من مكتوب

June 20, 2008

جبر تاريخي ……

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 2:37 am

تا به حال فكر كرديد كه تا بحال چي ها رو خودتون انتخاب كرديد ؟؟ انتخاب هاي زندگي تون چي بوده ؟؟ لباس هاتون ؟؟ رشته تحصيلي تون ؟؟ كتابهايي كه خونديدن ؟؟ دوستاتون ؟؟
ولي من اصلا به اين انتخاب هاي كوچيك فكر نمي كنم . بيشتر ذهن ام درگير انتخاب هاي بزرگيه كه هيچ كدوم مال خودم نبودن . انتخاب كشوري كه در آن به دنيا مي آم !! انتخاب زماني كه متولد مي شم !! انتخاب جنسيت !! انتخاب گونه جانوري ( بيشتر دلم ميخواست سنجاب مي بودم تا انسان ، دايناسورها رو هم دوست دارم )  . انتخاب والدين !!  انتخاب ظاهر !! انتخاب صفات ( مثلا دلم ميخواست به جاي داشتن يه نيم كره چپ قوي تر ، يه نيم كره راست قوي تر داشتم ) !!
انتخاب هاي عمده و اساسي بسياري وجود دارن كه قبلا انجام شدن و معمولا هر انساني در شرايطي قرار ميگيره كه براش محتومه و هيچ گريزي ازش نيست . حتي نميشه تغييرش داد ، و اساسا هيچ وقت در يك همخواني ايده آل قرار ندارند ……. مثلا داشتن والدين خوب ، كشور خوب ، استعداد ، ثروت و امكانات …….معمولا يه جا جمع نمي شند ..
يه زمانايي فكر ميكنم مردماني كه هزاران سال قبل در يونان باستان دور اپيكور جمع شدن و به اين نتيجه رسيدن كه بهترين راه گذران زندگي ، خوشگذراني است و پايه اپيكوريسم رو گذاشتند ، همين حال و هواي ذهني من رو داشتند و از تمام جدي بودن هاي زندگي بيزار شده بودند .
من در حال حاضر با شرايط مقرر خودم مشكل ندارم . خودم رو به اين شكلي كه آفريده شدم قبول كردم و تقريبا تصوير دروني شده خودم از خودم ، هميني است كه هستم . اما شرايط اجتماعي اي كه درش زندگي ميكنم رو نمي تونم تحمل كنم . احساس خفگي ميكنم .
دارم خفه مي شم ……..احساس دونده اي رو دارم كه تا كمر در گل فرو رفته و ميخواد مسابقه دوي سرعت بده …………گاهي اوقات با خودم ميگم بهتره بي خيال شم اين توهم قهرمان شدن رو ……..ولي زورم به خودم نمي رسم ……….خودآگاهم در جنگي نابرابر با ناخودآگاهم ……و هميشه برنده ناخودآگاهم بوده …..من يه بازنده ام .
…….شايد بعدها به خود الانم  بخندم …..شما هم شايد بخنديد …….كل قضيه خنده داره ، ولي اشكالش اينه كه من رو نمي تونه بخندونه ……بدرود .

Advertisements

3 Comments »

  1. زندگي 100 سال اولش سخته
    من اپ کردم منتظر حضورت مهربان

    Comment by آيدا — August 6, 2008 @ 12:20 am

  2. منم اول فکر می کردم که همیشه این فکر و اراده ماست که توی همه تصمیمات زندگیمون موثره اما الان میبینم که واقعا اینطور نیست .معمولا همه چی تصادفی اتفاق می افته.

    Comment by ندا — August 6, 2008 @ 12:20 am

  3. من آدمایی رو می شناسم که خودشون بزرگن اما اطرافیانشون ظاهرا کوچیک… مثل خانمی که خودش دانشجو و همسرش کارگر.آدم باید روح بزرگی داشته باشه تا بتونه این قدر با خودش روراست باشه…من فکر می کنم هنوز بزرگ نشدی آقای تاریخ شناس!
    قصدم توهین نیست.در ضمن ممنون که به وبلاگ من سر زدین.

    Comment by نعیمه — August 6, 2008 @ 12:20 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: