من مكتوب

April 5, 2009

خاک صحنه

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 12:02 am
Tags: ,

امروز وقتی یکی از دوستام رو دیدم که داره بعد از مدت چهارسال تحصیل در رشته ادبیات فارسی , یه سوپری رو اداره می کنه و یک مغازه بقالی زده و اونجوری داره امرار معاش می کنه , هوری دلم ریخت , یعنی زندگی واقعی این قدر خشن و نامرده , یعنی اون باید حاصل چهار سال تلاش اش رو مفت و مسلم بذاره کنار و یه مسیری رو آغاز کنه که نیاز به هیچ کدوم از این چهار سال تحصیلات عالیه نداشته , یعنی این کشور خیلی راحت چهار سال از عمر اون رو حروم کرده و ماحصل اش هیچی به هیچی

تعداد این جور افراد کم نیست , کسانی که توی یک رشته تحصیلی , برای مدت طولانی درس می خونند و در آینده در کاری مشغول به خدمت می شن که هیچ ربط مستقیمی به رشته تحصیلی شون نداره و به عبارتی حاصل چهار سال تلاش شون تبدیل به مشتی اطلاعاتی سوخته و بی ارزش می شه , این کشور با خیلی ها این کار رو کرده و حاصل تلاش چندین ساله شون رو صرفا تبدیل کرده به یک مدرک بی ارزش که فقط به درد قاب گرفتن و تزئین منزل می خوره

اون چیزی که من رو این وسط می ترسونه , اینه که نکنه این اتفاق برای من هم بیفته , به عبارتی این اتفاق برای هر کسی هم ممکنه بیفته , حتی بهترین دانشجوها هم وقتی وارد محیط کار می شن ,اولش خیلی بد باهاشون برخورد می شه و تا زمانی که کار رو یاد بگیرن با دید حقارت بهشون نگریسته می شه , به عبارتی اصلا مهم نیست که طرف چه پشتوانه تئوریکی داره , مهم اینه که اون هیچی از کار نمی دونه و تا زمانی که کمتر از همکارهاش می دونه باید تحقیر بشه , خیلی محیط های کاری کمی هستند که اطلاعات کاری مفید و دقیق رو به راحتی و بدون هیچ گونه چشم داشتی در اختیاری نوآموزان قرار می دند

یادمه روز اولی که رفتم برای مصاحبه پیش مدیرعامل یه شرکتی تو شهران , بهم گفت که باید خاک این صحنه رو بخوری تا کسی بشی و اگر خاک صحنه رو نخوری نمی تونی طراح خوبی بشی و این جمله اش همیشه یادم می مونه , آره , باید خاک صحنه رو خورد , یعنی باید خاک صحنه شی تا کسی بشی

شاید بگین اون چیزی که اول در باره دوستم گفتم به این بحث خاک صحنه خوردن هیچ ربطی نداره , ولی پیرنگ هر دو بحث یکی یه و اون هم اینه که دنیای واقعی به قشنگی دنیای ایزوله و گل و بلبل دانشگاه نیست و هر دانشجویی باید خودش رو برای رویارویی با این محیط جدید و مشکلاتش و سختی هاش آماده کنه

زندگی واقعی خیلی بی رحم و پیچیده است و اصلا نظم و ترتیب نداره و هیچ قانونی برش حاکم نیست , هیچ بایدی درش حکم فرما نیست , اگر چه باید برای کسب محیط در این محیط واقعی برنامه ریزی کرد , ولی هر نقشه باید چندین نقشه پشتیبان داشته باشه و اگر چیزی جز این باشه حتما فرد در زندگی اش دچار مشکلات فراوانی می شه

Leave a Comment »

No comments yet.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: