من مكتوب

July 5, 2009

موزه دكتر علي شريعتي

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 8:57 pm
Tags: ,

اوج بیکاری هامون با بچه ها بود , اتاق کاملا خالی شده بود و بچه های دیگه رفته بودن و من مونده بودم , با هچخ و نوید و یه روز بلند که باید واسش برنامه می ریختم , نوید برای چهارشنبه برنامه رفتن داشت و من برای شنبه دیگه اش , و خوب خلاصه یک هفته بود که باید خوب پر می شد , با اصرار, دو تای دیگه رو وادارشون کردم که بجنبن بریم موزه آزادی . زیر میدان آزادی یک مجموعه فرهنگی هنری وجود داره که می شه رفت و استفاده کرد , در عین حال که می تونیم بریم داخل برج و از ریزه کاری های معماری اش سر در بیاریم , می تونیم از تابلوها و خیلی چیزهای دیدنی دیگه اش استفاده کنیم ؛ تازه داخل اش یک کتابخانه هم داره که خیلی مجهزه و کتابهاش کاملا بروزه , ولی از اون جا که ما اون حوالی زندگی نمی کنیم , قاعدتا این بخش اش بیشتر ما رو سوزوند ( البته ما کتابخانه بزرگ دانشگاه تهران رو داریم که متاسفانه هیچ استفاده درستی ازش نمی کنیم ) .

موزه آزادی خیلی قشنگ بود و واقعا ارزش این رو داره که هر کی می آد تهران یک سر بزنه و اونجا رو ببینه , علاوه بر اشیاء تاریخی اش که خیلی هم قیمتی هستند , دیدن خود ساختمان برج , تابلوهای زیبایی که در یکی از تالاراش هست , روبات پیانیست و خوب خیلی چیزای دیگه اش می تونه خیلی برای بار اول جالب باشه . به هر حال از قدیم گفتن که ” صورتی در زیر دارد , آنچه در بالاستی” و خلاصه این امکان پیش می آد که اون برج قشنگ آزادی رو از داخل ببینید و وقتی از داخل می بینید , پی می برید که چقدر ریزه کاری داره و چقدر ارزش معماری داشته و داره و نکته جالب اش اینه که یک جوان فکر کنم بیست و یک ساله طرح معماری اش رو می ریزه و خوب این خودش در جای خودش خیلی قابل تامله که چه کارایی از این جوانا بر می آد و اگر طرح های دیگر و با بودجه های بیشتر به این جوان می دادن چه کارهای دیگه ای که نمی کرد , برج آزادی به مناسبت جشن های دو هزار و پانصد ساله باید در مدت خیلی کوتاهی درست می شد و این شد که این قدر زود درست شد .

چند تا موزه دیگه هستن تو تهران که اون ها هم به همین اندازه موزه آزادی برام جالب بودن , یکی شون موزه طبیعی دارآباده که خوب خیلی از دیدنش لذت بردم و الحق و الانصاف دیدنش به هزار تا شیر موز و بستنی و آب طالبی می ارزه ( هر چند که ملاک و معیارام خیلی چیپه , ولی امیدوارم به منظورم پی برده باشید ) , موزه دارآباد پیش نهاد یکی از دوستان خیلی عزیزم بود که خودش جانورشناسی خونده , برای اون موزه خیلی بیشتر ارزش داشت ولی برای  من هم خالی از جاذبه نبود . یکی دیگه شون موزه عبرت بود و دیگری اش کاخ گلستان و نیاوران و سعدآباد ( کاخ گلستان یه ذره بیشتر از بقیه جالب بود , بنا به دلایلی!!!!)

اما وقتی موزه آزادی رو دیدیم و حسابی کیفور شده بودیم , من به بچه ها پیش نهاد دادم که بقیه روز رو هم بریم و یک کار مفید انجام بدیم , هچخ معتقد بود که همین کافیشه و به اندازه کافی لذت برده , اما من و نوید با خودمون به این نتیجه رسیدیم که هنوزم جا داریم و برای همین موزه دکتر شریعتی رو انتخاب کردیم .

انتخاب موزه دکتر شریعتی از سر تفریح و لذت نبود , چون ما کاملا به اوج رسیده بودیم . مدت ها بود که ما بچه ها می خواستیم که خانه دکتر شریعتی رو ببینیم , یک بار که پنج شنبه رفتیم که بسته بود , یک بار هم بعد ساعت پنج رفتیم که بازم بسته بود و به در بسته خورده بودیم , اما این بار نه پنج شنبه بود و نه بعد ساعت پنج , در ضمن به مناسبت اتفاقاتی که توی تهران افتاده بود و شور مبارزاتی که بین ماها بود , دیدن زندگی یکی از بزرگترین مبارزات انقلاب اسلامی برامون خالی از لطف نبود . مخصوصا برای من که کتاب “طرحی از یک زندگی ” دکتر پوران شریعت رضوی را خونده بودم و توی اون کتاب بارها صحبت از خانه تهران به میان آمده بود و یک تصویر هر چند مات از خانه دکتر داشتم , دیدن خانه تجدید خاطرات دوران دبیرستان و زندگی با کتابهای دکتر شریعتی بود .

وقتی داخل خانه شدیم , اولین چیزی که توجه مون رو جلب کرد , ماشین دکتر بود که سی سال از آخرین باری که شاید دکتر ازش استفاده کرده بود می گذشت و خوب خیلی هم داغون شده بود , مخصوصا اینکه در مقابل گرما و سرما هیچ حفاظی نداشت , از حیاط که گذشتیم , داخل خانه شدیم ,از در که وارد شدیم , دیدیم تمام دیوارها پر از قاب های بزرگی است که در داخل هر یک اطلاعاتی از زندگی دکتر به صورت اسناد واقعی داده شده بود , دیدن خانه برامون یک ذره شوک آور بود , چون انتظار داشتیم که خانه ای متفاوت از خانه های امروزی ببینیم و یا شاید هم منتظر بودیم که خانه ای داغون و از پا افتاده را ببینیم , ولی یک خانه دوبلکس سرحال که مبل های آبرومندی در آن بود و همه وسائل متعلق به خود دکتر بود و همه هم آبرومند و شیک بودند , طبقه بالا کتابخانه دکتر و محل کارش بود , دیدن اتاق کار دکتر برام از همه جا جالب تر بود , چون یادم بود که در کتاب طرحی از یک زندگی بارها از ساعت های متوالی که دکتر در اتاق اش بود و بیرون نمی آد و مشغول نوشتن بود صحبت به میان آمده بود و حالا من می تونستم راحت اون اتاق رو ببینم , اگر چه در اتاق قفل بود , ولی داخل اش کاملا معلوم بود و دیدن میز دکتر در میان اتاق و کتابخانه بزرگ دکتر خیلی جذاب و نوستالژیک بود. علی القاعده باید تمام دست نویس های دکتردر آن کتابخانه موجود می بود که حتما هم هست .

در هنگام بیرون رفتن یک جزوه که حاوی بخش هایی از کتاب “نیایش” دکتر بود , به ما دادند که خواندن دوباره آن سطور از کتاب نیایش دکتر , دوباره آتش به جانم کشید و شک ندارم کمتر کسی را می توان یافت که این گونه به جادوی نیایش و دعا پی برده باشد و از آن به عنوان نیروی محرکه در توده ها استفاده کرده باشد.

موزه خانه دکتر شریعتی , یک موزه رایگان است که به همت شهرداری تهران مرمت شده و نگهداری می شود و دیدن آن به همه دوستان تهرانی توصیه می شود . یک توصیه اکید !!! …

Leave a Comment »

No comments yet.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Create a free website or blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: