من مكتوب

January 5, 2009

خوب امروز يكي از اون اتفاق ها افتاد كه كمتر امكانش پيش مي آد كه از نزديك شاهدش باشي و اون هم مراسم خاكسپاري 5 شهيد در دانشگاه تهران بود. مي دونستم كه ساعت 9.5 مراسم شروع مي شه ولي دقيق نمي دونستم كه تا كي طول مي كشه . با اين كه ساعت 10.5 از خواب پا شده بودم ولي بازم اميدوار بودم كه مراسم ادامه داشته باشه و بتونم از نزديك شاهد مراسم باشم . وقتي رسيدم به مسجد دانشگاه تهران خيل عظيمي از مردان و زنان بسيجي رو ديدم كه صف كشيدن و به سخنراني هاي متعدد اون جلسه گوش مي دن . رفتم بين آدم هاي اون جمع تا بتونم يه برآوردي از جو جلسه داشته باشم . دريغ از يك دانشگاهي . خيلي هاشون كه نوجوانهايي بودن كه تازه ريش شان نيش زده بود و خيلي هاي ديگه هم پيرمردهايي بودند كه تابلو بود كه اصلا سر و كاري با دانشگاه ندارند و محيط دانشگاه براشون جالبه و هي سر مي گردوندند تا محيط دانشگاه رو ديد بزنند .البته بچه هاي بسيج دانشگاه و آدم هاي كنجكاوي مثل من هم بودند كه اومده بودند صرفا ببينند چه خبره

موقعي كه داشتم به آدم هاي اون جمع و مخصوصا آدم هاي صفوف جلوتر نگاه مي كردم ياد مراسم خاتمي افتادم كه برگزاركنندگان رو متهم كردند كه از جاهاي ديگه آدم اوردند . حالا خود اون كسايي كه اتهام مي زدند خودشون در مظان اتهام بودند . چون هيچ كدوم اون آدم ها دانشگاهي نبودند . خوب البته شايد هم اشكالي نداره چون دانشجوها كمتر مخاطب چنين جمع هايي هستند

اون جمع يه سري مخالف هم داشت كه ترجيح دادن با دادن يه اعلاميه در آخر مراسم اعتراض خودشون رو به شوي مذهبي نشون بدند و نه بيشتر . احساس كردم كه هيچ كدوم از گروه هاي مخالف جرات اين رو نداره تا جلوي يه چنين جمعي كه همه شون ذوب شدن در ولايت و مسخ شدن با انديشه هاي شهادت طلبانه و منبري عرض اندامي بكنه و مخالفتشون رو مثل بچه هاي صنعتي شريف اعلام كنند . توي مراسم شريف حتي رئيس دانشگاه هم كتك مي خوره و اين يعني صداي مخالف . اين صدا بايد هميشه به گوش برسه هرچند ضعيف . ولي بايد امكانش باشه كه به گوش برسه و اين صدا اگر چه در اين جلسه بود ولي جرئت به گوش رسوندن خودش رو نداشت

من در رابطه با دفن شهدا در دانشگاه نظرم علي السويه است . يعني نه مخالفم و نه موافقم . نه معتقدم اونقدر بده كه بچه هاي مخالف جبهه مي گيرند و بزرگ اش ميكنند . نه اونقدر لازمه كه بچه هاي موافق به خاطرش حاضرند خيلي از كارهايي كه در شان دانشجو نيست رو انجام بدند . تقريبا مي شه گفت كه كاركردش در ايران در حد يه تبليغ مذهبي ساده است و هيچ گونه كاركرد ديگه اي نمي شه براش توي جو دانشگاه متصور بود . پس جبهه گيري و مخالف هاي يه عده و موافقت شديدالحن يه عده ديگه صرفا يه بازي و يه نمايشه كه بايد بيننده عاقل باشه و فريب اين افراطي گري ها رو نخوره . بي شك پشت اش چيزي بيشتر از ايني كه گفتم نيست

مراسم نوحه خوني “حاج سعيد حداديان” هم جالب بود . مداحي حرفه اي رو هم از نزديك ديديم . حاجي به محض اين كه خسته مي شد ميكروفن رو ميداد به يكي ديگه تا اون هم چند تا كليشه اي رو كه توي ذهن اش داره رو بياد اجرا كنه و بعد نفر ديگه و خلاصه هي ميكروفن مي گشت بين شون . كنار من پر بود از آدم هايي كه تا لحن نوحه يه ذره سوزناك مي شد مي زدن زير گريه و اصلا گوش نمي دادن كه مداح چي داره ميگه چون اصلا موضوع نوحه ها يه جاهايي اصلا گريه نمي طلبيد . نمي دونم چه نظري بايد داشته باشم

موقع خاكسپاري رفتم يه جايي كه به مراسم مشرف باشم و اون كنارها دكتر فرهاد رهبر رو ديدم . اصلا در حد و اندازه هاي يه رئيس دانشگاه نبود . بيشتر شبيه يه كارگر سر گذر مي موند . البته اين كه ظاهرت خيلي ساده باشه توي اين كشور يه حسن به حساب مي ياد . ولي من صرفا نظرم رو گفتم كه اصلا در حد و اندازه هاي يه رئيس دانشگاه نبود . مخصوصا اگه سخنراني اول ترم اش براي دانشجوها يادتون بياد كه از لباس فرم دانشجويي حمايت كرده بود

به هر حال اين هم يه مراسمي بود . مراسمي پر از موافق و يه عالمه مخالف خاموش كه جرئت عرض اندام نداشتند . البته مهم هم نيست . چون توي اين كشور حرف هاي مهم تري ناگفته مونده و اين ها اصلا در مقابلش هيچه

راستي ديشب با بچه ها يه فيلم ديديم از يه عده توريست آمريكايي كه رفته بودن توي برزيل عشق و حال . ولي خوردن به پست يه پزشك برزيلي كه قصد داشت كه اونها رو بكشه و كليه و قلب و چشم هاشون رو بفروشه و به اين شكل انتقام بگيره از آمريكايي هايي كه مي آن كشورهاي فقير و اعضاي بدن اون مردم رو مي خرن و استفاده ميكنن. رسما اعلام كنم كه برزيل تا اطلاع ثانوي از ليست كشورهاي مورد علاقه من براي سفر خارج شد و فكر هم نكنم با اين فيلمي كه ديدم حالا حالا ها برگرده مگر اينكه برزيل توي جام جهاني آينده بتركونه

Advertisements

2 Comments »

  1. salam ,omidvaram ke haletoon khob bashe,man yeki az oon khanadehaye jedi webloge shoma hastam.avalan bebakhshid man fonte farsi nadaram babate finglish bebakhshid.dovom inke lotfan in e-mail khastano optional konid harki khast e-mail mizare.dar akhar,matlabe bahali bood hal kardam.rasti esme filme chie begid maham az berezil zade beshiim!!!,akhe rastesho bekhahid dokhtaraye berezil kheyli sexy hastan man ke az tipeshoon kheyli khosham miad.,khodanegahdar.

    Comment by salam — January 6, 2009 @ 7:21 pm

  2. Comparing the number of philosophy books currently published in Iran with that in other countries, Iran possibly ranks first in this field but it is definitely on top in terms of publishing philosophy books.
    resource:wikipedia(iranian philosophy)

    Comment by v0948209ru — January 6, 2009 @ 10:46 pm


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: