من مكتوب

July 11, 2008

لج بازي با خودم

هميشه باورم اين بوده كه يك انسان هيچ فرقي با يك كامپيوتر پيشرفته نداره . درسته كه كدهاي برنامه نويسي اش از جنس صفر و يك نيست ولي اون هم توسط كدهاي ژنتيكي برنامه نويسي شده . لذت بردن انسان هم از جنس همين صفر و يك هاست ، به عبارتي وقتي داري از چيزي لذت مي بري ، توي يكي از اين حلقه هاي برنامه نويسي گير كردي و بالعكس . حتي محرك ها و پاسخ ها هم از قبل تعيين شده است . مثال هاي فراواني از رفتارهاي انساني رو مي شه زد كه مي تونيم در اون به طور واضحي رد پاي تفكر و ايده هاي برنامه نويس رو دنبال كرد . شايد هم واسه همينه كه همه ميگن خودشناسي مقدمه اي بر شناخت خالقه . چون ماحصل تفكرات خالق درباره چگونگي خلق موجودي به نام انسان در كدهاي اون تجلي پيدا كرده و اگر اين كد ها رو خيلي دقيق بشينيم و بررسي كنيم ، چگونگي نگاه خالق به انسان رو هم مي تونيم درك كنيم ، خيلي از مذاهب استدلال ميكنند كه چون در ذات انسان (فطرت) ، خداجوئي هست و ميل به كمال ، پس حتما اين از خواسته هاي خالق هم هست . مثلا وقتي يك كارخانه خودرو سازي يه خودرويي مي سازه كه ماكزيمم سرعت اش 430 كيلومتر بر ساعته و شتاب صفر تا صدش 4 ثانيه است ، خوب حتما از اين خودرو مي خواد كه توي مسابقات سرعت شركت كنه . مسلما براي مصارف عادي نيازي به چنين سرعت و شتابي نبود . پس وقتي خالق در انسان ميل به كمال و خداجوئي رو مي ذاره ، پس حتما ميخواد كه اون در مسير كمال وارد شه و تمام استعدادهاش رو شكوفا كنه و استدلالاتي از اين دست . به هر حال من قصد ندارم اين جا اين بحث خداشناسانه رو باز كنم ، بلكه ميخوام پرده رو كنار بزنم و ذره اي از اون چيزي رو كه بهش باور دارم رو عيان كنم .
بياييد خودمون رو بذاريم جاي خالق و دوباره بخواهيم يه موجودي به نام انسان خلق كنيم ، خوب اول از همه ، همه مون قبول داريم كه مخلوق ما بيانگر پيچيدگي خود ما هم هست ، پس اين موجود بايد به نوعي بيانگر پيچيدگي ذات خالق هم باشه ، مثلا شما وقتي يه موبايل رو دستتون مي گيريد و به توليد كننده اش فكر ميكنيد ، مجموعه اي از مهندسان و خبرگان صنعت كامپيوتر و الكترونيك رو مي بينيد ، و وقتي مثلا يه كوزه رو دست تون مي گيريد ، ماكزيمم يه كوزه گر زبر دست توي ذهن تون مي ياد و مسلمه كه كار دسته اول براتون ارزشمندتر از كار دسته دومه ، پس براي محصول دسته اول هم ارزش بيشتري قائليد .
از اون جا كه قراره ساخته دست شما ، بدون نياز به شما توانايي ادامه زندگي و حيات طولاني مدت رو داشته باشه و از اون جايي هم كه هر چيزي جز واجب الوجود ( كه خود شمائيد ) قابليت زندگي جاويدان رو نداره ، پس مكانيسمي به نام توليد مثل رو در وجودش قرار مي ديد ، حالا اين مكانيسم ممكنه براي موجودات مختلف فرم هاي مختلفي داشته باشه ولي در ذات هيچ تفاوتي نمي كنه ، شما مي تونيد فرم هاي مختلفي رو امتحان كنيد ولي اون چيزي كه خالق انتخاب كرده ، وجود يه جفت نر و ماده در كنار هم ه . به هر حال ما حكمت اين انتخاب رو نمي دونيم ، خدا در قرآن مي گه كه علت اش اينه كه اين دو در كنار هم به آرامش برسند ، اديان ديگه نظرات متفاوت ديگه اي دارند ، ولي حكمت اين انتخاب هر چي كه هست ، هدفش كاملا معلومه و همانا ادامه حيات رو كره خاكي است ، مكانيسم پاداش رو هم در اين پروسه فعال كرده ، همونطور  كه قبلا هم گفتم به نظرم پاداش يه سري محركه ، محرك سيستم عصبي كه باعث مي شه كدهاي  از پيش نوشته شده ما فعال بشن ( اين بخش ها ، بخش هاي ناخودآگاه ما هستند ) . لذت ( بخوانيد پاداش ) فوق العاده چيز عجيبيه ، يه جور فيدبك مثبته ، باعث مي شه كه بيفتي توي يه حلقه تكرار ، حلقه اي كه باعث مي شه شما يه مسيري رو ناخودآگاه بري جلو ( روي بخش ناخودآگاهش تاكيد ميكنم ) ، لذت و درد ، دو تا بخش مهم از ناخودآگاه ما هستند كه خودآگاه ما رو گاهي اوقات ناخواسته به بند مي كشند ، تقريبا خودآگاه ما رو همين دو تا جهت مي دهند ، فرار از درد ( فيدبك منفي ) و تلاش براي رسيدن به لذت ( فيدبك مثبت ) . اگه بخوام يه جورايي توصيف كنم ، اين دو رو به شانه هاي يه جاده شبيه ميدونم كه راننده رو محدود به رانندگي بين همين دو شانه ميكنه .
بعد از انتخاب مكانيسم توليد مثل ، مي رم سراغ بقيه قسمت هاش ، مثلا براش مكانيسم ” حب ذات ” رو ميذارم ، يعني يه سيستم  سلف- ايميون ( خود – امن ) ، يعني سيستمي كه خودش قادره از خودش مراقبت بكنه ، وظيفه مراقبت از خود ، به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسيم مي شه ، مثلا خودآگاه مراقبه كه سيستم وارد محيط هاي پر خطر نشه ، ولي اگر احيانا ناخواسته وارد چنين محيطي شد ، اين ناخودآگاهه كه وظيفه اش محافظت از شخصه ، اين دو مثل خلبان انساني و خلبان خودكار مي مونن ، تا زماني كه اوضاع و شرايط عادي يه ، اين خلبان انسانيه كه همه كاره است ، ولي وقتي شرايط بحراني مي شه ، هواپيما مي ره روي خلبان خودكار ، و اساسا اين مكانيزمي است كه انسان ها از روي مكانيزم دفاعي خودشون و موجودات ديگه كپي گرفتن ( ريشه چنين طراحي اي در تئوري كنترل كلاسيكه  كه برداشتي خشك از سيستم كنترل پيچيده كائناته ) ، يه مسال ساده ميخوام بزنم ، فرض كنيد يكي از دوستاتون انگشت اش رو آروم بياره طرف چشماتون ، شما چشماتون رو نمي بنديد ، به عبارتي همه چيز دست خودآگاه شماست ، ولي حالا اگه همون دوستتون با سرعت دست اش رو بياره طرف چشمتون ، سريع واكنش نشون ميده چشمتون و پلك ها رو مي بنده ، شما به هيچ وجه نمي تونيد جلوي اين بسته شدن چشم رو ببنديد ، به اين مي گن ناخودآگاه ( اين ناخودآگاه يه ذره اي فرق مي كنه با اون چيزي كه فرويد
در نظرياتش مطرح مي كنه ، حالا يه خرده جلوتر بريم ، اين دو تا ناخودآگاه بر هم منطبق مي شند ) . ناخودآگاه همون بخش هايي از وجود يه انسانه كه اون هيچ كنترلي روش نداره ، و توانايي هدايت خودآگاه رو هم دارن ، يه بخش از ناخودآگاه محصول شرايط اجتماعي يه و بخش اعظم اش رو از طريق وراثت ما از يك نسل به نسل ديگه منتقل مي كنيم ، همون برنامه نويسي ژنتيكي مونه  .
در حالت عادي ، خودآگاه انسان تحت سيطره ناخودآگاهشه ، يعني همون كدهاي ژنتيكي و اجتماعي ، مثلا اگر يه انسان رو از بچگي توي يه محيط ايزوله ( مثلا يه جزيره متروكه ) رها كنيم و بعدش اون رو وارد اجتماع كنيم ، شاهد رفتارهايي از اون هستيم كه كاملا غريزي يه و محصول همون كدهاي ژنتيكي يه ، مثلا دنبال غذاست ، اگه يه دختر زيبا ببينه ، سريع مي ره سمت اش و …. ، خلاصه رفتارهاش كاملا اصيل و غريزي يه ، موقع غذا خوردن از دست ( دم دستي ترين ابزار ممكنه )  استفاده ميكنه ، نگاه ديگران اصلا واسش مهم نيست ، از تفاوت هاي خشن اش با ديگران احساس شرمساري نمي كنه ، به اين علت كه چيزهايي مثل آداب غذاخوردن ، احساس شرمساري و …. ، يه جور برنامه نويسي اجتماعي يه ، مثلا فرزندي كه توي يه خانواده اشرافي بزرگ شده و هنگام غذا خوردن تمام حركات اش زير ذره بين خانواده بوده و كمترين لغزش اش با نگاه هاي چپ چپ و يا تذكر هاي شديد مادر و يا پدر همراه بوده ، حتي نمي تونه تصور كنه غذا خوردن با دست رو ، چرا كه اين طوري برنامه نويسي شده ( از سوي محيط پيراموني اش ) ، يا دختري كه توي خانواده مذهبي بزرگ شده و نماز خوندن و چادر پوشيدن يك ” بايد ” مسلم توي زندگي اش بوده ، نمي تونه خودش رو خارج از اين مسائل تصور كنه .
—- ببخشيد كه ديگه اين بحث رو ادامه نمي دم ، ولي يه بحثي طولاني مي شه انگيزه ام واسه ادامه اش كم مي شه ، خلاصه اينكه اين روزا دارم با خودم وارد يه فاز لج بازانه مي شم ، به اين معنا كه ميخوام با “بايد” هاي مسلم زندگي ام مخالف كنم ، مثلا زماني كه صحبت كردن از خودم برام لذت بخشه ، ساكت بشم . زماني كه ديگران منتظر يه كار خوب از من هستند ، اون كار رو انجام ندم ، از الفاظ زشت استفاده كنم و خلاصه مي خوام يه سري قيد هاي اجتماعي و طبيعي رو كنار بگذارم .

Advertisements

4 Comments »

  1. سلام دوست عزیز

    ممنون از مطالب خوبتون

    وبگردی از شما دعوت میکنه که اگه تمایل به تبادل لینک دارین

    ما رو با نام @ وبگردی بدون فیلتر @ لینک کنید و به ما خبر بدید تا دوستان ما کمتر از 24 ساعت شما رو لینک کنند

    از همکاریتون کمال تشکر رو داریم

    گروه فیلتر شکن آزاد وب

    Comment by AZAD WEB GROUP — August 6, 2008 @ 12:20 am

  2. سلام
    تازه وبلاگت رو دیدم …. هنوز وقت نکردم بخونم …. ادامه بده …

    Comment by مرتضی — August 6, 2008 @ 12:20 am

  3. سلام ممنونم كه بهم سر زدي
    اين مطلبت خيلي فلسفي ها اما من نفهميدم منظورت در آخر چي بود

    Comment by شقایق — August 6, 2008 @ 12:20 am

  4. سلام …
    سعید … یعنی میخوای بگی که تو جزیره بودی …؟؟؟
    مطلبتو خوندم … جالب (آموزنده بهتره) بود … گرچه مقدمه اش خیلی زیاد بست داده شده ؛ ولی لج بازیتو کاملا درک میکنم … خودم هم یه جورایی شاید درگیرش باشم؛ اما این میتونه خیلی خوب باشه، می تونی واکنش ها به سعید جدید (با ناخوداگاه جدید) رو تجربه کنی

    Comment by Morteza Delgir — August 14, 2008 @ 1:19 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: