من مكتوب

October 5, 2008

خسته ام از من

این روزا , روزای جالبی یه برای من , چون همه چیزش برام تازه و نوست. میخوام براتون از خاطرات چهارشنبه (عید فطر) , پنج شنبه (بین التعطیلین) و جمعه (تعطیل خدایی) بگم , تا یه ذره دستتون بیاد وقتی می گم خیلی داره بهم میچسبه منظورم چیه ؟؟؟؟؟!!!! : دی

 چهارشنبه : دربند

طبق معمول , مثل همه آدم های ندید بدید , میخواستم جاهای معروف تهران رو برم و ببینم , اولین جایی که دوست داشتم برم دربند بود , تعریف دربند رو خیلی شنیده بودم , وقتی کوچولو موچولو بودم یه بار با بابام اومده بودم و یه چیزایی یادم بود ولی اون قدر محو و تار که ترجیح دادم برم و دوباره اطلاعات ام رو رفرش کنم , پس شبش با یکی از دوستام (امین) برنامه ریختیم که ظهر بریم با هم دربند , صبح اش هم میخواستم برم نماز عید فطر در مصلی تهران , مصلی تهران یکی از بزرگترین خانه های خدا روی زمینه که مردم تهران می رن توش و بیشتر از این که به این فکر کنن که چه محیط ایده آلی ساخته شده برای عبادت , به این فکر میکنن که چه پولی خرج شده برای ساختن این بنای عظیم , بگذریم , صبح خواب موندم و کل قضیه نماز عید فطر مالیده شد و تصمیم گرفتم بدون اینکه وقت ام رو صرف حسرت خوردن کنم , برنامه دوم ام رو سریع تر عملی کنم , پس سه سوت زنگیدم به امین و قرار دربند رو گذاشتم و دو ساعت بعد هر جفتمون میدان تجریش بودیم و رفتیم به سمت دربند , بقیه ماجرا رو خلاصه میکنم در یه نتیجه گیری مهم

دربند مزخرف ترین جای دیدنی تهرانه , بی شک

موقع برگشتن توی ونک , امین هوس پیتزا کرد و رفتیم پیتزا بزنیم , ولی وقتی قیمت ها رویت شد , کلا بی خیالش شدم و تصمیم گرفتم یه همبرگر بزنم , شاید دوستای دانشگاه فردوسی ام که خاطره تریای عبدی هنوز براشون زنده است باورشون نشه که من برای یه همبرگر (2200) تومن پول دادم, مقایسه کنید با دویست و هشتاد تومن عبدی !!!!!!!!! اسمایلی کف کردن

  پنج شنبه : شهر ری , حرم مطهر , بهشت زهرا

شاید این رو به حساب کج سلیقگی ام بذارین , ولی من جنوب تهران رو بیشتر از شمال اش دوست دارم , دلیل اصلی اش قیمت هاشه , مثلا یه چلوکباب کوبیده توی شهر ری 2400 تومن در می یاد , مقایسه کنید با اون همبرگر مزخرفی که من توی ونک خوردم .از اون جایی که معمولا پایه برای رفتن به جنوب تهران کم پیدا می شه , ترجیح دادم تنهایی برم جنوب شهر , جاتون خالی , یه زیارت درست و حسابی زدیم و کلی از مجاورت با حضرت عبدالعظیم حسنی محذوذ شدیم , اما نکته های جالب دیگه ای که این مجاورت رو شیرین تر میکنه , دیدن مقبره آدم های معروفی بود که شخصا بهشون شدیدا ارادت دارم , مثلا بدیع الزمان فروزانفر , دکتر وحید دستجردی , آیه الله شاه آبادی , امیری فیروزکوهی و … تا یادم نرفته بگم که مقبره ناصرالدین شاه (منفور) هم توی حرم حضرت عبدالعظیمه , راستی من یه دونه از اون “ماشین دودی” های قدیمی هم جلوی متروی شهر ری دیدم که خیلی جالب بود , نان خامه ای , کباب , بستنی و ترشی جات شهر ری هم خیلی بهم فاز داد , اون قدر که دیگه معده ام داشت می ترکید

بعد شهر ری , بلند شدم اومدم حرم مطهر امام خمینی , اصلا خوشم نیومد , یه حرم بی روح و تقریبا زشت , که هیچ کس دیگه احترامی به صاحبش نمی ذاره و صرفا یه زیارتگاه تشریفاتی شده , با یه احساس بدی اونجا رو ترک کردم و رفتم بهشت زهرا , ماشاءالله به بهشت زهرای تهران , خودش برای خودش شهریه , شاید باورتون نشه ولی از کلی آدم سئوال پرسیدم تا تونستم ازش بیرون بیام , علت رفتنم به بهشت زهرا , دیدن قطعه شهدا بود که خیلی دلم میخواست ببینمش و بعدش هم دیدن قطعه هنرمندان , قطعه شهداش خیلی جالب و معنوی بود , اما قطعه هنرمندانش خیلی برام جالب بود , خیلی از آدم های معروفی که زنده شون رو نمی شه به این راحتی پیدا کرد , مرده شون سبیل به سبیل خوابیده بودم توی سینه قبر , اول رفتم سر قبر خسرو شکیبایی , خانواده اش هم اونجا بودن , پسرش هم اونجا بود , مردم زیادی اومده بودن که فاتحه بخونن , بعدش سر قبر همه اونایی که میشناختمشون و دوستشون داشتم رفتم و فاتحه خوندم , یه لیست کوتاه ازشون اینجا می آرم : محمدعلی فردین , پوپک گلدره , کیومرث صابری فومنی , علی حاتمی , جمیله شیخی , استاد زرین کوب , منوچهر نوذری , منوچهر حامدی , استاد یاحقی , شاهرخ مسکوب , استاد حسن حسینی و … کلی هم دنبال قبر قیصر امین پور گشتم , ولی متاسفانه پیداش نکردم

جمعه : درکه و کاخ نیاوران

به نظرم یه جا توی تهران باشه که ارزش این رو داشته باشه که هر جمعه بری همین درکه است که فوق العاده جای باکلاس و نازیه , من اگه بخوام درکه رو با دربند مقایسه کنم , به درکه صد می دم و به دربند یک , فوق العاده چسبید به من این درکه , تازه نکته جالبش این که بعد از سه ساعت کوه پیمایی بالاخره یه جایی پیدا شد که گفتن این جا آخرشه , یه جایی به اسم “پلنگ چال” , شاید فکر کنید که تنهایی این همه راه رو رفتن حماقته , ولی من میگم که لذت دنیا توی اینه که اگه هیچ کس تو رو توی کارات همراهی نکرد , بازم بتونی یه کاری انجام بدی و لذت ببری

خلاصه از درکه و زیبایی هاش هر چی بگم کم گفتم و ترجیح می دم که کم بگم تا خودتون برید و مست از لذت برگردین ,اما بعدش اومدم تجریش و بعدش هم نیاوران , نیاوران اون روز (فکر کنم هنوزم هست) جشنواره غذا و گردشگری داشت و من صرفا به خاطر جشنواره غذاش رفتم , با آشنایی قبلی که از جشنواره های غذا داشتم , انتظار داشتم که با یه دل سیر از غذاهای خوشمزه برگردم خونه , ولی متاسفانه این جشنواره غذا همه چیز داشت جز غذا , باورتون نمی شه که یه دونه غذای محلی نبود اونجا و تازه اونهایی هم که بود فوق العاده بی کیفیت و گرون بود . خلاصه من که ناراضی برگشتم و کلی اعصابم خرد شد

نیاوران که بودم معاون رئیس جمهور , رحیم مشایی , رئیس سازمان گردشگری و صنایع دستی هم اومد اونجا , دورش زیاد نبودن , می شد رفت کنارش و یه تیکه در مورد مردم اسرائیل انداخت بهش , حتم دارم که یه پس کتک مفصل همونجا می خوردم , ولی دلم میخواست یه تیکه بهش بندازم تا بفهمه که هر حرفی رو هرجایی نباید بزنه , هر چند این مساله زیاد برام مهم نبود , در ضمن تابه حال دقت نکرده بودم که رحیم مشایی چقدر شبیه مهندس فلاح خودمونه

خسته شدم از تایپ کردن , خلاصه این یه چکیده ای بود از ماوقع این روزای بیکاری , این پست ام خیلی شخصی شد , امیدوارم بخشیده باشید

به امید حق

Advertisements

1 Comment »

  1. kheyli bahal minevisi damet garm

    Comment by 1 — October 5, 2008 @ 6:54 pm


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: