من مكتوب

May 2, 2008

نظام طبيعي : موافقان و مخالفان

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 10:36 am

ديروز داشتم با يك تاكسي مي اومدم خونه . يك پسره با يك پرشيا با سرعت برق از كنارمون رد شد . راننده كلي غر زد كه اين راننده ها خودشون رو به كشتن مي دن ، بعدش گير داد به قيافه طرف . جوري هم به من نگاه مي كرد كه يعني من نظر شما رو هم براي ادامه بحث ميخوام . من كه اصلا حوصله نداشتم ولي زير فشار نگاه هاي راننده مجبور شدم كه وارد بحث بشم .
من اولش گفتم كه با سرعت بالاي پرشيا و بد رانندگي كردنش منم مشكل دارم ، ولي در مورد آرايش پسره نظر ديگه اي دارم و معتقدم كه اينا همه ريشه داره . ريشه هاي طبيعي اي هم داره . نياز به ” جلب توجه ” . جوانا بنا به اقتضاي سن شون يه خرده زيادي راديكال فكر مي كنن و خلاصه ميخوان همه چيز رو عوض كنن و نكته جالب اش اينكه ميخوان همه اين كارا رو با سروصدا انجام بدن . ميخوان به همه بگن كه اونا دارن دنياي پيرامونشون رو به چالش مي كشن . شروع به پرسشگري ميكنن . عرف رو به چالش مي كشن و سنت ها رو مورد نقد قرار مي دن و معتقدن كه اينا بايد عوض بشن .
در هر جامعه اي سه نسل در كنار هم زندگي مي كنند . نسل اي كه دنيا رو به شكل موجودش قبول نداره . نسلي كه آرمان هاش رو فراموش كرده و صرفا به دنبال پيدا كردن قدرت براي تغيير دنياي شخصي شه و در انتها نسلي كه دنيا رو فقط به همين شكل اش قبول داره و اصلا نمي تونه حالت ديگه اي رو براي زندگي تصور كنه . نسلي كه تغييرات رو نمي تونه تحمل كنه و اصلا هم سعي در همراهي با تغييرات نداره ( يك نسل محافظه كار )
راننده محترم متعلق به نسل سوم بود و نمي تونست قبول كنه كه مثلا پسري با اين مدل مو هم مي تونه آدم خوبي باشه و براي جامعه مفيد باشه و اگه بهش بها داده بشه منشا اثرات بزرگي باشه .

به نظر من ، اين كه اين سه نسل چرا داراي چنين ويژگي هايي هستن ؟ ، يك منشا كاملا طبيعي داره . يعني تمام اين ويژگي ها كه به نظر كاملا انساني مي يان ، كاملا طبيعي هستن .
يعني ميخوام بگم كه تغييرات هورمونيك و خصوصيات فيزيولوژيك اين سه نسل است كه باعث مي شه اونها چنين مواضعي در قبال مسائل مختلف داشته باشند . مثلا يك جوان در اوج آمادگي براي پذيرفتن تغييراته ولي يه فرد كهنسال طبيعت اش بهش اجازه تغييرات رو نمي ده .

وقتي يه جوان با ديدن اين كه مدل موي عجيب و غريب اش باعث شده كه كلي مخاطب پيدا كنه توي كوچه و بازار ،، و سيستم طبيعي بدنش هم به گونه اي است كه اين فيدبك مثبت باعث ايجاد لذت مي شه براش ، چيز عجيبي نيست كه شاهد كلي جوان با مدل موهاي عجيب و غريب و تي شرت هاي مختلف و لباس هاي متفاوت باشيم . شك ندارم كه اگه سيستم طبيعي بدن اون نسل سوم هم مانند جوان ها بود ، الان كلي پيرمرد fashion داشتيم كه با موهاي رنگ كرده و گردنبند هاي اعوج و معوج مي اومدن خيابان و دنبال مخاطب مي گشتن .

اين بحث رو نيمه تمام مي ذارم اينجا و دنبالش نمي كنم . چون بحث خيلي گسترده اي است . ولي به نظر من نسل سوم رو بايد توجيه اش كنيم كه در مقابل اين تغييرات سريع موضع نگيرن . يا حداقل اگر در مقابل مصاديق ، واكنش نشون مي دن با خود تغييرات و نياز طبيعي به ” جلب توجه ” كردن مقابله نكن و سعي كنن بهش جهت مثبت بدن . اين كار شدني است

8 Comments »

  1. سلام داش سعید خوبی
    منظورت رو نفهمیدم که گفتی بودی اگه دختر بودی با من حال میکردی0
    میشه یه بار دیگه واسم توضیح بدی 0
    من منتظرم

    Comment by سیروس — August 6, 2008 @ 12:20 am

  2. این مطلب ارزش یک بار خوندنو داشت خوب بود بازم به ن سر بزن

    Comment by ققنوس — August 6, 2008 @ 12:20 am

  3. سلام. چرا از برق نمی نویسی؟!

    Comment by امید — August 6, 2008 @ 12:20 am

  4. سلام
    تبریک میگم وبلاگ خوبی داری .و از راه بهتری به برخی مطالب پرداختی
    موفق باشی

    Comment by سلام — August 6, 2008 @ 12:20 am

  5. [خجالت

    Comment by شیرین — August 6, 2008 @ 12:20 am

  6. سلام مهندس اینجا ایران است این همیشه حرف من.نه جوان میتواند جوانی کند نه مجرد نه متاهل نه پیر میتواند به مقتضای سنش رفتار کند.حدود سه سال قیل به یه افطار دعوت شدم.در کنارم پیرمردی بود حدود 55 سال.بازنشسته شرکت نفت.میگفت از طریق با جناقش 3 ماه آلمان بوده.میگفت وقتی برگشتم در فرودگاه کلی گریه کردم.از وضعیت بازنشسته ها احترامی که دولت و اجنماع میگذارد و امکانات میگفت.باور کنید بیشتر به رویا شبیه است تا واقعیت.متاسفانه اینجا بازنشسته برای 12 کیلو مرغ یخ زده برزیلی 10 ساعت در صف می استد.اینجا او باید همیشه از آخر هفته ها متنفر باشد چون تمام اعضای خانواده اش پیشش می آیند و او خجالت زده است.اینجا بازنشستگی پایان زنده ماندن است.زندگی در کار نیست.من فقط امروز به همان گروه 3وم شما پرداختم.مگرمن به عنوان یک جوان با این اوضاع وحشتناک میتوانم جوان بمانم.تمام تلاش برای پیدا کردن حداقل ها و زنده ماندن است.اینجا ایران است.کاش خیلی از چیزها را نمیدانستم.و در شهری کوچک در زندگی خودم غرق بودم تا کمتر زجر بکشم.

    Comment by یه گم شده — August 6, 2008 @ 12:20 am

  7. البته ایران یه جورایی خیلی خوبه.هفته قبل یه معامله داشتم حدود 3 میلیون برام سود کرد.نه تولید در کار بود نه اندیشه نه فکر فقط دلالی.از همون پولهای شیرین بود.البته من دارم تازه شیرینی اونو زیر زبونم حس میکنم.حالا نمیدونم چه جوری میشه نون زور بازو و عرق ریختن رو خورد؟؟؟؟؟؟؟؟

    Comment by یه گم شده — August 6, 2008 @ 12:20 am

  8. سلام مهندس
    ممنونم که خبر کردید. بسیار مطلب خوبی است. موفق باشید
    قربانت

    Comment by دشمن زیاری(مقالات تخصصی) — August 6, 2008 @ 12:20 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: