من مكتوب

November 30, 2008

home

Filed under: Uncategorized — saeedlog @ 8:19 pm
Tags: , , , ,

به این استادا بفهمونین که ما هم دل داریم و می خوایم توی تعطیلات بریم خانه هامون . یه روز رو بیشتر تعطیل کنن که به جایی برنمی خوره . اینقدر سنگدل نباشید تو رو خدا . یادتون بیاد که شما هم یه روزی دانشجوی بیچاره و فلک زده ای بودید که برای دیدن خانواده در ایام تعطیلات له له می زدید

حرف دیگه ای ندارم جز اینکه شدیدا میان میون ترم ها دارم له می شم

کارمندای با حقوق برجی بیشتر از یک میلیون تومن

دخترای دم بختی که اونقدر خوشگلید که نیاز ندارید که هیچ تلاشی برای بقا بکنید

دانشجوهای فوق العاده باهوشی که بدون درس خوندن هم شاگرد اول شریف می شید

دانشجوهایی که الان توی شهر خودتون درس میخونید و شهرتون هم یه دانشگاه خیلی خوب داره (در حد ام.آی.تی) م

شدیدا خوش به حالتون

فقط همین رو دوباره تاکید می کنم که خوش به حالتون

اه . دارم کم کم از افسردگی می میرم . کی این ایام امتحانات (ایام تحقیر شدن ) تموم می شه تا من حالم به حالت عادی برگرده

در ضمن فردا ساعت 2 الی 5 عصر توی تالار فردوسی دانشگاه تهران نمایش و نقد فیلم لاسته . منتقد بزرگ دکتر طالب زاده هم می آد . خواستین بیان . در ضمن فردا دوشنبه است

Advertisements

November 26, 2008

دانشگاه تهران : بهشت علمي كشور

والله من كاري به بقيه ندارم . ولي من كسي هستم كه ادعا مي تونم بكنم كه بيشتر دانشگاه هاي كشور رو از نزديك لمس كرده و مي دونه توشون چه خبره . از امكانات علمي و جو حاكم بر دانشگاه مطلعه . هم شريف رو با اون همه اسم و رسمش مي شناسه و لمس كرده و هم اميركبير رو با اون همه ادعاهاي عجيب و غريب (البته بايد بگم كه پلي تكنيك واقعا نازه !!!) ولي به هر حال به اين نتيجه رسيدم كه رسما اين دانشگاه تهرانه كه بهترين جو علمي و فضاي سازنده رو براي دانشجويانش مي تونه فراهم كنه . نه اون نگاه صلب و زمخت و مادي شريف رو داره به علم و فضاي علمي (رسما دانشجوهاي شريف تبديل شدن به ماشين هايي كه اساتيد ورودي مي دن و اين دانشجويان بايد خروجي توليد كنن و اگه كسي بخواد خودش باشه و به چيزهايي ديگر فكر كنه اون قدر از اين چرخه پرت مي افته كه خيلي راحت ممكنه پنج شش ساله بشه توي كارشناسي و براي كارشناسي ارشد و دكترا كه وضع از اين هم واضح تره ) و نه اون نگاه خيلي شل و بي رمق دانشگاه هاي درجه چندم كشور و نه مثل پلي تكنيكه (پلي تكنيك هم مثل ماست با اين تفاوت كه شبيه قوطي كبريته . دلت ميگيره توش . البته سرعت اينترنتش بالاتر از ماست 😦 )و خوب راستش رو بخواي احساس ميكنم كه توي دانشگاه تهران مي شه نفس كشيد . هم مي ري و درست رو ميخوني (تقريبا بدون دغدغه ) و هم كارهاي علميت رو دنبال ميكني و هم راه به راه كنسرت هاي موسيقي و نمايشگاه هاي نقاشي و … رو تو دانشكده هنر مي ري و بحث هاي داغ سياسي آمفي تئاتر دانشكده حقوق و علوم سياسي و … و خلاصه خيلي نازه دانشگاه تهران . تازه اگر قصد داشته باشي بري اونور آب هم كه خيالت تخت تخت باشه . اگه به اندازه شريف معتبر نباشه . حداقل اونقدر معتبر هست كه بتوني روي دانشگاه هاي تك كانادا و اروپا حساب ويژه باز كني و آمريكا رو هم تا حد قابل قبولي بهش فكر كني . توي بازار كار هم كه تهراني ها رو به عنوان شخصيت هاي قابل احترام مي شناسن . تمام اين چيزايي كه گفتم من رو به اين نتيجه رسونده كه دانشگاه تهران بهشت علمي كشوره

هيچ وقت اينقدر با افتخار سرم رو بالا نگرفتم كه الان دارم بالا ميگيرم . شايد اسمش رو بذاريد “جوگيري” ولي بايد بگم كه اين جو گيري رو دوست دارم . شديدا لذت مي برم كه توي اين فضا نفس مي كشم . هيچ گونه استرسي روم نيست

من توي انتخاب هاي كنكور ارشدم دانشگاه شريف رو نزدم . نه به اين خاطر كه نمي اوردم بلكه به اين خاطر كه مي ترسيدم . آره . راستش رو بخوايد مي ترسيدم . مي ترسيدم كه خودم رو گم كنم. خيلي از علائق ام رو گم كنم و بيفتم توي يه حلقه مرگبار كه ممكنه من رو تبديل به يه ماشين علمي كنه ولي هيچ وقت روحم رو ارضا نمي كنه و به من آرامش نمي ده . شريفي بودن معادل يه عالمه نگاه سنگينه و يه عالمه تحقير كه شايد ديده نشه ولي هست . توي شريف يا جزو بهترين ها هستي يا جزو بدترين ها . هيچ وسطي وجود نداره . من لااقل هيچ وسطي نديدم

با تمام اين تفاسير امروز يه دوره اي توي شريف برگزار مي شه كه مجبورم برم و شركت كنم . به هر حال گردش علمي توي شريف بالاتر از تهرانه و من اين رو قبول دارم (عليرغم دگم بودنم روي دانشگاه تهران ) . همين

آخر از همه هم از دوستام معذرت بخوام كه دير دير مي آم و مي نويسم . رسما بين يه مشت امتحان خفن پرس شدم

ديروز هم استاد آب پاكي رو ريخت رو دستمون و گفت كه سمينار رو بايد ترم 2 برداريم . اين يعني فاجعه

نمايشگاه الكامپ رو هم رفتم و از اون جا يه سي دي آريانا گرفتم . آموزش زبان آلماني !!!!! : دي

November 19, 2008

Filed under: خاطرات — saeedlog @ 2:47 pm
Tags: ,

قصد دارم از ماوقع چند شب گذشته براتون بگم . والله ما چند شبي يه كه زديم تو كار بحث هاي فلسفي مرغ و تخم مرغي و شديدا داريم بحث هايي ميكنيم كه بوي اخلاق ازش مي ياد . به نوعي ما دارم ارزش هاي اخلاقي هم رو به چالش مي كشيم . البته اولش بگم كه اگر چه بحث هاي سنگيني داره انجام مي شه ولي اين وسط ما شخصيت طرف مقابل رو به چالش نمي كشيم بلكه صرفا قصدمون به چالش كشيدن عقايد مختلفه كه در تك تك مون نهادينه شده

مثلا چند شب قبل شام به ما سبزي پلو با ماهي داده بودن كه به اين علت كه برنج اش رو نشسته بودن قابل خوردن نبود و ملت كه نمي تونستن اين وضع رو تحمل كنن  غيرت دانشگاه تهراني شون به جوش اومد و “يار دبستاني من ” خونان رفتن طبقه چهارم و تمام غذاها رو ريختن تو كف حياط و چنان قائله اي به پا شد كه نگو و نپرس . بگذريم كه سريعا مسئولين غذا رو تعويض كردند و يه غذاي خيلي گرون آماده بهمون دادن كه كلي حال كرديم . اين وسط وقتي من از علي خواستم كه غذاش رو به نشونه “اعتراض” پرتاب كنه بيرون اون شديدا مخالفت كرد و گفت كه اين بركت خداست و من هرگز راضي نمي شم كه چنين كاري بكنم . منم كلي شاكي كه عزيز دلم : اين غذا قبل اين كه توسط آشپز محترم به گند كشيده بشه بركت خدا بود ولي در حال حاضر زباله اي بيش نيست و علي هم بحث اش اين بود كه حتي اگه اين برنج زباله هم شده باشه به نظر من بركت خداست و نبايد اين شكلي دورش ريخت و منم جواب اش رو اين طوري دادم كه هيچ كس از اين هايي كه غذاشون رو ريختن توي حياط در حالت عادي اين كار رو نمي كنن و الان اين كار تو به معناي بي حرمتي به بركت خدا نيست و صرفا نشانه اعتراضه .با اين وجود علي باز هم ميگفت كه دلش راضي به اين كار نيست و من هم گير داده بودم بهش كه الا و بالله تو بايد اين كار رو بكني . بهش ميگفتم كه تو يه مفهوم بزرگ رو به صورت كليت توي وجود خودت نهادينه كردي اما روي جزئياتش فكر نكردي و واسه اين هم تحت هر شرايطي يك شكل تصميم ميگيري . در صورتي كه اين راه درست اش نيست

حالا بگذريم از اين بحث كه خيلي هم كش پيدا كرد و آخرش علي بهم گفت كه اصلا علاقه اي به بحث كردن با من نداره چون شكل بحث كردن من رو نمي پسنده و معتقده كه من اصرار اكيدي دارم كه عقايدم رو كه به زعم غلطم حتما درسته رو به ديگران تحميل كنم و من هم ديگه ادامه ندادم چون مي دونستم كه داره درست ميگه و وقتي چنين حسي در يكي از طرفين بوجود بياد ديگه ادامه بحث كردن فايده نداره . بگذريم كه ما يه ساعت ديگه بساط خنده مون براه بود و انگار نه انگار كه يك ساعت قبل چنان بحث مفصلي باهم كرده بوديم . اسمش رو بذاريد شعور و درك بچه هاي دانشگاه تهران 😉

اين چند روزه كه دارم آلماني ميخونم پيشرفت خوبي داشتم و به اين نتيجه رسيدم كه زبان آلماني اونقدري كه ازش غولي ساختن خفن و سخت نيست و مي شه با كار مستمر اون رو هم زمين زد و يادش گرفت. به هر حال دارم به صورت دست و پا شكسته اون رو هم دنبال ميكنم . اگه ديديد كه از فردا پست هام آلماني شد بدونيد كه با يه آدم جوگير 😉 طرفيد كه دوست داره هر چي بلده رو به رخ همه بكشه . (اينم رو اگه دوست داشتيد اسمش رو بذاريد بي جنبه بازي بچه هاي دانشگاه تهران ): دي

November 18, 2008

ich

Filed under: Uncategorized — saeedlog @ 3:03 pm
Tags:

ich bin freundlich und schön

wer will zu meiner Freundin?
jeder, der will zu meiner Freundin. Bitte senden Sie mir eine E-Mail
Vielen Dank

November 16, 2008

deutsch

Filed under: Uncategorized — saeedlog @ 2:48 pm

والله اخیرا موقعی که توی کتابخانه دانشگاه تهران مشغول کتابگردی بودم و داشتم شدیدا چشم چرونی میکردم , چشمم به یک کتاب افتاد به نام آلمانی در سی روز و از اونجا که بعد از زبان فرانسه دوست داشتم به سراغ آلمانی برم گرفتم و امانت گرفتم

و الان داره چند روز از اون روز می گذره و من بیشتر به این نتیجه می رسم که با تمام جوسازی هایی که علیه زبان آلمانی هست این زبان یادگیری اش از زبان فرانسه آسونتره و دوستانی که صرفا به علت سختی نمی رن سراغ این زبان , شدیدا دارن اشتباه میکنن

زبان آلمانی هیچ گونه ظرافتی نداره و اون لذتی که از تلفظ کلمات فرانسوی و فرانسوی صحبت کردن می برید , اینجا شدیدا از تلفظ زمخت کلمات منزجر می شید

زبان آلمانی خیلی قاعده منده و این یکی از حسن هاشه . 187 فعل بی قاعده داره که بیشترشون کم کاربردن , پس می بینید که از زبان فرانسه گلابی تره

خلاصه شدیدا جو آلمانی منو گرفته , فردا دیدید که پست هام به زبان آلمانی شده تعجب نکنید و بدونید که من یکی از جوگیرترین آدم های روی زمینم !!!!!!! : دی

فعلا فصل امتحاناس نمی تونم مرتب بنویسم ولی مرتب سر می زنم . با من در تماس باشید . خوشحال می شم باهاتون در تماس باشم 😉 :دی

November 11, 2008

چند تا جمله جالب

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 2:11 pm
Tags: ,

والله چند تا جمله جالب تو اين چند روز اخير شنيدم كه گفتم با شما تقسيم اش كنم . براي من كه خيلي جالب بودن و مطمئنم كه بعدا ازشون خيلي استفاده ميكنم ، شما رو نمي دونم

يكي اينكه همين امروز هادي گفت و قبلا نشنيده بودم و اون اين بود كه “هر انساني همون جوري كه هست احساس مي شه ” و از اون جايي كه توي يه بستر مناسب گفته شد خيلي برام جالب بود و باعث شد كه يه مدتي مكث كنم و به حرفش فكر كنم و منظورش اين بود كه تو هر چقدر هم كه بخواهي ظاهر سازي كني و از اين جور حرفا ، آخرش هم همون جوري كه هستي درك مي شي

و دو تاي ديگه رو ديروز كه داشتم آخرين شماره شهروند امروز رو ميخوندم توي يه مطلبي كه در مورد “آندرو مالرو” نوشته شده بود ديدم و اون اين بود كه نويسنده نوشته بود كه قبلا همه ميگفتن ” انسان همون چيزايي كه پنهان مي كنه ” ولي آندرو مالرو تونست به همه نشون بده كه ” انسان همون چيزيه كه دوست داره بهش برسه” و خوب من موقع خوندن اين جملات به روحي كه در پس اين جملات نهفته است فكر ميكردم و اين كه تقريبا اين فرمول تقريبا براي خيلي هامون درسته و مي تونيم توي اين فرمول جا بگيريم . قد و قواره هاي شخصيت پيچيده انسان امروز هنوز اونقدرا خاص نشده كه نشه فرمول بندي اش بكني و توي فرمول ها قرار بدي . بهر حال من كه تحت تاثير قرار گرفتم و يه مدتي داشتم بهشون فكر ميكردم شما رو نمي دونم . شما هم بهشون فكر كنيد

 

November 9, 2008

آنروز كه نيچه گريست

رسما خواستم دلتون رو بشوزونم چون همين الان كه دارم اين مطلب رو مي نويسم دارم اين كتاب رو ميخونم (نيچه گريست :-():د

يه بدي داره كتابخانه مركزي دانشگاه تهران و اون هم اينه كه معمولا به بهونه درس خوندن مي آي داخل اش ولي اونقدر كتابهاي هوس انگيز دوروبرت رو ميگيرن كه وقتي به خودت مي آي مي بيني كه كلي وقت گذشته و تو هيچ درسي نخوندي و يه كتابي هم صفحه 50 ،60 اش جلوت بازه و تو سرشار از لذتي و اصلا واست مهم نيست كه نمره ات توي يه امتحاني كم مي شه

والله الان كه داشتم وب گردي مي كردم ديدم همه متن سخنراني بي نظير لوتر كينگ رو گذاشتن و من هم از اونجا كه ارادت قبلي به جناب لوتر كينگ دارم و از ته دل از پيروزي اوباما خوشحالم (البته صرفا به اين علت كه يه سياه پوست رئيس جمهور شده و نه چيز ديگه ) اين متن رو براتون مي ذارم . منبع اش هم سوررئاليسته

من رویایی دارم که در آن روزی این ملت به پا می‌ایستد و زندگی را با معنای حقیقی این اصل اعتقادی‌اش آغاز می‌کند: “ما این حقیقت را بدیهی می‌شماریم که همه انسان‌ها برابر خلق شده‌اند”.

من رویایی دارم که در آن روزی بر تپه‌های گلگون جورجیا، فرزندگانِ بردگان پیشین، می‌توانند در کنار

برده‌داران پیشین دور یک میز که میز برادری است بنشینند.

من رویایی دارم که در آن روزی ایالت می‌سی‌سی‌پی که اکنون در آتشِ بی‌عدالتی و سرکوب می‌سوزد، به بهشت آزادی و عدالت تبدیل خواهد ‌شد.

من رویایی دارم که در آن روزی چهار فرزند من، در کشوری خواهند زیست که در آن نه برمبنای رنگ پوستشان که براساس منش و شخصیت شان داوری خواهند شد. من امروز رویایی دارم.

البته با اين كه خيلي شايد مضحك به نظر برسه ولي من هم روياهايي دارم كه اونها رو مي خوام رسما با شما در ميان بذارم

آرزو دارم كه يه روز برسه كه توي ورودي دانشگاه تهران ازت كارت دانشجويي نخوان

آرزو دارم كه به عنوان يه دانشجو توي اين مملكت تحقير نشم و حداقل با داشتن يه كمك هزينه تحصيلي كه براساس استعداد سنجي بهم تعلق گرفته دغدغه تامين يه زندگي حداقلي براي خودم توي دوره دانشجويي رو نداشته باشم

آرزو دارم اونقدر كشورم رشد كنه و اونقدر من رو از لحاظ روحي و علمي اغنا كنه كه براي رسيدن به حداقل ها تن به مهاجرت ندم و مجبور نشم از كشورم ” نشت نشا ” كنم

به خدا دلم خونه ولي آرزو دارم يه روزي برسه كه بچه هاي ايران زمين مجبور نشن به خاطر دغدغه معاش علايق خودشون رو ترك كنن و سر از جاهايي در بيارن كه اصلا دوست ندارن

آرزو دارم كه يه روز برسه كه الكي و مفت مسلم چهار ساعت از شبانه روزم رو پشت ترافيك لعنتي تهران نابود نكنم

آرزو دارم كه سردرد هاي مزمني كه علتش آلودگي تهرانه دست از سرم برداره

آرزو دارم كه روزي برسه كه امثال كردان پشت دستشون رو داغ كنن كه به ملت و مجلس دروغ بگن

…..

بدجوري من رو جو گرفته ، يكي من رو از برق بكشه . خلاصه يه عالمه آرزو دارم

چه مفت “شهروند امروز” هم توقيف شد

والله من يكي از اون كسايي هستم كه شديدا به شهروند امروز ارادت دارم و معتقدم تنها رسانه اي يه كه حتي يه خط مطلب بي ارزش توش نوشته نمي شه و تمام مطالبش باارزشن و مي توني راحت هر هفته بري و از روي دكه روزنامه فروشي ها بخري و ببري و استفاده كني، اما متاسفانه همين الان با خبر شدن كه شايعاتي كه مبتني بر توقيف اين نشريه چندي قبل بر سر زبان ها بود به واقعيت پيوست و ما رسما از داشتن يه مجله وزين و متشخص ديگه محروم شديم

توضيحات بيشتر در مورد توقيف شهروند امروز رو از طريق اين لينك دنبال كنيد

يك مطلبي هم دكتر سميه توحيدلو درباره انتخاب اوباما نوشته كه به شدت باهاش موافقم و براي خوندش مي تونيد روي اين لينك كليك كنيد . من به اين قضيه خيلي فكر كردم كه آيا اساسا حضور اوباما مي تونه براي ايران مفيد باشه يا نه ؟؟ و به اين نتيجه رسيدم كه اساسا با توجه به ساختار دولت و حكومت ايالات متحده حضور هيچ كس نمي تونه چندان تفاوتي در رابطه با ايران داشته باشه . شما از يه طرف يه لابي قدرتمند به اسم “ايپك” رو داريد كه اوباما حاضر مي شه براي جلب نظرشون خيلي از گفته هاي قبلي اش رو نقض كنه ، از يك طرف يه حزب قدرتمند دموكرات داريد كه سابقه شون كاملا روشنه و نشون داده كه اونها هم اگه پاش بيفته كمتر از جمهوري خواهان خشونت طلب نيستند . بعدش هم كلا دموكرات ها يه كينه تاريخي هم از ايران دارند . انقلاب ايران يكي از سياه ترين روزهاي دموكراتها بود كه چهره شون رو به شدت خدشه دار كرد و كفايت سياسي شون رو زير سئوال برد . خلاصه از اين وزنه هاي سنگين زيادن كه به پاي اوباما بسته شدن و اوباما رو منفعل ميكنن . در ضمن فراموش نكنيد كه اوباما به علت تفاوت هاي فراواني كه داره با ساير همتاهاش يه عالمه از انرژي اش رسما صرف جا انداختن يه سري چيزا در جامعه آمريكايي مي شه و مسلما كمتر دلش ميخواد تا با يه بازي جديد و تعريف نشده به نام صلح و رابطه با ايران بياد و ماجراجويي كنه و يه عالمه از وقت دولتش رو حروم كنه . تازه اونم بازي اي كه همه مون مي دونيم كه دولت ايران (حتي اگه موجود جسوري مثل احمدي نژاد رئيس جمهورش باشه ) بازم آخر بازي كم مي ياره و حاضر به گفتگوي مستقيم نمي شه (آخه كي حاضر مي شه جواب خون شهدا رو بده . كي حاضر ميشه خلاف گفته هاي صريح رهبر انقلاب رفتار كنه ) خلاصه لب كلام اينكه اوباما هيچ سودي براي ايران نداره و الكي خوشحال نشيد و بدونيد ما مشكلمون با اوباما خيلي بيشتر از بوشه (من شديدا به اين حرفم باور دارم و براش استدلال هاي زيادي هم دارم ) خلاصه زمان نشون دهنده صحت و سقم بحث هايي است كه الان مي شه

راستي يه خبر ديگه هم دارم كه شنيدني يه و اونم اينه كه بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس مصاحبه منتشر نشده يي را از مرحوم حاج سيداحمد خميني فرزند امام (ره) در سايت خود منتشر کرده و اونجا حاج احمد به روشني مي گه كه امام خميني كاملا مخالف ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بوده و معتقد بوده كه اگه جنگ ادامه پيدا كنه و يه وقت اتفاقي بيفته و ما نتونيم تا اروندرود جلو بريم رسما جنگ ممكنه چندين سال ديگه ادامه پيدا كنه ولي مسئولان جنگ شديدا از ادامه جنگ حمايت ميكردند و همين مسئله باعث شد كه امام به ادامه جنگ راضي بشه . در ضمن بايد اضافه كنم كه مسئولان جنگ كسائي بودند مثل هاشمي ، خامنه اي ، محسن رضايي و خيلي هاي ديگه . البته من مسئولان جنگ رو آدم هاي خيانت كاري نمي دونم ولي معتقدم كه بي فكري كردند و كوتاه بيني و كاش اون روزي مي اومد كه مردم از اون ها به خاطر كوتاه بيني شون جواب مي خواستن و يا حداقل ازشون ميخواستن كه يه عذرخواهي ساده بابت اين فكراي بلندپروازانه شون بكنن . يه عذرخواهي به خاطر استفاده از اعتبار امام

راستي ماجراي بغض ليلا حاتمي توي همايش موج سوم رو هم كه شنيديد حتما . من اون روز مثل ديوونه ها بلند شدم و رفتم پارك آزادگان تا يه هوايي بخورم ولي اونقدر دود و آلودگي توي اون ميدان بسيج كوفتي فراوونه كه رسما يه روز تمام داشتم از سردرد به خودم مي پيچيدم . كاش به جاش مي رفتم مسجد اميرالمومنين . البته راستش رو بگم ته دلم از اين كه هي ناز خاتمي رو بكشيم تا بياد اصلا خوشم نمي ياد

November 8, 2008

كنسرت مهران مديري

والله گفتم حيفه براتون نتعريفم كه ديشب چه بر ما گذشت (در ضمن ديشب جمعه بود) . والله از اون جا كه اخيرا خوره كنسرت افتاده به جونم وقتي شنيدم كه قراره تو تالار وزارت كشور 4 تا از بهترين هاي ايران بخونن ديگه معطل نكردم و سريع رفتم و توي سايت گلچين سفارش بليط دادم (البته به شما پيش نهاد ميكنم كه اگه نزديكيد به وزارت كشور خودتون بريد و حضوري بخريد چون نامردا 4هزار تومن بابت پيك ازم گرفتن) خلاصه به صورت خيلي لارجي يه بليط 40هزار تومني (اين لارج بازي ها توي مشهد ازم بعيد بود )خريدم و جمعه جاتون خالي رفتيم تالار بزرگ (4000 نفري) وزارت كشور (لازم به توضيحه كه تالار وحدت استانداردترين تالار تهران براي اجراي كنسرته ولي تالار وزارت كشور كه يه تالار چند منظوره است صرفا به خاطر اين كه خيلي جا مي گيره زماني كه احتمال مي دن كه كاري داراي استقبال خيلي زياده (مثلا كاراي شجريان) از اون استفاده ميكنن) خلاصه از همون منتظر شدن پشت درش برام جالب بود تا همون آخر آخرش

اولين چيزي كه به شدت حواس من رو پرت كرد و من مدتي داشتم به اون فكر ميكردم نوع پوشش زناي تهراني بود (البته خودتون مي دونيد كه من 5 سال توي مشهد زندگي كردم واصلا عجيب نيست كه به شكل عجيبي تعجب كنم) واريته اين پوشش ها و آرايش ها اونقدر زياد بود كه تقريبا مي شد گفت كه هر كدومشون سبك مخصوص خودشون رو داشتن و معمولا آرايش ها هم خيلي غليظ بود . چه دخترش چه زنش (لازم به ذكره كه چه توي شهرستان ها و چه حتي توي شهر بزرگي مثل مشهد دخترا آرايش غليظ بهيچ وجه مي كنن و اصلا يه عيبه براي يه دختر كه چنين آرايشي بكنه و حتي زنهاشم خيلي اندك اين كار رو ميكنن) تقريبا مي شد گفت كه به صورت متوسط هر خانمي توي اون تالار در حدود 500 هزار تومن خرج لباس و آرايش اش شده بود كه اين يكي از نكات جالب براي من بود كه قبلا مثل اش رو نديده بودم ولي انگار قراره از اين به بعد بيشتر ببينم

وقتي رفتيم داخل تالار . من اصلا انتظار نداشتم كه با چنين تالار بزرگي مواجه بشم . واقعا بزرگ بود و تازه با اين كه من يكي از گرونترين بليط هاي كنسرت رو خريده بودم ولي بازم جايي كه من بودم فاصله زيادي با صحنه داشت . تقريبا مي شه گفت كه يه ساعت علاف شدم و كنسرت با 25 دقيقه تاخير شروع شد و متاسفانه كسي هم از اين بابت عذرخواهي نكرد

در اولين اجرا ماني رهنما اومد و پشت پيانو نشست و يه قطعه تقريبا معمولي رو تقديم كرد به خسرو شكيبايي كه تقريبا با استقبال جمع مواجه شد و بعد از اون رفت سر اجراي كاراي خودش . به غير از ” پرنده هم قفس …” بقيه كاراش مي شه گفت بي ارزش بود و صرفا من با صداي فوق العاده ماني حال مي كردم . صداي ماني رهنما خيلي عظيمه و خيلي با شكوه

بعد از رفتن ماني رهنما كه خيلي دلم ميخواست زودتر كارش تموم بشه و بره . مجري اومد رو صحنه و نويد ديدن يكي از بهترين هاي ايران رو داد ولي هيچ اسمي ازش نبرد . من كه توي روزنامه ها خونده بودم كه اجراي دوم متعلق به رضا يزداني يه بلند بلند مي گفتم رضا يزداني . ولي يه عده هم از روي حرفهاي مجري ميگفتن مهران مديري . كه البته مهران مديري هم بود . مهران وقتي اومد روي سن چنان ولوله اي به جمع افتاد كه نگو و نپرس و ملت نمي تونستن جلوي خنده هاشون رو بگيرن . انگار نمي تونستن مهران خواننده رو بپذيرن و توي ذهن شون كاراي مهران مديري رو مرور مي كردن . خلاصه مهران يه نگاهي به جمع كرد و يه لبخندي و گفت اگه قرار باشه كه هي دست بزنين من مي ذارم مي رم ها كه باز دوباره ملت سوت و كف زدن براش و بعدش شروع كرد به خوندن . تقريبا از همون جنس آهنگ هايي كه توي تيتراژ باغ مظفر و برره شنيده بوديم و بعد از اين كه كارش تموم شد شروع كرد به معرفي گروه داركوب (همون گروهي كه قراره گلزار و حامد بهداد هم بعدا باهاش همكاري كنن ) و گفت كه قراره آذر ماه خودش كنسرت بذاره به همراه گروه داركوب و در نهايت آهنگ دوم و آخرش رو خوند كه اصلا قشنگ نبود ولي آخراي كار تقريبا مهران ساكت شد و نور رفت روي نوازنده هاي پركاشن و درام و اونا اونقدر قشنگ هنرنمايي كردن و اونقدر هيجاني زدن كه مردم به شدت هيجان زده شده بودن و يكريز تشويق مي كردن . خدائيش نوازنده پركاشن و نوازنده درام گروه داركوب بهترين ها هستند . البته نوازنده ترومپت هم كارش عالي بود . تقريبا مي شه گفت كه توي اون جمع مهران مديري اضافه بود

توي فرصتي كه به عنوان استراحت داده بودن بلند شدم و رفتم تا از جلوي صحنه چند تا عكس از سازها بگيريم . در ضمن كنجكاو بودم ببينم كه كي ها رديف هاي جلو رو پر كردن . يهو ديدم كه بعضي خانم ها دارن با يكي عكس مي اندازن و جلوتر كه رفتم ديدم “مهتاب كرامتي ” هم اونجاست و خوب الحق و الانصاف از اون چيزي كه ما توي عكس ها و فيلم هاش ديده بوديم خوشگل تر بود . نكته جالب اين كه همين خانم كرامتي داشت با دو تا خانم ديگه عكس مي انداخت كه اون ها زيباتر از مهتاب بودن ولي خوب احتمالا بخت باهاشون يار نشده كه بازيگر بشن كه البته با اين وضع اسفناك سينماي ايران اونها هم يه روزي ميشن

راستي “كارن همايونفر” رو هم ديدم كه ديگه نيازي نمي بينم كه معرفي اش كنم . معرف حضور هست

نيمه دوم كه شروع شد اصلا فكر نمي كردم كه قراره اينجوري لذت ببرم . واقعا “رضا يزداني” اعجوبه ايه . الحق و الانصاف كه آتيش زد به استيج . خيلي حساب شده كار كرده بود . شروع كارش با بهترين كارش بود (هموني كه واسه برج ميلاد خونده ) و اختتاميه اش هم با دو تا آهنگ فوق العاده يكي اش “شمال” و ديگري كه يه كار جديد بود به اسم ” خليج فارس ” كه مي تونين تصور كنين كه خليج فارس اش چه تاثيري گذاشت روي ملت و چه قدر هيجان زده كرد مردم رو . رضا يزداني رو من خودم با آلبوم “هيس ” مي شناسم ولي خوب خيلي ها هم با صداي تيتراژ آخر سريال “مرگ تدريجي يك رويا ” مي شناسن . زماني كه داشت مي خوند خيلي ها ازش خواستن كه آهنگ “جردن” اش رو هم بخونه كه گفت اجازه نداره و من تا چند دقيقه داشتم به اين فكر ميكردم كه چرا بايد كاري كه مجوز گرفته و مردم هم اينقدر مشتاقن كه زنده بشنون رو اجازه اجرا بهش ندادن . اصلا به چه حقي يه عده در مورد اين كه مردم چي بايد بشنون و چي نبايد بشنون اظهار نظر مي كنن

خلاصه يك كلام . رضا يزداني تركوند رسما

اما آخرش بگم از نادره روزگار “عليرضا عصار” دوست “فواد حجازي” عزيز كه همه با جادوي “ساكسيفون” ش آشنا هستيم . عصار رو از نزديك نديده بودم و فكر نمي كردم اين قدر عظيم باشه . وقتي اومد روي صحنه يه شعري رو تكلمه كرد كه موهاي بدنت سيخ مي شد از شنيدنش . در مورد مولا علي بود و مي تونيد تصور كنيد سكوتي رو كه حاكم بر تالار شد . هيچ كي جيك نمي زد به احترام اسم مولا علي . عصار بعدش آهنگ معروفش “حق لايتناهي است …” رو خوند و مردم شديدا لذت بردن و در آخر هم آهنگ معروفش “خيال نكن نباشي … ” رو خوند كه تقريبا همه حفظ بودن و باهاش همراهي كردن . آخرش هم با اينكه مردم اصرار داشتن كه عصار بيشتر بخونه ولي به علت فشارهايي كه از سمت مسئولين تالار بود ختم جلسه رو اعلام كرد و خلاصه ملت خوشحال و سرزنده در حالي كه مي شد كيفور بودن رو توي چهره شون به شكل واضحي ديد راهي خونه هاشون شدن

البته اضافه كنم توي خروجي يه تعدادي مجله “نسيم هراز” هم بود كه رايگان توزيع مي شد و از اونجا كه قبلا كاراي نسيم رو دنبال كرده بودم و مي دونستم كه مجله كار درستي يه دوتاش رو برداشتم و اومدم سمت آشيانه

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم . اين يه گزارش غيرتصويري و صرفا تشريحي بود از كنسرت اي كه همين الان هم داره توي تالار وزارت كشور برگزار مي شه و مي تونيد بليط اش رو تهيه كنيد و لذت ببريد . نگران پولش هم نباشيد . چون مي ارزه و آخرش پشيمان نمي شيد

اركستر زهي پارسيان

والله نمي دونم اين چه كرميه كه افتاده به جونم و تا سر از بعضي چيزا در نيارم ولم نمي كنه.يكي از اين ها هم اين بود كه برم و تالار وحدت و يكي از كنسرت هاي مشتي اش رو ببينم و گوش كنم و هم استانداردترين تالار كشور رو ببينم و هم اين كه از شنيدن يه كار درست و حسابي كيفور بشم . خلاصه بعد از مدت ها انتظار هماي سعادت سايه اش رو بر سرمون انداخت و شنيديم كه اركستر زهي پارسيان به سرپرستي مازيار ظهيرالديني قراره چند تا از كارهاي جاودانه ويولن رو همراه با گروهش به صحنه ببره و از همه مهم تر اين كه در بخش “چهارفصل” اش قراره خاچيك بابائيان به عنوان سوليست ويولون بياد و بزنه .اين ها همه يعني يه فرصت تكرار نشدني

نويد دوستم چندين ساله كه داره ويولون مي زنه و توي مشهد كه بوديم مي رفت پيش يكي از استاداي خوب و سرشناس ويولن مشهد . استاد نويد يكي از كسائيه كه “خاچيك بابائيان” رو مي پرسته و حاضره براي اين كه خاچيك استادي اش رو قبول كنه مبالغ كلان پرداخت كنه . ولي خاچيك تقريبا تا همين لحظه استادي هيچ كسي رو به صورت رسمي قبول نكرده و حتي با نپذيرفتن خواهرزاده اش راه رو براي همه بسته . حالا تصور كنيد وقتي كه نويد رفت و به استادش گفت كه چنين كنسرتي وجود داره و قراره خاچيك به عنوان سوليست ويولن نوازندگي كنه چه حالي به اين استاد دست داد. ولي از اونجا كه اين خبر رو دقيقا روز كنسرت نويد بهش داد ديگه نمي شد كاري كرد و استاد محترم نويد بايد در حسرت استاد مي موند . اما به من و نويد سپرد كه از طرفش يه دسته گل فوق العاده خوشگل بگيريم و با يه نوشته با اين مضمون كه “استاد عزيز . افتخار ايراني “تقديم خاچيك بكنيم .كه ما هم كرديم

شب كنسرت ما سريعا رفتيم و با كلي فسفر سوزوندن يه دسته گل خوشگل پيدا كرديم و خريديم و رفتيم و پشت در تالار وحدت يه مدت زيادي علاف شديم . نكته جالب تيكه هايي بود كه دخترا توي خيابان وليعصر به ما مي انداختن . ما كه از خجالت سرخ شده بوديم (واقعا اين دختراي تهران خيلي پررو ان)وقتي كه اجازه دادن بريم تالار كلي ذوق كرده بوديم و وقتي اركستر رفت روي سن جفتمون (من و نويد) دل تو دلمون نبود كه زودتر كار شروع بشه و الحق و الانصاف گروه آنقدر مسلط و محكم نواخت كه امكان هرگونه نارضايتي رو از همه گرفت . درست تر بگم صحنه رو به آتيش كشيدن اونقدر كه كارشون قشنگ و مسلط بود . تمام طول كنسرت حسرت سالهايي رو ميخوردم كه مي تونستم يه ساز (تو اون شب شديدان احساس ميكردم كه اون سازه بايد ويولن باشه) ياد بگيرم ولي ياد نگرفتم . وقتي كه بخش اول تموم شد تقريبا مي شه گفت كه جفتمون زبونمون بند اومده بود و چيزي نمي تونستيم بگيم . كارها فوق العاده بودند

توي رديف جلو يه مهمان ويژه هم نشسته بود و اون هم “مجيد انتظامي” بود . من به نويد گفتم بيا بريم و ازش يه امضاء بگيريم . نويد ولي مي ترسيد يه ذره . آخه اين جور مواقع شروع صحبت كردن خيلي خسته ولي من خودم رفتم جلو و بهش سلام دادم . اونقدر گرم جواب سلام ام رو داد كه من تمام استرسم از بين رفت و ازم خواست كه صندلي كنارش بشينم و ازم پرسيد كه آيا از كنسرت راضي بودم يا نه . و من هم با اشتياق از حال و هوام گفتم . بعد ازم پرسيد كه آيا سازي هم مي زنم و بهش گفتم كه من نمي زنم ولي دوستم نويد ويولن مي زنه و از نويد كه با فاصله زيادي كناري ايستاده بود دعوت كردم كه بياد تو جمع و خلاصه بعد اون استاد شروع كرد به درد دل از اوضاع موسيقي ايران و جفاكاري هاي حكومت و حتي گفت كه اجبارا پسرش رو فرستاده اتريش تا اونجا ادامه بده كارش رو و حتي ازش خواسته كه همونجا زن بگيره و پشت سرش رو هم نگاه نكنه . حرفهاي استاد خيلي دل نشين و پردرد بود . تقريبا مي شد گفت كه من و نويد هيچ حرفي واسه گفتن نداشتيم و سريعا خداحافظي كرديم و برگشتيم سرجامون

قسمت دوم كنسرت بيشتر به دلم چسبيد . چون كل اين قسمت نواختن “چهار فصل ” ويوالدي بود و تك نوازي خاچيك . خاچيك صداي سازش خيلي فرق مي كرد با بقيه . نويد برام توضيح مي داد كه آرشه ويولن خاچيك قيمت اش چند سال قبل سه ميليون تومن بوده و اين نشون ميده كه خاچيك چقدر براي سازش و صدايي كه ازش بيرون مي ياد حساسه . كار فوق العاده بود . تقريبا مي شه گفت كه كل چهل دقيقه كار سرشار از لذت بود و موسيقي . شديدا احساس خوبي داشتم

بعد اجرا ما به سرعت رفتيم پشت سن (اتاق گريم) تا دست گل استاد نويد رو به خاچيك بديم و خاچيك به محض اين كه فهميد اين سبد گل از سمت چه كسيه به شدت ما رو تحويل گرفت و خلاصه بودن در ميان بهترين هاي ويولن يه حس قشنگي داشت . يه طرف مازيار ظهير الديني بود . يه طرف خاچيك بابائيان و خلاصه بحث هاي جالبي هم توي اون اتاق بود كه همش مي تونه شنيدني باشه براي اصحاب فن . خلاصه گل رو تحويل داديم و زديم بيرون از تالار وحدت و سرشار از لذت و كيفور از اين همه موسيقي . يه موسيقي ناب (بدون ميكروفون و هيچ گونه وسيله خارجي) كه صرفا از دل ساز بيرون مي اومد و هنر نوازنده اش رو منعكس مي كرد

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.