من مكتوب

February 24, 2009

cuteoverload

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 7:07 pm

7914498md

to my beloved  ” P ” 😉

Advertisements

تنها در فني

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 9:17 am
Tags:

صداي من رو داريد از سايت ارشد دانشكده برق و كامپيوتر دانشكده فني دانشگاه تهران مي شنويد ، در حالي كه توي اين سايت در ساعت 8 صبح گنجشك پر نمي زنه و بچه ها دارن از يك روز تعطيل شون لذت مي برن ، ولي من بايد بيام و پروژه ام رو به سرانجام برسونم

128

حس مطبوعي يه تنها بودن ، حس مطبوعي يه تلاش كردن ، حس مطبوعي يه دونستن اين نكته كه فرداهاي روشن در پيشه و من دارم توي مسير درستي گام برمي دارم (البته فارغ از تمام عدم قطعيت هايي كه زندگي رو تهديد مي كنه ) و خلاصه الان احساس خوبي دارم .

رفتم يه سر فيس بوك رو هم چكيدم ، ببينم اتفاق خاصي نيفتاده ، اخبار رو هم كه حتما مي دنبالم و در نهايت از هر چه بگذريم سخن دوست خوش تر است 😉

راستي تا فراموش نكردم بگم كه امروز مي ريم اردو 😉

February 23, 2009

comment

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 9:43 am
Tags:

خوب فكر كنم يه چيزايي لازمه كه توضيحشون بدم و محرك من براي اين توضيحات كامنتي است كه روي پست “ما” گذاشته شده ، خوشحالم كه اين سئوال ها رو پرسيده ، چون باعث مي شه كه من مسئولانه تر به نوشته هام نگاه كنم

خوب اين كه الان من زير خرواري از پروژه ها مدفونم و به سختي دارم نفس مي كشم كه جزء واضحاته و همين الان كه ساعت هشت و نيم صبحه و من دارم توي دانشكده كار ميكنم ، خودش به اندازه كافي شرايط بغرنج من رو توضيح مي ده و خوب مسلمه كه توي اين شرايط نوشتن و تمركز روي يك موضوع ديگه بجز پروژه ام كار سختي يه.

در مورد “الگي” حق با شماست و من اون موضوع رو نيمه رها كردم و خوب اون فيلم رو هم نيمه رها كردم و خوب متاسفانه اصلا فرصتي نشد كه دوباره ببينم ، صحبت از “ترس هاي غيرمنطقي” هم به عللي رها شد و اون هم دليلش اين بود كه چند وقتي هستن كه اين ترس هاي غيرمنطقي ديگه به سراغم نمي يان و من فعلا بهشون فكر نمي كنم ، البته پيش خودمون بمونه ، دليل اصلي اين كه اين ترس ها مدتي يه من و افكار من رو ترك كردن ، همين ” پ ” خودمه  😉

اين پرش افكار و متمركز نشدن روي يك موضوع خاص يكي از ويژگي هاي ذهن سيال منه و هر زمان كه مشكلي در زندگي واقعي براش پيش مي ياد ، مشكل رو ريشه يابي مي كنه و روش فوكوس مي كنه ، كمتر آدمي رو ديدم كه ذهنش چنين مكانيسمي داشته باشه و اين قدر خودش خودكار بدونه كه بايد چه كار كنه ، ولي ذهن من يه جاهايي مستقل از من فكر مي كنه و فقط من رو در جريان نتايج اش قرار مي ده ، اين هم يكي از ويژگي هاي ذهن عجيب و غريب منه

داستان “پ” هم يك داستان شخصيه و فقط همين قدر بدونيد كه “پ” همه دنياي منه

اين روزها بدجوري درگير يك پروژه درسي تحقيقاتي هستم و تازه دارم متوجه مي شم كه چه مسير پر دست اندازيه مسير علم و چقدر وقت آدم حروم مي شه تا به يك نتيجه كوچيك برسه و تازه جالب تر از اون اينكه فهميدم چقدر اطلاعات جانبي براي حل يك مسئله تخصصي لازمه ، مثلا من دارم يك مسئله ديناميك رو حل ميكنم ، ولي سروكله زدن با ماتريس هاي اسپارس رو هم بايد بلد باشم ، متدهاي حل ماتريس هاي بدحالت رو هم بايد بلد باشم و خلاصه اين روزا ، روزاي پرباري يه برام

February 22, 2009

ما

Filed under: تحليل — saeedlog @ 3:17 pm
Tags: ,

یه سری به “یاری نیوز” , ” رجا نیوز” و خبرگزاری فارس , ” کیهان ” و بقیه بزنید . واقعا تنور انتخابات داره به سمت داغ شدن می ره .

اون چیزی که من رو داره نگران می کنه ادبیات طرفدارای احمدی نژاده , یه سر به همین رجا نیوز بزنید و نوشته هایی که مستقیما خاتمی و کروبی رو مخاطب قرار دادن رو بخونید , یا اونهایی که اصول گراهای مخالف احمدی نژاد رو مخاطب قرار دادن , شکل استدلال ها , شکل نقد کاملا مخرب و توهین آمیزه , خیلی زشته و من دارم می ترسم از این انتخاباتی که در پیش داریم , چه فحش ها قراره شنیده بشه و چه تهمت هایی قراره زده بشه , فکر کنم یکی از تاریخی ترین انتخابات های ایران رو در پیش داریم

یاری نیوز یه نوشته از فاطمه رجبی رو گذاشته که اونجا رسما خاتمی رو آدم کش و تروریست و مزدور آمریکا و … معرفی کرده و چنان تلخ و زننده بحث کرده که آدم تعجب میکنه این همه نفرت از کجا می آد و اساسا چه چیزی توی عالم می تونه باعث بشه که یه انسان از دیگری اینقدر تنفر داشته باشه

خلاصه در یک کلام باید بگم که مردم ایران با رای دادنشون به احمدی نژاد چنان گندی به بار آوردن و کسانی رو به عرصه قدرت آوردن که تصور وجودشون روی کره خاکی برای من یکی ناممکن بود , اصلا فکر نمی کردم که توی کشور “فاطمه رجبی” ای هم زندگی کنه , نویسنده های رجا نیوز هم همشون برام جالبن , چطور این قدر یک جانبه می نویسن و تازه حتی ذره ای احساس هم نمی کنن که شاید این یک جانبه گرایی شون در مخاطب احساس نفرت ایجاد کنه . البته نظر شخصی ام اینه که این رسانه ها بیشتر به دنبال سم پراکنی هستند و اصلا دنبال آگاه سازی و شفاف سازی که رسالت اصلی شونه نیستند

بهر حال یک ضرب المثل هست که میگه “خلائق هر چه لائق ” و نباید فراموش کرد که همین مردم احمدی نژاد رو انتخاب کردند و بالتبع وقتی خواسته های حداقلی رو در کنار عدم پیگیری و عدم شعور سیاسی و یک انسان ناکارآمد همچون احمدی نژاد قرار می دیم , نتیجه همین ایرانی است که توش داریم زندگی می کنیم

شرایطی که هر کسی توش زندگی می کنه , تناسب کاملی داره با مردمی که توش زندگی می کنن , شعور اون مردم و سطح خواسته های اون مردمه , و باید قبول کرد که ایرانی که ما توش هستیم , همون ایرانیه که لایقش هستیم و اگه معتقدیم که لیاقت سرزمین بهتری رو داریم , باید سطح خواسته ها و میزان پیگیری و شعورمون رو بالاتر ببریم و نسبت به شرایط پیرامونی مون پسیو و منفعل نباشیم

February 21, 2009

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 5:31 pm
Tags:

کلاس تعطیل شد و رسما من حالش رو بردم . چون اونقدر خسته بودم و حالم نزار بود که رسما داشتم می غشیدم , ولی خبر مسرت بار تعطیلی کلاس خستگی رو از تنم بیرون کرد . اومدم تا روی ضرائب هفرون – فیلیپس کار کنم , ولی بهتره که زیاد به خودم فشار نیارم و یه ذره وب گردی کنم .

احساس میکنم که یه ذره توی نوشته امروز صبحم مبهم بودم و “پ” رو ناراحتش کردم , چون “پ” احساس کرد که شاید اون مسبب اون روز بدم بوده , غافل از این که اگه اون نبود , روزم خیلی خاکستری می شد

“پ” من , من تمام لحظه های شیرین ام رو با تو شناختم

px001222_16_16the-kiss-posters

“پ” جونم از این که این جوری القا شد که من رفتارهام دیروز صبح مصنوعی بوده و هیچ روحی نداشته , شرمنده ام . اصلا هم این طور نبود و من کاملا دیروز صبح سر حال بودم و همه چیز واقعی بود , اون چیزی که دیروز من رو بی رنگ کرد , شاید تم خاکستری و سرد عصرهای جمعه است که همیشه من رو آسیب پذیر می کنه , عصر هم خیلی قشنگ بود .

من نمی دونستم که ماجرای اون اس ام اس ها شاید ناراحت ات بکنه , وگرنه زودتر بهت می گفتم , خودت که من رو باید تا حالا یه نموره 😉 شناخته باشی , زیاد از این اخلاق ها ندارم که واسه این جور چیزا چرتکه بندازم

سعی می کنم خیلی از مسائل شخصی ام رو اینجا بذارم , البته به شکل خیلی مخفی و سربسته , زیاد  زیاد نیا اینجا , این جوری باعث می شی که خودم رو سانسور کنم و نتونی بفهمی که حرف دلم چیه !!!! بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

sadness

Filed under: دردهاي شخصي — saeedlog @ 11:38 am
Tags:

حالم بده و مثل هميشه اين نوشتنه كه مي تونه كمك ام كنه تا از اين حال بد بيرون بيام .

نمي دونم چرا حالم بده و اصلا نمي دونم چرا بعضي روزا احساس مي كنم كه خيلي آدم افسرده و سرد و خاكستري اي هستم و هيچ رقمه از اين حال و هوا بيرون نمي يام . البته ديروز روز بد من هم بود ، هواي سرد و خورشيد پشت ابر صبح نويد يك روز سرد و غمزده رو بهم مي داد و در ادامه وقتي كه با زور از خواب بيدار شدم و فهميدم كه بايد برم كلاس و كلاس درس خسته كننده و پرداخت يك شهريه گزاف و آخرش هم بيرون رفتن با “پ” ، البته “پ” انتظار داشتم كه باعث بشه از اين حال و هوا بيرون بيام ولي گويا اونها هم مي دونستند كه بايد امروزم خاكستري تر بشه و تمام تلاششون رو كردن تا اوضاع از اوني كه بود خراب تر بشه .

sadness

“پ” البته نمي دونست كه لحظاتي كه سكوت مي كرد و حرفي نمي زد ، چقدر برام دردآور بود ، نمي دونم چرا وقتي “پ” سكوت مي كنه ، ميخوام زمين باز بشه و من رو در خودش ببلعه ، اصلا نمي تونم ناراحتي ” پ” رو تحمل كنم .

البته از قديم گفتن لعنت بر زباني كه بي موقع باز بشه و من صبح ديروز يكي از اين سوتي ها رو دادم و يك چيزي رو گفتم كه ظاهرا نبايد ميگفتم ، البته هيچ وقت فكر نميكردم قضيه اين قدر جدي باشه .

گاهي اوقات احساس حمله شدن بهم دست مي ده و اين لحظات نمي دونم بايد چكار كنم ، مثلا زماني كه “ن” داشت باهام شوخي ميكرد ديشب، يك جورايي اين حس داشت اذيت ام ميكرد ، با اينكه خودم رو آدم خودداري مي دونم و به قولي خودم رو آدم با جنبه اي مي دونم ، ولي از درون داشتم اذيت مي شدم ، نمي تونستم جلوي خودم رو بگيرم كه واكنش نشون ندم ، انگاري يه چيزي به من ميگفت كه الان بايد يك چيزي بگي و مسلما زمان هايي كه يه حرفي رو از روي اضطرار مي زني ، بهينه ترين عكس العمل نيست و همين باعث مي شه كه كلي احساس دلزدگي بكني ، احساس هاي بدي كه يكي پشت ديگري بهت حمله مي كنند . دنياي پيچيده اي دارند احساسات من ، گاهي پيچيده تر از اوني مي شن كه من بتونم كنترلي روشون داشته باشم

كنترل نداشتن روي احساسات يكي از ضعف هاي منه كه هميشه دارم در خودم اصلاحشون مي كنم ، ولي بازم يك زمان هايي مي بينم كه باگ دارم و كاريش نمي شه كرد

February 15, 2009

select

Filed under: دردهاي شخصي — saeedlog @ 12:12 pm
Tags:

تو دانشگاه تهران هر استادي يك قلمرويي داره و تقريبا مي شه گفت كه هر فيلد كاري اي با قلمروهاي اساتيد تعريف مي شه و خلاصه خارج از اون مانور دادن كار هر كسي نيست و جز در مقطع دكتري كسي جرئت نمي كنه خط قرمزها رو رد كنه . منم به عنوان يك دانشجوي ارشد كه در پاساژ بين كارشناسي ودكتري گير كرده و قدرت مانورش خيلي كمه ، ترجيح دادم كه محافظه كارانه عمل كنم و به قلمرو اساتيد احترام بذارم و جايي نرم كه استادم قبلا نرفته باشه و از اون حوزه سر در نياره .

دكتر صنايع پسند كه كلا پذيرش دانشجوي ارشد رو تعطيل كرده ، دكتر لساني هم كه سني ازش گذشته و تازه موضوع كاري اش هم يه ذره فالش مي زنه اين دوره و زمونه ، دكتر منصف كه  مال تجديدي ها فكر كنم بشه و تازه اگه نشه هم با اين كنتاكتي كه من باهاش داشتم ، اصلا دوست ندارم ريختش رو ببينم ، تازه از استادي كه چيزي رو به شاگرداش تحميل مي كنه زياد خوشم نمي ياد و خلاصه در رابطه با دكتر منصف بايد بگم ، مهرم حلال ، جونم آزاد ، ما رو به خير تو اميد نيست ، صرفا شر مرسان . افشارنيا هم كه رسما گفت پره و اصلا ديگه بحثي باقي نمي مونه ، تمام اين عوامل باعث شد تا بالاخره برم به سمت سرزمين ناشناخته مهندسي فشار قوي .

مهندسي فشار قوي از جنس تكنولوژي يه بيشتر ، به اين معني كه تو بايد توش يه چيزي بسازي و اساسا ياد ميگيري كه چطور مي سازن ، اگه بخوام يه كم فني صحبت كنم ، بحث Device ه و ديگه system در كار نيست ، هر چند قبلا از هر چي device بود، بدم مي اومد ، ولي حالا كه بيشتر فكر ميكنم ، مي بينم كه حوزه جذابي يه و مي شه توش كاراي جالبي انجام داد .

high_voltage

من تقريبا مي شه گفت هيچ ديدي نسبت به فشار قوي ندارم و چيزهايي هم كه توي كارشناسي خونديم ، اصلا كافي نبوده و خلاصه با عليرضا تصميم گرفتيم كه يه مروري بكنيم و يه چيزايي دستمون بياد ، ولي علي الحساب بگم كه ديگه باب علمي كه داريم ياد مي گيريم رسما بازه ، يعني حتي مي شه گفت كه مهندسي مواد ، مهندسي مكانيك و شيمي و فيزيك و … و در انتها مهندسي قدرت همه جمع شدن توي اين رشته و حرفاي مهمي دارن براي گفتن ، از فردا بايد بيفتيم دنبال مقاومت مصالح و استاتيك و شيمي و …. خلاصه در يك كلام ، خداحافظ مهندسي قدرت .

همه ميگن كه مهندسي فشار قوي يعني سه ساله تموم كردن ارشد و خوب سه ساله تموم كردن ارشد براي كسي كه سن اش ديگه به اندازه كافي رفته بالا ، يك فاجعه است ، ولي خوب ، نظر شخصي ام اينه كه چون مهندسي فشار قوي از جنس تكنولوژي هستش ، بيرون دانشگاه بودن و داخل دانشگاه بودن علي السويه است . خلاصه ” بگو زنده باد زندگي “

6a00d834515db069e200e5502162bd8833-640wi

فكر كنم اين همون چيزيه كه مدت هاست دنبالشم ، از آدم هايي كه اومدن فشار قوي هم خوشم مي آد ، نمي دونم چرا همه آدم هايي كه ديدم فشار قوي كار مي كنن جذابن ، شايد به خاطر اين كه ريسك رفتن در يك حوزه مجزا رو پذيرفتن و اساسا جسارت زيادي مي خواد دل كندن از اون چيزايي كه مي دوني و رفتن به يك مسير ديگه كه هيچي ازش نمي دوني .

فكر كنم حالا كه تكليفم مشخص شده ، نتيجه بهتري بگيرم از مطالعاتم ، حالا ديگه رسما مي دونم كه تا دو سال ديگه چه كاره ام و تازه فهميدم كه كشور ايده آلم رو از كانادا بايد به آلمان تغيير بدم ، شايد رفتم زبان آلماني ام رو هم تكميل كردم ، چون ديگه توي فشار قوي حرف اول رو توي دنيا آلمان مي زنه

ميخوام يه ذره هم از ترديدهام بگم ، فكر كنم مسكوت گذاشتن اين بحث ها باعث يه جور افسردگي در آينده بشه . به هر حال نبايد فراموش كرد كه رفتن به سمت فشار قوي يعني رسما كنار گذاشتن مهندسي كنترل كه يكي از حوزه هاي جذاب من بود. رفتن به سمت فشار قوي يعني فراموش كردن تجديد ساختار و بحث هاي مديريتي و اقتصادي كه من خيلي بهش علاقه داشتم . رفتن به سمت فشار قوي يعني خداحافظي با ” پخش بار ” و خوب اين ها چيزايي هستن كه توي اين مدت تحصيلم باهاشون انس گرفتم و خوب يه جورايي سخته دل كندن ازشون . شايد يكي از دلائلي كه تجديد ساختار و بحث هاي مديريتي اش رو دوست داشتم اين بود كه مي تونست من رو به وزارت خونه نزديك كنه ، اما حالا بايد از تمامشون دل بكنم

اگر چه دل كندن از اين همه دل بستگي كار سختيه ، ولي حركت در يك مسير تازه و نور پاشيدن روي خيلي از ناشناخته هاش برام خيلي جذابه و اين تنها دل خوشي من براي پا گذاشتن در اين حوزه جديده

توي سيستم هيچ موضوعي برام تازگي نداشت و همه موضوعات برام آشنا بود و كلي ديد داشتم نسبت بهش ، ولي الان تقريبا مي شه گفت كه هيچ ديدي ندارم و دوباره بايد از صفر شروع كنم و خلاصه ياد گرفتن يه موضوع جديد و يه فضاي جديد خيلي وسوسه كننده است

February 14, 2009

HaPpY VaLeNTinOoOoOoOoOoO ;-)

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 11:08 am
Tags:

happy-valentine-day-07تقديم به همه عاشقان زمين  😉 🙂

February 9, 2009

swallow

Filed under: مخالف من — saeedlog @ 11:23 am
Tags:

اخيرا شديدا به پرستو علاقه مند شدم و به همين خاطر چند تا از عكس هاش رو اين جا مي ذارم تا به عمق علاقه من به پرستو پي ببريد

وقتي پرستو بچه بود ، اين عكس بچگي هاي پرستوست . اون موقع كه يه ني ني كوچولوي خوشگل و دوست داشتني بود

tree-swallow-hatchling-big

اين عكس مال اون موقعي يه كه پرستو تصميم گرفت رو پاهاي خودش واسته و بدون نياز به ديگران بره و دنيا رو بگرده . اين اولين قدم هاي پرستوست

treeswallowlc4046feb2007

اين عكس رو وقتي از پرستو گرفتن كه نگاهش به آينده بود و ميخواست تصميم هاي بزرگ تو زندگي اش بگيره

treeswallowmale

بالاخره پرستو اون تصميم بزرگي رو كه ميخواست رو گرفت و “مامان” شد ، هيچ اطلاعاتي در مورد جنس نر خوشبخت تاكنون بدستم نرسيده ، ولي بالاخره در اين كه هميشه پاي يك ” نر ” در ميان است ، شكي نيست

barn-swallow-29748

و در انتها يك عكس تمام رخ از پرستو ، اين عكس رو در اطلاعيه ترحيم اش زده بودن

565px-riparia_ripariaو در انتها بايد به پرستوي عزيزم بگم كه خيلي دوستش دارم و اميدوارم تا هميشه عمرش ” مهاجر ” بمونه و سرزمين هاي زيباي زمين رو كه بخشي از نعمت هاي خداوند هستند رو زير بال خودش بگيره و بگرده

😉

February 8, 2009

me&ali

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 3:03 pm
Tags:

this is a photo taken by hachakh from me and ali jooon

dsc00164

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.