من مكتوب

November 8, 2008

كنسرت مهران مديري

والله گفتم حيفه براتون نتعريفم كه ديشب چه بر ما گذشت (در ضمن ديشب جمعه بود) . والله از اون جا كه اخيرا خوره كنسرت افتاده به جونم وقتي شنيدم كه قراره تو تالار وزارت كشور 4 تا از بهترين هاي ايران بخونن ديگه معطل نكردم و سريع رفتم و توي سايت گلچين سفارش بليط دادم (البته به شما پيش نهاد ميكنم كه اگه نزديكيد به وزارت كشور خودتون بريد و حضوري بخريد چون نامردا 4هزار تومن بابت پيك ازم گرفتن) خلاصه به صورت خيلي لارجي يه بليط 40هزار تومني (اين لارج بازي ها توي مشهد ازم بعيد بود )خريدم و جمعه جاتون خالي رفتيم تالار بزرگ (4000 نفري) وزارت كشور (لازم به توضيحه كه تالار وحدت استانداردترين تالار تهران براي اجراي كنسرته ولي تالار وزارت كشور كه يه تالار چند منظوره است صرفا به خاطر اين كه خيلي جا مي گيره زماني كه احتمال مي دن كه كاري داراي استقبال خيلي زياده (مثلا كاراي شجريان) از اون استفاده ميكنن) خلاصه از همون منتظر شدن پشت درش برام جالب بود تا همون آخر آخرش

اولين چيزي كه به شدت حواس من رو پرت كرد و من مدتي داشتم به اون فكر ميكردم نوع پوشش زناي تهراني بود (البته خودتون مي دونيد كه من 5 سال توي مشهد زندگي كردم واصلا عجيب نيست كه به شكل عجيبي تعجب كنم) واريته اين پوشش ها و آرايش ها اونقدر زياد بود كه تقريبا مي شد گفت كه هر كدومشون سبك مخصوص خودشون رو داشتن و معمولا آرايش ها هم خيلي غليظ بود . چه دخترش چه زنش (لازم به ذكره كه چه توي شهرستان ها و چه حتي توي شهر بزرگي مثل مشهد دخترا آرايش غليظ بهيچ وجه مي كنن و اصلا يه عيبه براي يه دختر كه چنين آرايشي بكنه و حتي زنهاشم خيلي اندك اين كار رو ميكنن) تقريبا مي شد گفت كه به صورت متوسط هر خانمي توي اون تالار در حدود 500 هزار تومن خرج لباس و آرايش اش شده بود كه اين يكي از نكات جالب براي من بود كه قبلا مثل اش رو نديده بودم ولي انگار قراره از اين به بعد بيشتر ببينم

وقتي رفتيم داخل تالار . من اصلا انتظار نداشتم كه با چنين تالار بزرگي مواجه بشم . واقعا بزرگ بود و تازه با اين كه من يكي از گرونترين بليط هاي كنسرت رو خريده بودم ولي بازم جايي كه من بودم فاصله زيادي با صحنه داشت . تقريبا مي شه گفت كه يه ساعت علاف شدم و كنسرت با 25 دقيقه تاخير شروع شد و متاسفانه كسي هم از اين بابت عذرخواهي نكرد

در اولين اجرا ماني رهنما اومد و پشت پيانو نشست و يه قطعه تقريبا معمولي رو تقديم كرد به خسرو شكيبايي كه تقريبا با استقبال جمع مواجه شد و بعد از اون رفت سر اجراي كاراي خودش . به غير از ” پرنده هم قفس …” بقيه كاراش مي شه گفت بي ارزش بود و صرفا من با صداي فوق العاده ماني حال مي كردم . صداي ماني رهنما خيلي عظيمه و خيلي با شكوه

بعد از رفتن ماني رهنما كه خيلي دلم ميخواست زودتر كارش تموم بشه و بره . مجري اومد رو صحنه و نويد ديدن يكي از بهترين هاي ايران رو داد ولي هيچ اسمي ازش نبرد . من كه توي روزنامه ها خونده بودم كه اجراي دوم متعلق به رضا يزداني يه بلند بلند مي گفتم رضا يزداني . ولي يه عده هم از روي حرفهاي مجري ميگفتن مهران مديري . كه البته مهران مديري هم بود . مهران وقتي اومد روي سن چنان ولوله اي به جمع افتاد كه نگو و نپرس و ملت نمي تونستن جلوي خنده هاشون رو بگيرن . انگار نمي تونستن مهران خواننده رو بپذيرن و توي ذهن شون كاراي مهران مديري رو مرور مي كردن . خلاصه مهران يه نگاهي به جمع كرد و يه لبخندي و گفت اگه قرار باشه كه هي دست بزنين من مي ذارم مي رم ها كه باز دوباره ملت سوت و كف زدن براش و بعدش شروع كرد به خوندن . تقريبا از همون جنس آهنگ هايي كه توي تيتراژ باغ مظفر و برره شنيده بوديم و بعد از اين كه كارش تموم شد شروع كرد به معرفي گروه داركوب (همون گروهي كه قراره گلزار و حامد بهداد هم بعدا باهاش همكاري كنن ) و گفت كه قراره آذر ماه خودش كنسرت بذاره به همراه گروه داركوب و در نهايت آهنگ دوم و آخرش رو خوند كه اصلا قشنگ نبود ولي آخراي كار تقريبا مهران ساكت شد و نور رفت روي نوازنده هاي پركاشن و درام و اونا اونقدر قشنگ هنرنمايي كردن و اونقدر هيجاني زدن كه مردم به شدت هيجان زده شده بودن و يكريز تشويق مي كردن . خدائيش نوازنده پركاشن و نوازنده درام گروه داركوب بهترين ها هستند . البته نوازنده ترومپت هم كارش عالي بود . تقريبا مي شه گفت كه توي اون جمع مهران مديري اضافه بود

توي فرصتي كه به عنوان استراحت داده بودن بلند شدم و رفتم تا از جلوي صحنه چند تا عكس از سازها بگيريم . در ضمن كنجكاو بودم ببينم كه كي ها رديف هاي جلو رو پر كردن . يهو ديدم كه بعضي خانم ها دارن با يكي عكس مي اندازن و جلوتر كه رفتم ديدم “مهتاب كرامتي ” هم اونجاست و خوب الحق و الانصاف از اون چيزي كه ما توي عكس ها و فيلم هاش ديده بوديم خوشگل تر بود . نكته جالب اين كه همين خانم كرامتي داشت با دو تا خانم ديگه عكس مي انداخت كه اون ها زيباتر از مهتاب بودن ولي خوب احتمالا بخت باهاشون يار نشده كه بازيگر بشن كه البته با اين وضع اسفناك سينماي ايران اونها هم يه روزي ميشن

راستي “كارن همايونفر” رو هم ديدم كه ديگه نيازي نمي بينم كه معرفي اش كنم . معرف حضور هست

نيمه دوم كه شروع شد اصلا فكر نمي كردم كه قراره اينجوري لذت ببرم . واقعا “رضا يزداني” اعجوبه ايه . الحق و الانصاف كه آتيش زد به استيج . خيلي حساب شده كار كرده بود . شروع كارش با بهترين كارش بود (هموني كه واسه برج ميلاد خونده ) و اختتاميه اش هم با دو تا آهنگ فوق العاده يكي اش “شمال” و ديگري كه يه كار جديد بود به اسم ” خليج فارس ” كه مي تونين تصور كنين كه خليج فارس اش چه تاثيري گذاشت روي ملت و چه قدر هيجان زده كرد مردم رو . رضا يزداني رو من خودم با آلبوم “هيس ” مي شناسم ولي خوب خيلي ها هم با صداي تيتراژ آخر سريال “مرگ تدريجي يك رويا ” مي شناسن . زماني كه داشت مي خوند خيلي ها ازش خواستن كه آهنگ “جردن” اش رو هم بخونه كه گفت اجازه نداره و من تا چند دقيقه داشتم به اين فكر ميكردم كه چرا بايد كاري كه مجوز گرفته و مردم هم اينقدر مشتاقن كه زنده بشنون رو اجازه اجرا بهش ندادن . اصلا به چه حقي يه عده در مورد اين كه مردم چي بايد بشنون و چي نبايد بشنون اظهار نظر مي كنن

خلاصه يك كلام . رضا يزداني تركوند رسما

اما آخرش بگم از نادره روزگار “عليرضا عصار” دوست “فواد حجازي” عزيز كه همه با جادوي “ساكسيفون” ش آشنا هستيم . عصار رو از نزديك نديده بودم و فكر نمي كردم اين قدر عظيم باشه . وقتي اومد روي صحنه يه شعري رو تكلمه كرد كه موهاي بدنت سيخ مي شد از شنيدنش . در مورد مولا علي بود و مي تونيد تصور كنيد سكوتي رو كه حاكم بر تالار شد . هيچ كي جيك نمي زد به احترام اسم مولا علي . عصار بعدش آهنگ معروفش “حق لايتناهي است …” رو خوند و مردم شديدا لذت بردن و در آخر هم آهنگ معروفش “خيال نكن نباشي … ” رو خوند كه تقريبا همه حفظ بودن و باهاش همراهي كردن . آخرش هم با اينكه مردم اصرار داشتن كه عصار بيشتر بخونه ولي به علت فشارهايي كه از سمت مسئولين تالار بود ختم جلسه رو اعلام كرد و خلاصه ملت خوشحال و سرزنده در حالي كه مي شد كيفور بودن رو توي چهره شون به شكل واضحي ديد راهي خونه هاشون شدن

البته اضافه كنم توي خروجي يه تعدادي مجله “نسيم هراز” هم بود كه رايگان توزيع مي شد و از اونجا كه قبلا كاراي نسيم رو دنبال كرده بودم و مي دونستم كه مجله كار درستي يه دوتاش رو برداشتم و اومدم سمت آشيانه

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم . اين يه گزارش غيرتصويري و صرفا تشريحي بود از كنسرت اي كه همين الان هم داره توي تالار وزارت كشور برگزار مي شه و مي تونيد بليط اش رو تهيه كنيد و لذت ببريد . نگران پولش هم نباشيد . چون مي ارزه و آخرش پشيمان نمي شيد

Advertisements

1 Comment »

  1. اگه یه خورده چشاتو باز می کردی و به اطرافت خوب نگاه می کردی می فهمیدی که چرا رضا نمی تونست آهنگ جردنو بخونه . آخه خنگول وسط اون همه جیگولوها و بچه پولدارا می شد ؟ اصلا می دونی این آهنگ درباره چیه ؟

    Comment by mitra — January 16, 2009 @ 2:58 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: