من مكتوب

April 6, 2010

changing my personal world

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 4:43 pm

به علت فیلترینگ وبلاگم , از این پس توی وبلاگ دیگری می نویسم ,تا زمانی که آزادی بیان محقق بشه و بشه بدون ترس از فیلترینگ توی وبلاگت بنویسی و به نقد دنیای اطرافت بپردازی, وبلاگ جدیدم توی بلاگفا است و آدرس اش رو در زیر می ذارم
http://www.saeedsharif.blogfa.com

Advertisements

February 9, 2010

و بالاخره پایان یافت

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 10:14 am

و بالاخره پس از سی و شش روز زندانی بودن در زندان اوین به جرم راه رفتن در ملاء عام !!!! آزاد شدم. قصد دارم خاطرات این سی و شش روزم رو همین روزها منتشر کنم
بدرود

December 12, 2009

دوباره من

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 6:14 pm
Tags: ,

خوب مدت هاست كه نيستم ، مي بينم كه داره وبلاگم رو تار عنكبوت مي گيره

والله ديگه مثل سابق حس نوشتن نيست ، ديگه حس زندگي نيست ، الان از جلسه اي مي آم كه توش دانشجوها كم مونده بود كه گريه شون بگيره ، به خاطر اينكه عده اي اومده بودند و مي خواستن حقيقتي را قرباني حقيقتي ديگر كنند ، بچه ها گلوشون رو پاره كردند كه چرا روز شانزده آذر يك عده غير دانشجو وارد دانشگاه شده اند ، ولي دكتر كمره اي رئيس فني مي گفت كه اون كسي كه گاز اشك آور انداخته ، كارت الغدير نداشته و از يك راه ديگه وارد دانشگاه شده ، بچه ها مي گفتند ، آخه آقاي دكتر مردم عادي كه دسترسي به گاز اشك آور و اين ها كه ندارند ، آخه چرا اين ها رو منتسب به دانشجويان مي دونيد، مي گفت كه نه من نمي گم دانشجوها بودن ، مي گم يه عده اومدن سوء استفاده كردن ، يكي نيست به اين دكتر بگه كه چه كسي اين فرصت سوء استفاده رو به اينها داده ،آخه من نمي دونم جشن الغدير اونم به مدت سه روز ، توي دانشگاه تهران ، اونم در تاريخ شانزده آذر ، بعدم آقايان مي آن و مي گن ما نمي دونستيم قرار چنين اتفاق هايي بيفته . من كه كم آوردم

بگذريم ، اين روزا حالم هم خوبه و هم بده ، بد از اون لحاظ كه اوضاع كشور قاراش ميشه و خوب از اين لحاظ كه دارم مي رم سر كار ، بد از اين لحاظ كه كارم هيچ ربطي به رشته ام نداره و خوب از اين لحاظ كه دارم پول در مي آرم ، بد از اين لحاظ كه كلي مسئوليت افتاده روي دوشم و خوب از اين لحاظ كه دارم ياد مي گيرم مسئوليت پذيري رو و خلاصه نيش و نوش بدجوري توي هم دارن مي لولن و حالم رو پريشان كردن

خلاصه دارم كم كم به اين نتيجه مي رسم كه ” زندگي منشوري است در حركت دوار” ، همش تكرار و تكرار و خلاصه نمي دونم اين روزگار سياه و سفيدي كه توشم برام لذت بخشه يا نه ؟؟؟ فكر كنم يه دو سه سال ديگه صداش دربياد كه خلاصه خوب بوده يا نه ؟؟ چون ممكنه اين دور بودنم از فضاي آكادميك بيچاره ام كنه و حتي نتونم به خوبي فارغ التحصيل بشم و يا هم ممكنه كه خيلي راحت فارغ التحصيل بشم و همراه كوله باري از تجربه و يك نموره پول و پله برم از اين كشور ، البته كلي هم زبان ياد دارم

خلاصه اين جوري ها ، مي بينم كه يك ذره تخليه شدم ، انگاري تنم ميخاريد براي نوشتن ، البته يك كتاب دارم مي نويسم كه رسيدم به صفحه صدش ، فكر كنم چيز جالبي بشه ، در مورد اون چيزايي يه كه بهش فكر مي كنم و بهشون باور دارم ، فكر كنم چيز جالبي بشه

بگذريم

تا بعد

July 5, 2009

موزه دكتر علي شريعتي

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 8:57 pm
Tags: ,

اوج بیکاری هامون با بچه ها بود , اتاق کاملا خالی شده بود و بچه های دیگه رفته بودن و من مونده بودم , با هچخ و نوید و یه روز بلند که باید واسش برنامه می ریختم , نوید برای چهارشنبه برنامه رفتن داشت و من برای شنبه دیگه اش , و خوب خلاصه یک هفته بود که باید خوب پر می شد , با اصرار, دو تای دیگه رو وادارشون کردم که بجنبن بریم موزه آزادی . زیر میدان آزادی یک مجموعه فرهنگی هنری وجود داره که می شه رفت و استفاده کرد , در عین حال که می تونیم بریم داخل برج و از ریزه کاری های معماری اش سر در بیاریم , می تونیم از تابلوها و خیلی چیزهای دیدنی دیگه اش استفاده کنیم ؛ تازه داخل اش یک کتابخانه هم داره که خیلی مجهزه و کتابهاش کاملا بروزه , ولی از اون جا که ما اون حوالی زندگی نمی کنیم , قاعدتا این بخش اش بیشتر ما رو سوزوند ( البته ما کتابخانه بزرگ دانشگاه تهران رو داریم که متاسفانه هیچ استفاده درستی ازش نمی کنیم ) .

موزه آزادی خیلی قشنگ بود و واقعا ارزش این رو داره که هر کی می آد تهران یک سر بزنه و اونجا رو ببینه , علاوه بر اشیاء تاریخی اش که خیلی هم قیمتی هستند , دیدن خود ساختمان برج , تابلوهای زیبایی که در یکی از تالاراش هست , روبات پیانیست و خوب خیلی چیزای دیگه اش می تونه خیلی برای بار اول جالب باشه . به هر حال از قدیم گفتن که ” صورتی در زیر دارد , آنچه در بالاستی” و خلاصه این امکان پیش می آد که اون برج قشنگ آزادی رو از داخل ببینید و وقتی از داخل می بینید , پی می برید که چقدر ریزه کاری داره و چقدر ارزش معماری داشته و داره و نکته جالب اش اینه که یک جوان فکر کنم بیست و یک ساله طرح معماری اش رو می ریزه و خوب این خودش در جای خودش خیلی قابل تامله که چه کارایی از این جوانا بر می آد و اگر طرح های دیگر و با بودجه های بیشتر به این جوان می دادن چه کارهای دیگه ای که نمی کرد , برج آزادی به مناسبت جشن های دو هزار و پانصد ساله باید در مدت خیلی کوتاهی درست می شد و این شد که این قدر زود درست شد .

چند تا موزه دیگه هستن تو تهران که اون ها هم به همین اندازه موزه آزادی برام جالب بودن , یکی شون موزه طبیعی دارآباده که خوب خیلی از دیدنش لذت بردم و الحق و الانصاف دیدنش به هزار تا شیر موز و بستنی و آب طالبی می ارزه ( هر چند که ملاک و معیارام خیلی چیپه , ولی امیدوارم به منظورم پی برده باشید ) , موزه دارآباد پیش نهاد یکی از دوستان خیلی عزیزم بود که خودش جانورشناسی خونده , برای اون موزه خیلی بیشتر ارزش داشت ولی برای  من هم خالی از جاذبه نبود . یکی دیگه شون موزه عبرت بود و دیگری اش کاخ گلستان و نیاوران و سعدآباد ( کاخ گلستان یه ذره بیشتر از بقیه جالب بود , بنا به دلایلی!!!!)

اما وقتی موزه آزادی رو دیدیم و حسابی کیفور شده بودیم , من به بچه ها پیش نهاد دادم که بقیه روز رو هم بریم و یک کار مفید انجام بدیم , هچخ معتقد بود که همین کافیشه و به اندازه کافی لذت برده , اما من و نوید با خودمون به این نتیجه رسیدیم که هنوزم جا داریم و برای همین موزه دکتر شریعتی رو انتخاب کردیم .

انتخاب موزه دکتر شریعتی از سر تفریح و لذت نبود , چون ما کاملا به اوج رسیده بودیم . مدت ها بود که ما بچه ها می خواستیم که خانه دکتر شریعتی رو ببینیم , یک بار که پنج شنبه رفتیم که بسته بود , یک بار هم بعد ساعت پنج رفتیم که بازم بسته بود و به در بسته خورده بودیم , اما این بار نه پنج شنبه بود و نه بعد ساعت پنج , در ضمن به مناسبت اتفاقاتی که توی تهران افتاده بود و شور مبارزاتی که بین ماها بود , دیدن زندگی یکی از بزرگترین مبارزات انقلاب اسلامی برامون خالی از لطف نبود . مخصوصا برای من که کتاب “طرحی از یک زندگی ” دکتر پوران شریعت رضوی را خونده بودم و توی اون کتاب بارها صحبت از خانه تهران به میان آمده بود و یک تصویر هر چند مات از خانه دکتر داشتم , دیدن خانه تجدید خاطرات دوران دبیرستان و زندگی با کتابهای دکتر شریعتی بود .

وقتی داخل خانه شدیم , اولین چیزی که توجه مون رو جلب کرد , ماشین دکتر بود که سی سال از آخرین باری که شاید دکتر ازش استفاده کرده بود می گذشت و خوب خیلی هم داغون شده بود , مخصوصا اینکه در مقابل گرما و سرما هیچ حفاظی نداشت , از حیاط که گذشتیم , داخل خانه شدیم ,از در که وارد شدیم , دیدیم تمام دیوارها پر از قاب های بزرگی است که در داخل هر یک اطلاعاتی از زندگی دکتر به صورت اسناد واقعی داده شده بود , دیدن خانه برامون یک ذره شوک آور بود , چون انتظار داشتیم که خانه ای متفاوت از خانه های امروزی ببینیم و یا شاید هم منتظر بودیم که خانه ای داغون و از پا افتاده را ببینیم , ولی یک خانه دوبلکس سرحال که مبل های آبرومندی در آن بود و همه وسائل متعلق به خود دکتر بود و همه هم آبرومند و شیک بودند , طبقه بالا کتابخانه دکتر و محل کارش بود , دیدن اتاق کار دکتر برام از همه جا جالب تر بود , چون یادم بود که در کتاب طرحی از یک زندگی بارها از ساعت های متوالی که دکتر در اتاق اش بود و بیرون نمی آد و مشغول نوشتن بود صحبت به میان آمده بود و حالا من می تونستم راحت اون اتاق رو ببینم , اگر چه در اتاق قفل بود , ولی داخل اش کاملا معلوم بود و دیدن میز دکتر در میان اتاق و کتابخانه بزرگ دکتر خیلی جذاب و نوستالژیک بود. علی القاعده باید تمام دست نویس های دکتردر آن کتابخانه موجود می بود که حتما هم هست .

در هنگام بیرون رفتن یک جزوه که حاوی بخش هایی از کتاب “نیایش” دکتر بود , به ما دادند که خواندن دوباره آن سطور از کتاب نیایش دکتر , دوباره آتش به جانم کشید و شک ندارم کمتر کسی را می توان یافت که این گونه به جادوی نیایش و دعا پی برده باشد و از آن به عنوان نیروی محرکه در توده ها استفاده کرده باشد.

موزه خانه دکتر شریعتی , یک موزه رایگان است که به همت شهرداری تهران مرمت شده و نگهداری می شود و دیدن آن به همه دوستان تهرانی توصیه می شود . یک توصیه اکید !!! …

Nokia N95 8GB ;-)

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 8:46 pm
Tags:

خوب بالاخره من یک سنگ بزرگ رو با هر بدبختی ای بود , برداشتم و رفتم و N95 خریدم , من تا الان شاید بیش از هفت , هشت تا گوشی عوض کردم و خوب همه می دونن که این پروسه یک پروسه کاملا همراه با ضرره و من به این نتیجه رسیدم که باید به این رفتارم یه کات اساسی بدم و خوب به این نتیجه رسیدم که باید یه گوشی خوب بخرم که بتونم روش در پنج سال آینده حساب کنم و از اون جایی که دوربین عکاسی و فیلم برداری اش هم برام مهم بود و من می خواستم که با یک تیر سه تا نشون بزنم , رفتم و N95 8GB گرفتم که به کلی خیالم از بابت همه این چیزا راحت شد , اگر چه یک پول قلنبه دادم , ولی خوب می دونم که در دراز مدت یک سود کامله و اصلا اعتقادم اینه که یا باید گوشی ات قیمت اش زیر چهل هزار تومن باشه و یا اینکه بالای سیصد هزار تومن و تمام گوشی های این وسط رو همراه با ضرر می دونم و معتقدم که باید یک گوشی بگیری که پنج سال آینده هم از مد نیفتاده باشه و برای همه جالب و جذاب باشه ( این رو از زبان یک گوشی باز حرفه ای دارید می شنوید که دیگه حالش داره از گوشی بازی بهم میخوره و همه جورش رو امتحان کرده ).

در خرید گوشی باید به این نکته دقت کرد که چه بخش از خرید این گوشی ناشی از نیازه و چه بخشی اش ناشی از تجمل گرایی است و خوب البته در مورد من تمام اینها با همدیگه دخیل بودند . هم یک گوشی می خواستم که مناسب برای تماس هام , اطلاعات تماس هام و اس ام اس بازی باشه , هم این که مناسب عکس برداری و فیلم برداری باشه ( چون اخیرا دوز ماجراجویی خونم به شدت بالا رفته ) , هم بشه به دیگران پزش رو داد ( به هر حال یک موقع هایی لازمه ) , هم اینکه بدونی از طرف یک شرکت معتبر و یک تیم طراحی قوی ساخته شده ( که بهترین برند به نظرم نوکیا و یکی از بهترین طراحی ها N95 ه ) , هم اینکه بدونی که تا مدت ها برات کار می کنه ( که حتما باید دست اول باشه , به دست دوم ها اصلا نمی شه اعتماد کرد ) و یکی از مهم ترین فاکتورها اینه که از گوشی ات احساس رضایت داشته باشی ( متاسفانه این احساس زمانی که یک گوشی ارزان می خری اصلا درت بوجود نمی یاد و این خیلی بده) و ….

خلاصه اينكه الان خيلي راضي ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخ جون

June 3, 2009

دكتر ميرحسين موسوي ؟

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 7:07 pm

اگه ميخواي سورس اش رو ببيني روي اين كليك كن

اين توي سايت دانشگاه تربيت مدرسه و مي تونيد بريد توش و خودتون با چمشهاي خودتون ببينيد

دكتر ميرحسين

May 31, 2009

اين روزا نوسانات زيادي رو شاهدم

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 2:07 pm

untitled

May 26, 2009

خاتمی بت ما بود

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 2:20 pm

2 خرداد برای همیشه در یاد ملت تشنه اصلاح طلبی خواهد ماند و همچنین نماد آن که همان خاتمی عزیز باشد , خاتمی برای ما یادگاری از آن دوران شیرین و زودپا بود , دورانی که جرقه امیدی به خرمن ناامیدی این مرز و بوم افتاد و شعله هایی زبانه کشید که اگر از آنها محافظت می شد , تمام محافظه کاران سیاسی و اختاپوس های مذهبی را به خاکستر می کشید . خاتمی برای من یادگار همان لحظه های شیرین است .

اما خاتمی نتوانست از سطح یک یادگاری شیرین بالاتر رود و نتوانست جریان بی سری که به دنبال یک سر توانمند می گشت را هدایت کند و همین ” نتوانستن ” خاتمی ( یا به قول خودش ” نگذاشتند “) باعث شد تا بت خاتمی در نظر ما که به دنبال اصلاحات واقعی و نه شعاری بودیم بشکند . خاتمی برای ما همان دو سال اول بود و شش سال بعد فرقی با ناطق نوری , ری شهری و یا توکلی نمی کرد . خاتمی شش سال سکوت کرد , خاتمی ای که می توانست با توجه به ظرفیت های ریاست جمهوری و با بازکردن فضای سیاسی محیط را برای معرفی نخبه های سیاسی و تولید نخبه های سیاسی مهیا کند , ترجیح داد تا سکوت کند , سکوتی که باعث شد در انتهای دوران ریاست جمهوری اش در همین دانشگاه تهران ,آماج توهین ها و سئوال های بنیادینی از سوی دانشجویانی شود که پیش ترها بت شان بود , شود .

شاید برای کسانی که سالیان اول دانشگاه خود را می گذرانند , درک سال های ریاست جمهوری خاتمی سخت باشد ,ولی برای کسانی که آن دوران را درک کرده اند , ناتوانی های خاتمی , سخنرانی های تکراری او و ” نگذاشتند ” های او چندان ناآشنا نیست . سکوت های خاتمی هنوز برای نسل من , معماست , معماهایی که هرگز پاسخ داده نشدند و خاتمی هنوز هم قصد پاسخ گویی به آنها را ندارد .

شاید اگر این دوران چهار ساله سیاه احمدی نژاد نبود , خاتمی فراموش می شد و همان یادگاری شیرین باقی می ماند . شاید اگر دکتر معین و یا کروبی رییس جمهور می شدند , در فضای باز حاصله چهره های قوی و توانمندی به جامعه معرفی می شد و اکنون دیگر دم از قحط الرجال نمی زدیم , شاید دیگر نیاز نبود تا میرحسین را از زیر گرد وغبار سالیان بیرون بکشیم و گردروبی کنیم و سعی کنیم که اعتماد !!! کنیم . اما امروز پس از چهار سال سیاه و خفت بار احمدی نژادی دوباره خاتمی بت ما شده است , بتی که زشتی چهره سکوت هایش را از یاد برده ایم , زهر ” نگذاشتند ” هایش را از یاد برده ایم .

معمولا نتیجه بت سازی همیشه پیروی کورکورانه بوده است و نتیجه پیروی کورکورانه , بازتولید اتفاقات تلخ در تاریخ و ترس من بازتولید یک اتفاق مکرر است , بازتولید تجربه یک سال شادی و چندین سال سکوت و بازتولید گفتمان احمدی نژادی در نه سال بعد و …

May 11, 2009

آمار بازديد

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 12:15 pm
Tags:

AMAR

آمار بازديد از وبلاگ ام رو يكي از دوستام خواسته بودن كه اينجا براش گذاشتم ، اين روزها بازار كساده 😉

April 18, 2009

20:30

چند شب قبل براي يك جلسه خصوصي دعوت شده بوديم دفتر حزب اعتماد ملي در شهرك غرب ، عباس عبدي سخنران جلسه بود و برامون از نگاه خودش به انتخابات پيش رو گفت و من به عنوان يكي از طرفداران كروبي به شدت لذت بردم و آخرش هم نتونستم هيجان خودم رو مخفي كنم و رفتم و پشت تريبون و چند تا از سئوال هاي توي ذهنم رو ازش پرسيدم كه جواب هاي به نسبت مناسبي رو هم گرفتم.

دفتر جوانان حزب اعتماد ملي هم همين روزا افتتاح مي شه كه با دكتر ابوالحسني صحبت كردم تا با هماهنگي اون بريم و علم دانشگاه تهران رو در حمايت از كروبي بر زمين دفتر جوانان حزب برپا كنيم ، دوستاي هم اتاقي ام كه اونا هم از طرفداراي كروبي هستند به من در اين زمينه ياري مي دهند كه اميدوارم به اندازه درس هايي كه نمي خونيم ، ارزش داشته باشه

راستي تا يادم نرفته بگم كه چند شب قبل حرفام توي تريبون آزاد 20:30 رو پخش كردن كه مورد هجوم سيل اس ام اس ها و هيجانات دوستان قرار گرفتم كه به شدت من رو ملذوذ و محظوظ كرد

 

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.