من مكتوب

January 28, 2009

fundamentalism

Filed under: تحليل — saeedlog @ 10:39 am
Tags:

خیلی ها هستند که وقتی نابسامانی اوضاع بشر در عصر مدرن رو می بینند و می بینند که با وجود قوانین قوی , که حاصل تفکر چندین صد ساله بشر در راستای بهبود شرایط خودش است , هنوز هم با آمار بالای جرم و جنایت روبرو هستیم . هنوز هم مال ضعیف با لکنت از قوی ستانده می شه و هنوز هم اصحاب زر و زور و تزویر حاکم اند , به این نتیجه می رسند که تنها راه نجات بشر بازگشت به قوانین اولیه الهی است که توسط پیامبران در جوامع ابتدایی گذشته اجرا می شد . به عبارتی پیاده کردن سیره پیامبران  به تمامی و بدون تغییر حتی در فرم را نسخه نجات دهنده بشر در زمان کنونی می بینند

در جامعه ایرانی هم کم نیستند آدم هایی که این گونه می اندیشند و به نوعی بنیاد گرا هستند و جالب تر اینکه در جامعه ما اینان به واسطه قدرت شعارهای خود و اعتماد به نفسی که دارند , در مناصب حساسی هم قرار دارند و قدرت فراوانی هم دارند و به عبارتی توانایی تبلیغ نظریات خود را به راحتی دارند. تریبون های قوی ای هم دارند . رئیس جمهور کشورمان هم یکی از همین آدم هاست که اگر چه در زمان حضور در ملاء عام کمتر ولی در جلسات خصوصی و نشست های کوچک تر, نظریات خودش رو در باب بنیاد گرایی و نوع نگاهش به مسئله حکومت و مسائل روز کشور و جهان  را به روشنی بیان کرده است .

اما اون چیزی که میخوام توی این پست بهش بپردازم , نگاه شخص خودم به این مسئله است . به عبارتی چرا فکر میکنم که اندیشه بازگشت به اصول اولیه و قوانین اولیه امری واهی و بی اثر است و نتیجه ای جز از دست رفتن فرصت ها و زمان کشور نخواهد داشت .

قوانینی که توسط پیامبران در جوامع خودشان وضع می شد و اجرا می شد , دو گونه بودند , گونه ای که مستقل از زمان و مکان بودند (احکام اولیه) و گونه ی دیگر کاملا وابسته به زمان و مکان ( احکام ثانویه ) که مشتق از روح احکام اولیه بودند. کاری به احکام ثانویه ندارم , اما احکام اولیه , قانون اساسی جامعه اسلامی بودند که به عبارتی روح القوانین را تشکیل میدادند , به عبارتی چراغ راه برای کسانی که میخواهند تا با توجه به شرایط قانون وضع کنند . احکام اولیه اگر چه به وضوح در قرآن آمده اند و در احادیث و سیره پیامبر نمود دارند ولی فهم این احکام هم امری نسبی است , اگر چه مجتهدین تلاش بسیاری کرده اند تا فهم خود از این احکام را منطبق با فهم بزرگان دین از این احکام کنند ولی دست یابی به چنین مقصودی امری بعیدالوصول و دشوار است ولی نزدیک شدن به این فهم کاری ممکن و شدنی است .

در زمان طاغوت , نواب و گروه فدائیان اسلام تمام تلاش خود را مصروف خراب کردن میخانه ها و آتش زدن کاباره ها و … میکردند , امری که از نظر حکومت , مصداق برهم زدن نظم عمومی و گروه فدائیان مصداق اراذل و اوباش می شدند . کاری به درست یا غلط بودن این داستان ندارم , بحثم روی نگاه نواب و تیم اش به یک جامعه ایده آل بود . سالیانی دورتر پس از انقلاب دیگر نه میکده ای بود و نه کاباره ای , ولی آنچه که به روشنی روز در دوره پهلوی وجود داشت به پستوی تاریکخانه ها خزید و تبدیل شد به ریا و فساد نهادینه شده در نهانخانه قلب هر فرد در جامعه . من قصد ندارم از هیچ کدام از این فرم ها دفاع کنم , بحثم روی نگاه نواب بود , نوابی که فکر میکرد که ریشه فساد در میخانه و کاباره و… است ولی فارغ از این مسئله که ایراد از جای دیگری است

انجمن حجتیه ای ها معتقد بودند یکی از راه های تعجیل در فرج , گناه کردن و افزودن بر فساد دنیاست . چون معتقد بودند که امام زمان , زمانی که فساد در جامعه از حدی بیشتر شد , ظهور میکند و وظیفه اش پاک کردن گناه ها و گستراندن عدل در جامعه است . انجمن حجتیه ای ها هم مصداق فساد را همین کاباره و میخانه و … می دانستند . انجمن حجتیه ای ها از مذهبی ترین آدم های زمانه خود بودند و از لحاظ فرمیک جزو بهترین های مذهبیون بودند

در حالی که می تواند مصداق فساد از دید خداوند, چیز دیگری باشد . مثلا الینه شدن انسان ها در دنیای معاصر , رنگ باختن روح زندگی و زنده بودن و تبدیل شدن به ماشین , گسست هویتی در دوران معاصر , پاشیده شدن بنیان های خانواده , رنگ باختن رابطه انسانی بین آدم های روی زمین و خلاصه هزاران امر دیگری که در زمانه مدرن ظهور و بروز کرده است . پس این حقایق باید به انسان امروزی این مسئله را گوشزد کند که دگم بودن روی فهم کنونی از احکام اولیه امری به شدت اشتباه است و چه بسا باب اجتهاد در فهم از احکام اولیه هم باز باشد

آنچه در بالا آمد جهت نشان دادن پیچیدگی مسئله احکام الهی است

پیامبران برای جامعه خود قانون وضع می کردند و قانون وسیله ای برای مدیریت جامعه است , پس به عبارتی قوانین الهی وسیله ای برای مدیریت درست جامعه است و با این فرض که خداوند که خالق انسان است بیشترین شناخت را از انسان دارد , پس قوانین الهی بهینه ترین قوانین برای هدایت انسان ها هستند . تا اینجای مسئله هیچ مشکلی وجود ندارد , مشکل زمانی ظهور میکند که مرز بین فرم و محتوای قوانین الهی کم رنگ می شود و عده ای اسیر فرم می مانند . به عبارتی مثلا قطع ید , مجازات دزد است و عده ای فکر میکنند که برای ریشه کن کردن دزدی باید قطع ید انجام داد و هیچ مسیر دیگری برای اصلاح شرایط و ریشه کن کردن دزدی وجود ندارد , به عبارتی فرم قطع ید آنقدر پر رنگ می شود که محتوای مجازات و محتوای پیام پیش گیری آن در ظل فرم قرار میگیرد و روح قانون فدای اجرای صرف فرم آن می شود . اینجاست که نقش مصلحان اجتماعی و دینی پر رنگ می شود و وظیفه روشن کردن مرزهای واقعی فرم و محتوا به عهده این انسان هاست و امان از زمانی که مصلحان دینی خود اسیر فرم باشند

بنیاد گرایی یعنی بازگشت به فرم های اولیه و مغفول ماندن از محتوای آنها

اگر چه بنیادگرایی اشکال متعددی به خود گرفته است , ولی ذهنیت رهبران بنیادگرا در تمام دنیا ریشه های مشترکی دارد , تمام آنها به دنبال مدینه فاضله ی توصیف شده از زبان پیامبران هستند , همه آنها به دنبال نوستالژی بشریت معصوم و کم گناه هستند . همگی روایت خاصی از گناه و مذهب دارند و روایت های دیگر را خیانت به مذهب می دانند , همگی افراطی عمل می کنند و افراطی گری همیشه در دام شعارزدگی و شعار گرایی گیر میکند . جامعه ای پر از شعار و خالی از هر گونه عمل خردمندانه

آنچه من در پی تبیین اش هستم این است که اگر پیامبران در هر دوره بر جوامع حاکم می بودند , باز هم دنیای امروزی شکلی شبیه شکل کنونی اش داشت . به عبارتی دنیای امروز با تمام پیچیدگی اش در خدمت رشد و تعالی انسان هاست . البته رشد و تعالی مادی انسان ها , ولی هیچ گونه منعی برای رشد معنوی انسان ها در دوران مدرن وجود ندارد , امتحان الهی سخت تر شده است و این غیر قابل اجتناب است , اما انسان هم به همان اندازه قدرت تفکر بیشتری یافته است

گناه حقیقت زندگی انسان هاست و حذف کامل گناه در هیچ دوره ای ممکن نیست , حذف اجباری گناه هم در عمل جوابی معکوس می دهد , همانگونه که در جامعه خود شاهدیم , پس بهترین کار , کنترل گناه است , به این معنا که ما جلوی گناه(خطا) را نمیگیریم , بلکه تلاش میکنیم که با توجه به شناختی که از انسان داریم , میزان خطای کلی او را در تمام طول زندگی اش کمینه کنیم و در یک نگاه کلی , مجموع خطا (گناه) بشر را در تقابل با هم به کمترین میزان خودش برسانیم .

در دنیای مدرن تمام تلاش ها  برای بیشینه کردن رفاه انسان هاست . رفاهی که چندان مطابق با ذات الهی انسانی نیست ولی از آنجا که راحتی نوع بشر با این مفهوم رفاه بیشترین قرابت را دارد و در ضمن این مفهوم عملی ترین راه برای ایجاد یک محیط راحت برای زندگی انسان هاست , این مفهوم بیشترین توجه را در دنیای مدرن از آن خود کرده است . البته باید به این نکته هم توجه کرد که امکانات دنیای مدرن هم در مورد توجه قرار گرفتن مفهوم رفاه بی تاثیر نیست . مثلا اگر روزی بشر به یک رفاه نسبی پایدار دست پیدا کند , چه بسا مفاهیم دیگری درکانون توجهاتش قرار گیرد و دغدغه هایش شکل دیگری به خود بگیرد.

اگر چه مفهوم رفاه در ذات خود اجازه هر گونه گناه را به بشر می دهد , ولی از آنجا که دنیای مدرن قصد تامین رفاه همه جانبه ساکنان خود را دارد , خط قرمز هر رفاه را رفاه دیگری قرار می دهد که این البته خودش عاملی است که سیستم مجبور به کمینه کردن گناه در دل این ساختار می شود و اینجاست که من ادعا میکنم که حرکت کنونی , حرکت به سمت یک مسیر کاملا بهینه است .

با این که قصدم دفاع از دنیای مدرن نیست و بالتبع در یک نگاه همه جانبه باید آفت های دنیای مدرن هم بررسی گردد , اما به طور خلاصه باید عرض کنم که دنیای مدرن حاصل تلاش و تفکر بشر در راستای رسیدن به یک دستور العمل بهینه برای زندگی است , دنیای اقتصاد , جامعه شناسی , روان شناسی  , پزشکی و مهندسی و … همگی مجموعه تفکرات بشر و حاصل ریاضت های او در راه بهینه کردن مسیر حرکت خودش به سمت یک جامعه ایده آل است , جامعه ای که انسان ها در آن رفاه نسبی دارند , جامعه ای که هر کس فضای شخصی کافی برای فکر کردن و زندگی کردن دارد

در اینکه دنیای مدرن چقدر در دست یابی به اهدافش موفق بوده , بحثی نمیکنیم. دنیای مدرن حاصل دغدغه های انسان های بزرگی بوده و هست و باید تجربیاتش قدر دانسته شود و کسانی که به تجربیات دیگران بی اعتنا هستند , محکوم به دوباره کاری و تکرار تاریخ هستند .

متاسفانه در جامعه ما افراد زیادی هستند که به این تجربیات بی اعتنا هستند و آنها را مخالف تعالی نوع بشر می دانند و معتقدند که تنها با برگشت به فرم زندگی 1400 سال پیش می توان به یک مدینه فاضله دست یافت , فارغ از این مسئله که اگر پیامبران هم می بودند , باز هم تابع بهینه سازی ارزش های عالم همان نتایج کنونی را میگرفت .

به نظر من نیازی به پیامبران نبود تا بشر به این نتیجه برسد که دیکتاتوری بد است و باید به سمت دموکراسی رفت . به نظر من این دستور پیامبران نبود که بشر دریافت که با خرد جمعی نتیجه مطلوب تری از زندگی جمعی اش میگیرد. پیامبران سنگ بنا را بنا نهادند و این سنگ بنا اولین قدم های انسان در جهت حرکت در راستای تعالی بود و بازگشت به گذشته به معنای نادیده گرفتن تمام قدم هایی است که تا حال برداشته ایم و به عبارتی بنیاد گرایی یعنی یک دوباره کاری بزرگ و هر دوباره کاری ای در دنیای جدید محکوم به شکست است و بالتبع هر گونه بنیاد گرایی ای محکوم به شکست و ذلت است .

پس خطاب من به بنیادگرایان افراطی جامعه خودم این است که نادیده گرفتن تجربیات دنیای مدرن باعث می شود که ما بیش از پیش از زندگی در دنیای جدید عقب بمانیم و هر گونه عقب ماندگی در دنیای امروز باعث ضعیف تر شدن می شود و در دنیای مدرن جوامع ضعیف نمی توانند حتی بر حیات اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی خودشان حاکم باشند و مسلما با این ضعف نمی توان جامعه را در مسیر تعالی هدایت کرد , پس بیش از این بر طبل بنیادگرایی مکوبید و سعی کنید با جریان دنیای جدید به طور آگاهانه و فعالانه همراه شوید

2 Comments »

  1. salam khabare mohem:
    انتقال سهميه 40 درصدي پذيرش دانشگاه‌ها از رزمندگان به بسيجيان فعال

    baraye tahlil mozo be matlabe abbas abdi tahte onvane توليد علم يا توليد مدرك؟
    moraje konid:
    http://www.ayande.ir/1387/11/post_689.html

    Comment by انتقال سهميه 40 درصدي پذيرش دانشگاه‌ها از رزمندگان به بسيجيان فعال — January 29, 2009 @ 4:13 pm

  2. dekorasione jadid mobarak😀

    Comment by mobarake — February 1, 2009 @ 12:52 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: