من مكتوب

November 26, 2008

دانشگاه تهران : بهشت علمي كشور

والله من كاري به بقيه ندارم . ولي من كسي هستم كه ادعا مي تونم بكنم كه بيشتر دانشگاه هاي كشور رو از نزديك لمس كرده و مي دونه توشون چه خبره . از امكانات علمي و جو حاكم بر دانشگاه مطلعه . هم شريف رو با اون همه اسم و رسمش مي شناسه و لمس كرده و هم اميركبير رو با اون همه ادعاهاي عجيب و غريب (البته بايد بگم كه پلي تكنيك واقعا نازه !!!) ولي به هر حال به اين نتيجه رسيدم كه رسما اين دانشگاه تهرانه كه بهترين جو علمي و فضاي سازنده رو براي دانشجويانش مي تونه فراهم كنه . نه اون نگاه صلب و زمخت و مادي شريف رو داره به علم و فضاي علمي (رسما دانشجوهاي شريف تبديل شدن به ماشين هايي كه اساتيد ورودي مي دن و اين دانشجويان بايد خروجي توليد كنن و اگه كسي بخواد خودش باشه و به چيزهايي ديگر فكر كنه اون قدر از اين چرخه پرت مي افته كه خيلي راحت ممكنه پنج شش ساله بشه توي كارشناسي و براي كارشناسي ارشد و دكترا كه وضع از اين هم واضح تره ) و نه اون نگاه خيلي شل و بي رمق دانشگاه هاي درجه چندم كشور و نه مثل پلي تكنيكه (پلي تكنيك هم مثل ماست با اين تفاوت كه شبيه قوطي كبريته . دلت ميگيره توش . البته سرعت اينترنتش بالاتر از ماست 😦 )و خوب راستش رو بخواي احساس ميكنم كه توي دانشگاه تهران مي شه نفس كشيد . هم مي ري و درست رو ميخوني (تقريبا بدون دغدغه ) و هم كارهاي علميت رو دنبال ميكني و هم راه به راه كنسرت هاي موسيقي و نمايشگاه هاي نقاشي و … رو تو دانشكده هنر مي ري و بحث هاي داغ سياسي آمفي تئاتر دانشكده حقوق و علوم سياسي و … و خلاصه خيلي نازه دانشگاه تهران . تازه اگر قصد داشته باشي بري اونور آب هم كه خيالت تخت تخت باشه . اگه به اندازه شريف معتبر نباشه . حداقل اونقدر معتبر هست كه بتوني روي دانشگاه هاي تك كانادا و اروپا حساب ويژه باز كني و آمريكا رو هم تا حد قابل قبولي بهش فكر كني . توي بازار كار هم كه تهراني ها رو به عنوان شخصيت هاي قابل احترام مي شناسن . تمام اين چيزايي كه گفتم من رو به اين نتيجه رسونده كه دانشگاه تهران بهشت علمي كشوره

هيچ وقت اينقدر با افتخار سرم رو بالا نگرفتم كه الان دارم بالا ميگيرم . شايد اسمش رو بذاريد “جوگيري” ولي بايد بگم كه اين جو گيري رو دوست دارم . شديدا لذت مي برم كه توي اين فضا نفس مي كشم . هيچ گونه استرسي روم نيست

من توي انتخاب هاي كنكور ارشدم دانشگاه شريف رو نزدم . نه به اين خاطر كه نمي اوردم بلكه به اين خاطر كه مي ترسيدم . آره . راستش رو بخوايد مي ترسيدم . مي ترسيدم كه خودم رو گم كنم. خيلي از علائق ام رو گم كنم و بيفتم توي يه حلقه مرگبار كه ممكنه من رو تبديل به يه ماشين علمي كنه ولي هيچ وقت روحم رو ارضا نمي كنه و به من آرامش نمي ده . شريفي بودن معادل يه عالمه نگاه سنگينه و يه عالمه تحقير كه شايد ديده نشه ولي هست . توي شريف يا جزو بهترين ها هستي يا جزو بدترين ها . هيچ وسطي وجود نداره . من لااقل هيچ وسطي نديدم

با تمام اين تفاسير امروز يه دوره اي توي شريف برگزار مي شه كه مجبورم برم و شركت كنم . به هر حال گردش علمي توي شريف بالاتر از تهرانه و من اين رو قبول دارم (عليرغم دگم بودنم روي دانشگاه تهران ) . همين

آخر از همه هم از دوستام معذرت بخوام كه دير دير مي آم و مي نويسم . رسما بين يه مشت امتحان خفن پرس شدم

ديروز هم استاد آب پاكي رو ريخت رو دستمون و گفت كه سمينار رو بايد ترم 2 برداريم . اين يعني فاجعه

نمايشگاه الكامپ رو هم رفتم و از اون جا يه سي دي آريانا گرفتم . آموزش زبان آلماني !!!!! : دي

Advertisements

1 Comment »

  1. agent of change,the shawshang redemption,have a nice time

    Comment by agent of change — November 26, 2008 @ 1:42 pm


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: