من مكتوب

July 5, 2009

سه تفنگدار

Filed under: تحليل — saeedlog @ 8:55 pm
Tags: ,

بعد این اتفاقاتی که در تهران افتاد و خلاصه درس مرس کلهم مالیده شد و تمام اوقات ما صرف دنبال کردن مسائل سیاسی روز شد, به این نتیجه رسیدیم که بهتر است فعلا بی خیال درس خوندن شیم و یک ذره عمیق تر به دنیای اطراف نگاه کنیم و خلاصه درس خوندن توی این شرایط اصلا ایده آلمون نبود , من که سریع رفتم و کتاب ” هاشمی , بدون روتوش ” رو خریدم و بعد از مدتی خوندنش بازم هوس کتاب خوندن به سرم زد و با کارت کتابی ( که از عطایای دولت نهم به دانشجویان دانشگاه تهران بود و پنجاه تومن توش برای خرید کتاب بود ) رفتم و کتاب “کافه پیانو” فرهاد جعفری , “جنایت و مکافات ” داستایوسکی و ده جلد کتاب ” سه تفنگدار” الکساندر دوما (که 6700 صفحه است ) را خریدم, خلاصه با خودم گفتم حالا که دارم می رم شهرستان , برای لحظه لحظه اش برنامه بریزم تا بتونم وقتی برمیگردم احساس مفید بودن بکنم ( چون یکی از معضلات من زمانی که در شهرستانم اینه که وقت نمی گذره و خیلی نامفید و بیهوده می گذره) .

“سه تفنگدار” دوما , یک رمان تاریخیه که بستر تاریخی اش “واقعیت” ه , اما شخصیت ها ساخته ذهن خلاقه دوما هستند , داستان از زبان دانای کل بیان می شه و به عبارتی خواننده در جریان تمام ماوقع قرار می گیره و این مسئله که در مقام دانای کل قرار می گیره , هم براش زجر آوره و هم جذاب ( زجرآور از این لحاظ که دقیقا می دونه توی فکر هر کسی چه می گذره و چه خیانت هایی در شرف انجامه , ولی توانایی تغییر در داستان رو نداره , و جذاب از این لحاظ که هیچ نکته ای بر خواننده پنهان نیست و خواننده در مقامی بالاتر از شخصیت ها قرار داره و حتی زمان هایی می شه که چون اطلاعات بیشتری نسبت به شخصیت ها داره , براشون نگران می شه و دلواپس شون می شه)

آن چیزی که در من کشش ایجاد میکنه که این شش هزار و هفتصد صفحه ای رو بخونم و خم به ابرو نیارم (برای اونایی که زیاد اهل کتاب خوندن نیستن میگم که هر کتابی هر چقدر هم که جذاب باشه , واقعا یک نیروی فوق العاده لازمه که یک آدم رو متقاعد کنه که ده جلد کتاب تقریبا هفتصد صفحه ای رو بخونه , چون کتاب زیاد خوندن اصلا به این معنا نیست که می تونه باعث یک کتاب حجیم رو خوندن بشه ) قاعدتا داستان گیرا و جذاب این کتاب نیست , چون من داستان های گیراتر و جذاب تر زیادی سراغ دارم که بخونم و به سراغ اونها نرفتم , اون چیزی که من رو مثل آهن به این آهنربا چسبونده , محتوای بسیار ارزشمند این کتابه , این کتاب که در واقع در بستری از واقعیت نوشته شده , پشت پرده قدرت در زمان لوئی سیزدهم و هانری چهارم در فرانسه رو نشون می ده , زمانی که هنوز مذهب در قدرت نقش محوری داشت و صدر اعظم فرانسه که مدیریت اجرایی کل کشور را به عهده داشت از بین کاردینال های مذهبی انتخاب می شد ( مقایسه کنید با وضع حکومت فعلی ایران که اصلی ترین مهره های آن جزو روحانیون مذهبی هستند , مثلا رهبر, رئیس قوه قضائیه , رئیس شورای نگهبان , رئیس مجمع تشخیص مصحلت نظام , وزیر اطلاعات و … ) و قاعدتا شکل رفتار این سردمداران در قبال قدرت و ثروت برای کسی مثل من که براش مسائل پشت پرده قدرت جذابه و با دقت اوضاع قدرتمندان فعلی کشور را مانیتور می کنه خیلی جذاب و دارای کششه .

نقش محوری رو در این کتاب فردی باهوش و جاه طلب به نام ” دارتانی یان” داره و از طریقی دوستی با سه تفنگدار سلطنتی که جز جان بر کفان و فدائیان و محافظان شاخص لوئی سیزدهم هستند ( به نام آتوس , پورتوس و آرامیس ) می تونه با کمک اتفاقاتی که می افته و هوش ذاتی ای که داره به جرگه تفنگداران سلطنتی و پس از اون ستوان تفنگداران سلطنتی بشه و منشا اثرات مهم در سیاست دوره لوئی سیزدهم و هانری چهارم بشه .

یکی از شخصیت های جالب این کتاب که در بخش اول این کتاب ( شامل دو جلد اول) نقش اصلی را داره , شخص کاردینال ریشیلو ست که یکی از معروف ترین سیاستمداران دوره خود و دوره های بعد از خود است و به این علت که کاردینال ها ردایی سرخ در برداشتند معروف به “عالیجناب سرخ پوش” در تاریخ می شه و یکی از استخوان دار ترین و معروف ترین تشکیلات جاسوسی آن زمان دنیا را طرح ریزی می کنه و به کار می بره و اون قدر این تشکیلات قدرتمند و سازمان یافته عمل می کنه که باعث می شه هیچ اتفاقی در دوره کاردینال بدون اطلاع اون صورت نپذیره و در جریان تمام مسائل قرار بگیره .

کارهایی که کاردینال می کنه و برای من خیلی جذابن , یکی یافتن افراد باهوش و وفاداره و استفاده از استعدادهای آن ها به صورت تخصصی است , دوم لحن کاردینال و نوع تملق و استفاده از ادبیات سیاستمدارانه و هوشمندانه است , مثلا نوع ادبیات در مواجهه با لوئی سیزدهم , نوع ادبیات در هنگام مواجهه با ملکه فرانسه , نوع ادبیات در هنگام برخورد با گارد مخصوص و فدائیان خود ( که نوعی ادبیات پدرانه است ) , نوع ادبیات در مواجهه با افراد گارد لوئی سیزدهم که از دشمنان او هستند ( نوع ادبیات مودبانه که باعث جذب آنها به سوی کاردینال می شد , این ادبیات را کاردینال برای جذب افراد باعرضه گارد لوئی به کار می بست که در واقع به صورت غیر مستقیم از بدترین دشمنان خود , بهترین دوستان خود را می ساخت ) . سوم نحوه انتخاب زمامداران خود که تمام آنها افرادی فاسد و توانمند بودند و همین فساد آنها باعث وفاداری آنها به شخص کاردینال می شد , چون سقوط کاردینال در واقع سقوط خود آنها بود و همین مسئله باعث می شد که تمام تلاش خود را در راستای تقویت کاردینال به کار برند و هرگز به فکر خیانت به کاردینال نیفتند , چهارم توطئه های کاردینال , مثلا هنگامی که در جنگ روشل , کاردینال به این نتیجه می رسد که جنگ رو در رو ممکن است در تاریخ چهره ای زشت برای او تولید کند , ترجیح می دهد که در طرح ای زیرکانه , از طریق جاسوسان و افراد تبه کار اطراف خود , دوک بوکینگام صدراعظم انگلستان را به قتل برساند و به این شکل جبهه روشل که متشکل از پروستانی های معترض است را ضعیف کند و آنها را به تسلیم وادارد که با استفاده از یک زن زیبا و تبه کار این توطئه را به خوبی به اجرا می گذارد و در جنگ روشل پیروز می شود و مانع از اتحاد انگلستان با اطریش و اسپانیا می شود. پنجم و مهم ترین ویژگی کاردینال دست و دلبازی کاردینال است , کاردینال برای اجرای نقشه های خود از بذل پول و امتیاز نمی هراسد و این امتیازها و پول ها را در راستای اهداف خود به راحتی خرج می کند و همین مسئله باعث توانمند تر شدن تشکیلات جاسوسی کاردینال و مطیع نگه داشتن جان برکفانش است , مسئله ای که باعث شکست “مازارن” صدراعظم بعدی فرانسه در عهد هانری چهارم می شود .

“دوما” در این کتاب به خوبی روحیه اصیل زادگان و اشراف فرانسه در عهد لوئی سیزدهم و هانری چهارم را به تصویر می کشد , به گونه ای که بعد از خواندن این کتاب به راحتی این احساس در شما به وجود می آید که می توانید به آن دوره بروید و بدون مشکل مماشات کنید.

چیزایی که من از این کتاب یاد گرفتم , زیادن , بگذریم که شخصیت کاریزماتیک و سیاس کاردینال ریشیلو برام یه الگو شد و مسلما اگه من هم بخوام یک کشور رو اداره کنم , از این شخصیت و کارهایی که کرده حتما استفاده میکنم , انعطاف پذیری قدرت و جنس لغزان اش برام روشن شد و این که چقدر راحت می تونن دوست ها دشمن و دشمن ها دوست شوند . یکی دیگه این که یاد گرفتم که هیچ چیزی با هیچ چیزی غیر مرتبط نیست ( اگر دو تا آدم رو پیدا کردم که در یک متری هم دارن یک حرف می زنن و حرفشون حقیقته , به احتمال 90 درصد هیچ ارتباطی با هم ندارند , ولی اگر دو تا آدم دو طرف کره زمین یه حرف مشترک رو زدن و اون حرف باطل بود , باز هم به احتمال 90 درصد به هم مرتبطن , و خوب وقتی الان می بینم که در کشورمون همه یکدست از احمدی نژاد باطل حمایت می کنند , بی شک به این نتیجه می رسم که حتما با هم مرتبطن) , بعدش برام روشن شد که چه کسایی الان توی وزارت اطلاعات هستن و چه روحیاتی دارن ( چون وزارت اطلاعات کنونی شکل مدرن تشکیلات خام جاسوسی ریشیلوست) و چه وابستگی هایی بین این وزارتخانه ها و افراد بالادست آنهاست و اصلا چه چیزی برای این تشکیلات هدف ریزی می شود و چه کسانی این کار را می کنند .

در پایان هم باید دست مریزاد گفت به قلم مترجم گرانسنگ کشور “ذبیح الله منصوری” که تمام آثارش جلوه ای رنگین و باشکوه دارد و طبعا با اضافات خود به کتابهایی که ترجمه کرده است , فهم این کتاب ها را آسان تر و خواندن آنها را روان تر کرده است , کاری که نه تنها از ارزش ترجمه های او نمی کاهد , بلکه به آنها ارزشی افزون تر می دهد. روحش شاد .

این کتاب را علیرغم حجم زیادش به همه توصیه می کنم ….

Leave a Comment »

No comments yet.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: