من مكتوب

April 19, 2009

ميرحسين موسوي – چهار

Filed under: تحليل — saeedlog @ 2:35 pm
Tags: ,

اخيرا كه به سايت كلمه ميرحسين رفتم شاهد يه كادري بودم به نام ” از نگاه منتقدان ” و در آنجا مقالات مخالفين ميرحسين رو كه در رسانه هاي گوناگون منتشر مي شه رو جمع آوري مي كنن . اين حركت يه حركت فوق العاده سنجيده و قابل تاملي يه . از اون بابت كه طرفداران ميرحسين كه به سايت كلمه مراجعه مي كنند در جريان حركت هاي ديگران در راستاي تخريب مير حسين هم قرار مي گيرند و با ادبيات آنها و نحوه سئوالاتي كه بر عليه مير حسين مطرح مي شه آشنا مي شوند . اين به طرفداران ميرحسين اجازه مي ده كه به اين سئوالات فكر كنند و جواب هاي لازم رو آماده كنند تا در يك ماه باقيمانده به انتخابات كه فضاي جامعه به شدت انتخاباتي مي شه پاسخ اين افراد رو به صورت مستقيم و رودررو بدهند . اين كاري يه كه به نظرم كروبي هم بايد انجام بده و با شناخت ادبيات مهاجمان و مخالفان خودش  پاسخ هاي مناسب و درخور را در زمان مقتضي آماده داشته باشند .

اين روزها وقتي به سايت اعتماد و اعتماد ملي مراجعه مي كنم مي بينم كه روزنامه به دو قسمت تقسيم شده و يك قسمت كامل به طرفداران ميرحسين اختصاص داده شده تا حرف هاي خودشون رو بزنند و از ميرحسين و برنامه هاي اون حمايت كنند و اين رو نتيجه نگاه اخلاقي كروبي و طرفدارانش به انتخابات و همراهان اصلاح طلب خودشون مي دونم .

اين روزها كروبي بيشتر از هر چيزي به دنبال پيداكردن يك تيم قوي و شناخته شده است تا به اين شكل نيروي تبليغاتي خودش رو بالا ببره . مسلما در يك ماه باقيمانده به انتخاب  سخنان اين شخصيت هاي شناخته شده مي تونه جريان مثبت تبليغاتي موثري رو براي كروبي ايجاد كنه .

احساس ام اينه كه الان بيشتر تلاش اردوگاه راست معطوف به تخريب چهره و دستاوردهاي شخص ميرحسين موسوي يه و تمركز كمتري روي كروبيه و خوب اين فضاي بهتري رو براي كروبي جهت تبليغات به ارمغان مي آره .

يه نكته جالب كه اين روزها دارم بهش پي مي برم اينه كه در رسانه هاي اصولگرا هيچ صحبتي از نقد فضاي فعلي جامعه و انتخابات و شخصيت ها نيست . تماما فضاي توطئه و تخريبه . مثلا شريعتمداري نمي آد و تحليل كنه شخص ميرحسين رو . بلكه با نسبت دادن صفاتي من در آوردي به ميرحسين ميخواد بگه كه نتيجه حضور اين صفات در شخص ميرحسين براي جامعه چيه و به هيچ وجه نمي آد بحث كنه كه اساسا ميرحسين آيا اين صفات رو داره يا نه ؟؟؟

سرگرداني اردوگاه راست در رسيدن به كانديداي واحد و دو دلي عده اي و نارضايتي عده اي ديگر بر اجماع بر شخص آقاي احمدي نژاد هم موضوع جالبيه . اگر به نوشته هاي رسانه ها مراجعه كنيد متوجه مي شيد كه شديدا عده اي دارن تلاش مي كنن تا فضاي ايجاد شده به نفع احمدي نژاد رو بشكنند و فضا را براي آمدن فردي تازه به ميدان آماده كنند كه اين فرد مي تونه يا ولايتي باشه يا قاليباف . قاليباف با توجه به فشاري كه روشه بعيد مي دونم چنين كاري رو بكنه ولي آمدن ولايتي چندان دور از ذهن نيست . مخصوصا كه اخيرا قاليباف به شخص ولايتي پيغام داده كه اگه خودش رو كانديدا كنه حاضره به عنوان معاون اول ولايتي فعاليت كنه .

آخرين صحبت هاشمي رفسنجاني در رابطه با رابطه اش با شخص رهبر و سپس بيان اين نكته كه در رابطه با عملكرد دولت نهم انتقاد هاي جدي اي داره كه صرفا به خاطر عدم تقابل با نظرات علني رهبري سكوت كرده . ضد تبليغ موثري بر عليه احمدي نژاده . هاشمي رفسنجاني سخنان اش براي خيلي ها حجته و اين اظهار نظر بعدها مي تونه خيلي به اصلاح طلبان بر عليه احمدي نژاد موثر باشه

حتما يه سري به رجانيوز بزنيد و ببينيد كه طرفداران احمدي نژاد چگونه به هر دري مي زنند تا به هر وسيله اي !!!! ميرحسين را بدنما جلوه دهند . ميرحسين موسوي كسي است كه هشت سال با امام خميني همكاري سياسي مي كرده و حالا عده اي كه خيلي هاشون اون فضا رو هم درك نكرده اند ( نگاهي بندازيد به سن نويسندگان رجا ) ميخواهند چنان تصويري از ميرحسين رو به جامعه نشون بدهند كه انگار امام خميني حتي يك لحظه هم حاضر به تحمل اين فرد نبوده .

دولتي كردن اقتصاد يكي از كارهاي ميرحسين در زمان جنگ بود كه حركتي مشابه كمونيست ها در شوروي سابق بود و عده اي اين حركت ميرحسين رو در راستاي نگاه سوسياليستي به اقتصاد از جانب ميرحسين تعبير كرده اند و انگار فراموش كرده اند كه اين اقدامات زماني صورت گرفت كه امام خميني زنده بودند و اگر هم قرار به شرق گرا بودن بود . امام خميني كه بزرگترين ضد شرق و غرب اين كشور بودند حتما جلوي اقدام ميرحسين مي ايستادند . انگ شرق گرا بودن به مير حسين از جانب طرفداران دولتي كه صميمانه ترين روابط را با روسيه كنوني كه نزديك ترين و شبيه ترين بازمانده دولت كمونيستي شوروي سابق است . داشته . واقعا مضحك و خنده داره

رجا-كيهان

اميدوارم هر چه زودتر بساط اين مفسدان بي اخلاق از جامعه برچيده بشه و اين افراد دوباره تبديل به شهروندان محترم و بدون قدرتي بشند كه امكاناتي برابر با ساير شهروندان داشته باشند و نتونند به راحتي سم پراكني كنند

Advertisements

February 22, 2009

ما

Filed under: تحليل — saeedlog @ 3:17 pm
Tags: ,

یه سری به “یاری نیوز” , ” رجا نیوز” و خبرگزاری فارس , ” کیهان ” و بقیه بزنید . واقعا تنور انتخابات داره به سمت داغ شدن می ره .

اون چیزی که من رو داره نگران می کنه ادبیات طرفدارای احمدی نژاده , یه سر به همین رجا نیوز بزنید و نوشته هایی که مستقیما خاتمی و کروبی رو مخاطب قرار دادن رو بخونید , یا اونهایی که اصول گراهای مخالف احمدی نژاد رو مخاطب قرار دادن , شکل استدلال ها , شکل نقد کاملا مخرب و توهین آمیزه , خیلی زشته و من دارم می ترسم از این انتخاباتی که در پیش داریم , چه فحش ها قراره شنیده بشه و چه تهمت هایی قراره زده بشه , فکر کنم یکی از تاریخی ترین انتخابات های ایران رو در پیش داریم

یاری نیوز یه نوشته از فاطمه رجبی رو گذاشته که اونجا رسما خاتمی رو آدم کش و تروریست و مزدور آمریکا و … معرفی کرده و چنان تلخ و زننده بحث کرده که آدم تعجب میکنه این همه نفرت از کجا می آد و اساسا چه چیزی توی عالم می تونه باعث بشه که یه انسان از دیگری اینقدر تنفر داشته باشه

خلاصه در یک کلام باید بگم که مردم ایران با رای دادنشون به احمدی نژاد چنان گندی به بار آوردن و کسانی رو به عرصه قدرت آوردن که تصور وجودشون روی کره خاکی برای من یکی ناممکن بود , اصلا فکر نمی کردم که توی کشور “فاطمه رجبی” ای هم زندگی کنه , نویسنده های رجا نیوز هم همشون برام جالبن , چطور این قدر یک جانبه می نویسن و تازه حتی ذره ای احساس هم نمی کنن که شاید این یک جانبه گرایی شون در مخاطب احساس نفرت ایجاد کنه . البته نظر شخصی ام اینه که این رسانه ها بیشتر به دنبال سم پراکنی هستند و اصلا دنبال آگاه سازی و شفاف سازی که رسالت اصلی شونه نیستند

بهر حال یک ضرب المثل هست که میگه “خلائق هر چه لائق ” و نباید فراموش کرد که همین مردم احمدی نژاد رو انتخاب کردند و بالتبع وقتی خواسته های حداقلی رو در کنار عدم پیگیری و عدم شعور سیاسی و یک انسان ناکارآمد همچون احمدی نژاد قرار می دیم , نتیجه همین ایرانی است که توش داریم زندگی می کنیم

شرایطی که هر کسی توش زندگی می کنه , تناسب کاملی داره با مردمی که توش زندگی می کنن , شعور اون مردم و سطح خواسته های اون مردمه , و باید قبول کرد که ایرانی که ما توش هستیم , همون ایرانیه که لایقش هستیم و اگه معتقدیم که لیاقت سرزمین بهتری رو داریم , باید سطح خواسته ها و میزان پیگیری و شعورمون رو بالاتر ببریم و نسبت به شرایط پیرامونی مون پسیو و منفعل نباشیم

January 26, 2009

عشق

Filed under: تحليل — saeedlog @ 10:56 am
Tags:

اخیرا بحث “عشق” توی جامعه دوستان ام خیلی داغه و خوب میخواستم خوراک بحث رو فراهم کنم , پس ترجیح دادم بخش هایی از اطلاعات دائره المعارف ویکیپدیا درباره ” عشق ” رو ترجمه کنم و اینجا قرارش بدم , اکثر اطلاعات از ویکیپدیا ست , ولی بخش هایی هم متعلق به اطلاعات جسته گریخته ای است که اینجا و اونجای نت پیدا کردم

11

مقدمه

عشق یکی از انواع احساسات و تجربیاتی است که مرتبط با ” احساس قدرتمند وابستگی”  است. کلمه ” عشق ” دارای گستره وسیعی از احساسات , حالت ها و بینش هاست , از لذت نوعی گرفته تا احساس علاقه بین فردی شدید . این گستردگی معانی به همراه پیچیدگی احساسات مرتبط با آن باعث گردیده تا نتوان تعریف ثابتی از عشق بیان کرد , حتی در مقایسه با سایر حالت های احساسی .

اگر بخواهیم یک تعریف خلاصه از عشق بیان کرده باشیم , می توان عشق را نوعی احساس عمیق و غیرقابل توصیف  از اشتیاق شدید به یک موجود دیگر دانست . حتی همین مفهوم محدود از عشق هم شامل معانی مختلف از “احساس شهوانی” و “صمیمیت” حاصل از یک عشق رمانتیک گرفته تا نزدیکی عاطفی غیرجنسی “عشق افلاطونی “و” عشق خانوادگی” و یکی شدن و پرستش “عشق مذهبی” می شود. عشق در اشکال مختلفش همیشه به عنوان یک تسهیل کننده عمده در روابط بین فردی ایفای نقش کرده است و حتی به خاطر اهمیت روانشناختی اش , همیشه یکی از تم های بسیار رایج در “هنر خلاق”  بوده است .

تعاریف

واژه انگلیسی ” لاو ” معانی متفاوتی می تواند داشته باشد که هر کدام دارای معانی مجزا در زمینه های متفاوت اند . اغلب , سایر زبان ها از چندین کلمه استفاده می کنند تا جنبه های متفاوتی از چیزی رو نشون بدهند که در انگلیسی به طور عمده در کلمه ” لاو ” کپسوله و فشرده شده است , به عنوان مثال , کثرت واژه های یونانی برای ” دوست داشتن ” . تفاوت های فرهنگی در مفهوم بخشیدن به “عشق” , ایجاد یک تعریف جامع برای این مفهوم را دشوار ساخته است.

اگر چه درباره طبیعت و جوهره عشق بحث های متعددی مطرح است , اما جنبه های مختلفی از این کلمه با مشخص کردن “آنچه عشق نیست” , قابل شفاف سازی است . به عنوان یک بیان کلی از یک احساس مثبت , دوست داشتن در تضاد با ” نفرت ” است , به عنوان یک نوع صمیمیت که بیشتر عاطفی و کمتر جنسی است , معمولا در تقابل با “شهوت” است و به عنوان یک رابطه بین فردی با روابط رمانتیک شدید , به طور معمول در تقابل با “دوستی” است , اگر چه که ممکن است تعاریفی از این کلمه به دوستی های خیلی نزدیک در شرایط خاص قابل اطلاق باشد.

همان گونه که در مقدمه آمد , عشق معمولا به دوست داشتن بین فردی اشاره دارد , احساسی که یک فرد در قبال فرد دیگر تجربه میکند . عشق اغلب مستلزم  “توجه” یا “معنی شدن” با یک انسان و یا یک امر است , از جمله خود شخص ( نارسیسیسم )

علاوه بر تفاوت های بین فرهنگی در شناخت عشق , نگاه ها به این مسئله در طول زمان تغییر یافته است . بعضی از مورخین مفاهیم مدرن عشق و روابط عاشقانه را در اروپای درباری و یا بعد از قرون وسطی یافته اند , اگر چه چنین مفاهیمی در اشعار عاشقانه باستانی هم مسبوق به سابقه هستند .

به علت ذات آبستره و پیچیده عشق , گاهی عشق در قالب ضرب المثلها و یا کلیشه های غیر قابل مناقشه نمود پیدا کرده است , مثلا ضرب المثل های رایج مرتبط با عشق , از ویرجیل گرفته که می گوید ” عشق همه چیز را فتح خواهد کرد” تا بیتلز که میگویند ” تمام آنچه نیاز داری , عشق است” . برتراند راسل عشق را شرایطی از ” ارزش مطلق ” می دونه , در تقابل با ” ارزش نسبی ” . حکیم الهی ” توماس جی اورد ” می گوید که عشق ” رفتاری آگاهانه , پاسخی مشفقانه به دیگران است جهت ارتقای همزیستی کلی “

عشق غیر شخصی

یک فرد می تونه عاشق کشور , اصول و یا هدفی باشد اگر برای شخص ارزش بسیاری داشته باشند به گونه ای که به آنها متعهد گردد . عشق غیر شخصی وابستگی بسیاری به مفهوم ” دگرخواهی” دارد

عشق بین فردی

عشق بین فردی به عشق بین انسان ها اشاره دارد و احساسی بسیار قوی تر از دوست داشتن ساده فردی است . “عشق یک طرفه” به احساسی اطلاق می شود که متقابلا پاسخ داده نمی شود. عشق بین فردی رابطه نزدیکی با روابط بین فردی دارد و چنین عشق هایی ممکن است بین اعضای خانواده , دوستان و زوج ها وجود داشته باشد . همچنین تعدادی از اختلالات روانی هم با عشق مرتبط هستند مثلا جنون جنسی

در طول تاریخ , فلسفه و مذهب بیشترین تلاش را در راستی تبیین پدیده عشق کردند. در قرن گذشته , علم روانشناسی مطالب فراوانی درباره این موضوع گفته است , در سالیان اخیر , علومی چون روانشناسی تکاملی , بیولوژی تکاملی , انسان شناسی , نوروساینس و زیست شناسی به درک طبیعت و عملکرد عشق کمک شایانی کرده اند .

پایه شیمیایی

مدل های زیستی از سکس , عشق را به مثابه یک “درایو” برای پستانداران می انگارند , همانند گرسنگی و تشنگی . ” هلن فیشر ” یک متخصص برجسته در امر عشق , تجربه عشق را به سه مرحله همپوش تقسیم می کند : شهوت , جذابیت و تعلق . شهوت آدم ها رو در کنار همدیگر قرار می دهد , جذابیت های رمانتیک , افراد را به جذب انرژی شان در راستای جفت گیری تشویق میکند و تعلق جهت تحمل همسر ( و در حقیقت فرزند ) به اندازه کافی است . به اندازه ای که فرزند توانایی اداره خود را داشته باشد.

2

شهوت یک میل جنسی پر حرارت اولیه است که فکر ” جفت گیری ” را در فرد تقویت میکند و باعث رهاسازی زیاد مواد شیمیایی مانند تستسترون و استروژن در فرد می شود . این اثرات به ندرت بیش از چند هفته یا ماه به طول می انجامد .

3

جذب یک میل رمانتیک و کاملا شخصی شده برای یک کاندیدای خاص جهت جفت گیری است که از شهوت به صورت تعهد به یک فرد ارتقا پیدا میکند. مطالعات جدید در نوروساینس مشخص کرده است که به محض اینکه فردی عاشق می شود , مغز به صورت کاملا پایدار و مرتبی مجموعه معینی از مواد شیمیایی را آزاد می سازد , از جمله فرومون ها , دوپامین ها , نورپینفرین و سروتونین که عملکردی مانند آمفی تامین ها دارند و “مرکز لذت” در مغز را تحریک میکنند که باعث اثرات جانبی مانند افزایش ضربان قلب , کم اشتهایی و خواب و احساس شدید هیجان می شود . تحقیق نشان داده است که این مرحله از یک و نیم تا سه سال به طور کلی طول می کشد .

آدرنالین : مراحل ابتدایی علاقمندی به یك فرد باعث فعال شدن واكنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و كرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میكند . وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می كند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشك میگردد

دوپامین :یك زوج تازه ازدواج كرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید كه میزان سطح دوپامین كه نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریك میل و رغبت در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است كه بعد از مصرف كوكائین در مغز بوجود می آید

سروتونین: یكی از مهمترین هورمونها، كه باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فكر كنید

4

از آنجا که مراحل شهوت و جذب هر دو موقتی بودند , در نتیجه مرحله سوم باید توضیح دهنده روابط بلند مدت باشد . تعلق پیوندی است که باعث می شود که یک رابطه تا چندین سال و حتی چندین دهه طول بکشد . تعلق به طور کلی بر پایه تعهداتی همچون ازدواج و بچه ها , یا دوستی متقابل بر پایه علائق مشترک , شکل می گیرد . این مرحله را با سطوح بالای اوکسی توسین و وازوپرسین مرتبط دانسته اند .

اوكسی توسین : هورمونی قدرتمند است كه توسط زنان و مردان در حین ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیكی كنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار كنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اوكسی توسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و كودك، كمك شایانی می نماید. یكی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیك شیر از سینه مادر در هنگام گرسنگی كودك است

یك استاد روانشناسی نشان داد كه اگر ترشح طبیعی هورمون اوكسی توسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.  بطور عكس، تزریق اوكسی توسین به موشهای ماده ای كه هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی كردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میكردند كه گویی متعلق به خودشان است

وازوپرسین : یكی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.

وازوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه كلیه ها جهت كنترل تشنگی كار میكند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی كه محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی كه لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شركت میكردند. آنها همچنین – همانند انسانها – رابطه زوجیت مستحكم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

زمانیكه به این موشها داروی متوقف كننده اثر وازوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت

مولکول پروتئینی شناخته شده تحت عنوان nerve growth factor (NGF) دارای سطوح بالا در زمان ای که افراد تازه عاشق می شوند , است ولی پس از یک سال مجددا به سطوح پیشین باز میگردد .

پایه روانشناختی

روانشناسی عشق را تحت عنوان یک پدیده اجتماعی و شناختی تصور میکند . روانشناس رابرت اشتنبرگ یک تئوری مثلثی عشق را فرموله میکند و بحث میکند که عشق دارای سه مولفه است : صمیمیت , تعهد و شهوت . صمیمیت فرمی است که در آن دو نفر اعتماد و جزئیات گوناگون از زندگی  شخصی خود را تقسیم می کنند و معمولا خودش را به شکل دوستی و روابط عاشقانه رمانتیک نشان می دهد . تعهد از سوی دیگر , انتظار دائمی بودن رابطه است . آخرین و رایج ترین شکل عشق , فرمی از عشق به صورت شهوت و جاذبه جنسی است .عشق شهوانی هم مانند عشق رمانتیک خودش رو به شکل شیفتگی بروز می دهد. تمام فرم های عشق دارای نسبتی متغیر از این سه مولفه هستند . روانشناس آمریکایی زیک روبین به دنبال تعریف عشق بر پایه روان سنجی است و به این نتیجه می رسد که سه فاکتور عشق را تشکیل می دهند : تعلق , توجه و صمیمیت

5

پیشرفت ها در تئوری های برق مانند قانون کولمب , نشان داد که بارهای مثبت و منفی هم را جذب میکنند و مشابهش در زندگی انسان ها مطرح شد تحت عنوان ” جذب متضاد” . طی قرن گذشته , تحقیق درباره ذات جفت شدن انسان ها نشان داد که به طور کلی وقتی بحث کاراکتر و شخصیت مطرح است , این مسئله درست نیست . افراد تمایل به دوست داشتن افراد مانند خود دارند . با این وجود , در موارد غیر معمول و خاصی , مثلا مانند سیستم ایمنی بدن , به نظر می رسد که انسان ها افراد غیر مشابه با خود را ترجیح میدهند که این مسئله منجر به فرزندی می شود که بهترین های هر دو فرد را دارد . در سال های اخیر , تئوری های مختلفی درباره پیوند بین انسان ها مطرح شده است که رابطه بین آنها را تحت عنوان تعلق , پیوند و محبت توضیح می دهد .

May 13, 2008

….Being Perfect …..

Filed under: تحليل — saeedlog @ 10:34 am

اين روزا دچار گونه اي از آپاتي( بي تفاوتي ) شدم . هيچ موضوعي نيست كه دلم بخواد دنبال كنم . در آشفته بازار سياست هم هنوز اتفاق خاصي نيفتاده . در عالم سينما هم اثر جنجال برانگيزي معرفي نشده . دلم خوشه به اينكه هي برم سايت هاي مختلف و نظرات ديگران رو درباره سوتي هاي رئيس جمهور ، بخونم . در حالي كه دانشجويان دانشگاه دارن براي ميان ترم هاي عقب افتاده درس مي خونن ، من دارم از بي كاري مي ميرم و خيلي دلم ميخواست كه حداقل يه چند تا ميان ترم داشتم تا من رو از اين آپاتي شديد بيرون بياره . منتظر يه فاجعه هم هستم . منتظر نتايج كنكور كارشناسي ارشد . حتي نمي تونم درباره رتبه ام حدس هم بزنم . اونقدر خراب كردم كه اصلا دوست ندارم بهش فكر هم بكنم

زماني كه واسه كنكور مي خوندم و بعدش كه امتحان دادم به اين نتيجه رسيدم كه معمولا آدم هايي كه توي كنكور شركت مي كنند و قبول مي شند يا Good هستند يا Perfect . منظورم از Good اينه كه من هيچ مشكلي با فهميدن هيچ مسئله اي ندارم و هر مسئله اي رو اگه جلوم قرار بدند در زمان نامحدود مي تونم به ايده حل مسئله برسم و مسئله رو حل كنم . به عبارتي من كاملا مسلط به مفاهيم ام ولي صرفا در حد مفاهيم متوقف ماندم و هيچ طبقه بندي و جمع بندي اي از اين مفاهيم در راستاي حل مسائل ندارم . شما وقتي Good هستيد ، تنها مي تونيد از خودتون انتظار داشته باشيد كه اگر سئوالات بسيار شبيه سئوالاتي باشن كه شما قبل اونها رو حل كرديد بتونين در يك زمان كم حل كنيد .
اما Perfect به چه كسائي مي گند ؟ معمولا اين يك فاز بالاتر از Goodه . به عبارتي شما مفاهيم رو master شديد و حالا ميخواهيد بريد به فاز حل مسئله . معمولا در علوم مهندسي اين طوره كه بخش اعظم درك اين علوم نهفته در سئوالاتشه . يعني اگه ميخواهيد بگيد كه درك تون از درسي كه داريد ميخونيد كامله حداقل بايد تمام مسائل يكي از رفرنس هاي اون درس رو حل كرده باشيد و روي تك تك شون فكر كرده باشيد . هر سئوال در رفرنس هاي مهندسي نماينده الگويي از سئوالاته . و شما بايد تمام الگوهاي مهم رو ديده باشيد و روي تك تك شون فكر كرده باشيد .

معمولا اگر تلاش لازم براي رسيدن به مرحله Good مثل تلاش يك كوهنورد براي رسيدن به دامنه كوه باشه . Perfect به اندازه رسيدن به قله از اون كوهنورد انرژي مي بره .

توي مهندسي برق معمولا بچه ها همگي باهوشن و رسيدن به مرحله Good براشون خيلي راحته و شايد با خوندن يك يا دو بار رفرنس هاي مهم به اين مرحله برسن ولي رقابت اصلي در كنكور كارشناسي ارشد بين اونهايي است كه Perfect هستن . البته كمتر كسي رو ديدم كه توي تمام درس هاي مهندسي Perfect باشه ولي نمونه هاي زيادي رو ديدم كه توي يك يا دو درس مي تونن ادعا كنن كه هيچ مسئله اي نيست كه نتونن حل كنن . يه نمونه اش هم يكي از دوستام توي دانشگاه فردوسي كه براي درس سيگنال ها و سيستم ها چند تا كتاب نوشته و هنوزم كه هنوزه ، هر وقت مي رم سالن مطالعه مي بينم نشسته و يك كتابي مرتبط با سيگنال ها و سيستم ها ميخونه . اين يعني Perfect بودن .

من خودم رو آدم باهوشي مي دونم . اين رو از خيلي ها شنيدم و البته در مواجهه با آدم هاي ديگه هم مي تونم به راحتي پي به اين موضوع ببرم . همين باهوش بودن باعث شد كه من خيلي راحت صرفا با چهار ماه خوندن مداوم به مرحله Good برسم براي كنكور كارشناسي ارشد . ولي Attitude ام باعث شد كه نتونم از اين سقف شيشه اي بالاتر برم و نتونم به مرحله Perfect بودن برسم .

پنج شنبه يا حداكثر جمعه نتايج مي ياد ، نتيجه رو اينجا مي ذارم و مرثيه نامه اي هم برايش خواهم سرود : دي

May 7, 2008

هر چيزي به موقع اش كه مي رسه بد مي شه …

Filed under: تحليل — saeedlog @ 9:52 pm

يادمه وقتي بچه بودم و خواسته هاي غيرمنطقي داشتم ، پدرم من رو به كناري مي كشيد و برام يه ماجرايي رو تعريف مي كرد و اين داستان اونقدر كليشه اي بود كه تقريبا هميشه قبل از هر خواسته اي مطمئن بودم كه قراره بشنوم . پدرم داستان سيبي رو تعريف مي كرد كه نرسيده است و هنوز آب به خودش نگرفته و ترشه و هيچ لذتي خوردنش نداره ولي اگر صبر كنيم و اجازه بديم اين سيب برسه تقريبا به يك ميوه شيرين و پر آب مي شه .
هميشه بهم ميگفت كه ” هرچيزي به موقع اش خوبه ” و من پس از گذشت مدت ها از اون روزا و چشيدن سرد و گرم روزگار ، به اين نتيجه رسيدم كه اين عبارت اصلا در جاي درستش هيچ وقت استفاده نمي شه و معمولا يه عبارت گمراه كننده است .
يادمه پانزده سالم كه بود گاهي اوقات موتور پدرم رو بدون اجازه برمي داشتم و مي رفتم موتور سواري . لذت اون موتور سواري هاي پنهاني رو هيچ وقت فراموش نمي كنم ولي پدرم بعد از مدتي اون موتور رو فروخت و بهم گفت ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” و من الان در همون سني هستم كه پدرم معتقد بود سن مناسب براي اين كاره و الان مي تونم بدون هيچ دغدغه اي موتور سواري كنم ولي الان اين ماجرا هيچ لذتي برام نداره .
يادمه توي همون سال ها يكي از لذت هام اين بود كه مدت ها با خواهش و التماس ماشين پدرم رو بخوام و توي محوطه كارخانه پدرم ماشين سواري كنم . هيچ وقت اون پز هاي پشت رول رو فراموش نمي كنم . اون ترمز گرفتن هاي خركي و اون تيك آف هاي پر سر و صدا رو . هيچ وقت لذت اون لحظه ها رو فراموش نمي كنم . ولي پدرم بعد از مدتي ديگه اجازه اون كار رو هم به من نداد و بهم گفت ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” و الان مدت ها از اون ماجرا مي گذره و من هشت ماه گذشته رو يه 405 ناز داشتم ولي هيچ وقت از داشتن اش و رانندگي باهاش هيچ لذتي نبردم .( تو رو خدا نگيد ، طرف نفس اش از جاي گرم در مي ياد )
يادمه شانزده سالم كه بود يه روز جلوي استاد بينش اسلامي مون رو گرفتم و ازش خواستم كه برام كتاب ” اسفار اربعه ” ملاصدرا رو بياره كه بخونم ( من قبلش مطالعات زيادي درباره فلسفه ملاصدرا داشتم ) ولي بازم مواجه با اون جمله ي كليشه اي شدم كه بهم گفت ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” و استاد به بنده فرمودند كه اين كتاب رو دانشجوهاي فلسفه اسلامي در دوره دكترا ميخونند و الان اصلا زمان مناسبي براي خوندن اين كتاب نيست و به من حتي اجازه نداد كتابش رو ببينم . الان خيلي از اون موقع ها گذشته و الان مي تونم برم اين كتاب رو از كتابخانه بگيرم و بخونم ولي ديگه اون لذت اون دوران رو نداره .

نمونه اين خاطرات و احساس هاي نوستالژيك رو زياد دارم و تمام اين خاطرات من رو به اين نتيجه مي رسونن كه هر كي گفته ” هر چيزي به موقع اش خوبه ” يك عبارت منطقي چرت و بي خوده كه معمولا نسل هاي بالاتر در جواب نسل هاي پايين تر براي از بين بردن احساسات آتشين آنها به كار مي برند .

نتيجه اخلاقي : هميشه خيلي قبل تر از موقعي كه به نظرمي ياد زمان مناسب چيزي فرا رسيده ، اون چيز براي شخص حاوي لذته و اصلا لذت يعني اين كه زماني كه همه مي گن يه كاري رو نكن تو اون كار رو بكني
( خرداد 76 من چند ماه به سن راي ام مونده بود ولي رفتم مدت ها (شايد يك ساعت و نيم ) توي صف طولاني انتظار كشيدم تا شايد مسئول راي دلش بسوزه و به من اجازه بده به خاتمي راي بدم . ولي هيچ كي دلش به حال من نسوخت )

May 5, 2008

Le notti bianche

Filed under: تحليل — saeedlog @ 4:50 am

بازم درد هميشگي . بازم شب بيداري . گريزي از جاذبه شب نيست . شبها به اندازه روزها و چه بسا بيشتر و عميق تر زيبا هستند .

و اين بار ميخوام از يك اثر تحسين برانگيز بگم . شبهاي روشن ، منظورم شبهاي روشن اثر فرزاد مؤتمن نيست . منظورم يك نسخه اصيل تره . شبهاي روشن اثر لوچيني ويسكونتي است .
شبهاي روشن نام رمان جاودانه تئودور داستايوفسكي يه .
داستان يك مثلث عشقي يه . داستان يك احساس عميق نوستالژيكه . داستان يك عشق ريشه داره . هميشه مثلث هاي عشقي تراژيكه . اساسا عشق در ذات خودش تراژيكه

يادمه وقتي تازه اومده بودم دانشگاه ( سال 82 ) ، براي اولين بار اثر فرزاد مؤتمن (شبهاي روشن ) رو ديدم . بازي ها فوق العاده بود . ديالوگ ها استادانه بود و كارگرداني فيلم درخشان . اونقدر عاشق فيلم شده بودم كه چندين بار نگاهش كردم . ديالوگ هاش رو حفظ بودم . عاشق شده بودم ، من با اون فيلم زندگي كردم
و الان چيزي در حدود چهار سال از اون موقع مي گذره و من به مرور اعتقادم رو به عشق از دست دادم ، ديگه اون كسي نيستم كه نامه هاي عاشقانه اش دست به دست بين بچه ها توي دانشكده مي گشت و عشق اش زبانزد خاص و عام شده بود ، آره ، همه مي دونستند كه من عاشق شدم جز خود معشوق . افسوس
الان چهار سال ميگذره از اون دوران عشق هاي آتشين و من ديگه اون آدم سابق نيستم
امشب كه روايت سينمايي اصيل تري رو از رمان شبهاي روشن مي ديدم ، اون هم از نگاه يكي از نوابغ سينما ، ديدم كه چقدر فرق كردم . ديگه احساس درد سراسر وجودم رو فرا نمي گيره . ديگه از اين شكست عشقي قهرمان فيلم شوكه نمي شم . ديگه …

” Le notti bianche ” ، اثر لوچينو ويسكونتي (يكي از نوابغ سينما ) محصول سال 1957 ايتالياست . برگرفته از رمان ” شبهاي روشن” تئودور داستايوفسكي و با بازي تحسين برانگيز ماري شل و مارچلو ماسترياني .
خلاصه فيلم رو مي تونيد از imdb بگيريد و بخونيد و اونهايي هم كه فيلم شبهاي روشن فرزاد موتمن رو ديدن كه ديگه لازم نيست چون دقيقا همون داستانه ، تم داستان هيچ تغييري نكرده و صرفا جزئيات فرق كردن .

سينما خيلي عميقه ، سينما جايي يه كه عميق ترين انديشه هاي بشر رو مي شه بهش جان بخشيد و زنده كرد ، سينما زبان بيان ناممكن هاست . من عاشق سينما م

May 4, 2008

من

Filed under: تحليل — saeedlog @ 5:05 pm

…… اگه يه وقت سرت رو از تنت جدا كنند و تو باز هم زنده باشي
مي گي چي ؟
” من و سرم ” يا ” من و بدنم ”
سرت چه حقي داره كه خودش رو ” من ” بنامه .
……
اين يكي از ديالوگ هاي محشر فيلم “Tenant” اثر رومن پولانسكي يه . مثل همه فيلم هاي قبلي اش دنياي نيهيليستي اش رو به زور به من براي مدتي تحميل كرد . من عاشق پولانسكي ام . البته توي فيلم هاش از همه بيشتر از ” Bitter Moon” خوشم اومد . حتما مي دونيد چرا …… : دي

راز

Filed under: تحليل — saeedlog @ 2:12 pm

امروز ديدم خواهرم كتاب “Secret” رو خريده و من هم كه فيلمش رو ديده بودم ، گفتم بگيرم كتابش رو هم بخونم .
يك بيست صفحه از كتاب رو خوندم و ديدم كه كتاب به مرز تكرار رسيد . معمولا تكراري شدن مطالب در اين گونه از كتابها امري رايج و عاديه .
خواستم براي دوستاني كه كتاب رو نخوندم در چند جمله ، كل كتاب رو تشريح كنم .
در كشورهاي پيشرفته ، تعداد زيادي معلمان ” موفقيت ” وجود دارند كه ميخواهند روند رسيدن به موفقيت رو فرموليزه كنند ، علت اصلي هم اينه كه عده ي بيشتري رو وادار به كار و تلاش كنند ، اين كار و تلاش باعث مي شه كه جامعه و اقتصاد تحرك بيشتري پيدا كنه و اون كشورها قوي تر از ايني كه هستند بشند . شعار آنها اينه ” لازم نيست نابغه باشي ، تا موفق باشي ” ، عده اي از اين معلمان موفقيت بر روي ضعف هاي انساني تكيه مي كنند و به مخاطبانشون سعي مي كنند القاء كنند كه اگر اين ضعف ها رو از بين ببري به موفقيت مي رسي .البته بيشتر اوقات هم اين متد جواب مي ده . چون يكي از دلائل عدم موفقيت ماها ضعف هاي ماست . ضعف هاي انساني مثل نااميدي ، تلاش كم ، روياپردازي و ….. ، عده اي هم هستند كه فرمول هاي ديگري رو بيان مي كنند

حالا بحث من كتاب ” راز ” ه . رازي كه قراره شما در اين كتاب به اون دست پيدا كنيد يه قانونه ، يك قانون به نام قانون ” جذب ” . مولف كتاب بر اين باوره كه اين قانون هم مثل تمام قوانين فيزيكي حاكم بر عالم بدون نقصه ، و از اونجا كه قانونه مهم نيست شما چه جور آدمي باشيد و چه موقعيت اي داشته باشيد ، هر وقت بخواهيد از اين قانون استفاده كنيد ، قانون به شما كمك مي كنه . مثل قانون جاذبه كه مثلا مهم نيست شما آدم خوبي باشيد يا نه ، به محض اين كه از يك ساختمان بلند بپريد پايين عمل مي كنه و اصلا براش مهم نيست كه شما چه جايگاه اجتماعي اي داريد ، چقدر استعداد داريد و …. .

“قانون جذب ” : اين قانون حرف حسابش اينه كه اگه شما توي ذهن تون به چيزي فكر كنيد ، اين قانون در عالم فعال مي شه و تمام تلاش اش رو ميكنه كه شما به اون چيزي كه بهش فكر مي كنيد برسيد .
مثلا اگر با خودتون فكر كنيد كه “خدا كنه امروز موقع سخنراني هول نشم ” ، اين قانون فعال مي شه و تمام زمينه ها و حالاتي رو كه ممكنه شما هول بشيد رو براتون فراهم مي كنه و شما سر جلسه سخنراني حتما هول مي شيد . يا مثلا اگه با خودتون بگيد ” من از لحاظ علمي محكمتر از اوني ام كه سر جلسه دفاع از پايان نامه ام كسي بخواد سئوالي ازم بپرسه كه من جوابش رو ندونم ” ، اون وقت قانون جذب فعال مي شه و دنيا رو به گونه اي شكل ميده كه توي اون دنيا شما قادريد به هر گونه سئوالي جواب بديد .

خلاصه اينكه مولف مي گه كه فكرهاي بد رو از ذهن تون بيرون كنيد . چون بنا به قانون جذب اين افكار باعث توليد شرايط بد مي شه و سعي كنيد افكار و آمال مثبت رو جايگزين شون كنيد و حتم داشته باشيد كه قانون جذب باعث مي شه كه شما به اون دست پيدا كنيد . به عبارتي مهم ” نيت ” شماست .

حالا من آخرش سوء استفاده ميكنم و يه نكته ديگه رو اضافه ميكنم و اون اينكه شما پسرا اگه زماني كه ميخواهيد بريد و با دختري صحبت كنيد ، به اين فكر كنيد كه ” من مطمئنم اون به كسي مثل من جواب مثبت نمي ده ” شك نكنيد كه جواب مثبت هم نخواهيد گرفت .
اين آخري يه شوخي بود كه خواستم بيشتر ” قانون جذب ” رو از طريقش براتون روشن كنم . پيشنهاد ميكنم بريد كتاب رو بخريد و بخونيد . اگه آدم مصممي هستيد براي يافتن مسيرهاي موفقيت . اين كتاب مي تونه خيلي بهتون كمك كنه

شايد شيطان ….

Filed under: تحليل — saeedlog @ 2:05 am

اين روزا ديگه همش شبا بيدارم و روزا خواب ، چه لذتي داره وقتي همه خوابن تو بيدار باشي و وقتي هيچ جا چراغي روشن نيست ، تنها چراغ تو روشن باشه
الان سرمست از نشئه فيلم ” Le Diable Probablement” ، اثر رابرت برسون و محصول سال 1977 ام . اين فيلم هم مثل كاراي ديگه برسون پر از شخصيت هاي كند بود . منظورم شخصيت هايي كه هيچ عجله اي در روايت زندگي شون ندارن . پر از شخصيت هايي كه درگير دنياي ذهني خودشون هستند . عقايد خودش رو دارن . نظرات خاص خودشون رو درباره خدا دارن ( مثلا يادمه توي فيلم جيب بر ، شخصيت اول فيلم ميگفت كه من فقط سه دقيقه به خدا اعتقاد داشتم … )
شخصيت اول فيلم يك موجود anti-social بود كه اصلا قابل درك نبود . كاملا مي شد فهميد كه مخلوق شرايط پيچيده دهه 70 در اروپاست . سرخوردگي هايي كه توي اون دوره باعث ظهور گروه هاي ضد اجتماعي بسياري شد ( مثل هيپي ها ) . نگاهش به دنيا خيلي سياهه و نااميدي توي همه ديالوگاش موج مي زنه . چند تاش رو نقل قول مي كنم
…. گاهي اوقات بايد آدم بپذيره كه براي خيلي از مشكلات راه حلي وجود نداره ….
…. من از زندگي متنفرم ، ولي از مرگ هم متنفرم ….
……………….
نميخوام داستان رو براتون تعريف كنم چون داستان فيلم اصلا جالب نبود . يه داستان معمولي . يه برش كوچيك از زندگي يك انسان روشنفكر ولي سرخورده در دهه 70 اروپا . اون چيزي كه من رو به خودش جذب كرد فضاي اجتماعي بود كه كارگردان از اون دوره به تصوير كشيده بود .
دهه 70 در اروپا يك دهه خاصي يه . اوج رقابت تسليحاتي آمريكا و شوروي سابق بود . خطر يك جنگ هسته اي مردم دنيا رو تهديد مي كرد و اروپايي ها به عنوان مردمي خود آگاه ، بيشترين فشار رو تحمل ميكردند چون نمي خواستند دوباره جنگي روي بده و دوران سياه جنگ جهاني اول و دوم برگرده .
خيلي برام جالب بود دغدغه روشنفكران دهه 70 . جنگ سرد ، رقابت تسليحاتي دو ابرقدرت كه داشت به جاهاي باريكش مي رسيد ، مسائل زيست محيطي كه قبل اون چندان اهميتي نداشت مثلا ريختن ضايعات نفت نفت كش ها در درياها . ريخته شدن جيوه در دريا . نابودي جنگل ها . ضايعات اتمي نيروگاه هاي هسته اي كه داشتن به صورت گسترده اي مقبوليت پيدا مي كردن نزد دولت ها . تمام اين مشكلات تازه مطرح شده بودن و بشر تازه به فكر حل اين مشكلات افتاده بود ، هنوز هيچ دولتي براي مقابله با هيچ كدام از اين مسائل زيست محيطي چاره اي نيانديشيده بود .
روشنفكران پيشرو در اروپا و آمريكا مبارزه فكري جدي اي رو بر عليه مسائل زيست محيطي آغاز كرده بودن ، كتابهاي بسياري درباره عاقبت دنيا و اينكه داره به چه سمتي پيش مي ره نوشته شده بود. كتابهايي كه پر از امواج منفي و پر از ياس و نااميدي بودن .خيلي ها بر اين عقيده بودن كه حماقت بشر روزي باعث نابودي اش مي شه و دورنماي آينده اونقدر تاريك بود كه خيلي ها به اين نتيجه رسيده بودند كه شايد به صد سال هم نكشه كه بشر در كثافتي كه خودش باعث بوجود آمدنش بوده غرق بشه .

همين قدر بسه . اميدوارم همين يه ذره كه نوشتم باعث كنجكاوي تون شده باشه و برين و اين اثر برسون رو ببينيد .

May 3, 2008

تاريخ انقضا

Filed under: تحليل — saeedlog @ 4:47 am

امشب بي خوابي زده به سرم و اولش فيلم ” كلاه ” رو نگاه كردم كه يك فيلم فرانسوي پليسي قديمي بود . با يك دوبله فوق العاده و عالي . تنها ايرادش اين بود دوبله با چيزايي كه تو فيلنامه بود متفاوت بود و اين رو مي شد از زير نويس فرانسه و انگليسي فيلم فهميد .

اما فيلم بعدي كه نگاه كردم فوق العاده بود “chungking express ” ، يك فيلم محصول هنگ كنگ . كوئينتين تارانتينو اولش اومد فيلم رو معرفي كرد . آخر فيلم هم خودش اومد و جمع بندي كرد. من زياد ذائقه ام با تارانتينو جور نيست ولي خوب به هر حال kill bill & pulp fiction اش رو دوست دارم ولي از فيلم هاي ديگه اش زياد خوشم نيومد ، كاري ندارم ، به هر حال خوشحالم كه اين فيلم رو ديدم . اونقدر اين فيلم هنري و دقيق ساخته شده بود كه ارزش اين رو داره كه چند بار نگاهش كني و مطمئنم اون قدر ديالوگ هاي قشنگ اين فيلم داره كه حتي براي بار دوم هم اگه اين فيلم رو ببينيد احساس دلزدگي نخواهيد كرد .

گاهي اگر ميخواهيد تست كنيد كه چقدر عشق تون نسبت به يه آدم ديگه عميقه ، از خودتون بپرسيد كه حاضريد به خاطر اين عشق چه كارها بكنيد ؟!!! مثلا حاضريد به خاطر يك نفر آنقدر خودتون رو تغيير بديد كه حتي خودتون هم خودتون رو نشناسيد ؟ به خاطرش كارتان را ترك كنيد و كار ديگري رو شروع كنيد ؟ به خاطرش شهر تون رو عوض كنيد ؟ به خاطرش كشور تون رو عوض كنيد ؟ به خاطرش تمام زندگي تون رو بديد ؟ اصلا فكر ميكنيد عشق تون رو چطور مي تونيد عميق كنيد نسبت به يك انسان ديگه ؟

همه چيز توي اين دنيا تاريخ انقضاء داره ، نظرتون درباره عشق چي يه ؟

Next Page »

Blog at WordPress.com.