من مكتوب

March 14, 2009

خاطرات سفر شمال

Filed under: خاطرات — saeedlog @ 1:14 pm
Tags: , ,

خوب ما هم دل داريم و يه موقع هايي بايد اين دل رو زد به دريا و رفت و يه آشنايي زدايي عميق از زندگي كرد. فضاي آشناي دور و برت رو بالكل كنار بذاري و بري و از ديدن ناآشناها لذت ببري ، به عبارتي آزمون و خطا كني . سفر هم يكي از همين آزمون و خطاهاست

rainy20day20bridge

سفر شمال ما كه خيلي هم كوتاه بود ، پر بود از درسهاي زندگي ، ديدن آدم هايي كه تو خود زندگي هستن ، شناختن دوست هايي كه دارن تو خود زندگي درس پس مي دن ، همه اين اطلاعات پر ارزش كه خيلي هاشون رو تو مدت شش ماهه با هم بودن بدست نيوورده بوديم رو تو اين سفر سه روزه تا حدودي بدست آورديم ، فهميديم چقدر مي تونيم رو هم حساب كنيم ، فهميديم چقدر براي هم ارزش داريم و خلاصه جايگاه خودمون رو تو قلب بقيه دوستانمون تا حدودي دريافتيم و همه اين تجربيات براي من شيرين و ذي قيمت بود

فضاي دانشجويي يه فضاي كاملا ايزوله و ايده آله ، هيچ كس هيچ درك درستي از زندگي واقعي رو توي محيط دانشجويي پيدا نمي تونه بكنه ، چون فضاي دانشجويي يه فضاي كاملا بسته است . تو محيط دانشجويي همه مثل هم هستن و يا شايد اين طور بشه گفت كه سعي شده كه همه مثل هم باشن ، تخت هاي شبيه هم ، غذاهاي مشابه ، منظره مشابه ، درس هاي مشابه ، نرم افزارهاي مشابه ، سيستم عامل هاي مشابه و خلاصه زندگي دانشجويي يعني يك فضاي مشابه كه انحراف معيارش خيلي كوچيكه و اين فضا ، فضاي ايجاد توهمه ، بعد از مدتي طولاني بودن در خوابگاه و بين دوستان به اين نتيجه مي رسي كه همه جا اين جوريه و همه جا مي توني كارهات رو با منطق جلو ببري ، همه جا مي توني به آدم ها اعتماد كني ، هيچ اتفاق چالش برانگيزي توي محيط خوابگاه ايجاد نمي شه كه بخواد باعث يه تغيير بنيادي بشه  و بالتبع توي جامعه هم همين طوره

اما دنياي بيرون خيلي بي رحم تر و بي منطق تر از دنياي پاك و معصوم دانشجوييه. ديدن ثروتمندان مرفه اي كه مي اومدن شمال ، شنيدن از حال و هواي اونها ، ديدن كشاورزهايي كه روي شاليزارشون كار مي كردن ، شنيدن خاطرات دوستم كاوه كه خودش يه پروب كامل بود براي شناخت فضاي زندگي آدم هاي مرفه و بي درد و يا حتي دانشجوهاي علاف و بي انگيزه ، همشون ديتاهاي باارزشي بود كه باعث مي شد اين سه روزمون به قول پهلوان يه جور ”  پيك  ” محسوب بشه .

mazandaran

روز اول مون توي شمال روز استراحت بود و با خنده و ورق بازي و غذاهاي جورواجور پر شد و حس مطبوعي به همه داد .

روز دوم روز تله كابين نمك آبرود بود كه اگر چه واسمون از لحاظ پولي گرون تموم شد ، ولي ارزش اش رو داشت و طبيعت زيباي نمك آبرود و منظره پيوند خوردن خشكي و دريا از يه ارتفاع بلند چيزي نبود كه ما حاضر باشيم به هر قيمتي از دست بديم . روز دوم ، روز طبيعت و زيبايي بود و خاطره اش هيچ وقت از يادمون نمي ره ، اونقدر عكس گرفتيم كه خفه شديم

روز سوم ، روز خواب بود و ناهار و درياكنار ، درياكنار بزرگترين شهرك ساحلي كشوره و كاملا شخصي يه و خوب از اونجا كه كاوه اينا اونجا ويلا داشتن ، رفتيم و تركونديم . منظره سي سايد درياكنار ، يه منظره خيلي نازه كه نبايد از دست اش داد . كنار دريا كنار يه شهرك ديگه است به اسم “خزر شهر” و خوب خزر شهر از لحاظ وسعت كوچك تر از درياكناره ولي از لحاظ كيفيت ويلاها و سطح رفاه آدم هايي كه اونجا تردد دارن مي شه گفت كه خيلي خفن تر از درياكناره ، با اين كه خيلي كنجكاو بودم كه اونجا رو ببينم ، ولي از اونجايي كه كارت اش رو نداشتيم ، بي خيالش شديم

روز آخر هم كه روز صبحانه بود و حركت به سمت تهران و لواشك هاي كنار جاده و امامزاده هاشم …

سفر هميشه ارزشمنده و اتفاقايي كه توي سفر مي افته هميشه هم خاطره انگيزه و هم انسان ساز ، كاش تو كشور ما آدم ها به اون سطح از رفاه مي رسيدن كه هر سال شده براي يك هفته ، سفر رو تجربه مي كردن .

2i0vig6

توي اين سفر فهميدم كه دوستاي دوروبرم خيلي باارزشن و بايد قدرشون رو بيش از اين بدونم

😉

 

Advertisements

March 9, 2009

خيطي

Filed under: دردهاي شخصي — saeedlog @ 1:36 pm

جاتون خالي امروز كلي خيط شدم

و حالا داستان خيط شدن من ، ديشب داشتم يه مقاله سال 2003 رو ميخوندم كه اومده بود و پارامترهاي يك برق گير رو به كمك يك روش رياضياتي قديمي در آورده بود و معلوم بود كه كار خيلي برجسته اي انجام دادن و من مي شه گفت براي اولين بار بود كه از خوندن يك مقاله اين همه لذت مي بردم ، همون موقع با خودم گفتم كه جاي روش هاي هوشمند خاليه و من بايد يكي از روش هاي هوشمند رو پياده كنم و نتيجه رو به شكل هوشمند بگيرم ، به اين خاطر كه روش هاي رياضياتي قديمي ناگزير از استفاده از مشتقه و مشتق هميشه توي روش هاي تكراري باعث پيچيدگي مسئله و گاها واگرايي مي شه ، گفتم ژنتيك الگوريتم بهترين گزينه است و امروز خوشحال و سرحال از اين نكته كه يك ايده بكر براي كار كردن پيدا كردم ، رفتم و اينترنت رو سرچ زدم و متاسفانه در آخرين لحظات جستجوم به يك مقاله سال 2008 از كشور الجزائر رسيدم كه اين متد رو پياده كرده بود و مقاله آي-اس-آي درآورده بود و اين وسط من مونده بودم كه الان بايد چطوري بار هيجاني عصبانيت ام رو تخليه كنم ، آخه چطور بايد اين وسط ، از بين اين همه آدم توي دانشگاه هاي معتبر دنيا ، يك جوان الجزائري پيدا بشه و يك سال زودتر از من بياد و اين روش رو پياده كنه ، ماماننننننننننننننننننننننننننننننن !!!!!!!!!!!!!!!!!!! دارم از عصبانيت ديوونه مي شم

خلاصه اين جوري بود كه حاجيكس تون بي خيال ژنتيك الگوريتم شد و الان داره به روش پارتيكل فكر ميكنه

March 8, 2009

P&S

Filed under: خاطرات — saeedlog @ 6:03 pm
Tags:

ppvmvs2npkh0lejf20f6jrg6o1_500

خوش به حالشون ، تا پليس بياد مي پرن مي رن دور دورا و هيچ كس مزاحمشون نيست 😉

به اعتقاد من تنها راه ابراز علاقه “بوسه” است و اگه اين رو از هر جفتي بگيرن ، رابطه شون مي ميره

كروبي

Filed under: دردهاي شخصي — saeedlog @ 12:37 pm
Tags: ,

كروبي رو در دانشگاه گرگان و همدان راه ندادند و كروبي از پشت ميله ها با دانشجويان همدان گفت و گو كرد ، وقتي اين برخورد با ياران امام مي شه ، واي به حال بقيه ، به كجا داريم مي ريم ؟؟؟

a0525799

دانشجو

و باز سرشار از دردم

اتفاقايي كه توي اين مدت افتادن همشون جاي تاسف دارن و عجبا ما مردم كه افسوس نمي خوريم و بر اين همه ناجوانمردي نمي شوريم . البته ضعيف بودن ساختارهاي مدني و نقش حاكميت در تضعيف اين نهادها رو نمي شه ناديده گرفت .

يكي از نهادهاي مدني و مردمي كه خيلي هم در جامعه ما فعاله بسيجه و تقريبا هر جا كه تصميمات دولت مردان در خلاف راستاي منافع شون بوده ، صداشون درآمده و صداشون شنيده شده و خلاصه اثر گذار بودن و هميشه حق خودشون رو گرفتن و حكومت هم در راستاي تقويت اين نهاد از هيچ حركتي مضايقه نكرده ، مثلا در نظر گرفتن تسهيلات و يك سري مزايا كه نقش جاذب رو داره و باعث مي شه كه اين نهاد در عضو گيري تواناتر باشه و خوب حرف و حديث هاي چندي قبل كه قرار بود سهميه ايثارگران رو به بسيجي ها بدن رو هم كه يادتون هست . هر چند در اون ماجرا الحق و الانصاف اگر چه كه بسيج ذي نفع بود ، ولي باز زير بار پذيرش اش نرفت و خودش بنا به دلايلي كه بر من پوشيده است مخالفت كردن .

اما ساير گروه ها در ايران هيچ كدام نماينده و تشكل قوي اي كه از حقوق تضييع شده شون دفاع كنه ، ندارن ، مثلا چه كسي از حقوق دانشجويان پلي تكنيك دفاع مي كنه ، مگر اونها چي مي گفتند ، چرا حرفاشون شنيده نشد ، چرا باهاشون برخورد شد ؟ چرا كسي صداش در نيومد ، چرا توي هيچ دانشگاهي به حمايت از اونها تجمعي صورت نپذيرفت ، همه اينها نشون دهنده اينه كه دانشجويان تشكيلاتي براي دفاع از خودشون ندارن ، انجمن اسلامي دانشگاه اصفهان رو مثل آب خوردن مي بندند و آب از آب تكون نمي خوره و هيچ كس نمي گه كه اين دانشجويان چه گناه بزرگ !!!!! ي مرتكب شدن كه مجازات اش برابر باشه با تعطيلي كل انجمن شون ، انجمني كه خيلي هاشون اون جا معني سياست و فرهنگ و فعاليت گروهي و … رو ياد گرفتن .

توهين به پلي تكنيكي ها ، توهين به همه ماست ، چرا هميشه منتظريم كه به خودمون توهين بشه تا راسا اقدام كنيم ، چرا بايد بدنه دانشجويي نداشته باشيم ، چرا بايد توي ذهن مون فعاليت هاي دانشجويي دانشگاه هاي مختلف رو جدا از هم بدونيم

درگير جزئيات نمي شم ، ولي قلبم به درد اومد وقتي داشتم عكس هاي اون ماجرا رو مي ديدم ، مهم نيست كه حرف اون دانشجوها درسته يا غلط ، مهم اينه كه حرفي زده شده و عده اي به جاي گوش دادن به اين حرفها ، پاسخ اش رو با مشت و لگد دادن ، اون هم به دانشجوها ، برام مهم نيست كه سردار رادان با اراذل و اوباشش مثل حيوون برخورد مي كنه ، ولي برام خيلي مهمه كه با دانشجوهاي نخبه اين مملكت مثل اراذل و اوباش برخورد نشه و پاسخ كلام با مشت و لگد داده نشه

March 4, 2009

ميرحسين موسوي خامنه اي

Filed under: تحليل — saeedlog @ 11:30 am
Tags: ,

ديروز مير حسين موسوي مهمان دانشگاه ما بود و جمع كثيري از دانشجويان براي اين كه حرف هاي انتخاباتي ميرحسين رو بشنوند ، اومدند تالار چمران دانشكده فني و متاسفانه عليرغم انتظار همه جمع هيچ صحبتي درباره انتخابات نشد و هيچ حرف تازه اي از مير حسين نشنيديم

2000482351236062348_rs

مير حسين فرد ارزشمنديه و تلاش هاش در راستاي مديريت كشور در شرايط بحران زده جنگ بر هيچ كس پوشيده نيست ، در اين كه فرد ارزشي ايه و معتقد به اصول اوليه انقلاب اسلامي هم هيچ شكي نيست ، اما حضورش در اين مقطع همراه با سئوالات بسياريه كه مير حسين بايد به اونها جواب بده و بدون پاسخ به اين پرسش ها به نظرم نمي تونه حضور كارآمدي داشته باشه ، يكي از اين سئوالها اينه كه چرا مير حسين مي آد و سكوت بيست ساله اش رو توي اين مقطع مي شكنه ؟؟ چه چيزي انگيزه اون براي حضوره ؟؟ توي اين بيست سالي كه نبوده و حرفي ازش نبوده ، چه مي كرده ؟؟ چقدر شناخت اش از جامعه كنوني بروزه ؟؟ چه پتانسيلي رو در خودش مي بينه كه عليرغم حضور كانديداهاي قدرتمند اصلاح طلب مثل كروبي و خاتمي ، به اين نتيجه رسيده كه بايد خودش رو كانديدا كنه ؟؟ و اساسا چه حرف نويي مي خواد بزنه ؟؟

18754_362

يك عكس قديمي از مير حسين و كابينه اش(خاتمي هم توش هست) : دي

ديروز هيچ حرف جديدي از مير حسين نشنيديم ، هر چند من حرفهاي مير حسين رو از طريق سايت كلمه و رسانه هاي اصلاح طلب دنبال مي كنم ، اما معمولا “كلي گويي” راه حل نيست و اگه مير حسين مي خواد كه حضوري تاثير گذار داشته باشه ، بهتره دست از كلي گويي و انتقاد از وضع موجود برداره و برنامه اش رو براي اصلاح وضع موجود بيان كنه ، چيزي كه من تا الان توي حرف هاي مير حسين نديدم

يك خاطره براتون تعريف كنم ، من چون دير رسيدم ، نتونستم برم تالار چمران و توي تالار رجب بيگي حرف هاي مير حسين رو مي شنيدم ، كنارم دو تا از خبرنگارهاي خبرگزاري مهر بودن كه جفت شون آماده بودن كه خبر اعلام رسمي ميرحسين مبني بر كانديداتوري رو به دفترشون گزارش كنن و خبر به صورت قرمز بره روي خط ، ولي آخرش چهره هاي سوخته شون ديدني بود

محسن آرمين هم اومده بود ، من به دلائلي نمي تونستم جمع دوستانم رو ترك كنم و برم باهاش صحبت كنم ، ولي دوستان خبرنگار كه چيزي از حرف هاي ميرحسين عائدشون نشده بود ، رفتن و يه مصاحبه سرپايي زدن

راستي اين رو براي كسايي ميگم كه توي جلسه بودن ، يادتونه ميرحسين خودش رو با اين مثال “ژانوس” خفه كرده بود ، اين پايين عكس ژانوس رو كه ميرحسين درموردش ميگفت رو مي ذارم تا حالش رو ببريد

janus-vatican

همين ديگه 😉

Blog at WordPress.com.