيلي خيلي كوتاه ، بگيرم و بتركونم .
پس به همين خاطر ، قصد دارم مدتي وبلاگ نويسي ( كه تقريبا مثل اعتياد شده ) رو ترك كنم و بگيرم مثل بچه آدم درس ام رو بخونم . توي اين مدت ، مرتب به اينترنت سر مي زنم و اگه سئوالي داشتيد ، جواب ميدم و به ميل ها هم جواب ميدم ، ولي ديگه فكر كنم مطلبي ننويسم
به اميد ديدار دوباره
رابينسون به دنياي آدم ها برگشت ….
ديگه امروز آخرين روزي يه كه ميخوام به كنكور و نتيجه اش فكر كنم ، و از فردا ميخوام كه جور ديگري زندگي كنم .
راستش حالا كه دارم به گذشته فكر ميكنم ، مي بينم كه من هم برخلاف تصوري كه خودم از خودم داشتم ، زياد هم تنبل نيستم و حاضرم براي رسيدن به هدفم هر كاري بكنم .
زمان كنكور ، كم كم داشتم تبديل مي شدم به رابينسون ، خودم رو توي جزيره تنهايي ام محبوس كرده بودم و به كسي اجازه نمي دادم كه بهش نفوذ كنه ، حتي سيم كارت موبايلم رو هم برداشته بودم ( به مدت دو ماه ) ، رابطه ام با دنياي بيرون تقريبا قطع شده بود ، بيشتر به كارهايي فكر ميكردم كه بايد انجام بدم ، حتي خيلي از شبها خواب مي ديدم كه دارم مسئله حل ميكنم ، مسئله هايي كه تا دم بيدار شدنم ، نمي تونستم بي خيال حل نكردنشون بشم ، تمام خواسته هام رو در نتيجه كنكور مدفون كردم ، تمام روياهام رو در تحقق اين خواسته ام مي ديدم ، شايد اگر يه سري نياز هاي طبيعي مانع نمي شد ، هيچ وقت از اتاقم بيرون نمي اومدم ، تقريبا يه ماه آخر رو ، روزي پانزده ساعت درس ميخوندم ، فقط شش ساعت در شبانه روز ميخوابيدم ، حتي يه ثانيه هم بيهوده تلف نمي شد ، دنيام به شكل خيلي خيلي وحشي اي رابينسون گونه داشت مي شد و شد ، اونقدر تنها شده بودم كه با خودم بلند بلند صحبت مي كردم و اصلا به نظرم غير طبيعي نمي اومد ، چون من تنها مخاطب خودم بودم .
حالا تقريبا سه ماه از اون روزگار رابينسوني گذشته و رابينسون به دنياي آدما برگشته . ولي نكته اي كه بهش رسيده اينه كه هر وقت نياز باشه و هر زمان كه سوداي رسيدن به خواسته اي رو در سر بپرورانه ، باز هم مي تونه به دنياي رابينسوني اش برگرده و تمام زندگي اش همون هدفش بشه .
يك خبر بد ….
ظاهرا انتخابات شهرمون از طرف شوراي نگهبان تاييد نشده و هادي شوشتري ، نماينده محبوبي كه با اختلاف 10000 راي از نفر دوم – عليرغم تمام ناجوانمردانگي هايي كه در حق اش شد- پيش افتاد ، نمي تونه كرسي اي رو كه حق اش است رو به دست بياره .
تسليت ميگم به همه مردمي كه تنها دلخوشي شون اين بود كه اين دفعه ديگه اشتباه نكردند و آدم صالحي رو به مجلس فرستادند كه ميتونه حقوق از دست رفته شهر رو ايفا كنه .
تسليت ميگم به دوم خرداد كه اين همه مظلوم واقع مي شه و هيچ كس نيست كه حق اش رو از اصحاب زر و زور و تزوير بگيره .
و در انتها تبريك ميگم به سياهدلاني كه آخرين نفس هاي اصلاحات رو هم به ناجوانمردانه ترين شكل ممكن بريدند و حتي اندكي چند صدايي رو هم تحمل نمي كنند .
دريغ و صد هزار افسوس …
May 25, 2008
انتخاب هاي من
| نام دانشگاه | گرايش | دوره | كد رشته مربوطه |
ظرفيت رشته |
| دانشگاه صنعتي شريف | سيستم هاي قدرت | روزانه | 3077 | 6 |
| دانشگاه تهران | سيستم هاي قدرت | روزانه | 3057 | 8 |
| دانشگاه صنعتي اميركبير |
G | روزانه | 3070 | 14 |
| دانشگاه صنعتي شريف | مديريت و كنترل شبكه هاي قدرت | روزانه | 3078 | 8 |
| دانشگاه صنعتي شريف | الكترونيك قدرت و ماشين هاي الكتريكي |
روزانه | 3079 | 8 |
| دانشگاه تهران | الكترونيك قدرت و ماشين هاي الكتريكي |
روزانه | 3058 | 7 |
| دانشگاه صنعتي شريف | سيستم هاي قدرت | شبانه | 6556 | 3 |
| دانشگاه تهران | تجديد ساختار | روزانه | 3056 | 20 |
| دانشگاه علم و صنعت | سيستم هاي قدرت | روزانه | 3082 | 16 |
| دانشگاه تهران | سيستم هاي قدرت | شبانه | 6540 | 6 |
| دانشگاه صنعتي اميركبير |
مديريت انرژي | روزانه | 3159 | 4 |
| دانشگاه صنعتي شريف | مهندسي هسته اي – راكتور | روزانه | 3094 | 3 |
| دانشگاه تربيت مدرس | G | روزانه | 3052 | 10 |
| دانشگاه صنعتي اميركبير |
مهندسي هسته اي -گداخت | روزانه | 3093 | 2 |
| دانشگاه صنعتي اميركبير |
مهندسي هسته اي -راكتور | روزانه | 3092 | 1 |
| دانشگاه صنعتي اميركبير |
G | شبانه | 6549 | 12 |
| دانشگاه صنعتي خواجه نصير |
سيستم هاي قدرت | روزانه | 3072 | 6 |
| دانشگاه علم و صنعت | حفاظت شبكه | روزانه | 3081 | 8 |
| دانشگاه صنعت آب و برق | G | روزانه | 3066 | 10 |
| دانشگاه فردوسي مشهد | G | روزانه | 3084 | 11 |
| دانشگاه علم و صنعت | ماشين هاي الكتريكي | روزانه | 3083 | 9 |
| دانشگاه صنعتي خواجه نصير |
ماشين هاي الكتريكي | روزانه | 3073 | 6 |
| دانشگاه صنعتي اصفهان | سيستم هاي قدرت | روزانه | 3068 | 7 |
| دانشگاه صنعتي اصفهان | ماشين هاي الكتريكي و درايو | روزانه | 3069 | 7 |
| دانشگاه صنعتي شاهرود | G | روزانه | 3075 | 10 |
| دانشگاه صنعتي بابل | G | روزانه | 3071 | 4 |
May 24, 2008
" وين " دوست داشتني من
ديشب بود كه دلم باز گرفته بود و معمولا همدم اين لحظه هام البرزه . زنگ زدم البرز ، تا با هم بريم بيرون و البرز اومد .
بازهم از هر دري سخن رانده شد و طبق معمول آخرش رسيديم به سفر ، منظورم سفر به خارج از كشور براي ادامه تحصيل بود ، البرز خاله اش توي آمريكاست و اصرار زيادي داره كه البرز بره آمريكا ، البرز هم سال پنجم پزشكي رو داره ميخونه و دو سال مونده كه تموم بشه ، مدرك پزشكي ايران رو هم آمريكا قبول نمي كنه و خلاصه براي گرفتن يه مدرك پزشكي قابل قبول در آمريكا بايد مدرك USMLE رو گرفت ، كه سه مرحله داره ، دو مرحله اش توي دوبي ، و مرحله نهايي اش اجبارا در آمريكا برگزار مي شه و خلاصه خيلي مراحل سختيه .
البرز از همون دوران دبيرستان كه با هم دوست بوديم ، عاشق روان شناسي و حوزه تفكر بود و الان هم كه مي بينه كه آمريكا رفتن خيلي سخته ، قصد داره كه رزيدنتي روان پزشكي اش رو توي ” وين ” اتريش بخونه ، اتريش خواستگاه تفكرات ناب در حوزه روان شناسي يه ، مكاتب بزرگ روان شناسي هم كرسي شون توي ” وين ” ه . و خلاصه هر كي دوست داره كه در اين زمينه به جايي برسه و مرزهاي روان شناسي رو به جلوتر برونه ، مي دونه كه بايد بره و توي ” وين ” درس بخونه . يه جورايي مي شه گفت كه ” وين ” بهشت انديشمندان حوزه روان شناسي يه .
اما ديشب اين فيلسوف و روان شناس برجسته ، منظورم همون البرز خودمونه ، حرفهايي ديگرگونه مي زد ، گير داده بود به تقابل سنت و مدرنيسم در ذهن يه ايراني و اين كه اين مسئله چقدر باعث افسردگي اش مي شه ، من هم به اين مقوله خيلي فكر كرده بودم ، ولي شنيدنش از زبان البرز خيلي برام شيرين بود ، شايد به اين خاطر كه اون معمولا خيلي علمي تر از من فكر مي كنه .
ايران از حيث اجتماعي و فرهنگي تا حدي سنتي يه ، به اين معنا كه خيلي از چيزا ، تقريبا همون جوري هستن كه سال ها پيش هم بودن ، شايد ما بيشتر مظاهر مدرنيته رو در كشورمون داشته باشيم ، ولي روح مون سنتي يه ، و معمولا گريزي از اين سنت وجود نداره ، سنت هاي مذهبي ، سنت هاي فرهنگي ، سنت هاي اجتماعي ، خلاصه تقريبا چيزي به اون شكل توي ذهن ما دگرگون نشده و ما هنوز همون پدربزرگ ها و مادربزرگ هامونيم .
اما همين انسان هاي سنتي ، مي تونن كه به يك درك نسبي از مدرنيته برسن از طريق ابزارهاي خاص ، منظورم سفرهاي سياحتي به خارج از كشور ، تلويزيون هاي ماهواره اي ، فيلم هاي سينمايي و اينترنت ، اينها همه پنجره هايي هستن كه يه انسان سنتي در يك كشور جهان سوم ،از طريق اونها مي تونه با حسرت به مدرنيته نگاه كنه و روياي چشيدن طعم مدرنيته اون رو تا مرز افسردگي ببره . مدرنيته پر از زرق و برق هايي است كه تا پيش از اين ، انسان دركش نكرده بود ، خيلي از مظاهر مدرنيته ، حتي براي انسان غربي هم تازگي داره .
خلاصه البرز خيلي دلش پر بود ، از جفاكاري زمانه مي ناليد ، از دردهايي ميگفت كه معمولا توي دل تك تك مون سنگيني مي كنه ، ولي هيچ كدوممون حتي تلاشي براي درمان اين درد ها نمي كنيم ، از خودش مي ناليد كه هيچ تلاشي براي رسيدن به ” وين ” دوست داشتني اش نمي كنه .
شب ما رو پر درد كرد اين دل پر از درد البرز ، معمولا البرز نماد پايداري و استقامته ، ولي البرز ديشب ، خيلي به نظرم شكننده اومد
مالزي
امروز زنگ زدم به كاوه كه با هم بريم شلوار و تي شرت بگيريم . بهم گفت كه نمي تونه بياد چون ميخواد بره يكي از دفاتري كه كارش اعزام به خارجه . گفتم من هم مي يام و سه سوت شال و كلاه كردم و رفتم همون جايي كه گفت .
يه دفتر نسبتا خوب و يه آقاي خيلي مودب و باكلاس كه كلي توضيحات بهمون داد و آخرش گفت كه ما براي فقط گرفتن پذيرش از شما 400 هزار تومن ميگيريم .
مالزي پنج تا دانشگاه بين المللي داره كه از لحاظ علمي داراي كيفيت مطلوب هستند و خيلي از اساتيدش آمريكايي هستند . زبان علمي شون زبان انگليسي يه و وضعيت خوبي بين دانشگاه هاي منطقه دارند . هزينه دانشگاه براي يك ترم تحصيلي بين 700-900 هزار تومنه و هزينه زندگي به طور متوسط براي يك دانشجوي معمولي ماهي 200-250 هزار تومنه . كه مي شه اين مقدار رو كمتر هم كرد . هزينه رفت و برگشت هواپيما بين ايران و مالزي براي يك دانشجوي بين المملي دانشگاه هاي مالزي 400 هزار تومنه . مالزي يك كشور در حال توسعه است و بيشترين تعداد مسلمانان عالم در مالزي زندگي ميكنند .
دوره هاي شبانه دانشگاه هاي دولتي در مقطع كارشناسي ارشد و در شهر تهران كه بهترين شهر ايران از لحاظ تحصيلات آكادميكه ، ترمي يك ميليون و سيصد هزار تومنه و خرج زندگي در اين شهر چيزي بيش از ماهي 200 هزار تومنه ( هزينه مسكن + هزينه خوراك + هزينه هاي سرگردان ) ، زبان دانشگاهي در ايران فارسي يه در حالي كه تمام مقالات بايد به زبان انگليسي نوشته بشه ، رابطه صنعت و دانشگاه در ايران اصلا وضع مطلوبي نداره و به همين علت دانشجوها نمي تونن از طريق كارهاي پژوهشي پول در بيارن .
وضعيت دانشگاه آزاد در تهران رو هم كه لازم نيست به عرض دوستان برسونم .
با اين تفاسير ، به نظرتون بهتر نيست كه آدم اقدام به مهاجرت كنه ، تا اينكه بخواد اينجا بمونه و از زندگي در يك جهان معلق بين سنت و مدرنيسم رنج بكشه .
من خودم شخصا تو فكر كانادام ، ولي به دوستاني كه معدل خوبي ندارند و كارشناسي ارشد هم جاي خوبي قبول نشدند و وضعيت مالي متوسطي هم دارند ، توصيه ميكنم كه به مالزي فكر كنند ، حداقل مزيتي كه مالزي داره اينه كه بعد از دو سال كاملا مسلط به زبان انگليسي مي شند و زندگي دو ساله در كشوري غير از ايران به اونها يك تفكر بين المللي مي ده كه خيلي در موفقيت آينده شون نقش داره .
مالزي مي تونه يه سكوي پرتاب براي تمام كساني باشه كه آرزوهاي بزرگي دارند ولي توانايي گذر از موانع كلاسيك و غير علمي مثل كنكور و سيستم غلط آموزشي ايران رو ندارند .

