من مكتوب

September 20, 2009

خستگی

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 12:45 am

خسته شدم , واقعا از بودن در این جامعه و دیدن این همه نامردمی خسته شدم , خسته شدم بس که دیدم مردمان یک کشور که دارای زبان مشترک , فرهنگ مشترک و اعتقادات مشترک هستند , این گونه نمی توانند هم رو تحمل کنند و بهم دهن کجی می کنند . واقعا چه اتفاقی افتاده که عده ای نمی توانند سبزها رو تحمل کنند , سبزهایی که هیچ پوشش خبری ندارند , سبزهایی که تریبونی برای انعکاس نظراتشون ندارند , سبزهایی که در روز قدس بلندگو نداشتند و حنجره هاشون تنها بلندگو برای اظهار نظراتشون بود , حتی همین قدر هم تحمل نمی شوند. اگه ایده تقلب رو موسوی و کروبی در ذهن مردم کاشتند , جمهوری اسلامی با صدا و سیمای یکجانبه اش این بذر رو آبیاری کرد , آخه اگه تقلب نشده چرا به موسوی و کروبی که از همین نظام هستند, اجازه داده نمی شه مستنداتشون رو از طریق رسانه ملی مطرح کنند, چرا اصلا فرصت داده نمی شه که حرف بزنند. خسته شدم از این همه نامردمی

Advertisements

July 5, 2009

من و احساسم

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 9:01 pm
Tags: ,

البته این احساس صرفا یک احساسه .

احساس میکنم اون چیزایی که دور و برمه و نمی تونم تغییرش بدم به خاطر این نیست که اون چیزا ایراد دارن , بلکه ایراد از خودمه , احساس می کنم که نمی تونم دنیای اطرافم رو با خودم همراه کنم . علتش رو هم نمی دونم , شاید به این خاطره که آخر همه چیز برام نامعلومه , یه سری ریسک ها می کنم که سر در نمی یارم چرا این همه جسارت و تهور از خودم نشون دادم و یه سری کارا رو نمی کنم که اصلا نمی دونم چرا انجامشون نمی دم , در صورتی که هیچ گونه ریسکی نداره . اصلا احساس خوبی نسبت به خودم ندارم .

یه جورکمبود , البته نمی دونم اصلا می شه بهش گفت کمبود, رو در خودم احساس میکنم . یه جور ضعف اعتماد به نفس , احساس می کنم که از پس یه سری کارا بر نمی آم , در صورتی که تجربه خلافش رو می گه , مثلا نگاه کنید , کسی مثل من که در حدود شش ماه ماشین داشته و به هر حال راننده بوده , حالا بعد گذشت یه مدتی احساس ضعف میکنه و فکر میکنه که اگه پشت رول بشینه همون لحظه تصادف میکنه , نمی دونم چی باید اسمش رو گذاشت , یه جور تلونه , یعنی یه زمان هایی احساس می کنم که هر کاری از دستم بر می آد و یه زمانی بلعکس اش , این احساس ها حتما معلول یه چیزی هستند , ولی اون چیز رو نمی دونم چیه .

در مورد خودم علامت سئوال های زیادی توی ذهنم دارم و تا وقتی خودم رو نشناسم , نمی تونم یه سری کارهای بزرگی رو هم انجام بدم که دوست دارم انجام بدم , البته انجام دادن کارای بزرگ الزاما مستلزم شناخت کامل خودت نیست , ولی من باورم اینه که اگه یه شناخت درست و درمون از خودم داشتم , وضعم بهتر از اینی بود که هست .

به هر حال یه زمانایی پیش می آد که حالت از خودت و دنیای اطرافت بهم می خوره , حالت از یه سری ساده لوحی ها و ساده انگاری هات بهم میخوره , یه زمانایی حالت از همه جاه طلبی هات و پتانسیل های الکی ات بهم می خوره و خلاصه با خودت خلوت می کنی و به خودت میگی “اصلا برای چی ؟؟” و خودت هم کم می آری تو پاسخ دادن به این سئوال و با خودت می گی بهر حال همینه دیگه , زندگی همینه و باید توش یه جورایی سرت رو گرم کنی و خوب این چیزا هم یه جور سرگرمی یه .

خلاصه این روزا خیلی از خودم دارم بازی می خورم و بدجوری مثل الاغ عصاری حالم گرفته است و هی دارم دور این چرخ عصاری می گردم و می گردم و اصلا نمی دونم که چی می خوام از خودم , اصلا تو آدمیت خودم شک کردم , ظاهرا دارم یه مسیری رو می رم که خیلی ها رفتن و از این که منم آلوده روزمرگی ها شدم و خیلی از مفاهیم بکر رو توی ذهنم دچار فرسایش کردم حالم بهم میخوره , ولی خوب چکار می شه کرد, متاسفانه این مسیرها یک طرفه است و راه بازگشتی وجود نداره .

حالم به شدت از خیلی چیزا داره بهم میخوره که قبلا نمی خورد و خوب یه سری چیزا هم قبل ترش بود که حالم بهم نمیخورد , ولی داره حالم بهم می خوره الان و خوب نمی دونم که باز قراره پرده های بکارتم کی پاره شن و خلاصه روزی برسه که به شدت از اپن بودن خود رنج ببرم , ولی خوب مزایایی هم داره این اپن بودن .

نمی تونم تصور کنم که من بچه مسلمان همون عرقی رو به دینم دارم که مثلا یه کاتولیک نسبت به دین اش داره , یا یه یهودی نسبت به دین اش داره و اگه من هزار و یک دلیل دارم که دینم از اون ها حق تره , اونا هم پیش خودشون هزار و یک دلیل دارن که دین شون از ما برتره و اگه ما بدون این که از هزار و یک دلیل اونا خبر داشته باشیم , به خودمون حق بدیم که هزار و یک دلیل اونها رو باطل بدونیم , اونا هم به همون دلایل و با همون شکل دلایل ما رو باطل می دونند و خلاصه ما می دونیم و یه احساس که می گه ما بر حق ایم و اصلا تو کتم نمی ره که وقتی یه سنی رو می بینم همون احساسی توی وجودم شکل می گیره که وقتی یه کاتولیک یه پروتستان رو می بینه , هر کدوممون معتقدیم که قرائت ما از دین مون بر حقه و هیچ کدوممون هم طرف مقابل رو دین دار نمی دونه و از همه مضحک تر اینکه حتی توی مذاهب آسیای جنوب شرقی هم این احساس ها وجود دارن و خوب من اگه یه ذره ذهن تعمیم گری داشته باشیم , سریع این مسئله رو عمومی می کنم و میگم که اصلا بشر همینه و اصلا مهم نیست که دین و مذهب اش چیه , همین جوری هست (فرقی هم نمی کنه که آیت الله باشی یا یه بی سواد داغون ) و تازه وقتی می بینم که در اعصار مختلف دین اومده و به مردم گفته که بلده چطور حکومت کنه و برای اونها عدالت رو به ارمغان بیاره و همیشه هم گند زده و به بدترین شکل ممکن فجایعی رو شکل داده که تن آدم از خوندش می لرزه . قرون وسطی رو برید مطالعه کنید , حکومت کاردینال ها و اسقف ها رو مطالعه کنید و ببینید که برای قدرت و ثروت چه به روز باور مردم آوردند , حتی یه سر بزنید به تبت و ببینید حتی بودائیسم که در مقابل سایر ادیان یه فنچولک محسوب می شه , چه بلایی سر مردم آورد , همین دین به شکل افراطی اش با مردم افغانستان چه کرد و یا بدتر از اون توی خود مملکت خودمون که چه فجایعی به نام دین توجیه شد و مردم چیزی نگفتند , چون گفتند که حتما حکمتی در کاره .

خلاصه دین ومذهب به شدت این روزا شدن تابوی ذهن من و به شدت از شنیدنشون دارم بالا می آرم و اعتماد و اعتقادم رو به کلی از دست دادم , این روزا وقتی دکتر شریعتی می خونم یه حس بدی بهم دست می ده و احساس می کنم که دکتر هم داره فریبم می ده و دکتر هم نفهمیده که چی داره می گه , یا شاید هم دکتر داره حرف حساب می زنه ولی باید به حرفاش یه نکته ای رو هم اضافه کنه که “تشیع صفوی” هیچ وقت به “تشیع علوی” اجازه نفس کشیدن نمی ده و متاسفانه برای ایجاد یک تشیع صفوی نیاز به انرژی ای مافوق تصور روشنفکران دینی در جامعه امروزی مون داریم که این انرژی در ابنای بشر نیست , یعنی انرژی انسان سازی در ابعاد کلانش , هزاران سلمان و ابوذر لازمه تا تشیع علوی بر تشیع صفوی فائق بیاد و خوب نه بشر مجال تولید این همه انسان رو داره و نه در حوصله بشریت می گنجه که بخواد این انسان سازی رو هر نسل تجدید کنه و اصلا روح عملگرای انسان مدرن بهش می گه اصلا برای چی باید این همه زحمت کشید و اصلا برای چی ؟؟؟ و خوب هزار دلیل وجود داره که بگه که این روح عملگرا بی راه نمی گه.

اصالت و شرافت و اخلاق هم این روزا بدبختانه شدن تابوهای ذهن من , یه روزی با خودم گفتم که من خیالم راحته از خودم , چون اگه یه راهنمای بزرگ به نام دین ندارم , حداقل اخلاق رو می فهمم و انسانیت چراغ راهمه ولی این روزا اونقدر پارامترهای مزخرف توی ذهن ام در حال رفت و آمد و جولان دادن و معادله تراشی ان که دیگه به این هم شک دارم و اصلا به توان این انسانیت دارم شک می کنم , اومانیسم هم وقتی پای مذهب بلنگه , پاش می لنگه و اصلا دارم اعتقاد پیدا می کنم به حرف همون بچه مسلمونا که اومانیسم هیچ قدرتی نداره و اگه مذهب نتونه کاری بکنه , این “ایسم” ها که هیچ گوهی نمی تونن بخورن.

نجابت هم داره می شه تابوی ذهنی ام .

این روزا خیلی از بندها رو پاره کردم و خیلی از خط قرمزها رو رد کردم و اصلا یه جورایی به شکل افسارگسیخته دارم زندگی میکنم و اصلا نمی دونم که آخر و عاقبت ام چی می خواد بشه , آخرش منم مثل بابام می شم یه آدم در بند ولنگاریسم و یا اینکه یه سوراخی پیدا میکنم و بهش پناه می برم . اصلا نمی دونم قراره چه اتفاقی برام بیفته .

June 10, 2009

تغيير

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 1:24 pm

تغيير

June 8, 2009

اتمام حجت با تاريخ

Filed under: اظهار نظرها,تحليل — saeedlog @ 1:44 pm
Tags: , ,

ديشب كروبي رو كرد به ميرحسين و گفت كه تو بيست سال سكوت كردي و از خودت هزينه نكردي و حالا اومدي وسط ميدان . من اين وسط ميدان آمدن رو خوش آمد مي گم , ولي خودت رو براي مشكلات آماده كردي . مي دوني چه خطرهايي در كمينه و با چه مشكلاتي بايد دست و پنجه نرم كني ؟؟؟ ميرحسين در جواب پاسخ مثبت داد و گفت من با توجه به تمام اين مشكلات به صحنه آمدم .

به نظر من توي اون ده دقيقه آخر خيلي حرفا مي شد زد . اما چرا شيخ اين مسئله را مطرح كرد . در ذهن تيم اتاق فكر كروبي چه مي گذرد ؟؟؟ نظر شخصي ام اينه كه مطرح شدن اين مسئله به نوعي اتمام حجت با آقاي موسوي است . به هر حال تمام مردم ايران پاي تلويزيون بودند و اين ديالوگ ها رو گوش مي دادند و مسلما چنين جمله اي در ياد همشون باقي خواهد ماند و مسلما اگر در آينده شاهد تكرار خاتمي ي ديگري بوديم , مي توانيم به اين جمله شيخ برگرديم و ميرحسين را متذكر آنچه شيخ گفته بود بكنيم .

ترس من از موسوي , ترس از تكرار احمدي نژاد نيست . ترس من از تكرار خاتمي است . ترس من از تكرار سكوت هاي خاتمي در زمان هايي است كه نبايد سكوت كرد . ترس من از خالي كردن پشت مديراني است كه براي آرمان هاي اين مردم در حال تلاشند ولي به علت سياسي كاري هاي مرسوم و رايج در سياست فاسد ما به حاشيه رانده مي شوند . ترس من از تكرار كرباسچي ها و عبدالله نوري هاست. ترس من از موسوي , ترس از تكرار احمدي نژاد نيست !!! و من اين جمله شيخ رو در راستاي همين مسئله مي دونم . شيخ هم نگران تكرار خاتمي است . نگران نااميدي مردم و تكرار دوباره گفتمان هاي واپس خورده است

June 7, 2009

مناظره

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 2:35 pm
Tags: , ,

ديشب مناظره شيخ با احمدي نژاد رو همراه احساس نفرت تموم كردم ؛ نفرت از احمدي نژاد و نفرت از دروغ

اكثر آمارهايي كه احمدي نژاد توي اون جلسه داد رو مي شد نقد كرد و واقعا جاي يك كارشناس اقتصادي خالي بود ؛ آيا واقعا با 270 ميليارد دلار درآمد نفتي بايد نسبت صادرات و واردات اين قدر كم رشد مي داشت ؛ آيا بايد ضريب جيني يك تكان ميلي متري مي خورد ؛ كاهش بدهي دولت به بانك مركزي كه نتيجه سياست انقباضي بانك مركزي در دولت نهم بود تعداد كثيري از صنعتگران ما را به مرز ورشكستي برد ؛ در حالي كه دولت نهم اين مساله را افتخاري براي خود مي داند !!!! كاري به باقي نمودارها ندارم ؛ ولي اميدوارم محسن رضايي به عنوان يك كارشناس اقتصادي و با توجه به اين مسئله كه داوود دانش جعفري رئيس ستاد محسن رضايي يكي از مديران معزول احمدي نژاد بوده ؛ چنان نقدي از عملكرد اقتصادي دولت نهم بكند كه ديگر اين دولت اين قدر وقيحانه آمارهاي بيهوده كه شاخصي از هيچ چيزي نيستند به مردم نشان ندهد.

احمدي نژاد واگذاري هاي دولت نهم را در مقايسه با دولت هاي قبلي را يكي از افتخارات خود مي داند ؛ فارغ از اين مسئله كه ابلاغ سياست هاي كلي اصل 44 در انتهاي دوره خاتمي بود كه نه خاتمي و نه دولت هاي قبلي الزامي براي واگذاري داشتند .

شيخ چنان احمدي نژاد را زير پا له كرد كه مي توان از همين حالا اين انتظار را داشت كه تاريخ آينده ايران از شيخ به عنوان يكي از شجاع ترين و غيورترين مردان ايران زمين نام خواهد برد.

May 26, 2009

شفاف سازی

من نمی تونم به ” دولت اعتماد ” !!!! اعتماد کنم .

نمی دونم چطور شده که دولت میرحسین موسوی که زمانی پیشدار اصول گرایی و اقتصاد دولتی و … بود , میرحسین موسوی ای که جزو دوستان صمیمی بهشتی بود , میرحسین حزب جمهوری, میرحسینی که در زمان هاشمی رفسنجانی در مقام مقایسه با دولت هاشمی و برای تخریب دولت هاشمی بالا برده می شد , حالا با حمایت همان هاشمی قراره منجی این مملکت بشه !!!  تجربه هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی نشان داد که خاتمی فرد قابل اتکایی نیست و ما مجددا قصد داریم تا با طناب خاتمی به چاه میرحسین برویم , چطور این قدر راحت اعتماد میکنیم !!! من نمی توانم به میرحسین اعتماد کنم و سخنرانی های میر حسین و صحبت های میرحسین هیچ گونه احساس اعتمادی در من ایجاد نکرده است . تمام صحبت های میرحسین منوط به ذکر اقدامات احمدی نژاد و گندهای او در این چهار ساله شده است و همه ما می دانیم که احمدی نژاد کیست !! آیا بهتر نیست که میرحسین کمی از خود بگوید , کمی از برنامه های آینده خود بگوید .

استراتژی رای نیاوردن احمدی نژاد به هر قیمتی را قبول ندارم .

آقای میرحسین موسوی شناختن شما حق مسلم ماست و طفره روی از این مسئله و مانور بر روی احمدی نژاد و ذکر مصائب چهار سال گذشته , نشان از عدم اعتقاد و التزام به مسئله شفاف سازی از سوی شماست و در این مورد با احمدی نژاد مشترکید , شما مشترکات بسیاری با احمدی نژاد دارید و این حق مسلم ماست که تفاوت های شما را هم بشناسیم .

May 9, 2009

جواب فردوسي الك

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 11:59 am
Tags:

نمي دونم چرا خود بعضي ها كه خودشون هم از جمله مرفهين بي درد هستند ، درد اقشار ضعيف جامعه را به رخ ملت مي كشند ، نمي دونم خودشون چطور اين درد رو درك مي كنند و ديگران را متهم به عدم درك اقشار ضعيف جامعه . من خودم نصف زندگي ام رو با پدرم توي روستاها در حال حل مشكلات معيشتي مردم بوديم ، حالا يك كاخ نشين بي درد كه از سر خوشي دپرس شده و درد خودش رو درد اقشار ضعيف جامعه مي دونه ، من رو متهم به عدم درك درد مردم مي كنه .

خطاب به اين فرد “فردوسي الك ” كه واقعا نمي دونم چطور از خر شيطون پياده اش كنيم و بهش بفهمونم كه نفع شخصي تون (بردار بزرگوارتون ) نفع مردم ضعيف درد و كشيده نيست و اين كه شما دوست داريد كه يك رئيس جمهور احمق داشته باشيد كه صبح تا شب دروغ و لاف بزنه كه فلان مي كنم و بهمان مي كنم و عدالت و آباداني و مهر ورزي و هزار كوفت و زهرمار رو به خوردتون ميدم دليل نمي شه كه از مردم مايه بذاريد

“فاطمه رجبي” و گفتمان اش كم كم داره تبديل به يك فرهنگ مي شه و يك مكتب به اسم رجبيسم رو داره در بين آدم هاي سطحي با انگيزه هاي وياري جا مي اندازه ، اميدوارم كه اين غده چركين ( محمود احمدي نژاد ) زودتر از صورت اين مرزوبوم پاك بشه تا بهتر مردم دنيا بتونين چهره زيباي ايران رو ببينن ، ايراني كه مردمانش هميشه صلح جو و بافرهنگ بودند و افتخارشون تمدن روشن گذشته و حالشونه

در ضمن اين رو بگم ضديتم با احمدي نژاد نه به خاطر تفكرات مذهبي و ارزشي شه ، بلكه به خاطر دروغ هاي روشن ايه كه توي مدت رياست جمهوري اش به ملت داده ، به خاطر تصميمات غيركارشناسي اش در عرصه اقتصاده ، به خاطر ماجراجويي هاي بي هدف اش در عرصه خارجي يه ، به خاطر ضديت دولت اش با مطبوعات مستقله ، به خاطر تك روي هاشه ، به خاطر استعداد سوزي هاي فراوان در دولتشه

در ضمن اين رو بگم كه احمدي نژاد و رهبري دو موجود متنافرند كه ضديت با يكي ، دليل بر ضديت با ديگري نيست ، اميدوارم از رهبر براي استدلالات پوچ و بي پايه تون مايه نذاريد و اشتباه تاريخي رهبر در حمايت اوليه از احمدي نژاد رو دليل حمايت ثانويه ايشون ندونيد .

May 3, 2009

احمدي نژاد

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 10:30 am
Tags:

خوب ظاهرا بايد علاوه بر اينكه بگم چرا طرفدار كروبي هستم ، بايد بگم چرا طرفدار احمدي نژاد نيستم و اصلا نمي خوام كه اين شخص در دوره بعدي رياست قوه مجريه كشورم رو عهده دار باشه .

احمدي نژاد براي من سمبل جهالت و سطحي نگري يه ، سمبل يك واپس گرا، البته دلائل بسياري براي اين حرفام دارم كه شخصا من رو متقاعد مي كنه كه اين فرد نمي تونه سكان دار كشتي بزرگ قوه مجريه كشور بزرگي چون ايران باشه ، اين شخص ماكزيمم مي تونه استاندار يك استان كوچك باشه ، البته بايد بگم در همين حد هم من شك دارم ، البته بگذريم كه اعتماد به نفس فوق العاده اي داره و حتي اگه رئيس جمهوري آمريكا هم بهش پيش نهاد بشه ، توانايي اش رو در خودش مي بينه

من در رابطه با تورم كمر شكن موجود در جامعه ، محمود احمدي نژاد رو مقصر مي دونم ، هر چند طرفداراي متعصب اش اين مسئله رو خيلي راحت و بدون حتي ذره اي تامل ربطش مي دن به هزار عامل خارجي كه اقتصاد دان هاي وابسته به احمدي نژاد مطرح مي كنند ، معمولا هم اين اقتصاد دان ها راست مي گن ، ولي نه تمام راست رو

من در رابطه با گراني مسكن شخص احمدي نژاد رو مقصر مي دونم .

من در رابطه با تحريم هاي گسترده عليه ايران احمدي نژاد رو مقصر مي دونم .

من در رابطه با اين همه مدير جوان و خام و بي تجربه كه ادعاي مديريت جهاني رو مي كنند شخص احمدي نژاد رو مقصر مي دونم .

من در رابطه با دروغ ها و وعده هاي پوپوليستي ريز و درشتي كه قبح دادنشون ديگه ريخته ، احمدي نژاد رو مقصر مي دونم .

من در رابطه با عدم اعتماد مردم به دولت احمدي نژاد رو مقصر مي دونم . برام مهم نيست كه مردم روستاهاي اين كشور احمدي نژاد رو دوست دارن ، چون شبيه شونه ، من برام دانشجوهايي در سطح خودم مهمه كه طبيعت سهم بيشتري از دارايي هاي خودش رو به اونها داده و مسلما برآورده كردن انتظارات اونها كار دشوارتري يه تا برآورده كردن مردم روستاهاي كوچك اين كشور ، اين كشور فقط كشور محرومين نيست و احمدي نژاد فقط رئيس جمهور محرومين نيست كه تمام تلاش اش رو داره در راستاي صدقه دادن به اين اقشار مي كنه و به اين قضيه هم افتخار ميكنه

دوست عزيزي سهميه بنزين رو يكي از افتخارات احمدي نژاد مي دونه و اين كار رو مصداق شجاعت احمدي نژاد مي دونه و معتقده كه اين كار از دست خاتمي بر نمي اومد ، حال من سئوال ام اينه كه واقعا كارنامه احمدي نژاد اين قدر خاليه كه سر قضيه سهميه بندي بنزين چنين مانوري داده مي شه ، چرا سر انحلال اين همه ارگان برنامه ريز و كارشناس اين قدر مانور داده نمي شه ، چرا در مسئله صندوق ذخيره ارزي خالي اين قدر مانور داده نمي شه ، چرا سر انبساط چشم گير حجم مخارج دولت چنين مانوري داده نمي شه ؟؟؟؟

نمي دونم چطور شد كه مردم ما حاضر شدند به اين شخص راي بدهند، ولي حالا كه راي دادند ديگر كاري از دست هيچ كس ساخته نيست و بايد تحمل مي شد كه شد و بسيار بزرگوارانه هم شد ولي براي چهار سال آتي اميدوارم راي خودشون رو حرام نكند و پوچ و باطل به صندوق نياندازند و همراه با اندكي فكر و تامل اين راي را در صندوق بياندازند.

نه كوركورانه دنبال احمدي نژاد افتادن و نه كوركورانه سنگ خاتمي و موسوي را به سينه زدن را قبول ندارم و اميدوارم تمام اينها همراه با انديشه و فكر و دورانديشي باشه

در ضمن دوست الكترونيكي قديمي من ، بنده از دوستي با شما توبه مي كنم و اميدوارم خدا من رو به خاطر اين اشتباهم ببخشه ، سعي مي كنم قبلش چك كنم ببينم دوستام چه صبغه سياسي و فكري اي دارند ، بعد تصميم به دوستي باهاشون بگيرم ، اصلا نمي خوام دوستام كوركورانه دنبال آرمان هاي واهي و ساده لوحانه بيافتند و به ظواهر دل خوش باشند

April 22, 2009

خاتمي

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 11:02 am

طفلي خاتمي با بيست ميليون راي در مقطعي راي آورد كه احمق ترين فرد در ايالات متحده رئيس جمهور آمريكا شد ، در مقطعي راي آورد كه قيمت نفت به كمترين مقدار خودش رسيد ، زماني راي آورد كه مردم هنوز قدر خوب بودن او را نمي دانستند ، در مقطعي راي آورد كه دانشجويان نمي دونستند چقدر قدرت دارند ، در مقطعي راي آورد كه روزنامه نگاران اصلاح طلب ياد نگرفته بودند كه چگونه از فرصت به دست آمده به واسطه حضور خاتمي چگونه استفاده كنند و در دام افراطي گري نيفتند ، طفلي خاتمي كه زماني راي آورد كه تفكر اصلاح طلبي يك نهال بي جان و ضعيف بود و همه ازش انتظار بي جاي ميوه هاي درشت و شيرين داشتند.

ex-president-khatami

خاتمي را بايد دوباره شناخت ، خاتمي را نبايد از طريق ضعف هاش شناخت ، خاتمي را بايد از طريق مظلوميت هاش شناخت ، خاتمي را بايد از طريق كارهايي كه مجبور شد نكنه تا اصلاح طلبي نميره شناخت

April 5, 2009

خاک صحنه

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 12:02 am
Tags: ,

امروز وقتی یکی از دوستام رو دیدم که داره بعد از مدت چهارسال تحصیل در رشته ادبیات فارسی , یه سوپری رو اداره می کنه و یک مغازه بقالی زده و اونجوری داره امرار معاش می کنه , هوری دلم ریخت , یعنی زندگی واقعی این قدر خشن و نامرده , یعنی اون باید حاصل چهار سال تلاش اش رو مفت و مسلم بذاره کنار و یه مسیری رو آغاز کنه که نیاز به هیچ کدوم از این چهار سال تحصیلات عالیه نداشته , یعنی این کشور خیلی راحت چهار سال از عمر اون رو حروم کرده و ماحصل اش هیچی به هیچی

تعداد این جور افراد کم نیست , کسانی که توی یک رشته تحصیلی , برای مدت طولانی درس می خونند و در آینده در کاری مشغول به خدمت می شن که هیچ ربط مستقیمی به رشته تحصیلی شون نداره و به عبارتی حاصل چهار سال تلاش شون تبدیل به مشتی اطلاعاتی سوخته و بی ارزش می شه , این کشور با خیلی ها این کار رو کرده و حاصل تلاش چندین ساله شون رو صرفا تبدیل کرده به یک مدرک بی ارزش که فقط به درد قاب گرفتن و تزئین منزل می خوره

اون چیزی که من رو این وسط می ترسونه , اینه که نکنه این اتفاق برای من هم بیفته , به عبارتی این اتفاق برای هر کسی هم ممکنه بیفته , حتی بهترین دانشجوها هم وقتی وارد محیط کار می شن ,اولش خیلی بد باهاشون برخورد می شه و تا زمانی که کار رو یاد بگیرن با دید حقارت بهشون نگریسته می شه , به عبارتی اصلا مهم نیست که طرف چه پشتوانه تئوریکی داره , مهم اینه که اون هیچی از کار نمی دونه و تا زمانی که کمتر از همکارهاش می دونه باید تحقیر بشه , خیلی محیط های کاری کمی هستند که اطلاعات کاری مفید و دقیق رو به راحتی و بدون هیچ گونه چشم داشتی در اختیاری نوآموزان قرار می دند

یادمه روز اولی که رفتم برای مصاحبه پیش مدیرعامل یه شرکتی تو شهران , بهم گفت که باید خاک این صحنه رو بخوری تا کسی بشی و اگر خاک صحنه رو نخوری نمی تونی طراح خوبی بشی و این جمله اش همیشه یادم می مونه , آره , باید خاک صحنه رو خورد , یعنی باید خاک صحنه شی تا کسی بشی

شاید بگین اون چیزی که اول در باره دوستم گفتم به این بحث خاک صحنه خوردن هیچ ربطی نداره , ولی پیرنگ هر دو بحث یکی یه و اون هم اینه که دنیای واقعی به قشنگی دنیای ایزوله و گل و بلبل دانشگاه نیست و هر دانشجویی باید خودش رو برای رویارویی با این محیط جدید و مشکلاتش و سختی هاش آماده کنه

زندگی واقعی خیلی بی رحم و پیچیده است و اصلا نظم و ترتیب نداره و هیچ قانونی برش حاکم نیست , هیچ بایدی درش حکم فرما نیست , اگر چه باید برای کسب محیط در این محیط واقعی برنامه ریزی کرد , ولی هر نقشه باید چندین نقشه پشتیبان داشته باشه و اگر چیزی جز این باشه حتما فرد در زندگی اش دچار مشکلات فراوانی می شه

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.