من مكتوب

September 30, 2008

شاید

Filed under: Uncategorized — saeedlog @ 12:57 pm

این روزا دارم به این فکر میکنم که چطور خودم رو با هر شرایطی اداپته کنم , کاری که قبلا انجامش خیلی سخت بود برام ولی حالا یه کار اجتناب ناپذیر

وای یادم اومد که باید برم و کارت تغذیه ام رو شارژ کنم , من رفتم , بعدا براتون می گم که چطور میخوام خودم رو باشرایط کنونی ام اداپته کنم

Advertisements

September 29, 2008

There’s nothing to say…

Filed under: Uncategorized — saeedlog @ 2:16 pm

it’s just a simple report from my boring day :

first of all, I went to library and registered there and get a bar-code to activate my account there.

and then nothing else happened, at least, I should say nothing helpful happened.

I’m searching a book for one of my course ” power system generation, operation and control ” , but unfortunately there’s no way to find it in library and unfortunately it’s one of our essential textbook.

I should solve a question as a homework for tomorrow but I don’t know I’m sticking here ( Tehran university ms students’ internet site ) and I don’t know why I don’t know.

Today I should have called one of my professors to put a stress on finding a project for me, but he wasn’t there and I couldn’t reach him. I should complain tomorrow about this issue

it’s roughly true that my relation with my professors is alike my relation with girls. I was always shy near girls and this makes sometimes some misunderstandings and those expriences want to repeat themselves in new face, I mean , relationship with professors , I don’t know how I can prove myself and get a project from them and unfortunately my first university wasn’t so classy and my GPA was awful.

These days I’m mostly concerned about taking some responsibilities to prove myself, scientifically and personalitically(!!!)

lack of persian font made me to write this post in english , I hope to excuse me.

regards

September 28, 2008

سلام

Filed under: Uncategorized — saeedlog @ 2:37 pm

اوضاع اونقدرا بی ریخت نیست , ولی اونقدرا هم درست و درمون نیست

این پست رو دارم از سالن کامپیوتر دانشکده برق و کامپیوتر دانشکده فنی دانشگاه تهران براتون پست می کنم و بدبختانه یه نیم ساعت بیشتر به شروع کلاس نمونده , استرس ندارم ولی خوب اگه وقت بیشتری داشتم شاید نتیجه بهتری می گرفتم از این پستم . خیلی دلم میخواد زجرنامه این چند روزی که توی تهرانم رو براتون بنویسم تا بدونید که یه بچه شهرستانی چقدر سخته براش زندگی توی کلان شهری مثل تهارن , ولی خوب با خودم فکر میکنم که ارزش اش رو داره , شاید پلی بشه برای رفتن از این کشور و زندگی در اقامتگاهی دیگه , اقامت گاهی که فکر میکنم بهتر از این جایی باشه که دارم توش نفس می کشم . شاید

شاید بیشتر از یه ماه می شه که توی وبلاگم نفس نکشیدم و از دوستام دورم , کسانی که یه زمانی نوشته هام رو دنبال میکردند, ولی خوب حالا با یه سعید تعطیل و گرفته مواجه اند , خیلی ها که الان من رو فراموش کردند , مهم نیست , مهم اینه که من فراموششون نکردم

دارم کم کم خودم رو بهتر می شناسم , دارم کم کم متوجه می شوم که کجاها ضعف دارم , و خیلی جالبه که بدونید خیلی از این نتایج رو در همین مدت کوتاه چند روزه که توی تهران بودم بهشون رسیدم , شناخت این ضعف ها , نه فکر کنید , که تحقیرم کرده و ضعیف ام کرده , نه , بلکه باعث شده که یه فکرایی براش بکنم و اگه بتونم حذف اش کنم , اگه وقت بیشتری داشتم براتون بیشتر میگفتم که این ضعف ها چی ان و حرف حسابشون چیه و من چطوری متوجه شدم که این ضعف ها رو دارم , ولی خوب دیگه صرفا سرفصل هاش رو میگم تا بعدا که وقت بیشتری داشتم برم سر اصل مطلب

فعلا واسه دوستانی که میخوان بدونن حالم چطوره , این رو بگم که حالم خوبه , اگه تهرانن , یه شماره ایرانسل پایین میذارم که باهام تماس بگیرن , یه قراری بذاریم بریم دربند , البته صرفا دوستای دانشگاه فردوسی ام و نه بقیه

این شماره رو تازه گرفتم و علت اصلی اش اینه که میخوام با شماره قبلی ام خداحافظی کنم و یه هویت تازه رو بیاغازم

اینم شماره ایرانسل من که هیچ کجا هم ثبت نیست و می شه باهاش هر کاری دوست دارم انجام بدم 09370070053

Create a free website or blog at WordPress.com.