من مكتوب

July 5, 2009

بچه شهرستاني بودن

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 9:00 pm
Tags:

میخوام از یه درد بزرگ بنویسم , به نام “بچه شهرستانی بودن”

و اصلا چرا این رو یه دردی میدونم و اصلا چرا یه راست رفتم سراغ “تهدیدها” و اصلا چرا از “فرصت ها” شروع نکردم , شاید یه ذره شخصی باشه ولی نظرمه دیگه و نظرم اینه که توی بچه شهرستانی بودن هیچ حسنی وجود نداره , همون جوری که در بچه پایین شهر بودن هیچ حسنی وجود نداره . من اصلا به این حرفا که می گن اگه از صفر شروع کنی و به بالا برسی ارزش بیشتری داره هیچ اعتقادی ندارم , دوست داشتم از ده شروع می کردم و به بیست می رسیدم و اصلا اعتقادی ندارم که کسی که از صفر شروع کرده وبه بیست رسیده , خیلی سر تر از کسی یه که از ده شروع کرده و به بیست رسیده , بیست بیسته و اصلا مهم نیست که از صفر رسیده باشی بهش , یا از هیجده.

لطفا گوزپیچ نشید و بدونید که براتون بعدا مفصلا این مسائل رو می شکافم و فعلا یکی از معایب بچه شهرستانی بودن رو میخوام براتون بگم .

وقتی چشم باز می کنید و دور و برتون رو نگاه می کنید می بینید که چند تا دایی دارید , چند تا خاله , چند تا عمو و عمه  و بالتبع دختراشون و پسراشون و داماداشون و خوب وقتی یه نگاه دیگه می اندازید , می بینید که متاسفانه توی کشورتون خیلی از قفل ها با کلید روابط باز می شن نه ضوابط و خلاصه می بینید که توی این جامعه اگه بخوای یه کاری بکنی حتما گذرت به یکی از دباغی ها می خوره و خوب بالتبع بهترین آدم ها برای کمک بهت دوستانت و همین نزدیکانتن , ولی وقتی یه نگاه عمیق تر می اندازید , می بینید که چون بچه شهرستانی هستید , عمق نفوذ آدم های دورو برت خیلی کمه و اون جاست که می زنید پشت دستتون و می گید , ای دل غافل , ضرر کردم .

نگاه کنید , بابای من توی زندگی اش کلی زحمت می کشه و کلی دوست پیدا می کنه و خلاصه روی آدم های دور و برش سرمایه گذاری می کنه , ولی وقتی یه نگاهی به کارنامه اش می اندازید , می بینید چند تا دوست توی ثبت احوال و چند تا دفتر اسناد و دفترخانه و چند تا راننده اتوبوس و چند تا نانوایی و یه چند تا رئیس اداره که زرت و زرت عوض می شن و چند تا مدیر مدرسه و یه چند تا کارمند بانک , شده ما حصل این همه تلاش و خوب با خودتون کلی حسرت می خورید , چون اگه همین بابای محترم توی تهران بودند , حداقل اش این بود که همین ها رو داشتی , ولی این ها آدم های قوی تر و کاراتری نسبت به مشابه های شهرستانی شون بودن , مثلا اگه ماکزیمم رفیقت توی شهرستان یه سروان فکسنی بود , حالا توی تهران یه سرهنگ بود که صد تا مثل اون سروان زیر دستش کار می کردن و اگه با تمام پارتی هات می تونستی توی شهرستان بیست میلیون وام جور کنی , توی تهران می تونستی دویست میلیون جور کنی .

تازه فقط اینا نیست که بابای من زمانی که خونه اش روی توی شهرستان ساخت , با همون پول می تونست همین خانه رو توی تهران توی بهترین نقطه اش بسازه و حالا خونه ما رو که در بهترین حالت شاید هفتاد هشتاد میلیون بخرن یا نخرن , توی تهران می شد به راحتی آب خوردن چند میلیارد آبش کرد و رفت ده تا مثل اش رو توی کانادا خرید .

تازه فقط اینا که نیست , بابای من اگه تلاشی که کرد تا بتونه یه شرکت رو توی شهرستان از صفر به یه نقطه خوب برسونه , همین تلاش رو توی تهران می کرد , می تونست یه شرکتی داشته باشه که توی بورس سر سهامش دعوا بود و خلاصه می تونست بترکونه .

سرتون رو درد نیارم , معایب بسیاری در بچه شهرستان بودن هست و اصلا اعتقادی به آرامش و این حرفا ندارم , چون اونایی که توی شهرای بزرگ هستن یه جور آرامش دارن و ما شهرستانی ها یه جور آرامش داریم .

تازه به این لیست کج فهمی ها و نفهمی های بعضی سکنه شهرستان رو هم اضافه کنید , منظورم همون هایی است که وقتی یه ذره موت بلند می شه , به چشم بچه غرتی نگات می کنن و فکر می کنن که یه آدم بی عرضه هستی و وقتی زنجیر دستت می گیری , یا یه سبیل داغون می ذاری واست غش و ضعف می کنن و فکر می کنن که خدا یه مرد و یه لوطی توی عالم آفریده و اونم تویی . توی شهرستان یا مردم از این ور دیوار افتادن یا از اونورش , یه عده فکر میکنن اگه کراوات بزنن و سیگارای باکلاس بکشن و چند تا کتاب شعر بخونن , شدن دنیا دیده و با پرنسیب و با پرستیژ و از اونورش یه عده بالکل همه این مسائل رو حرام می دونن و اگه کراوات داشته باشی کسی , اون رو نجس می دونن . فکر نکنید اغراقی وجود داره ها , اومدین شهرستان اول برین با معلم هاش صحبت کنین , چون اینها از بقیه بیشتر می فهمن و وقتی دیدید که همین عده که مثلا فرهنگی های شهر هستن چقدر گاون , می تونید به عمق گاویت بقیه پی ببرید .

البته من نمی گم که توی شهرای بزرگ گاو نیست , چرا هست , خیلی هم زیاد هست , ولی گاواش ساکت و صدای ما ما شون گوش فلک رو کر نکرده , این جا وقتی می بینی می ری توی یک مراسمی و بزرگ فامیل که به سختی می تونه بین ” هر ” از ” بر” اختلاف قائل بشه , می آد و یک خطابه بلند در باب مذمت موی بلند برات ایراد می کنه و عاقبت موی بلند رو هروئینی شدن و تزریق و فرزندای ناخلف و سیگاری و … می دونه , حالت از هر چی بچه شهرستانی بودنه بهم می خوره .

اینجا سقف خواسته های آدما خیلی کوتاهه و وقتی میخوای به ملت حالی کنی که بابا تحصیلات تکمیلی هم مزایایی داره , سریع می زنن توی ذوقت که بابا می خوای چه کار کنی ؟؟ همین هم که هستی بسه و همین که هستی هم خیلی خوبه و خلاصه تو همین جوریش هم خفنی  و اصلا چرا می خوای بیشتر تلاش کنی !!!

اینجا مردم شعور سیاسی شون در حد بوقه و خوب در واقع بحث سیاسی نمی کنن , بلکه بوق می زنن , یعنی دو نفر کنار هم می شینن , اول یکی شون شروع می کنه به بوق زدن و بعدش دومی یه بوق دیگه می زنه . وقتی صحبت از مدیریت می شه می بینی که اینها دارن شعارهای پانزده سال قبل رو تکرار می کنن و صحبت از ویژگی های فردی میکنن , وقتی می آی و براش از رسانه های جدید صحبت میکنی و از نیازهای جدید , با یه لبخند که توش عمق گاویت اون فرد نهفته شده بدرقه می شی به یک آدم دیگه , یعنی که من آدم این بحث ها نیستم و با من از این بحث ها نکن و من همین که دستم به دهنم برسه همین برام ته سیاسته .

اینجا ظاهرگرایی بیداد میکنه , هر کی موش بلنده , فاسده , هر کی زیر ابرو ور می داره , فاحشه است . هر کی قبلا دوست داشته , واجب الاعدامه , هر کی بیوه است , حتما الان فاحشه است . هر کی لیسانسه حتما خیلی می فهمه و خلاصه خیلی چیزا توی شهرستان صفر و یکه و اصلا حد وسطی در کار نیست .

یه بدی دیگه هم که شهرستان داره , اینه که نخبه گریزی داره , یعنی هر کی توی شهرما به یه پولی رسیده , سریع بار و بندیل رو بسته و رفته یه شهر بزرگ تر و یا مرکز استان و خلاصه کسی رو نمی بینید که علاقه داشته باشه که سرمایه هاش رو توی همون شهر به کار بندازه و خلاصه همینه که شهرستان ها معمولا رشد نمی کنن , در حالی که مرکز استان ها همین جور دارن پیشرفت میکنن .

همین چیزاست که می گم معذب ام از اینکه توی شهرستان به دنیا آمدم . رفیق های بابام و عموهام رو که بگردی نصف شون الکی خوش و بیکارن , اگه همین رفیق ها توی تهران بودن , چه بسا خیلی شون یه رئیس شرکتی بودن و پارتی می شدن که ما الان برای کار به چه کنم و چه کنم نیفتیم , ولی الان یه مشت آسمان جل شدن دوستای بابات و عموهات و دایی هات و خلاصه دور و برت رو یه مشت آدم گرفتن که هیچ نفعی ندارن , تازه از لحاظ شعور اجتماعی هم داغونن و خلاصه از اون آدم هایی هستن که پایینت می کشن و بالات نمی برن .

خلاصه شاید سیستم کشورداری غلطه , نمی دونم , هر چی هست که توی شهرستان هر چی که دور و برت می بینی پایین ات می کشه و بالات نمی بره .

سیستم اوقات فراغت هم اینجا داغونه , الان من سه هفته قراره توی این وجب جا نمی دونم چه کار باید بکنم , نه موزه ای , نه تئاتری , نه سینمایی ( باورتون می شه یه شهر صد هزار نفره یه سینما نداشته باشه ) , نه کلوپ سینمایی درست و درمونی , نه کافی شاپ خفنی , نه کافی نت درست و درمونی که بشه یه ساعت به مانیتورش چشم بدوزی و اشکت در نیاد . خلاصه داغونه و هیچ وسیله ای برای سرگرمی ات نداره , یه استخر درست و حسابی نداره , یه باشگاه درست و درمون نداره و خلاصه هیچ چیز درست و حسابی ای وجود نداره و توی شهرستان یا باید معتاد شی یا هم باید یه کوتوله شی و توی خودت چمباتمه بزنی و مثل گاو زندگی کنی , بخوری و با نشخوار کردن سرت رو گرم کنی .

هر کی با من مخالفه بنویسه , یه بحثی با هم بکنیم

Leave a Comment »

No comments yet.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: