من مكتوب

May 7, 2008

هر چيزي به موقع اش كه مي رسه بد مي شه …

Filed under: تحليل — saeedlog @ 9:52 pm

يادمه وقتي بچه بودم و خواسته هاي غيرمنطقي داشتم ، پدرم من رو به كناري مي كشيد و برام يه ماجرايي رو تعريف مي كرد و اين داستان اونقدر كليشه اي بود كه تقريبا هميشه قبل از هر خواسته اي مطمئن بودم كه قراره بشنوم . پدرم داستان سيبي رو تعريف مي كرد كه نرسيده است و هنوز آب به خودش نگرفته و ترشه و هيچ لذتي خوردنش نداره ولي اگر صبر كنيم و اجازه بديم اين سيب برسه تقريبا به يك ميوه شيرين و پر آب مي شه .
هميشه بهم ميگفت كه ” هرچيزي به موقع اش خوبه ” و من پس از گذشت مدت ها از اون روزا و چشيدن سرد و گرم روزگار ، به اين نتيجه رسيدم كه اين عبارت اصلا در جاي درستش هيچ وقت استفاده نمي شه و معمولا يه عبارت گمراه كننده است .
يادمه پانزده سالم كه بود گاهي اوقات موتور پدرم رو بدون اجازه برمي داشتم و مي رفتم موتور سواري . لذت اون موتور سواري هاي پنهاني رو هيچ وقت فراموش نمي كنم ولي پدرم بعد از مدتي اون موتور رو فروخت و بهم گفت ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” و من الان در همون سني هستم كه پدرم معتقد بود سن مناسب براي اين كاره و الان مي تونم بدون هيچ دغدغه اي موتور سواري كنم ولي الان اين ماجرا هيچ لذتي برام نداره .
يادمه توي همون سال ها يكي از لذت هام اين بود كه مدت ها با خواهش و التماس ماشين پدرم رو بخوام و توي محوطه كارخانه پدرم ماشين سواري كنم . هيچ وقت اون پز هاي پشت رول رو فراموش نمي كنم . اون ترمز گرفتن هاي خركي و اون تيك آف هاي پر سر و صدا رو . هيچ وقت لذت اون لحظه ها رو فراموش نمي كنم . ولي پدرم بعد از مدتي ديگه اجازه اون كار رو هم به من نداد و بهم گفت ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” و الان مدت ها از اون ماجرا مي گذره و من هشت ماه گذشته رو يه 405 ناز داشتم ولي هيچ وقت از داشتن اش و رانندگي باهاش هيچ لذتي نبردم .( تو رو خدا نگيد ، طرف نفس اش از جاي گرم در مي ياد )
يادمه شانزده سالم كه بود يه روز جلوي استاد بينش اسلامي مون رو گرفتم و ازش خواستم كه برام كتاب ” اسفار اربعه ” ملاصدرا رو بياره كه بخونم ( من قبلش مطالعات زيادي درباره فلسفه ملاصدرا داشتم ) ولي بازم مواجه با اون جمله ي كليشه اي شدم كه بهم گفت ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” و استاد به بنده فرمودند كه اين كتاب رو دانشجوهاي فلسفه اسلامي در دوره دكترا ميخونند و الان اصلا زمان مناسبي براي خوندن اين كتاب نيست و به من حتي اجازه نداد كتابش رو ببينم . الان خيلي از اون موقع ها گذشته و الان مي تونم برم اين كتاب رو از كتابخانه بگيرم و بخونم ولي ديگه اون لذت اون دوران رو نداره .

نمونه اين خاطرات و احساس هاي نوستالژيك رو زياد دارم و تمام اين خاطرات من رو به اين نتيجه مي رسونن كه هر كي گفته ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” يك عبارت منطقي چرت و بي خوده كه معمولا نسل هاي بالاتر در جواب نسل هاي پايين تر براي از بين بردن احساسات آتشين آنها به كار مي برند .

نتيجه اخلاقي : هميشه خيلي قبل تر از موقعي كه به نظرمي ياد زمان مناسب چيزي فرا رسيده ، اون چيز براي شخص حاوي لذته و اصلا لذت يعني اين كه زماني كه همه مي گن يه كاري رو نكن تو اون كار رو بكني
( خرداد 76 من چند ماه به سن راي ام مونده بود ولي رفتم مدت ها (شايد يك ساعت و نيم ) توي صف طولاني انتظار كشيدم تا شايد مسئول راي دلش بسوزه و به من اجازه بده به خاتمي راي بدم . ولي هيچ كي دلش به حال من نسوخت )

Advertisements

2 Comments »

  1. وبلاگ قشنگی داری به ما هم سر بزن می خواستی لینک بشی بگو

    Comment by محمدتنها — August 6, 2008 @ 12:20 am

  2. اینم نظر من بود نه توهین به شما.شما کلی در مورد دخترا نظر داده بودین بدون شناخت از تک تکشون منم کلی نظر دادم

    Comment by سعیده — August 6, 2008 @ 12:20 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: