من مكتوب

July 13, 2008

مشاهدات یومیه

امروز ساعت سه ظهر زدم بيرون ، اوج گرما بود ، خورشيد مستقيم رو مخ ام بود ، داشتم آتيش ميگرفتم ، ولي بايد مي زدم بيرون ، داشتم مي تركيدم ، بايد يه دوري توي شهر مي زدم ، اين موقع روز و توي اين گرما ، معمولا آدم هاي مرفه شهر نمي يان بيرون ، پس به راحتي مي شه حدس زد بقيه كه توي خيابون ها مي مونن از چه جنس آدم هايي هستن ، نمي دونم شهرهاي بزرگ مثل تهران و مشهد هم اين جوري ان ، اما اون چيزي كه من ديدم ، بدجوري دلم رو به درد آورد ، يه عالمه آدم معتاد و بيكار و آدم هاي فقير و …. ، نمي دونم اينا رو چرا قبلا نديده بودم ، اونقدر تعدادشون زياد بود كه من از تعجب شاخ در آوردم ، تازه مي فهمم وقتي مي گن نرخ بيكاري ايران دو رقمي يه ، يعني چي !!!
يكي از اون چيزايي كه قبلا نديده بودم ، صف هاي طويل شير بود ، معمولا چيزايي كه برام جالب نيست ، به طور اتوماتيك توي ذهنم فيلتر مي شه و من اونها رو هيچ وقت نمي بينم ، يكي از اون چيزا صف هاي شير بود ، ولي اخيرا چند تا مطلب درباره پايين اومدن سطح رفاه مردم و افزايش اين صف ها شنيده بودم ، سر همين قضيه اين بار خيلي دقيق تر نگاه كردم و متوجه مضحك بودن ماجرا شدم ، اون قدر حرف پشت اين صف هاي طويل هست كه ساعت ها مي شه در موردش گفت ، اصلا كشور ايران ، كشور صف هاي طولانيه ، صف هايي كه صرفا براي برآورده شدن نيازهاي ابتدايي شكل مي گيره ، مثل گرفتن حقوق ، پرداختن قبض ها ، گرفتن نون ، گرفتن شير و ….. ، اخيرا يه صف طولاني توي آمريكا براي گرفتن نمونه جديد آي فون كه قراره توي يه تاريخ مشخص بياد بيرون رو مي ديدم ، خيلي خنديدم ، اين يانكي ها چقدر عجيبن واسه ما جهان سومي ها ، حتي انگيزه پشت رفتارهاشون رو نمي تونم درك كنم . بگذريم
توي اون مدتي كه بيرون بودم ، از كنار هر كسي كه رد مي شدم ازش مي ترسيدم ، مي ترسيدم كه نكنه  يه آسيبي بهم برسونه ، يا احيانا پولام رو بزنه ، نمي دونم چرا ، ولي مي ترسيدم ، وقتي خسته شدم و يه گوشه نشستم ، ديدم هر كي مي خواد از كنار من رد شه ، مسيرش رو به شكل ضايع اي كج مي كنه ، گويا اونا هم از من مي ترسيدن ، جالب بود برام ، هيچ كس به هيچ كس اعتماد نداره و همه از همديگه مي ترسيم
توي اون مدتي كه بيرون بوديم ، كلي دلم براي خودم سوخت ، براي اينكه توي يه كشور جهان سوم به شدت ايدئولوژيك به دنيا اومدم ، از اين كه در يكي از شهرهاي كوچك متولد شدم ، از اين كه آدم هاي اطرافم من رو درك نمي كنن و من هم نمي تونم اون ها رو درك كنم ، يه روزي از اين كشور مهاجرت ميكنم و مي رم ، به نظر من ” كندي  ” داشت هذيان ميگفت ، وقتي گفت كه نگيد كشورتون چيكار براي شما كرده ، اول از خودتون بپرسيد كه شما براي كشورتون چه كرديد ؟!!!
معمولا وقتي يه اتفاق بدي توي كشور مي افته ، فشارش روي اقشار ضعيفه ، به عبارتي بالادستي ها توپ رو مي اندازن توي زمين پايين دستي ها ، ماجراي تورم و گراني و آشفته شدن اوضاع اقتصاد كشور هم نمونه اي از اون اتفاقات بده كه فشارش بر گرده اقشار محرومه ، من خودم رو نمونه اي از اين اقشار محروم مي دونم ، من از زندگي صرفا زنده بودنش رو فهميدم
معمولا توي سنين ابتدايي جواني ، آدم به شدت زندگي اش رو اسير سرنوشت مي بينه و علتش هم اينه كه قدرت تغيير نداره ، پول به آدمي قدرت تغيير مي ده ، در واقع پول ، فشرده شده قدرته ، در واقع پول زياد به معناي قدرت زياده  ، در سنين بالاتر كه آدمي توانايي تغيير مسير زندگي اش رو پيدا ميكنه ، كمتر احساس ميكنه كه زندگي اش اسير سرنوشته  ………….منتظر پوليم ، خسته شدم از اين همه ضعف�

1 Comment »

  1. salam, asbab keshi kardi maram yadet raft dige???
    darzemn 3 omin bare daram coment mizaram ama khooneye jadidet coment nemigire.

    Comment by Niousha — October 6, 2008 @ 10:59 pm


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: