من مكتوب

May 23, 2008

روز سوم

Filed under: دردهاي اجتماعي — saeedlog @ 9:30 am

خوب امروز ، روز سوم خرداد ، سالروز آزادي خرمشهر و عمليات بيت المقدسه ، ديشب سينما يك فيلم روز سوم رو گذاشت كه هدف اصلي اش ، يادآوري خاطراتي از جنگ براي كساني بود كه اون روزها رو اصلا به ياد نمي آوردن ، مثل ماها .
روز آزادي خرمشهر ، روزي كه كيهان ، بزرگ تيتر زد كه ” خرمشهر آزاد شد ” ، روزي كه آيت الله خميني گفت  كه ” خرمشهر را خدا آزاد كرد ”  ، مطمئنم روز خجسته اي بود براي مردم ايران ، چون ما ايراني هاي وطن پرست تونسته بوديم با غيرتي كه شايسته نام مون بود خاك از دست رفته كشورمون رو دوباره بدست بياريم و نذاريم كه به دست غريبه ها و نامحرمان بيفته ، و در اين هم شكي نيست كه علت اصلي اين جنبش چيزي جز عشق اين مردم به دين اسلام نبود .
اما ميخوام بخش هايي از خاطرات جنگ رو كه خودم توي خاطرات آدم هاي مختلف خوندم رو براتون نقل كنم .
شهيد جهان آراي بزرگ رو كه همه مي شناسيم ، سرداري كه در غياب نيروهاي ارتش و سپاه ، يك تنه و با نيروهاي بومي و بخشي از ارتش بازمانده از زمان شاه در مقابل ارتش مكانيزه و تا دندان مسلح صدام ايستادگي كرد و تا آخرين نفس جنگيد . شهيد جهان آرا ، پيش از حمله عراق به ايران ، به علت بومي بودن و هوش بالا تونسته بود به اين نتيجه برسه كه ارتش عراق در حال تجهيز براي حمله به ايرانه و اين قضيه رو به گوش مقامات بالاتر مي رسونه ، ولي به علت هرج و مرج اوائل انقلاب ، و بي لياقتي و بي كفايتي مسئولان كشوري و استاني ، اين گوشزد ها نشنيده گرفته مي شه و حتي از سطح استاني هم بالاتر نمي ره و اساسا كسي اونها رو جدي نمي گيره ، شايد يكي از دلائل اين مسئله هم اين بود كه خيلي ها اساسا نميخواستن اين مسئله رو باور كنن ، چون خيلي از اين مسئولين همون كسائي بودن كه به پادگان ها ريخته بودن و به تخريب نيروهاي ارتش پرداخته بودن و اساسا آيت الله خميني رو براي از بين بردن ارتش تحت فشار قرار داده بودن و طبيعي بود كه نخوان باور كنن كه كشور  ممكنه دوباره به نيروهاي ارتش احتياج پيدا كنه .
اين تعلل نيروهاي انقلابي براي مقابله با ارتش صدام باعث شد كه صدام بدون هيچ مشكلي ، و بدون هيچ مقاومتي ، بخش وسيعي از خاك كشورمون رو اشغال كنه  . اتفاقي كه هرگز نمي افتاد اگر مسئولان اوليه انقلاب دلسوزانه تر با تحليل هاي جهان ارا و دوستانش برخورد ميكردن .
دو سال از جنگ گذشت ، ارتش دوباره استحكام سابق رو پيدا كرده بود ، نيروهاي سپاه اگر چه موي دماغ ارتش بودند ، ولي در مقاطعي دستاورد هاي خوبي رو بدست آورده بودند و در آن زمان هم اين دو نيرو به شكل مشترك عمليات انجام مي دادند ، نيروهاي بسيج به جبهه ها تزريق شده بود ، خلاصه نيروهاي مشترك تونستن در عمليات خارق العاده بيت المقدس خرمشهر رو دوباره از دست نيروهاي عراقي بگيرند و صدام رو وادار به يك عقب نشيني ننگين و سنگين كنند ، عقب نشيني اي كه باعث شد خيلي از مطبوعات غربي صدام رو بازنده جنگ بدونند و در نهايت فتح فاو و جزائر مجنون تير خلاصي بود به صدام . تقريبا نيروهاي عراقي به يك بن بست واقعي رسيده بودند .
در اين شرايط تمام فرماندهان دلسوز ارتش به اين نتيجه رسيدند كه الان بهترين موقع براي پايان جنگ است ، و مسلما صدام هم آمادگي كامل براي پايان جنگ رو داشت و فاو و مجنون برگ هاي برنده ما پاي ميز مذاكره با صدام بود . اين امكان وجود داشت كه تمام غرامت جنگ رو از صدام بگيريم و برنده بلامنازع جنگ باشيم .
هاشمي رفسنجاني كه در آن زمان فرمانده جنگ بود و عضو شورايعالي جنگ ، در سفري به منطقه و بازديد از منطقه و مشورت با فرماندهان جنگ ، به فرماندهان قول مي ده كه در بازگشت به تهران ، شورايعالي رو متقاعد كنه كه به جنگ پايان بدن  ، اما متاسفانه ” خيانت بزرگ ” روي ميده ، هاشمي برخلاف قولي كه به فرماندهان لشگر داده بود ، تحت تاثير اطلاعات غلط سپاه و همچنين تحت تاثير دعواي قدرتي كه در آن زمان بين نيروهاي انقلابي در جريان بود ، شورايعالي جنگ رو وادار ميكنه كه راي به ادامه جنگ بدن ، خيانتي كه در آن محسن رضايي فرمانده سپاه ، حسن روحاني و چندي ديگر از اطرافيان هاشمي نقش عمده اي در آن داشتن .
احمد خميني فرزند آيت الله خميني در مصاحبه اي كه پس از مرگش به چاپ مي رسه ، ميگه كه پدرش كاملا مخالف با ادامه جنگ بوده و تحت تاثير تحريكات و اطلاعات هاشمي متقاعد به ادامه جنگ مي شه .
اگر چه هاشمي در مصاحبه ها و نوشته هاي پس از جنگ اش سعي ميكنه كه نقش خودش رو در ادامه جنگ ( شش سال مرگبار ) كمرنگ كنه ، ولي هيچ وقت نمي تونه تاريخ رو متقاعد كنه كه نقش اصلي رو در ادامه جنگ اون نداشته ، و اين مسئله يكي از نقاط تاريك كارنامه هاشمي رفسنجاني در طول فعاليت هاي سياسي اش از زمان انقلاب تاكنون بوده .
تحليل من از مسئله اينه كه زماني كه هاشمي ، آيت الله خميني رو متقاعد به ادامه جنگ مي كرده ، هرگز حتي در مخيله اش هم نميگنجيده كه جنگ، شش سال ديگه هم ادامه پيدا كنه ، ارتش صدام تقريبا داشت آخرين نفس هاش رو مي كشيد و تقريبا بودجه نظامي عراق به انتها رسيده بود ، هيچ كدام از كشورهاي عربي حاضر به كمك به صدام نبودند و هاشمي در اين اوضاع و شرايط مطمئن به فتح بصره بود . عاملي كه توجيه كننده ادامه جنگ در آن زمان بود ، ولي پس از ادامه جنگ ورق برگشت ، جنگي كه تا آن روز در حد جنگ بين عراق و ايران محدود مانده بود، تبديل به جنگ بين عرب و عجم شد و خيل بسياري از نيروهاي مصري ، كويتي و عربستاني و … سرازير جبهه هاي جنگ شدند ( صدام در اوايل جنگ سعي بسياري كرد  تا نيرو
اي عربي رو واد
ار به وارد شدن به جبهه هاي جنگ كنه ، ولي موفق نشد ، ولي نمايش تصاوير تحريك كننده از فاو ، در تلويزيون هاي دولتي و تحريكات راديويي باعث شد كه دنياي عرب تحريك بشه و نيروهاي بسياري رو به جبهه هاي جنگ و نيروهاي صدام بكشونه ) . كمك هاي كشور هاي اروپايي ، روسيه و آمريكا به عراق هم مزيد بر علت ، باعث تمديد شش ساله جنگ شد ، جنگي مرگبار كه حاصلش شهيد شدن يك ميليون از فرزندان شايسته اين مرز و بوم بود .
نميدونم آيا بايد امروز خوشحال باشم يا ناراحت ، امروز سالروز يك فرصت سوزي بزرگ در تاريخ اين كشوره ، امروز روز آزادي خرمشهره ، خرمشهري كه آبروي ايرانه ، ايراني ها براي اولين بار در تاريخ شايد دويست ساله كشورمون تونستن بخشي از خاك كشورمون رو كه نامحرم بهش طمع كرده بود و از ايران جدا كرده بود ، رو تونستن دوباره بگيرن ، چيزي كه نمونه اش رو به لطف شاهان بي لياقت قاجار و صفوي مدت ها بود از ياد برده بوديم .
نميدونم امروز بايد شاد باشم يا ناراحت ؟ ولي ته دلم يه غم بزرگ نشسته .

10 Comments »

  1. به جز من کی مطلباتو میخونه تازه باید خدا رو شکر کنی که من بیکارم. نه شوخی کردم خوب بود

    Comment by داود — August 6, 2008 @ 12:20 am

  2. مطلبت خوب بود
    روش جدید برای حل مشکل مسکن
    فساد و فحشا در خانه خاله نازی
    استفاده از رسانه ها از نوع قطبی
    یک متن تکراری اما جذاب
    http://www.mimnon.com
    or
    http://robosi.blogfa.com

    Comment by مهرداد — August 6, 2008 @ 12:20 am

  3. سلام عزیزم
    از بابت دیشب از مامانت تشکر کن – بهش بگوا خیلی داد میکشه .
    دوست دارم

    Comment by سینا — August 6, 2008 @ 12:20 am

  4. سلام
    ممنون
    بازم
    بيا
    اونطرفها
    اونطرفها باد ميايد
    باران ميايد
    بارانيت را فراموش نكني

    Comment by لوده — August 6, 2008 @ 12:20 am

  5. سلام… علائم حیات نشون دادین آقای ریال!

    Comment by مرجان — August 6, 2008 @ 12:20 am

  6. منم مطالبتو م یخونم حتی اگه طولانی باشه اون داستانتم خوندم تازه…نمی دونم چی بگم.شاید این تحلیل شما خیلی یه طرف باشه… تازه یه حرفایی هم وسط حرفتون زدین که… "نيروهاي سپاه اگر چه موي دماغ ارتش بودند و …."حالا…

    Comment by happy — August 6, 2008 @ 12:20 am

  7. مهم نیست که کی از طرف شما برای دیگران کامنت میزاره مهم اینه که ما میدونیم اون شما نیستید هه هه هه

    Comment by happy — August 6, 2008 @ 12:20 am

  8. ای کاش اصلا جنگی نبود
    تا روز سومی نبود
    تا شهیدی نبود
    تا خونی در اثر تجاوز ریخته نمی شد
    چرا ، فرزندان خدا انقدر با هم دعوا می کنیم ؟!!
    آیا حقمون نیست خدا تنبیهمون کنه ؟!!
    .
    خوشحال میشم نظرتو راجع به مطلب جدیدم بدونم !!

    Comment by GodFather — August 6, 2008 @ 12:20 am

  9. قابل تامل بود!

    Comment by یک خراسانی — August 6, 2008 @ 12:20 am

  10. مسعود بهنود در صدای امریکا گفت:تنها کسی که پس از فتح خرمشهر به اقای خمینی می گوید جنگ را پایان دهید مهندس بازرگان است یعنی سند این گفته هست ولی برای دیگران مثلا خمینی یا هاشمی یا دیگران هیچ سندی دال بر پایان جنگ پس از فتح خرمشهر وجود ندارد.

    Comment by مسعود بهنود — August 6, 2008 @ 12:20 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: