من مكتوب

July 4, 2008

لذت

سيستم لذت بردن آدم ها با هم فرق ميكنه ، سيستمي هم كه آدما مي تونن توش لذت ببرن هم با هم فرق مي كنه ، خلاصه اين كه آدم ها با هم خيلي فرق دارند و روش هاي ديگران قابل كپي برداري 100 درصد نيست ، حالا اگه ميخواين بدونين چرا اينا رو ميگم عرض ميكنم خدمتتون .
چند وقتي يه كه بدجوري احساس خستگي و افسردگي ميكنم ، احساس ميكنم اتفاقاتي كه داره مي افته و كارهايي كه دارم مي كنم ، اصلا در حوزه باور من نيستند ، اصلا احساس ميكنم كه با آنچه در پيرامون ام اتفاق مي افته ، نقطه اشتراكي ندارم .
اين احساس ” بي تفاوتي ” خيلي وقته كه همراه منه و من رو رنج مي ده ، اصلا نمي تونم با جنبه هاي مثبت اتفاقاتي كه برام مي افته ارتباط برقرار كنم ، احساس ناامني مي كنم ، حتي بعضي وقت ها كابوس مي بينم و اين روند كابوس ديدنم هم داره وارد فاز جدي اي مي شه ، طوري كه هر چند شب يه بار با حالت خسته اي از خواب بلند مي شم و به آخرين صحنه اي كه به ياد دارم فكر مي كنم و كلي دپرس مي شم .
لذت بردن هم براي خودش زمان و مكان ميخواد و شرايطي رو لازم داره ، مثلا زماني كه از لحاظ مالي احساس ناامني مي كني ، هيچ اتفاقي نمي تونه شادت كنه و يا اينكه زماني كه از لحاظ عاطفي دچار يه جور كمبود حاد شدي ، اصلا نمي توني لذت ببري ، يا مثلا آدم غيرمذهبي اي مثل من اصلا نمي تونه توي محيط مسجد از چيزي لذت ببره ، خلاصه لذت بردن ما يه كمش محصول شخصيت ماست و يه عالمه ش محصول محيط پيرامون مون .
لطفا اين جمله معروف رو برام تكرار نكنيد كه ” شادي تو قلب آدماست ” ، قبول دارم كه اين جمله يه مقداري واقعيت داره ، ولي اصلا قبول ندارم كه اين جمله تمام واقعيته ، واقعيت حرفهاي بيشتري واسه گفتن داره .
بايد هر آدمي براي خودش ، سيستم لذتش رو مشخص كنه . اين لازمه اش خود شناسيه ، يعني اينكه خودت رو از تمام وجوه مورد آناليز قرار بدي و ببيني كه روحت به چه چيزايي واكنش مثبت نشون مي ده و از همين آيتم ها براي لذت بردن استفاده كني . مثلا اينترنت ، كتاب ، جامعه شناسي ، سياست و تاريخ چيزهايي هستن كه بدجوري روح من رو قلقلك مي دن و باعث مي شن كه گوشام تيز بشن و وقتي چيز تازه اي در اين موارد به روحم تزريق مي شه ، كلي قند توي دلم آب مي شه  و عليرغم تمام مشكلاتي كه توي زندگي ام دارم باعث مي شه براي لحظاتي همه چيز رو فراموش كنم و لذت ببرم .
اما آيا مواردي رو كه در بالا ليست كردم ، اولويت هم دارند ؟؟ اين دقيقا همون چيزيه كه مدت هاست ذهن ام رو به خودش مشغول كرده .
جايگاه لذت هاي فيزيولوژيك كجاست ؟؟ لازم به توضيح نيست ، خودتون بهتر از من مي دونيد منظورم چيه !!! يه مثال كوچولو مي زنم ، مثلا من آدمي هستم كه خيلي به خودم مطمئنم و مي دونم كه لذت هاي جنسي چندان برام مهم نيست و تحت تاثيرشون قرار نمي گيرم ، ولي با اين وجود تلاش هايي كه مي كنم تا از وسوسه هاش در امان بمونم ، باعث يه جور كوفتگي روحي در من مي شه ، يه جوري احساس مي كنم كه روحم رو خيلي خسته مي كنه . گاهي وقت ها با خودم فكر ميكنم كه آيا اين همه تلاش براي سركوب لذت هايي از اين جنس واجبه ؟؟ جوابش زياد برام مهم نيست ، چون من دارم توي ايران زندگي مي كنم .
به هر حال عليرغم تمام تلاش هايي كه مي كنم تا بتونم خودم رو بشناسم و بتونم زندگي ام رو وارد مسيري كنم كه بتونم لذت بيشتري ازش ببرم و بتونم خودم رو در اون مسير باور كنم ، هنوز كه هنوزه به هيچ نتيجه درخوري نرسيدم و همچنان دچار همون ” آپاتي ” مزمن هستم . خدا شفام بده
رفلكس هاي روحي من خيلي كنده ، دليلش هر چي كه هست ، بدجوري باعث شده كه من از دنياي پيرامون ام نااميد بشم . ناامني ، ناتواني در تغيير شرايط موجود و بيكاري دلائل عمده اي هستن كه من رو دارن به يك مسير نامشخص هدايت مي كنن !!!
در پناه حق ، ما رو هم دعا كنيد

Advertisements

7 Comments »

  1. با این پستت یاد این شعر افتادم امیدوارم به چشم دلت بخونی و مطلب و بگیری

    کسی آمد که حرف عشق و با ما زد
    دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
    به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی
    چه دوره ساحلش
    از دور پیدا نیست
    یه عمری راه و در قدرت ما نیست
    باید پارو نزد وا داد
    باید دل رو به دریا داد
    خودش میبرتت هر جا دلش خواست
    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

    دریای طوفانی استعاره از زندگی , دل نماد انسان و دریا نماد خدا , باید ل رو به دریا داد …

    Comment by ... — August 6, 2008 @ 12:20 am

  2. محتاجیم به دعا برادر

    Comment by ریما — August 6, 2008 @ 12:20 am

  3. دلم سوخت. من هم مدت ها از این زجرها کشیده ام. زمانی که در یکی از اوج های این دردها بودم به سربازی (تبریز – خرم آباد) اعزام شدم و سربازی کلی حالمو خوب کرد. امیدوارم حال تو و من و بقیه زودتر خوب بشه.

    Comment by افشار — August 6, 2008 @ 12:20 am

  4. بدجوري باعث شده كه من از دنياي پيرامون ام نااميد بشم . ناامني ، ناتواني در تغيير شرايط موجود و بيكاري دلائل عمده اي هستن كه من رو دارن به يك مسير نامشخص هدايت مي كنن !!!===مشکل من.
    اینا بیشتر مال شرایط موجوده.خیلی از جوونها درگیرشن.دیشب تا 3 صبح بابام داشت در همین مورد با من و داداشم صحبت می کرد. داداشمم بد درگیر همین مشکله.منم که فعلا داغونم.

    Comment by نیوشا — August 6, 2008 @ 12:20 am

  5. این طوری بار اومدیم.روحیمون رو داغون کرده این تناقض ها تو جامعه.حتی وقتی همه چیز آمادست بازدهی که باید داشته باشیم نداریم.اصلا حرکت نمی کنیم.

    Comment by نیوشا — August 6, 2008 @ 12:20 am

  6. در ضمن بروزم مشهد و سرمایه های ملی رها شده…

    Comment by محمد جواد — August 6, 2008 @ 12:20 am

  7. به نظر من به جای این همه تکرار مشکلات و اینکه هی بگی من ت ایران زندگی میکنم به فکر چاره باش !!!
    بسه دیگه !! به شمام می شه گفت جوون؟
    جوان یعنی یک جهان توان!!! کو؟نمی بینم…شکایتو گله بسه یه کاری یه پیشنهادی چیزی…هرکی مارو جدی نگیره خودمون که می تونیم؟من خودم همه ایده هاتونو جدی می گیرم

    Comment by happy — August 6, 2008 @ 12:20 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: