من مكتوب

December 13, 2008

نقد من

Filed under: همين جوري ها,دردهاي شخصي — saeedlog @ 1:54 pm
Tags: , ,

والله جديدا يه اتفاقي افتاده كه شديدا روي مخمه و به هيچ وجه نمي تونم بهش فكر نكنم . گفتم بيام اينجا مطرحش كنم شايد نظرات شما يه كمكي بهم بكنه يا حداقلش اينه كه خالي شم

والله ما توي خوابگاه يه جمع شش نفره بوديم كه خيلي به هم نزديك شده بوديم و روابط مون خيلي ناز شده بود تا اينكه يكي از دوستان خيلي خيلي قديمي (از دوستان دوره راهنمايي ) سر و كله اش پيدا شد و از قضا هوس كرد كه خوابگاهش رو عوض كنه و بياد پيش ما . ما هم خيلي گرم توي جمع خودمون پذيرفتيمش

ولي يه چند روز كه گذشت . احساس كردم كه هي گاه گاهي تيكه هاي تندي داره بهم مي اندازه . البته اولش با خودم گفتم كه شايد شوخي بلد نيست و ايرادي نداره . ميخواد با ما صميمي شه ولي راهش رو بلد نيست و خلاصه به همه حرفاش صرفا يه لبخندي مي زدم و همين

تا اين كه يه روز كه تنها بوديم . گفت سعيد بيا بشين ميخوام برات بفلسفم و من هم كه شديدا برنامه داشتم بهش گفتم كه يه پيپري هست كه بايد بخونمش و اون هم گفت مهم نيست . احساس كردم كه ناراحت شده و دوباره اومدم پيش اش و به حرفاش گوش دادم

بهم گفت كه توي دنيا هر چيزي لايه لايه است و از يه لايه سطحي و چندين لايه عمقي تشكيل مي شه و بنا به پيچيدگي اون چيز ميتونه تعداد اين لايه ها بيشتر و يا كمتر بشه . رفتارهاي ما هم مستثنا نيستن و اونها هم لايه لايه ان . حتي زيبايي هم لايه لايه است . و بنا به فرمايش آقاي قميشي زماني كه فاصله بين ظاهر و باطن يه عمل زياد بشه اون عمل تبديل به يكي از زشت ترين عمل ها مي شه ……. تا اينجاي كار من اصلا نمي دونستم كه ميخواد درباره چي باهام بحث كنه و احساس ميكردم كه چون من سرم براي اين بحث ها درد مي كنه اومده تا باهام يه ذره بحث كنيم …..بعد ادامه داد كه رفتارهاي تو هم همين جوري هستن و ظاهرشون خيلي قشنگن ولي باطن اش خيلي سياهه و احساس ميكنم كه توش يه لايه از حسادت و اين جور چيزا توش پيدا مي شه . اين كه تو قاطي هر جمله ات يه كلمه كاف دار استفاده ميكني و اين كه هر كس كنارته به هيچ وجه احساس امنيت نمي كنه . سعيد تو باطن ات خيلي سياهه

شرايط من رو در اون لحظه مجسم كنيد كه فكم لول خورده و ازم آويزونه و اصلا نمي دونم چي بايد بگم . يه موجودي خيره شده بهم و داره شديدا نقد شخصيت داره مي كنه

من معمولا با نقد رفتار هيچ مشكلي ندارم . تازه اون هم اگه منصفانه باشه و درست گفته بشه و اين كه از طرف كسي باشه كه من قبولش دارم كه خودش از خيلي از اشتباهات مبراست . ولي معتقدم نقد شخصيت يكي از اون كاراييه كه هر كس هر كس نمي تونه انجام بده و اصلا درست و كارساز هم نيست . تازه اين رو هم بهش اضافه كنيد كه اين دوست عزيز من يه هفته نمي شه كه به جمع ما اضافه شده و اصلا من رو نمي شناسه . آخرين برخوردهاي ما برميگرده به دوران راهنمايي و تازه ما توي دوره راهنمايي دو تا همكلاسي بوديم نه دو تا دوست 

من معمولا رفتارهام حاصل فيدبك هاييه كه از محيط اطرافم ميگيرم و اگه احساس كنم كه رفتارهام باعث رنجش افراد پيرامون ام مي شه مسلما سعي ميكنم كه تغييرش بدم يا حداقل بخش هايي اش رو تعديل كنم و مسلما اين كه يه نفري پيدا بشه و بگه كه با رفتارهاي من مشكل داره باعث نمي شه كه خودم رو عوض كنم . چون من در قبالش يه تعداد زيادي از آدم ها رو دارم كه با من هيچ گونه مشكلي ندارند و من رو به همين شكلي كه هستم دوست دارند و ميخواند 

چند روز قبل دوباره اومد پيشم و جلوي يكي از دوستام يه چيز تازه گفت كه با عكس العمل دوستم هم مواجه شد . مثلا اينكه گفت كه من هم دوره راهنمايي مثل سعيد بودم و اصلا هيچي برام مهم نبود و بي توجه به محيط اطراف و تاثيري كه روي ديگران مي ذارم بودم ولي الان خيلي عوض شدم و من هم بهش گفتم كه به نظر من هم بهتر شدي (منظورم اين بود كه بگو كه منظورت اينه كه بهتر شدي ) ولي اين سعيد هنوز همون سعيديه كه توي دوران راهنمايي بود و هنوزم هيچي براش مهم نيست . دوست من هم سريعا در جوابش گفت كه اتفاقا من سعيد رو همين جوري كه هست دوست دارم فقط بايد گاهي اوقات خودش رو كنترل كنه (البته منظورش اين نبود كه من نمي تونم خودم رو كنترل كنم . بلكه منظورش اين بود كه مستقيما با اين رفيق جديد مخالفت نكرده باشه ) و اون هم باز شروع كرد كه بحث كردن درباره نوع شخصيت و از اين جور حرفا و من هم مثل سابق فقط گوش مي دادم و اظهار نظر نمي كردم . انگار نه انگار كه اينا دارن درباره جنس شخصيت من بحث ميكنن

نمي دونم شما اگه توي اين موقعيت گير كنين و يه نفر پيدا بشه كه هر وقت سر مي گردونين مي بينين يه گوشه واستاده و داره حرفاتون  رو گوش مي كنه و يا اينكه مراقبتونه و هر از چند گاهي توي جمع ها تيكه هاي زشت و تندي بهتون مي اندازه چه كار ميكنين . نمي دونم شما با كسي كه اين جوري به فضاي خصوصي تون حمله ور مي شه و قصدش اصلاح شما به شيوه اي كه خودش مي پسنده است چه كار ميكنيد ؟؟؟ والله من كه مستاصل شدم . من كه سكوت و خودداري رو پيشه كردم . چون به نظرم هر چقدر سطح تاثير پذيري ام از دنياي اطرافم كمتر بشه بهتره و من مي تونم دنيام رو نزديك تر بكنم به شخص خودم

به هر حال به نظر من اين دوست عزيز بهتره اگه با من حال نمي كنه . صرفا تماس اش رو با من كم كنه . نه اينكه هر از چند گاهي بياد و بگه كه من با اين تريپت حال نمي كنم و بهتره عوضش كني

من نمي خوام عوض شم تا زماني كه احساس ميكنم اين چيزي كه هستم نزديك ترين چيزيه كه ميتونم اسمش رو بذارم ” من ” . اميدوارم بتونم اين مسئله رو به اين دوست ام هم بفهمونم

حق به همراهتون

1 Comment »

  1. فک کنم تو دوران راهنمایی یه کاری باش کردی که هنوز تو ضمیرناخودآگاهش مونده و عقده شد و حالا داره خالیش می‌کنه!
    سخ نگیر به زودی بقیه هم از دستش خسته می‌شن خودش میفهمه دیگه وقته زدن به چاکه

    Comment by wolf — December 14, 2008 @ 2:54 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: