من مكتوب

December 16, 2008

گزارش اختصاصي سعيد شريف از حضور آقاي خاتمي در دانشگاه تهران

خوب راستش اين يكي از آرزوهام بود كه آقاي خاتمي رو از نزديك ببينم و براي رسيدن اين لحظه ، لحظه شماري مي كردم و خوب راستش رو بخوايد وقتي جلسه 17 آذر خاتمي كنسل شد يه نموره ضد حال خوردم و ناراحت شدم ، ولي به هر حال ماه پشت ابر نموند و ما تونستيم نور جمال ماهمون رو ببينيم و باهاش درد دل كنيم

اگر نوشته هاي قبلي من رو خونده باشين متوجه شدين كه نظر من درباره شخص خاتمي هنوز شناوره و هنوز با خودم كنار نيومدم كه آقاي خاتمي مي تونه دوره بعد براي اين مردم و اين سرزمين مفيد باشه يا نه ؟! ولي خود شخص خاتمي و شخصيت آقاي خاتمي رو به شدت دوست دارم و ستايش اش مي كنم و براي ديدنش لحظه شماري مي كردم

بچه هاي تربيت مدرس از خاتمي براي سخنراني دعوت كرده بودند كه آقاي خاتمي هم جواب مثبت داده بود، ولي به اين علت كه دانشگاه تربيت مدرس سالن بزرگ براي اين همايش نداره ، دانشگاه تهران براي اين سخنراني انتخاب مي شه و طبق معمول تالار چمران دانشكده فني

من ديشب اش با دوستم مهدي قرار گذاشتيم كه ساعت يازده بريم سلف فني غذامون رو بخوريم و بعدش بريم داخل سالن ، اگر چه مي دونستم عده خيلي خيلي زيادي براي شركت در اين جلسه خواهند آمد ، ولي بازم فكر مي كردم كه ساعت يازده زمان مناسبي يه براي رفتن به جلسه ، ولي زماني كه ساعت يازده به تالار چمران رسيدم با خيل عظيم دانشجويان مواجه شدم ، البته از اونجايي كه درب تالار بسته بود و بالاش اعلاميه چسبونده بودن كه تا راس ساعت يك درب باز نخواهد شد و چون رفتم و ديدم كه درب هاي پايين بسته است و جلوي ورودي يه عالمه صندلي فلزي گذاشتن ، به اين نتيجه رسيدم كه احيانا داخل تالار خالي يه و از اون جا كه ميدونستم تالار خيلي بزرگه با خودم گفتم كه حتما همه اين جمعيت داخل جا مي شن ، ولي اون چيزي كه نمي دونستم و تا زماني كه با فشارهاي وحشيانه جمعيت به داخل تالار رفتم متوجه نشدم اين بود كه تالار فول پر از آدمه و ما كه اون بيرون بوديم ، يه جمعيت اضافه محسوب مي شديم .

بهتره نگم از فشارهايي كه موج جمعيت بر ما وارد آورد و يه بار اون آخراش چنان اين فشارها بهم زياد بود كه با خودم گفتم كه حتما از هوش مي رم ، ولي شكر خدا اين اتفاق نيفتاد و هنوز در خدمتم ، تعجب ميكنم از دخترايي كه با اين همه فشار باز زده بودن به دل جمعيت و اين همه فشار رو تحمل مي كردن و ميخواستن بيان داخل ، يكي شون دقيقا توي بغل من بود و داشت از حال مي رفت ، مونده بودم بايد چه كار كنم ، بين اون همه جمعيت و اون همه فشار و اون همه استرس ، با يه دستم دختره رو باد مي زدم و با يه دست ديگه هم خودم رو هدايت مي كردم كه برم داخل تالار ، اون قدر دانشجوها عقب و جلو رفتن و اونقدر فشار آوردن كه درب شكست و ريختيم تو و من تازه متوجه شدم كه تالار پر از آدمه و برخلاف تصور خام ام اصلا جايي براي نشستن نبود ، از روي صندلي ها عبور كردم و رفتم يه گوشه بين مامورين انتظامات كه همشون دانشجوهاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران بودن

وقتي به ساعت نگاه كردم ديدم تازه ساعت دوازده شده و مجري هم اومد و ندا داد كه آقاي خاتمي قراره ساعت دو بيان و ما مونديم و دو ساعت سرپا ايستادن در اون هواي گرم و جمعيت اي كه يك پارچه شور بودن و مجري ها هم به شدت احساسات بچه ها رو تحريك مي كردن تا شعار بدن و هيچ كس خسته نشه

روبروي من بچه هاي خفن بسيجي هم بودن كه با شناختي كه توي مراسم 16 آذر ازشون داشتم ، خيلي روي رفتارهاشون حساس بودم ، ولي بچه هاي باشخصيتي بودن و الحق و الانصاف حتي جاهايي كه جمعيت به نهاد بسيج توهين مي كردن ، صبورانه تحمل مي كردن و چيزي نمي گفتن ، البته اين رو هم بگم كه اين كه ميگم صبوري كردن از اون لحاظه كه واقعا مي تونستن عكس العمل نشون بدن و هيچ مشكلي هم پيش نمي اومد ولي صبوري كردن ، چون زيرك تر از اوني بودن كه نفهمن كه عكس العملشون توي اون مراسم چه حاشيه زشتي ممكنه ايجاد كنه

خلاصه دو ساعتي كه تا حضور آقاي خاتمي در جمع دانشجويان طول كشيد ، بچه ها تركوندن رسما و خودشون رو خالي كردن و اونقدر ” يار دبستاني من ” و ” ايران ، اي مرز پر گهر ” خوندن كه خفه كردن خودشون رو ، بچه هاي پلي تكنيك هم به صورت پر تعداد ميانه تالار رو گرفته بودن و به صورت كاملا احساسي و پر شور خاتمي رو حمايت ميكردن و شعار مي دادن

حضور خاتمي در جمع دانشجويان واقعا صحنه اوج ماجرا بود و دانشجويان سرشار از لذت حضور خاتمي بودن ، حتي احساس كردم كه دانشجوهاي بسيجي هم لذت مي بردن از اون صحنه ها ، سالن يك پارچه شور بود و هيجان

بيانه انجمن اسلامي دانشجويان تهران و علوم پزشكي تهران ، توسط يه دختر خانمي كه دانشجوي دكتري بود و گويا دبير انجمن هم بود قرائت شد و اونقدر روي بچه ها تاثير مثبت داشت كه شديدا براي هر جمله متن تشويق مي شد و مورد حمايت قرار مي گرفت ، تيغ تيز حملات هم به سمت دولت آقاي احمدي نژاد بود و خوب معلومه كه فيدبك ماجرا چطور خواهد بود

بعدش مجري اومد و يه شعر خوشگل خوند كه همه باهاش خوندن ، گويا فقط من توي اون جمع اون شعر رو نشنيده بودم ، چيزي اش رو هم حفظ نيستم

بعدش خاتمي اومد و يه سخنراني نيمه مفصل درباره جنبش دانشجويي و 16 آذر كرد كه الحق و الانصاف خيلي زيبا بود و دلچسب و مي شد گفت كه روش خيلي كار كرده بود و جايگاه دانشجويان و جنبش دانشجويي رو خيلي زيبا وصف كرد ، مطمئنم اين تيكه مراسم رو اگه بخوام براتون مفصل شرح بدم خسته مي شيد ، چون همتون سرتون پره از اين بحث هاي آكادميك

اما نقطه اوج مراسم بعد از حضور خود آقاي خاتمي ، زمان پرسش و پاسخ ها بود . به علت تعداد زياد دانشجويان حاضر در مراسم ، امكان پرسش شفاهي از آقاي خاتمي موجود نبود و بالاجبار از پرسش هاي كتبي بايد چندتاش به صلاحديد مجري انتخاب مي شد و پرسيده مي شد و الحق و الانصاف مجري شاهكار بود و بهترين سئوالها رو گلچين كرد و پرسيد ، اول از همه رفت سراغ سئوال اصل كاري و از آقاي خاتمي پرسيد كه قصد كانديداتوري براي دوره بعد رو دارن و يا خير ، آقاي خاتمي كه اصلا انتظار نداشت اين سئوال اول مراسم ازش پرسيده بشه ، يه لحظه سكوت كرد و گفت كه بذارين اين سئوالها رو آخر بپرسين ، ولي با سماجت مجري مجبور شد كه توضيح بده ، به صورت خيلي مفصل گفت كه براي آمدن نياز به بررسي خيلي پارامترها هست و اگه يه آدم بهترين برنامه رو داشته باشه و در خودش هم توان اومدن و اجرايي كردن اين طرح ها رو هم ببينه ، باز هم اگه يه سري نهاد ها همكاري نكنن و يا حتي بخوان كارشكني كنن ، مسلما نه تنها اون فرد نمي تونه هيچ گونه دستاوردي داشته باشه ، بلكه صرفا حضورش باعث از دست رفتن منابع و فرصت سوزي بيشتر مي شه . بهتره كه كسي بياد كه هم تحول خواهه و هم توانمنده و هم حساسيت روش كمتره ، يه مثال هم زد و مثلا گفت كه زمان من صدا و سيما كشور رو به گونه اي توصيف ميكرد كه انگار پر از فقر، تبعيض ، فساد و …. است ولي الان مملكت گل و بلبله . مي شد از لابلاي حرفاي خاتمي فهميد كه زياد دلش با اومدن نيست و مي دونه كه حضورش حساسيت هاي بسياري رو موجب مي شه ، و مردم انتظارات خيلي زيادي ازش دارن كه مسلما توي مجال كوتاه حتي هشت ساله هم نمي شه به اونها به طور كامل رسيد ، البته من نفهميدم منظورش از كسي كه حساسيت روش كمتره و تحول خواه هم هست كيه ؟ شايد شخص آقاي كروبي ( كه بنده به شدت به ايشون ارادت دارم ) بوده باشه ، بعدش مجري سئوال بعدي رو پرسيد كه لطفا اگه مي شه دلائلي رو كه براي اومدن و يا نيومدنتون دست بررسي دارين رو ذكر كنين و آقاي خاتمي هم همان چيزاي بالا رو مفصل تر تكرار كرد ، بعد ازش درباره اين كه اصلاحات آيا براي مقابله با رد صلاحيت هاي گسترده و واكنش اصول گرايان نسبت به كارهاشون فكري كرده ، سئوال شد و ايشون هم به شدت از شوراي نگهبان و رد صلاحيت هاي سليقه ايش شكايت كردن و خوب آخرش اضافه كرد كه همين چيزا بخش هايي از همون عدم قطعيت هاست كه اصلاحات باهاش مواجهه و كار اصلاحات رو با مشكل مواجه مي كنه

يه اتفاقي كه همون موقع ها كنار من افتاد و برام جالب بود ، اين بود كه يكي از بچه ها با كلي زحمت پشت يكي از عكس هاي خاتمي دو خطه نوشت كه “اصلاحات مرد ، انقلاب زنده است” و شروع كرد به پر كردن اين دوخطه ها و با كلي زحمت كاملش كرد و بالاي سرش گرفت ، ولي اطرافيانش كه همه طرفداراي خاتمي بود به شدت رگ هاشون بالا زده بود و صداشون رو بالا بردن و آخرش هم پوسترش رو گرفتن و پارش كردن و من داشتم تو اون لحظه فكر ميكردم كه شعارهايي مثل “زنده باد مخالف من ” و ” آزادي بيان ” چقدر مي تونه در مقام عمل خالي از معنا و مفهوم باشه ، اون لحظه تنها كاري كه از دستم برمي اومد اين بود كه عتاب كنم به اون جماعت كه بابا بذارين اين هم حرفش رو بزنه ، ولي بالاخره زدن و كاغذش رو پاره كردن و اون شخص هم با ناراحتي تمام جلسه رو ترك كرد ، اون جا بود كه مي شد ديد كه همه يه لايه عميق از خودكامگي در درون خودشون دارن ، استبدادي كه در وجود تك تك ما ريشه دوانده و هر كدوم از ما رو تبديل به يه ديكتاتور كوچولو كرده ، ديكتاتوري كه حتي تحمل عقايد مخالف رو براي لحظه اي و حتي توي جمع هاي آدكاميك روشني ، چون جمع دانشجويان دانشگاه تهران نداره

يكي از مخالفان سئوالي از آقاي خاتمي پرسيده بود كه آيا هشت سال كافي نبود ؟؟ و آقاي خاتمي هم خيلي راحت جواب داد كه براي اصلاحات تدريجي حتي بيست و هشت سال هم كافي نيست كه با موج تشويق حاضرين مواجه شد ، البته به نظرم پاسخ آقاي خاتمي ، پاسخ دقيقي نبود ولي گوياي مقصودشون بود ، بعدش آقاي خاتمي شروع كرد به مقايسه دولت خودش و دولت كنوني و از روند موجود شديدا گلايه كرد ( جالب اينجاست كه آقاي هاشمي رفسنجاني هم هرجا مي ره همين داستان تكرار مي شه و دولت خودش رو با دولت آقاي خاتمي و احمدي نژاد مقايسه مي كنه و آخرش راي به مطلوب مي ده ) ، از اين كه يه زماني مملكت رو با نفت 9 دلاري اداره كرده و نرخ تورم 11 درصدي داشته و توي يه دوره اي با تك نرخي كردن ارز اين تورم به 15 درصد مي رسه و در انتهاي دولت خاتمي ، دولت نرخ تورم 15.4 درصدي رو تحويل دولت آقاي احمدي نژاد مي ده و آقاي احمدي نژاد و نفت 90 دلاري و تورم سر به فلك كشيده رو هم كه مستحضر هستيد

يه جايي از خاتمي سئوال شد كه امامي كه شما مي شناختيد چقدر شبيه اين امامي است كه عزيزان اصولگراي افراطي در صدد مصادره به مطلوب اون و عقايدش هستند ؟؟ و آقاي خاتمي هم يه خاطره معروف اش رو تعريف كرد كه گويا يه دوره اي چند تا از بزرگان عرب كه از دلشون بعدها القاعده و … بيرون اومدن مي رسن خدمت امام در پاريس ، و بهش ميگن كه بحث جمهوري اسلامي يه بدعت در اسلامه و توي اسلام بحث هايي مثل خلافت و امامت و … هست ولي جمهوري اسلامي نيست ، و اگر شما قصد داريد خليفه مسلمين عالم شيد ما تمام امكانات مالي مون رو در اختيارتون مي ذاريم ، ولي امام شديدا مخالفت مي كنن و بهشون مي گن كه اولا من نيازي به امكانات مالي شما ندارم ، در ثاني اسلامي كه من مي شناسم در قالب همين جمهوري اسلاميه و من اسلام ديگري رو قبول ندارم . ولي در حال حاضر يه عده هستند كه تبليغ مي كنند كه امام اصلا جمهوري اسلامي رو قبول نداشته و با اصرار پذيرفته و از اين داستان ها و شديدا ميخوان نظراتشون رو در قالب نظرات امام در جامعه مطرح كنن و با اين كار جلوي مخالفت مردم و روشنفكران رو با اين نظرات بگيرند .

در اينجا ديگه تقريبا جلسه تموم شد و آقاي خاتمي هم حرفاش رو زده بود ، دانشجويان به شدت راضي بودند از جلسه و احساس مي كردند كه جلسه به بهترين وجه اش برگزار شده ، نه توهيني به كسي شده ، شعارهاي مورد نظرشون داده شده ، سخنان خاتمي دلچسب و گيرا بود ، مجري جلسه واقعا به كارش مسلط بود و سئوالهايي هم كه پرسيده شد سنجيده بود و جواب ها هم سنجيده داده شد و خلاصه اين طور بگم كه يكي از كم نقص ترين جلساتي بود كه ديده بودم و ارزش اين سه چهار ساعت سرپا ايستادن رو داشت

اين گزارش رو براي كساني نوشتم كه توي جلسه نتونستن شركت كنن و ميخوان از ريزترين ماوقع درون جلسه خبردار بشن ، اين تمام چيزي بود كه در اين جلسه اتفاق افتاد و اميدوارم بتونيد توي ذهن شون شبيه سازي كنند و از “وصف العيش” ما “نصف العيش ” رو ببرن ، البته از عكس هايي كه خبرگزاري ها روي خروجي شون مي ذارن هم غافل نشيد

آخرش جلوي دانشكده فني همين جمعيت حاضر شدن ، ولي چون ليدري در كار نبود ، هيچ اتفاقي هم نيفتاد و دانشجويان متفرق شدند و دانشگاه به پايان يكي ديگه از روزهاي خودش نزديك شد

لينك هاي مرتبط

گزارش سايت باران از جلسه

حاشيه هاي حضور خاتمي

گزارش بچه فني

يك گزارش كامل از حرف هاي خاتمي

يك گزارش سر تا پا دروغ و خالي از واقعيت

اينم يه گزارش نصفه نيمه منصفانه از جلسه

4 Comments »

  1. خردل
    آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از
    میتینگ‌های پی در پی آن روز تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته
    بودند. در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها
    نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل
    تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل
    را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
    گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن
    کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف
    نظر کرد.
    بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره
    و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با
    یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به
    داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید
    و خردل را تف کرد.
    در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر
    دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه
    بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با
    چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در
    حالی‌ که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید

    چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان احمال کرد!

    Comment by khardal — December 19, 2008 @ 4:55 pm

  2. يک روز صبح که می‌نشينند پای سيستمشان، متوجه می‌شوند که سيستم عامل ويندوزشان خراب شده‌است و درست کار نمی‌کند.
    ببينيم هرکس چه می‌کند:

    احمدی‌نژاد

    يک ربع بعد، در يک مصاحبۀ مطبوعاتی اعلام می‌کند، مدارکی دارد که نشان می‌دهد عده‌ای از داخل، به شرکت سازنده ويندوز علامت داده‌اند که کاری کند که نرم‌افزارهايی که ايرانی‌ها کپی می‌کنند، مشکل‌ساز شود. ظهر همان روز طی نامه‌ای تمام هيئت‌مديرۀ شرکت ماشين‌های اداری و انفورماتيک را برکنار و عده‌ای از بروبچز دفتر رياست‌جمهوری را به جای آن‌ها منصوب می‌کند و شب به اخبار بيست‌وسی دستور می‌دهد که خبر دست‌يابی به تکنولوژی گياهيِ ساخت ويندوز به‌دست محققان ايرانی را اعلام کند..

    خاتمي

    اول باور نمی‌کند که ويندوزش خراب شده باشد و نيم‌ساعتی جلوی مانيتور معصومانه و با گردن کج می‌نشيند تا شايد دلش به رحم بيايد و درست شود… بعد يک ساعتی برای کامپيوتر دربارۀ فلسفۀ اخلاق و لزوم گفتگوی تمدن‌ها و ارتباط بين مردم‌سالاری دينی و درست کار کردن ويندوز صحبت می‌کند. بعد بلند می‌شود، می‌ايستد و يک « استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم» اجرا می‌کند. بعد هم که می‌بيند هيچ‌کدام فايده‌ای ندارد، با ترس و لرز و بعد از چند بار استخاره دستگاه را خاموش می‌کند.

    هاشمی رفسنجاني

    لبخند می‌زند و آنقدر صبر می‌کند که يا بتواند شرکت مايکروسافت را وارد ايران کند و يا بيل گيتس را به خاک سياه بنشاند.

    کروبي

    با عصبانيت تمام چند فحش آب نکشيده به هرکس که کامپيوتر را ساخته، می‌دهد و بعد نامه اعتراض‌آميزی به جنتی می‌نويسد و پس از ذکر چند خاطره از اوايل انقلاب، شورای نگهبان را مسئول بالا نيامدن ويندوز و به رياست‌جمهوری رسيدن احمدی‌نژاد معرفی می‌کند.

    محسن رضايي

    با بروبچه‌های سايت بازتاب (تابناک) تماس می‌گيرد تا خبر بسيار تندی در مورد فساد اخلاقی مخترع کامپيوتر و سازندۀ ويندوز منتشرکنند و کامپيوترش را در اين بين از پنجره به بيرون پرتاب می‌کند.

    مصطفی معين

    می‌زند زير گريه و قهر می‌کند.

    قاليباف

    بلافاصله به واحد انفورماتيک شهرداری (بچه‌های سابق واحد انفورماتيک ناجا) تماس می‌گيرد تا ترتيب نوشتن يک سيستم عامل جديد را بدهند. بعد به واحد تابلوها و علائمِ شهرداری (بچه‌های سابق تابلوها و علائم ناجا) دستور می‌دهد تا يک روزشمار در محل ساخت سيستم عامل جديد نصب کنند… بعد، از واحد آموزش ضمن خدمت شهرداری تهران (قاعدتاً باز هم واحد آموزش ضمن خدمت سابق ناجا) می‌خواهد تا مقدمات آموزش و اخذ مدرک MCSD او را فراهم کنند.

    علی لاريجاني

    با جواد لاريجانی مشورت می‌کند.

    جواد لاريجاني

    با دوستانش در انگليس مشورت می‌کند و قرار می‌شود آن‌ها با مقامات آمريکايی لابی کنند تا اجازه بدهند او با نماينده شرکت مايکروسافت در زير پل سانفرانسيسکو ملاقات خصوصی و تماس محرمانه‌ای داشته باشد. در اين تماس نطفۀ بسياری از حوادث در حوزۀ سيستم‌های عامل بسته می‌شود.

    ابراهيم يزدي

    بلافاصله به بهانۀ معالجۀ پروستاتش راهی آمريکا می‌شود و آن‌جا از خود بيل گيتس يک نسخۀ ارجينال از ويندوز ويستا هديه می‌گيرد و بعد از شش ماه به ايران برمی‌گردد.

    عسکراولادي

    (اصولاً حتی در عالم فرض هم محال است که ايشان با کامپيوتر و سيستم عامل آشنايی داشته باشد.)

    فاطمه رجبي

    بلافاصله در نسخۀ دست‌نويسی که ديشب نوشته بوده و در آن هاشمی و خاتمی و کروبی و قاليباف و پانزده نفر ديگر از مسئولان و مقامات مهم مملکتی را خائن و فاسد و جاسوس و پارتی‌باز و غارتگر ناميده بوده‌است، نام فيل گوتس (بيل گيتس) را هم وارد می‌کند و برای يکی از مسئولان وبلاگ شخصی و سايت خبری رسمی‌اش فکس می‌کند تا هم‌زمان در چند سايت خبری و فردا در چند روزنامه دولتی به چاپ برسد…. بعد مشغول سيب‌زمينی پوست کندن می‌شود.

    حسين شريعتمداري

    بلافاصله گفت‌وشنود بسيار بامزه، انتقادی، مرتبط و مؤدبانه‌ای دراين باره قلمی می‌کند. مثلاً تو اين مايه‌ها:

    گفت: شنيدی اين بيل گيتس بی‌شعورِ عوضيِ گفته ما با ويندوزمان ايران را نابود می‌کنيم.

    گفتم: از اين خرپور خاک‌برسر آمريکايی هر چی بگی برمياد.

    گفت: اما اين آدم احمق مگه با چند تا ويندوز و پنجره چی‌کار می‌تونه بکنه؟

    گفتم: خودش هم نمی‌دونه. ميگن يکی از پنجرۀ طبقه دهم پريد پايين. وقتی خورد زمين و داشت ذره‌ذره هلاک می‌شد، يکی از ميون جمعيت گفت چی شده؟ اين بدبخت هم گفت والله من خودم هم تازه رسيدم!

    منبع:؟

    Comment by khardal — December 19, 2008 @ 4:57 pm

  3. عجب گزارش کاملی نوشتی، حسابی جو سالن رو شبیه‌سازی کردی!
    بچه فنی هم کمی در موردش نوشته بود

    Comment by محمد — December 21, 2008 @ 6:14 pm

  4. http://bachefanni.blogfa.com/post-207.aspx#

    Comment by محمد — December 21, 2008 @ 6:15 pm


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: