من مكتوب

June 30, 2008

TOEFL iBT

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 2:28 pm
من ديروز 29 جولاي ميلادي و 9 تير شمسي آزمون تافل iBT دادم .
گفتم شايد بد نباشه از حال و هواي آزمون تافل كمي بگم تا شايد عبرتي باشد براي سايرين .
والله راستش رو بخوايد قبلا توي يه وبلاگي خونده بودم كه يكي از دوستان گفته بود كه آزمون بستگي مبرم به base زبان فرد داره و نه خرخوني هاي يه ماه قبل از آزمون . من توي اين آزمون به شكل روشني اين مسئله رو درك كردم .
تافل iBT از سال 2005 به عنوان آزمون رسمي تافل از سوي ETS ( موسسه برگزار كننده تافل ) معرفي شد ، فرق اين نوع تافل با نمونه هاي قبلي مانند PBT و CBT در اينه كه مهارت هاي تلفيقي بسياري درش مشاهده مي شه ، ضمن اينكه مهارت speaking هم به اون اضافه شده ، مثلا توي بخش speaking شما يه متن رو ميخونيد ، سپس يك conversation و يا lecture در اون زمينه رو مي شنويد ، سپس در مدت زمان يك دقيقه بايد در مورد وجوه اشتراك اين دو صحبت كنيد ، پس هر چقدر هم كه صحبت كردنتون خوب باشه ، اگر مهارت شنيداري و خواندن تون خوب نباشه كلا امتيازي رو نمي تونيد بدست بياوريد .
اگر چه PBT كه به نسبت با حال و هواي ايراني ها كه reading شون خوبه سازگارتره ، توي ايران هنوز هم برگزار مي شه ،اما من iBT رو آزمون بهتري مي دونم .
روش ثبت نام تافل به اين شكله كه اگه شما mastercard   و يا visacard  داريد و يا كسي رو در خارج از كشور مي شناسيد كه داشته باشه ، خيلي راحت مي ريد توي سايت ETS و ثبت نام مي كنيد ، اما اگه اين كارت ها رو نداريد ، مي آييد سنجش و يه فرمي رو پر مي كنيد و اونها شما رو به يه بانك كه كنار خود سازمان سنجشه و داراي بخش ” ارزي- ريالي” هست معرفي مي كنند و مي ريد اونجا و مبلغ معادل 160 دلار رو واريز مي كنيد و تاييديه اش رو به سنجش مي ديد ، سنجش به شما يه شماره مي ده كه مي تونيد بريد توي سايت ETS و توسط اون شماره به راحتي ثبت نام كنيد ، هنگام ثبت نام مي تونيد محل آزمون تون رو هم مشخص كنيد ، كه من خود سازمان سنجش رو انتخاب كردم ، ولي شهرهايي مثل اصفهان و شيراز و كيش و چند شهر ديگه هم هستند كه مي تونيد بريد و اونجا امتحان رو بديد .
كيفيت برگزاري آزمون در سازمان سنجش عالي بود ، مراقبين خوبي داشتند ، پذيرايي شون خوب بود ، سيستم تهويه شون عالي بود ، نور كافي بود ، كامپيوترشان بدك نبود و خلاصه من كه راضي بودم .
امتحان تافل يه امتحان استاندارده و سطح اش كاملا مشخصه و شما با زدن دو يا چند تست مشابه كه كتاب هايي مثل Barron’s و Longman  براي مخاطبينشون فراهم كردن مي تونيد كاملا به حال و هواي آزمون پي ببريد ، و مطمئنا آزمون اصلي از آزمون هاي آزمايشي نه سخت تره و نه آسون تر .
وقت آزمون به گونه اي طراحي شده كه من هيچ كسي رو نديدم كه وقت كم آورده باشه . مي تونيد به دقت سئوال ها رو جواب بديد و نگران وقت هم نباشيد . چون به اندازه كافي وقت هست و اين يكي از نقاط روشن اين آزمونه .
معمولا بخش listening   بخشي يه كه همه توش مي لنگند و مي ترسن ، ولي listening   تافل فوق العاده استاندارد و قابل فهمه ، برخلاف IELTS كه من اصلا نمي فهميدم چي مي گن و كلا گيج شده بودم ، اين رو هم بگم كه من قبلا IELTS  امتحان دادم و نمره ام 6.5   شده . اگه بخوام IELTS رو با TOEFL مقايسه كنم بايد بگم كه تافل مثل پژو 206 مي مونه ولي آيلتس مثلا پژو 405 ، به عبارتي تافل يه محصول با طراحي زيباست ، زياد شما رو اذيت نمي كنه ، كم مصرفه ( يعني يه ماه خوندن كافيشه ) ، در صورتي كه IELTS طراحي اش معمولي يه ، چندان ابتكاري توي طراحي اش نمي بينيم . خيلي آيتم هاش جون دار و آكادميكه و اشكت رو معمولا در مي ياره . خيلي معتبره چون پشتوانه اش دانشگاه كمبريج انگليسه .
من از خود آزمون خيلي راضي ام ، خيلي خوب برگزار شد ، خيلي استاندارد بود ، با تصور من هم نسبت به آزمون همخواني داشت . 
توي كنكور سراسري ارشد من يه چيزي رو ياد گرفتم و اون اينكه اون چيزي كه مهمه مطالعاتت توي يه پروسه طولاني مدته و چندان نتيجه آزمون ات تحت تاثير اون خر خوني هاي دو – سه هفته آخر نيست و دقيقا اين رو من به عينه توي اين آزمون هم ديدم . من دقيقا سه هفته آخر رو لاي هيچ كتابي رو باز نكردم و كاملا مطمئن بودم كه زياد هم لطمه نميخورم و دقيقا هم همين اتفاق افتاد . پس شما هم اگه پايه قوي اي نداريد و انتظار داريد با يكي دو ماه خوندن نتيجه خيلي خوبي بگيريد ، سخت در اشتباهيد ، هر چند شايد ماكزيمم بتونيد نمره حداقل مطلوب رو بگيريد (75-80(  . پس سعي كنيد پايه تون رو قوي كنيد .
من كتاب هايي رو كه خوندم براي آزمون رو پايين ليست ميكنم شايد به دردتون بخوره
TOEFL BARRON’S PBT                                                              8000t
TOEFL BARRON’s iBT  (compact version)                                5000t
TOEFL reading ARCO                                                                 2500t
TOEFL reading PETERSON’S                                                     2000t
Essential words for TOEFL  BARRON’s                                     4000t
TOEFL Essays                                                                               3700t
Inside the TOEFL iBT KAPLAN                                                 4500t
Oral reproduction of stories                                                           2500t
Test Preparation Kit ETS                                                              4000t
اينا اونايي هستن كه خودم خريدم و قيمت هاشون رو هم مي دونم ولي چند تا كتاب خيلي خوب ديگه مثلا Mosaic1,2 رو هم خو
ندم كه خيلي جا

Advertisements

June 27, 2008

عرض خاصي نيست

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 5:53 pm
عرض خاصي نبود …………گفتيم يه سري زده باشيم

June 26, 2008

لذت بردن تون رو عقب نندازيد

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 11:21 pm
نمي دونم چرا هميشه ” من واقعي ” عقب تر از ” من ايده آل ” آدم هاست ، حالا اين زياد مهم نيست ، اون چيزي كه من رو آتيش مي زنه اينه كه چرا ما هميشه لذت هامون رو منوط به رسيدن به ” من ايده آل ” مي كنيم ، مثلا من هميشه مي گم كه زماني فلان كار رو مي كنم كه برام لذت بخشه كه به يك مرحله خاص توي زندگي ام رسيده باشم ، در حالي كه همين الان هم مي تونم اون كار رو بكنم و لذت ببرم ، مثال نمي زنم ، چون مسئله خيلي روشنه
امروز كاوه مي گفت كه يه زماني ” من ايده آل ” اش اين بوده كه پشت ” تويوتا پرادو ” بشينه و اين براش انتهاي لذت بوده ، ولي حالا كه ” من واقعي ” اش با ” من ايده آل ” چند ماهه قبلش رسيده ، ” من ايده آل ” اش تغيير كرده و تبديل شده به نشستن پشت يه تويوتا پرادوي مشكي كه نمره اش مال تهران باشه
مي بينيد ، آدما معمولا هيچ وقت به ” من ايده آل ” شون نمي رسن ، چون ” من ايده آل ” هميشه جاخالي مي ده و نمي ذاره كه بهش برسيم ، و نكته مضحك اش اينجاست كه ارضاء شدن و رضايت زماني محقق مي شه كه ” من ايده آل ” محقق بشه و همون طور كه قبلا گفتم اين كار شدني نيست .
پس بياييد ياد بگيريم كه لذت ها مون رو عقب نندازيم و با ” من واقعي ” مون حال كنيم . نميخواد برام فلسفه بافي كنيد كه اين حرفي كه زدم با خيلي از تئوري هاي اجتماعي هم خواني نداره ، خودم مي دونم ، ولي توصيه ام به شما اينه كه اگه ميخواهيد لذت ببريد توي زندگي تون ، هيچ وقت تئوري هاي اجتماعي رو جدي نگيريد
 
 

بازم روزمرگي …..البته از نوعي كه من دوستش دارم

Filed under: خاطرات — saeedlog @ 7:49 pm
سلام .
بازم روزمرگي ……..البته از نوعي كه من دوستش دارم
همون طور كه شك دارم نمي دونيد من و كاوه الان آمل تشريف داريم ، كاوه يكي از دوستاي منه كه ما بسيار به هم نزديك هستيم ، علي رغم تمام تفاوت هاي فاحشي كه با هم داريم ، از اونجايي كه بايد ۹ تير برم تهران و آزمون بدم و جايي رو نداشتيم ، كاوه حال داد و اين مشكل رو برام برطرف كرد .
امروز با كاوه ” پرادو ” رو برداشتيم و رفتيم دريا كنار ، من قبلا دريا كنار رو نديده بودم ، اين شهرك ساحلي خوشگل و باكلاس رو ، اما دريغ از يه گنجشك كه محض دلخوشي ما توي آسمان دريا كنار پر بزنه ، هيچ كس نبود . تمام صندلي ها خالي ، تمام مغازه ها خالي ، تمام خيابان ها خالي ، تمام ويلاها خالي . اينم شانس ماست ديگه . چه حالي داد سواري با يه ماشين شاسي بلند ، اين هم بار اول بود كه تجربه مي كردم .
تو ” خزر شهر ” ما رو راه ندادن . پس هيچ خاطره مخصوصي از اونجا ندارم .
چند تا اتفاق هم افتاد كه كاملا خصوصيه .
در نتيجه امروز ما تماما به هدر رفت ………………..سمايلي طفلي من و كاوه

June 24, 2008

اگزيستانسياليسم تراپي

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 2:01 am
” آنچه انسان ها را از پا در مي آورد ، رنج ها و سرنوشت نامطلوبشان نيست ، بلكه بي معني شدن زندگي است كه مصيبت بار است و معنا تنها در لذت و شادماني و خوشي نيست ، بلكه در رنج و مرگ هم مي توان معنايي يافت “
اين چند جمله رو از كتاب ” انسان در جستجوي معني ” دكتر فرانكل برداشتم .
برخلاف خيلي از دوستام كه به شدت تحت تاثير دكتر فرانكل و مكتب لوگوتراپي اش قرار گرفتن ، من چندان اعتقادي به اون ندارم ، و ريشه بسياري از روان نژندي ها رو همون چيزايي مي دونم كه فرويد و دنباله روهاش گفتن ، يعني تعارض بين غرايض سركوب شده و درگيري بين خودآگاه و ناخودآگاه . البته من رو زياد جدي نگيريد
 
هميشه اين سئوال رو توي ذهنم داشتم كه آيا اين نظريه درسته كه بشر چيزي جز محصول عوامل و شرايط محيطي ، اعم از اينكه داراي طبيعت زيستي روانشناسي يا جامعه شناسي باشد ، نيست ؟؟ آيا بشر محصول تصادفي اين عوامله ؟؟
جواب من به سئوال هاي بالا تا حد زيادي مثبته و شايد همين مسئله هم باعث شده كه آب من با دوستاي مذهبي ام توي يك جوب نمي ره ، به هر حال من فكر ميكنم كه من درست فكر مي كنم ، ولي اگه حق با اون ها باشه ، به قول همه شون ، توي اون دنيا چوب تو آستين ام مي كنن . فكرش هم آدم رو مرعوب مي كنه
 
 

June 23, 2008

اگه مي توني ثابت كن كه خودتي

Filed under: خاطرات — saeedlog @ 10:18 pm

امروز رفتم يه بسته پستي رو از پست سر كوچه مون بگيرم . مسئول اونجا رفت و بسته ام رو پيدا كرد و جلوم گذاشت . بهم گفت كه كارت شناسايي ام رو نشون بدم ، فهميدم كه بد جوري سوتي دادم ، كارت شناسايي با خودم نيورده بودم ، خواستم كولي بازي در بيارم و با صداي بلند گفتم ، اگه كارت شناسايي لازمه ، چرا پشت برگه ننوشتيد كه يه كارت شناسايي هم با خودتون بيارين ، آقاهه يه نگاهي بهم كرد و با خونسردي پشت برگه رو بهم نشون داد ، خيلي درشت و پررنگ نوشته بود كه كارت شناسايي الزاميه ، ديدم ديگه كاريش نمي شه كرد ، يه نگاه مظلومانه كردم بهش و گفتم بخدا من خودمم ، بازم آقاهه يه نگاهي كرد بهم و بازم خونسردانه گفت : اگه مي توني ثابت كن كه خودتي ………. دست از پا درازتر بازگشتييييييييييييييييييييم

بازم روزمردگي

Filed under: خاطرات — saeedlog @ 12:44 am

بازم روزمرگي ……. اين روزمرگي هاي من تموم نمي شه . ديشب بازي هلند-روسيه رو ديدم . تصوير رو از تلويزيون مي ديدم و صدا رو از طريق راديوي موبايلم . يه پنج ثانيه تاخير داشت و همين باعث مي شد كه من دقيقا بدونم كه چي قراره ببينم ، ولي همين ناهماهنگي باعث مي شد كه من تمركزم رو كاملا از دست بدم . گويا مغزم نمي تونست اطلاعات پنچ ثانيه قبلي رو كه شنيده رو با تصويري كه الان مي بينه سنكرون كنه و همين باعث نوعي آشفتگي تصويري مي شد. روسيه حق اش رو گرفت و واقعا يكي از زيباترين بازي هاي جام رو ديدم . تمام بازي هاي زيباي اين جام رو مديون هلندم ، آخرش كلي داشتم “فان باستن ” رو به خاطر اينكه ” روبن ” رو به بازي نياورده و يه فنچولك رو به بازي آورده آتيش مي گرفتم . چه معجزه اي يه اين فوتبال البته ورژن اروپايي و آمريكاي جنوبي اش . امروز دارم يه كتاب ميخونم به نام ” انسان در جستجوي معني ” نوشته دكتر ويكتور فرانكل ، خاطراتش از اردوگاه هاي كار اجباري اس. اس ها در زمان جنگ جهاني دوم و تفسيرش از ديد لوگوتراپي كه خودش پايه گذار اونه . ياد خاطرات پروانه عليزاده از زندان هاي اوين در دهه 60 افتادم . ديروز رفتم كتاب هاي درسيم رو بفروشم و با حقايق وحشتناكي روبرو شدم و اون اينكه منصف ترين خريداران فقط 45% قيمت پشت جلد رو بهم پرداخت ميكنن . من در حدود 250 هزار تومن كتاب فقط پارسال براي كنكور كارشناسي ارشد خريدم . بعضي دوستان پريشان حالي من رو تعبير به ” افسردگي مزمن ” كردن كه بايد عرض كنم كه دقيقا زدن به خال . شديدا دارم رنج مي برم از سندروم ” بي تفاوتي ” قبل از اتفاقات مهم در زندگي . شايد مطلب بعدي كه نوشتم در مورد ” تمايل به رفتارهاي ضد اجتماعي ” باشه ، البته صرفا ميخوام آنچه خودم بهش رسيدم رو كمي تحليل كنم و نه بيشتر . شديدا ايده ” خودكشي ” ذهنم رو به خودش مشغول كرده ، ولي مي دونم كه بي عرضه تر از اوني ام كه بخوام دست به همچين كارهايي بزنم . نگرانم نباشيد

June 21, 2008

در جستجوي زمان هاي از دست رفته

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 10:01 pm

كسي كه چرايي زندگي را يافته ، با هر چگونه اي نيز خواهد ساخت !!

June 20, 2008

فقط " زهرا اچ بي " بخونه

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 7:50 pm

اين مطلب در ادامه بحثي كه مهندس اچ بي توي وبلاگش گذاشته بود اومده . فقط چون من با اين گونه آدم ها زياد تماس داشتم و مي تونم انگيزه پشت رفتارشون رو به دليل پسر بودن درك كنم ، يه توضيحي بر اون مطلب نوشتم .
توي فضاي كنوني پسرا اصلا نمي تونن رفتارهاي عجيب و غريب داشته باشن . شايد يكي از دلائل اش نگاه چپ چپ اي است كه پدر و مادرها به اونا ميكنن . يا نگاه هاي چپ چپ اي كه جامعه به اونا ميكنه و در انتها نگاه چپ چپ اي است كه ماموران انتظامي به اونا مي كنن . پس همين اول كار بگم كه پسرايي كه معمولا ظاهرشون و رفتارشون تا حدودي هنجار گريزه ، كساني هستند كه تونستن از سد خيلي از اين موانع بگذرن ، به عبارتي انسان هاي ضد اجتماعي اي هستن . چون يك انسان اجتماعي معمولا مرعوب نگاه جامعه ( عرف ) است . به عبارتي نمي تونه توي ذهن اش هنجار گريزي رو هضم كنه ، ولي انسانهاي ضد اجتماعي با اين مسئله خيلي راحت كنار مي يان .
انسان هاي ضد اجتماعي در جامعه ما معمولا يا خيلي ثروتمندن ( از نوع تهي از فرهنگش ) و يا خيلي فقيرن ( بازم از نوع تهي از فرهنگش ) و كم پيش مي ياد كه فردي از طبقه متوسط جامعه رفتارهاي ضد اجتماعي از خودش نشون بده و علت اش هم هزينه هاي بسياري است كه اين گونه رفتارها در پي داره .
آرايش كردن پسرا ( كه البته فعلا محدود شده به برداشتن ابروها ، گاهي اوقات رژ زدن و خيلي كم سياه كردن زير چشم ، البته تا اونجايي كه من ديدم ) يكي از مصاديق بارز يه رفتار ضد اجتماعي يه .
اما هدف از آرايش كردن براي پسرها چيزي مشابه دخترا نيست . يعني اونا به دنبال زيباتر شدن و يا پيدا كردن انتخاب هاي بهتر نيستن . چون زياد ديدم پسرايي رو كه بعد از آرايش كردن هم رفتن سراغ همون دخترايي كه قبلا مي رفتن . دايره گزينش و نوع نگاهشون هيچ تفاوتي نكرده و اين نشون ميده كه اصلا هدفشون پيدا كردن انتخاب هاي بهتر نيست .
تحليل من از اين ماجرا صرفا براساس جامعه آماري يه كه خودم باهاشون تماس داشتم كه از هر دو قشر هم توشون هست .
در مورد قشر مرفه ، اون چيزي كه من بهش رسيدم ، انتقال يه جور پيامه . گاهي اين پيام براي خانواده است ، به اين معنا كه فرد ميخواد به خانواده اش بفهمونه كه من به هيچ وجه آمادگي پذيرش مسئوليت رو ندارم . گاهي اين پيام براي دختراست ، في الواقع اين آرايش كه اون رو دركانون توجهات قرار مي ده به نوعي كارت دعوته ، يعني من آماده پذيرش يه رابطه دوستي با جنس مخالفم . اصلا بچه مثبت نيستم . وقتم آزاده  و براي به دست آوردن يه دختر حاضرم هركاري رو بكنم . گاهي هم اين پيام براي پسراست . يعني من پايه هر كاري هستم ( اين مورد آخر رو شايد فقط پسرا دركش كنن )
اما در مورد پايين شهري ها معمولا فلسفه خاصي رو دنبال نمي كنه و بيشتر حاصل يه جور تقليد كوركورانه است ، هدف اصلي اي كه دنبال مي شه ، شبيه شدنه ، اگه فيلم ” شهر خدا ” رو ديده باشين مي بينين كه يكي از اون گانگسترهاي نوجوان پايين شهري كه به پول و پله اي هم رسيده ، كلي زيورآلات و بزك آلات ميخره تا شبيه پولدارا بشه و مورد توجه دخترا قرار بگيره .
بحث هاي زيادي رو مي شه كرد ، اما هدف اصلي ام از پرداختن به اين موضوع اين بود كه بگم كه معمولا كساني كه مي رن به اين سمت ( منظورم بزك كردن خودشونه ) افراد ضد اجتماعي اي هستن و ضعف هاي شخصيتي دارن و بيشتر اوقات هدفشون جلب توجه نيست ، بلكه پرده كشيدن روي خيلي از ضعف هاي ديگشونه .

فقط يك درصد از آن چيزي كه هستم نتيجه تصميماتي يه كه خودم گرفتم .

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 4:47 pm

يه موقع هايي كه مي آم و به خودم نگاه مي كنم ، مي بينم تقريبا يادم نمي آد تصميم مهمي براي خودم گرفته باشم و اون چيزي كه هستم حاصل يك مسيره . و نكته طنزش هم اين جاست كه اين مسير رو هم خودم انتخاب نكردم .
بچه كه بودم ، پدر و مادرم من رو مدرسه كنار خونه مون ثبت نام كردن . من هيچ نقشي در انتخاب مدرسه و شهرم نداشتم . وقتي مي رفتم مدرسه با دوست كناري ام دوست جون جوني شدم ، ولي طنزش اينجا بود كه من انتخاب نكردم كه كي كنارم بنشينه ، آشناهام دوستايي بودن كه توي يك كلاس بوديم ، جالب اينجاست كه من يادم نمي آد هيچ وقت براي امتحاني خونده باشم ، ولي همه درس ها پاس مي شد و حتي وقتي بد هم مي نوشتم بازم پاس مي شد ، گويا حتي نقشي در پاس شدن درس ها و بزرگتر شدنم هم نداشتم . توي مدرسه و دبيرستان هم وضع همين طور بود . حتي موقع انتخاب رشته هم تصميم خاصي نگرفتم . چون شاگرد زرنگ ها بايد مي اومدن رياضي منم اومدم رياضي . حتي زماني كه كلي التماس كردم به پدر و مادرم كه اجازه بدن من رشته ام رو عوض كنم و برم انساني ( جايي كه باور من در اونجا بود ) ، كسي به خواسته من اهميتي نداد و اونجا بود كه فهميدم كه اساسا انتخاب ها از قبل شده و من نقش چنداني ندارم . حتي دانشگاه و رشته ام رو هم رتبه كنكورم مشخص كرد  نه خواست و علاقه هام . بعد اون هم داستان چندان فرقي نكرد و من هنوز بازيچه سرنوشتم .
شايد اگه يه آمار سرانگشتي بگيرم ، تنها در يك درصد موارد بود كه تصميم خودم نقش محوري داشت در مسير زندگي ام و باقي موارد تن به جريان آب مي دادم تا ببينم من رو كجا مي بره .
آنچه گفتم ، سرنوشت محتوم بيشتر ساكنان كره زمينه و تنها بخش اندكي از انسان ها هستن كه مي تونن بر جريان زندگي شون مسلط بشن و اون رو همون طوري كه ميخوان جلو ببرن .
يكي از اون چيزايي كه مي تونه به انسان قدرت تسلط بر خودش و سرنوشت خودش رو بده ، پوله . البته مي دونم كه شايد الان در مقابل واژه ” پول ” يه حالت تدافعي به خودتون گرفتين ، ولي من منظورم از پول ، يك ابزاره . ابزاري كه مي تونه تو رو قوي تر كنه ، مي تونه حتي به ابعادي از شخصيت ات كه تا حالا اونها رو سركوب كردي ، قدرت مانور بده . مي تونه جايگاه خودآگاهت رو در برابر ناخودآگاهت تقويت كنه .
اين پاراگراف ، پاراگراف نتيجه گيريه ، ولي من باز مي ذارمش تا خودتون يه نتيجه اي بگيرين . يه نگاهي به خودتون بندازين ، ببينيد چقدر از اون چيزي رو كه هستيد رو باور داريد ؟؟ چقدر از اون چيزايي كه فكر مي كنيد مال شماست اصالت دارن ؟؟ …فكر كنيد.

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.