من مكتوب

July 5, 2009

بچه شهرستاني بودن

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 9:00 pm
Tags:

میخوام از یه درد بزرگ بنویسم , به نام “بچه شهرستانی بودن”

و اصلا چرا این رو یه دردی میدونم و اصلا چرا یه راست رفتم سراغ “تهدیدها” و اصلا چرا از “فرصت ها” شروع نکردم , شاید یه ذره شخصی باشه ولی نظرمه دیگه و نظرم اینه که توی بچه شهرستانی بودن هیچ حسنی وجود نداره , همون جوری که در بچه پایین شهر بودن هیچ حسنی وجود نداره . من اصلا به این حرفا که می گن اگه از صفر شروع کنی و به بالا برسی ارزش بیشتری داره هیچ اعتقادی ندارم , دوست داشتم از ده شروع می کردم و به بیست می رسیدم و اصلا اعتقادی ندارم که کسی که از صفر شروع کرده وبه بیست رسیده , خیلی سر تر از کسی یه که از ده شروع کرده و به بیست رسیده , بیست بیسته و اصلا مهم نیست که از صفر رسیده باشی بهش , یا از هیجده.

لطفا گوزپیچ نشید و بدونید که براتون بعدا مفصلا این مسائل رو می شکافم و فعلا یکی از معایب بچه شهرستانی بودن رو میخوام براتون بگم .

وقتی چشم باز می کنید و دور و برتون رو نگاه می کنید می بینید که چند تا دایی دارید , چند تا خاله , چند تا عمو و عمه  و بالتبع دختراشون و پسراشون و داماداشون و خوب وقتی یه نگاه دیگه می اندازید , می بینید که متاسفانه توی کشورتون خیلی از قفل ها با کلید روابط باز می شن نه ضوابط و خلاصه می بینید که توی این جامعه اگه بخوای یه کاری بکنی حتما گذرت به یکی از دباغی ها می خوره و خوب بالتبع بهترین آدم ها برای کمک بهت دوستانت و همین نزدیکانتن , ولی وقتی یه نگاه عمیق تر می اندازید , می بینید که چون بچه شهرستانی هستید , عمق نفوذ آدم های دورو برت خیلی کمه و اون جاست که می زنید پشت دستتون و می گید , ای دل غافل , ضرر کردم .

نگاه کنید , بابای من توی زندگی اش کلی زحمت می کشه و کلی دوست پیدا می کنه و خلاصه روی آدم های دور و برش سرمایه گذاری می کنه , ولی وقتی یه نگاهی به کارنامه اش می اندازید , می بینید چند تا دوست توی ثبت احوال و چند تا دفتر اسناد و دفترخانه و چند تا راننده اتوبوس و چند تا نانوایی و یه چند تا رئیس اداره که زرت و زرت عوض می شن و چند تا مدیر مدرسه و یه چند تا کارمند بانک , شده ما حصل این همه تلاش و خوب با خودتون کلی حسرت می خورید , چون اگه همین بابای محترم توی تهران بودند , حداقل اش این بود که همین ها رو داشتی , ولی این ها آدم های قوی تر و کاراتری نسبت به مشابه های شهرستانی شون بودن , مثلا اگه ماکزیمم رفیقت توی شهرستان یه سروان فکسنی بود , حالا توی تهران یه سرهنگ بود که صد تا مثل اون سروان زیر دستش کار می کردن و اگه با تمام پارتی هات می تونستی توی شهرستان بیست میلیون وام جور کنی , توی تهران می تونستی دویست میلیون جور کنی .

تازه فقط اینا نیست که بابای من زمانی که خونه اش روی توی شهرستان ساخت , با همون پول می تونست همین خانه رو توی تهران توی بهترین نقطه اش بسازه و حالا خونه ما رو که در بهترین حالت شاید هفتاد هشتاد میلیون بخرن یا نخرن , توی تهران می شد به راحتی آب خوردن چند میلیارد آبش کرد و رفت ده تا مثل اش رو توی کانادا خرید .

تازه فقط اینا که نیست , بابای من اگه تلاشی که کرد تا بتونه یه شرکت رو توی شهرستان از صفر به یه نقطه خوب برسونه , همین تلاش رو توی تهران می کرد , می تونست یه شرکتی داشته باشه که توی بورس سر سهامش دعوا بود و خلاصه می تونست بترکونه .

سرتون رو درد نیارم , معایب بسیاری در بچه شهرستان بودن هست و اصلا اعتقادی به آرامش و این حرفا ندارم , چون اونایی که توی شهرای بزرگ هستن یه جور آرامش دارن و ما شهرستانی ها یه جور آرامش داریم .

تازه به این لیست کج فهمی ها و نفهمی های بعضی سکنه شهرستان رو هم اضافه کنید , منظورم همون هایی است که وقتی یه ذره موت بلند می شه , به چشم بچه غرتی نگات می کنن و فکر می کنن که یه آدم بی عرضه هستی و وقتی زنجیر دستت می گیری , یا یه سبیل داغون می ذاری واست غش و ضعف می کنن و فکر می کنن که خدا یه مرد و یه لوطی توی عالم آفریده و اونم تویی . توی شهرستان یا مردم از این ور دیوار افتادن یا از اونورش , یه عده فکر میکنن اگه کراوات بزنن و سیگارای باکلاس بکشن و چند تا کتاب شعر بخونن , شدن دنیا دیده و با پرنسیب و با پرستیژ و از اونورش یه عده بالکل همه این مسائل رو حرام می دونن و اگه کراوات داشته باشی کسی , اون رو نجس می دونن . فکر نکنید اغراقی وجود داره ها , اومدین شهرستان اول برین با معلم هاش صحبت کنین , چون اینها از بقیه بیشتر می فهمن و وقتی دیدید که همین عده که مثلا فرهنگی های شهر هستن چقدر گاون , می تونید به عمق گاویت بقیه پی ببرید .

البته من نمی گم که توی شهرای بزرگ گاو نیست , چرا هست , خیلی هم زیاد هست , ولی گاواش ساکت و صدای ما ما شون گوش فلک رو کر نکرده , این جا وقتی می بینی می ری توی یک مراسمی و بزرگ فامیل که به سختی می تونه بین ” هر ” از ” بر” اختلاف قائل بشه , می آد و یک خطابه بلند در باب مذمت موی بلند برات ایراد می کنه و عاقبت موی بلند رو هروئینی شدن و تزریق و فرزندای ناخلف و سیگاری و … می دونه , حالت از هر چی بچه شهرستانی بودنه بهم می خوره .

اینجا سقف خواسته های آدما خیلی کوتاهه و وقتی میخوای به ملت حالی کنی که بابا تحصیلات تکمیلی هم مزایایی داره , سریع می زنن توی ذوقت که بابا می خوای چه کار کنی ؟؟ همین هم که هستی بسه و همین که هستی هم خیلی خوبه و خلاصه تو همین جوریش هم خفنی  و اصلا چرا می خوای بیشتر تلاش کنی !!!

اینجا مردم شعور سیاسی شون در حد بوقه و خوب در واقع بحث سیاسی نمی کنن , بلکه بوق می زنن , یعنی دو نفر کنار هم می شینن , اول یکی شون شروع می کنه به بوق زدن و بعدش دومی یه بوق دیگه می زنه . وقتی صحبت از مدیریت می شه می بینی که اینها دارن شعارهای پانزده سال قبل رو تکرار می کنن و صحبت از ویژگی های فردی میکنن , وقتی می آی و براش از رسانه های جدید صحبت میکنی و از نیازهای جدید , با یه لبخند که توش عمق گاویت اون فرد نهفته شده بدرقه می شی به یک آدم دیگه , یعنی که من آدم این بحث ها نیستم و با من از این بحث ها نکن و من همین که دستم به دهنم برسه همین برام ته سیاسته .

اینجا ظاهرگرایی بیداد میکنه , هر کی موش بلنده , فاسده , هر کی زیر ابرو ور می داره , فاحشه است . هر کی قبلا دوست داشته , واجب الاعدامه , هر کی بیوه است , حتما الان فاحشه است . هر کی لیسانسه حتما خیلی می فهمه و خلاصه خیلی چیزا توی شهرستان صفر و یکه و اصلا حد وسطی در کار نیست .

یه بدی دیگه هم که شهرستان داره , اینه که نخبه گریزی داره , یعنی هر کی توی شهرما به یه پولی رسیده , سریع بار و بندیل رو بسته و رفته یه شهر بزرگ تر و یا مرکز استان و خلاصه کسی رو نمی بینید که علاقه داشته باشه که سرمایه هاش رو توی همون شهر به کار بندازه و خلاصه همینه که شهرستان ها معمولا رشد نمی کنن , در حالی که مرکز استان ها همین جور دارن پیشرفت میکنن .

همین چیزاست که می گم معذب ام از اینکه توی شهرستان به دنیا آمدم . رفیق های بابام و عموهام رو که بگردی نصف شون الکی خوش و بیکارن , اگه همین رفیق ها توی تهران بودن , چه بسا خیلی شون یه رئیس شرکتی بودن و پارتی می شدن که ما الان برای کار به چه کنم و چه کنم نیفتیم , ولی الان یه مشت آسمان جل شدن دوستای بابات و عموهات و دایی هات و خلاصه دور و برت رو یه مشت آدم گرفتن که هیچ نفعی ندارن , تازه از لحاظ شعور اجتماعی هم داغونن و خلاصه از اون آدم هایی هستن که پایینت می کشن و بالات نمی برن .

خلاصه شاید سیستم کشورداری غلطه , نمی دونم , هر چی هست که توی شهرستان هر چی که دور و برت می بینی پایین ات می کشه و بالات نمی بره .

سیستم اوقات فراغت هم اینجا داغونه , الان من سه هفته قراره توی این وجب جا نمی دونم چه کار باید بکنم , نه موزه ای , نه تئاتری , نه سینمایی ( باورتون می شه یه شهر صد هزار نفره یه سینما نداشته باشه ) , نه کلوپ سینمایی درست و درمونی , نه کافی شاپ خفنی , نه کافی نت درست و درمونی که بشه یه ساعت به مانیتورش چشم بدوزی و اشکت در نیاد . خلاصه داغونه و هیچ وسیله ای برای سرگرمی ات نداره , یه استخر درست و حسابی نداره , یه باشگاه درست و درمون نداره و خلاصه هیچ چیز درست و حسابی ای وجود نداره و توی شهرستان یا باید معتاد شی یا هم باید یه کوتوله شی و توی خودت چمباتمه بزنی و مثل گاو زندگی کنی , بخوری و با نشخوار کردن سرت رو گرم کنی .

هر کی با من مخالفه بنویسه , یه بحثی با هم بکنیم

Advertisements

May 23, 2009

از موسوي

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 11:26 am
Tags:

والله اين روزا خيلي براي من جو انتخاباتي پر هيجان شده ، مناظره هاي دانشجويي بين ايمان ملكا و سجاد صفارهرندي و نماينده دانشجويي احمدي نژاد كه يادم نيست اسمش رو خيلي اين روزا تنور انتخابات رو توي دانشگاه تهران داغ كرده و فضا رو يك كمي سنگين كرده ، همه در تب و تا هستن تا نذارن اين بار هم اقليتي حاكم بر اكثريت بشن .

من خودم به شخصه كه طرفدار كروبي هستم و معتقدم كه از شخصيت محكم تر و قابل اعتمادتري نسبت به موسوي برخورداره و سياستمدار قوي تريه . برخلاف نظري كه نمي دونم از كجا منشا گرفته كه مي گه موسوي با برنامه اومده ، نظر من اينه كه اين كروبي يه كه با برنامه اومده و كسي كه توي اسفند خودش رو به جامعه معرفي مي كنه چه برنامه اي ممكنه داشته باشه .

كاري به داستان كروبي و موسوي ندارم ، ولي سخت در انتظار مناظره بين كروبي و موسوي ام و مي خوام بدونم توي اون يك و نيم ساعت چه اتفاقي مي افته ، اين دو نفر در ابتداي انقلاب با هم زياد كار كردن و خوب هم رو مي شناسن ، دوست دارم ببينم كه برخوردشون با هم چه طوري يه و لابلاي حرفاشون چي ها بيرون مي آد .

كاري به طرفداري شخصي ام از كروبي ندارم ، ولي برنامه هايي كه موسوي اعلام كرده برام جذابيت داره ، مثل استقلال بانك مركزي ، احياي سازمان برنامه و بودجه و سازمان هاي ديگه برنامه ريز ( البته بگم من رسما با كار احمدي نژاد كه سازمان برنامه و بودجه رو منحل كرد مشكل ندارم ، چون سازمان برنامه و بودجه به اذعان خيلي ها چندان سازمان كارايي نبود ، ولي اون چيزي كه برام جالبه اينه كه دور و بري هاي احمدي نژاد چطور بهش نگفتن كه اين كار در آينده خيلي نزديك تبديل به پيرهن عثمان مي شه و بر عليه ات استفاده مي شه ، به نظر من كار خردمندانه تر اين بود كه اساسنامه سازمان برنامه و بودجه عوض مي شد و از اون يك سازمان كاراتر در راستاي تعقل بيشتر درست مي شد . به هر حال اين رو مي ذارم رو حساب سوتي هاي پايان ناپذير احمدي نژاد ) ، پيوستن به WTO كه البته كار فوق العاده خطرناكيه براي اقتصاد نحيف و بي جان ما ، ولي از اونجا كه پيوستن به اين سازمان مترادف با شفاف سازي خيلي از مسائل اقتصاديه ، اون رو مفيد مي دونم و معتقدم كه در دراز مدت با توجه به پتانسيل كشور مي تونه خيلي مفيد باشه .

كروبي هم كه داستان خودش رو داره و همه مي دونيم كه دغدغه هاي كروبي چيه ، كروبي علاوه بر جنبه هاي مختلف اقتصاد داخلي ، فضاي سياسي هم براش مهمه كه اين مي تونه فاكتور مفيدي باشه در راستاي اهداف اصلاح طلبانه كروبي .

حالا بذارين يك كم از داستان احمدي نژاد بگم كه متاسفانه به علت شفاف نبودن عملكردش در اين سالها ، آمار و ارقام دادن در موردش سخته ، ولي همون آمارهايي هم كه گه گاه مجبور مي شه بده كه سازمان بازرسي اون ها رو غير قابل استناد و دست كاري شده مي دونه هم نشان دهنده عمق فاجعه است ، توي تمام مناظره ها و برنامه هاي انتخاباتي دولت نهم حتي يك كلمه هم صحبت از دفاع از عملكرد دولت نهم نيست ، بلكه تخريب دولت هاي قبلي و مقايسه هاي تخيلي ( مانند آمار واگذاري موبايل و … ) در دستور كارشونه ، مثلا اخيرا گير دادن به مسكن كه قيمت اش رو پايين آورديم ، سه سال قبل خونه ما توي مشهد قيمت اش 32 ميليون بود ، فروختيم ، يك سال بعدش رسيد به 137 ميليون و حالا كم كم داره پايين مي آد و داره مي رسه به 80 ميليون ، حالا شما بياييد و مقايسه كنيد ، آيا وضع مسكن بهتر شده ؟؟ آيا قيمت ها پايين اومده ؟؟؟ آيا اجاره بها ها پايين اومدن ؟؟؟ آيا نمي شه اين گونه برداشت كرد كه نرخ تورم 25 درصدي اعلام شده از سوي دولت نهم بزرگترين دروغ تاريخي اين دولته ، فقط قيمت آدامس توي اين مملكت مشمول نرخ تورم پايين شده ، وگرنه بقيه اجناس كمتر از 2 برابر نشدن ، توي مناظره ايمان ملكا و صفار هرندي ، زماني كه ايمان ملكا نرخ تورم رو 25 درصد اعلام كرد ، تمام بچه بسيجي ها و طرفداراي احمدي نژاد بلند هوش كردند و گفتند كه دروغگو و همشون يك صدا گفتند سند ، بگذريم كه اين وقاحت از ياران احمدي نژاد بعيد نبود ، اما چه سندي بزرگتر و مهم تر از اين همه سند زنده ، همه ما سندهاي زنده اي  هستيم كه تورم و پايين اومدن توان خريدمون رو با گوشت و پوست و استخوانمون تجربه كرديم و همه مي دونيم كه نرخ تورم خيلي بيشتراز 25 درصد اعلام شده دولت نهم بود .

بگذريم …..

راستي كاوه 73 شد ( اين رو براي ثبت در تاريخ نوشتم ) و اين يعني فروريختن تمام اعتقاداتم و پروب پوشالي بودن خيلي چيزاست

May 11, 2009

پول نفت

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 12:13 pm
Tags: ,

پول نفت سر سفره هاي مردم نرسيد ، حالا سئوال اينجاست كه اين پول نفت كجا رفت ؟؟؟ من هميشه اين سئوال رو از خودم مي پرسم كه اين همه درآمدهاي نفتي كجا رفت ؟؟؟ با بعضي از طرفداراي احمدي نژاد كه بحث مي كنم ، ميگن كه اين پول صرف عمران و آباداني شد ، وقتي ازشون ميخوام كه بيشتر توضيح بدن و نمود اين عمران و آباداني رو در شهرهاي ايران نشون بدن ، مثلا همين شهر تهران ، همه شون يك ذره فكر ميكنن و مي گن شايد در شهرها نمود روشن نداشته باشه ، ولي توي روستاها روشن و واضحه !!!!

والله واسه من كه توي يك شهر كوچيك زندگي ميكنم كه وضعيت مردم هيچ فرقي با سابق نكرده و چهره شهر هيچ گونه تغيير حتي كوچك هم نداشته و روستاهاي اطراف شهرم هنوز هم با همان مشكلات قبل رياست جمهوري احمدي نژاد دست به گريبان اند و به اذعان خيلي از مسئولان جهاد سازندگي ، وام هايي كه به روستاييان جهت ساخت خانه ها داده شد ، اكثرا صرف خريد زمين در شهرهاي اطراف شد و قسمت كمي اش تبديل به خانه شد ، عجيبه اين نكته كه خيلي از كلان شهر نشينان طرفدار احمدي نژاد بدون اين كه سري به روستاها بزنن ، ادعا ميكنند كه روستاهاي كشور آباد شده است و وضعيت كاملا دگرگون شده است .

اما پايتخت نشينان مي تونند به چه چيزي افتخار كنند ، به خطوط مترويي كه اضافه شده است !!!! ( كه نشده ) ، يا به مونوريل موهومي كه هنوز هم احمدي نژاد در توهمات خودش در پي ساخت شه و معضل ترافيك پايتخت رو ميخواد با اين ابزار لوكس و پرخرج و كم بازده كه در همه جاي دنيا بيشتر جنبه تزئيناتي و آزمايشي داره تا كاركرد واقعي ، حل كنه ، پايتخت نشينان به چه چيزي مي تونند افتخار كنند ، جناب قاليباف شهردار تهران در اين سالها هميشه از رفتار رييس جمهور در قبال شهر تهران و شهرداري تهران گلايه كرده و عدم انجام تعهدات دولت در قبال شهرداري رو فرياد كردن ، ميزان بدهي هاي دولت در قبال شهرداري تهران يك عدد نجوميه ، بدهي يك هزار ميليارد تومني دولت به شهرداري در قبال متروي تهران هنوز يادمون نرفته و من نمي دونم چطور اين دوستان طرفدار احمدي نژاد دم از عمران و آباداني مي زنن .

پول نفت به هيچ كس نرسيد ، بخش زيادي از پول نفت تبديل به وام و نقدينگي در سطح كشور شد ، در بازار اسفنجي  مسكن سرمايه گذاري شد و بعدش هم در حال حاضر با تركيدن حباب مسكن ، اين همه پول كه در دل مسكن ريخته شد نابود شد ، اين وسط عده اي دلال و واسط مسكن نفع بردند كه حاصل اش شده سفرهاي خارجي آن چناني و ماشين هاي لوكس آخرين قيمت كه حتي در شهرهاي كوچك هم تعدادشون اين روزها خيلي زياد شده .

پولي كه قرار بود باعث عمران و آباداني اين مملكت بشه تبديل شد به كالاهاي لوكس و گران قيمت،  كه نه تنها اقشار ضعيف جامعه كه احمدي نژاد مدعي حمايت از اونهاست ، هيچ نفعي درش ندارن ، بلكه دودش هم بيشتر به چشم همين افراد مي ره .

عمران و آباداني وعده اي توخالي بود كه احمدي نژاد در حد و اندازه هاي تحقق اش در سطح كلان نبوده و نيست .

May 10, 2009

كروبي -سه

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 11:34 am
Tags:

والله اين روزا احوال سياست زياد خوب نيست ، همه دارن سنگ خودشون رو به سينه مي زنند و اين جا من و امثال من هستيم كه تنها در يك گوشه ايستاديم و مهم نيست برامون كه چه اتفاقي براي چه كسي مي افته ، برامون مهمه كه چه اتفاقي براي كشورمون مي افته ، آيا به قول محسن رضايي قراره با راي مون خودمون رو تا دم پرتگاه ببريم ، و يا قراره به كسي راي بديم كه با بيست سال سكوتش دور خودش هاله قداست كشيده و از پس بيست سال فاصله داره به خودش نگاه مي كنه و خود بيست سال پيش اش رو تبليغ مي كنه و با دوپينگ خاتمي ميخواد مسابقه رياست جمهوري رو ببره و يا قراره به شيخ اصلاحات راي بديم كه …. ( چون خودم طرفدار شيخم ، هيچ نكته بدي توي ذهنم نيومد ، خودتون جايگزين كنيد اگه چيزي به ذهنتون مي رسه ) ، خلاصه نمي دونم ، يكي از شخصيت ها رو كامل مي شناسيم و كارنامه چهار سال رياست جمهوري اش رو در پيش رومون داريم و حالا بر عهده خودمونه كه چطور بهش نگاه كنيم ، مي تونيم سهميه بندي بنزين رو يك حماسه بدونيم كه مترادف حماسه هشت سال دفاع مقدسه و يا اينكه حذف نهادهاي برنامه ريز از ساختار دولت رو يك فاجعه در حد بحران اقتصادي آمريكا بدونيم ، مي تونيم وعده هاي پر زرق و برق احمدي نژاد رو نشانه همدردي با اقشار ضعيف جامعه و نگاه عدالت جوش بدونيم و يا اينكه مشتي شعار پوپوليستي و عوام فريب كه احمدي نژاد و يارانش جهت كسب قدرت و حفظ وجهه دم دم برش تاكيد مي كنن . دو تاي ديگه رو كامل نمي شناسيم ، ميرحسين رو تقريبا مي شه گفت اصلا و كروبي رو مي شه گفت كه نه در سطح رياست جمهوري . حالا بازم نگاه ها متفاوته ، افراد ولايت مدار و ذوب شده در ولايت فقيه كه يادشون رفته كه ميرحسين هشت سال زير نظر مستقيم امام خميني كار كرد و زحمت كشيد و دوست صميمي رجايي و باهنر و بهشتي و … بود ، صرفا به واسطه سه روز استعفاي ميرحسين در انتهاي دوره هشت ساله اش اون رو منافقي مي دونن كه هيچ گونه التزام عملي به ولايت فقيه نداره و خوب از اونجايي كه التزام به ولايت فقيه در قانون اساسي اومده و هيچ گونه معيار دقيقي هم براي سنجش اش هم نيست ، مرتب بر اين طبل مي كوبن تا بتونن اون رو طردش كنن و ضد تبليغات كنن ( توي نامه فاطمه رجبي به ميرحسين يادمه تنها نكته اي كه چشم گير بود همين استعفاي ميرحسين در انتهاي دوره نخست وزيري اش بود و بقيه اش تهمت هايي چون طرفداري از سرمايه داران و مرفهان و … بود ) ، اما كروبي كه نيم قرنه مي شناسيمش و هميشه بوده و هميشه اثر گذار بوده ، شايد نتونه خيلي سخنورانه از كارنامه اش تعريف كنه و خودش رو تبليغ كنه ، ولي تاريخ و ذهن تاريخي ما گوياي زحمات شيخ هست ، باز هم مي شه اون همه جسارت رو تحسين كرد و يا اينكه نكوهيد ، مي شه به واسطه 300 ميليون پول شهرام جزائري كه هزار بار كروبي توضيح اش داده و توضيحاتش هم قانع كننده است ، شيخ رو مفسد ناميد و اون رو موجودي غير قابل اعتماد ناميد و يا به خاطر اين كه از اول انقلاب امين بخش سرمايه دار براي انتقال وجوهات شرعي شون به دست مردم مستضعف و اقشار محروم بوده ، اون رو فردي قابل اعتماد و پاك دونست ، اينها همه به عهده خودتونه

شيخ هميشه در حمايت از مردانش مردانه ايستاده و مي ايسته ، شيخ بلد نيست سكوت كنه وقتي خلافي رو مي بينه ، شيخ مي دونه چطوري صداش رو به گوش همه برسونه ، شيخ مردم رو مي شناسه ، شيخ يك روشن فكر نيست كه پشت كلمات قلنبه سلنبه قائم شه و يا كسي نيست كه ندونه راي مردم چه ارزشي داره و اين راي رو حروم كنه ، شيخ هميشه ثابت كرده كه مرد لحظه هايي يه كه همه سكوت مي كنند و از ترس جرئت دم زدن از حق رو ندارند

April 6, 2009

belif

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 12:15 pm
Tags: , ,

شايد اين نگاه من يه نگاه سياه و پوچ به زندگي و عالم باشه ، ولي چند وقتي يه كه فكر من رو شديدا مشغول كرده

earth

يه زماني آدم ها معتقد بودند كه اين خورشيده كه به دور كره زمين مي گرده و اصولا اين زمين است كه محور گردش كرات و ستارگانه و اين باور اونقدر در عمق فكر آدميان يك دوره از حيات در روي كره زمين رخنه كرده بود كه اون رو به شكل يك حقيقت ديني و ماورايي پذيرفته بودند و حتي كليسا چنان از حرف گاليله به خشم آمده بود كه تا پاي سوزاندن او هم جلو آمد ، ولي همه ما آدم هاي امروزي مي دونيم كه باور گردش كرات به دور زمين ، يك باور كاملا اشتباه و خامه و حتي نمي تونيم تصور كنيم كه مردمان يك دوره اين گونه مي انديشيده اند

حالا سئوال من اينه كه چرا نبايد اين فكر رو در مورد ساير باورهاي كنوني داشته باشيم ، يك چند تا مثال مي آرم

مثلا داستان خوردن سيب توسط حضرت آدم و رانده شدنش به زمين ، چه بسا اگر روزگاري بشر بتونه توسط تكنولوژي هاي پيچيده تاريخ حيات آدميان رو در بياره ، متوجه بشه كه اين فقط داستان يك پيش گوي پيره كه شب ها براي فرزندان قبيله تعريف مي كرده تا خواب زودتر به چشمان اونها بنشينه و اون فرزندان وقتي بزرگ مي شن اين داستان رو باور مي كنن و اين داستان اونقدر شايع  مي شه كه كم كم تبديل به يك حقيقت انكار ناپذير در مي آد ، همانگونه كه اين اتفاق براي گردش كرات به دور زمين افتاد

adam-and-eve

داستان رانده شدن شيطان از بهشت خدا ، به نظر من اين داستان اونقدر حفره داره كه يك عقل سليم در كليت داستان شك كنه ، ولي از اونجايي كه بشر ياد نگرفته كه در اين جور موارد شك كنه ، اون رو مي پذيره و در اشاعه و باورپذير كردن داستان تلاش مي كنه

بيشتر از اين به نظرم تكرار مكرراته و خودتون مسلما داستان هاي زيادي توي ذهن تون دارين  كه مشمول همين قاعده مي شند. داستان هاي اساطيري يونان و روم باستان رو هم كه مستحضر هستيد ، خيلي هاش وارد دين يهود شد و يهوديان امروزي خيلي از اون داستان ها و اسطوره ها رو به عنوان حقايق غيرقابل انكار ديني پذيرفته اند و شك نكنيد كه دين ما هم از نفوذ اين داستان ها به حوزه اعتقادات ديني مصون نمونده

February 23, 2009

comment

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 9:43 am
Tags:

خوب فكر كنم يه چيزايي لازمه كه توضيحشون بدم و محرك من براي اين توضيحات كامنتي است كه روي پست “ما” گذاشته شده ، خوشحالم كه اين سئوال ها رو پرسيده ، چون باعث مي شه كه من مسئولانه تر به نوشته هام نگاه كنم

خوب اين كه الان من زير خرواري از پروژه ها مدفونم و به سختي دارم نفس مي كشم كه جزء واضحاته و همين الان كه ساعت هشت و نيم صبحه و من دارم توي دانشكده كار ميكنم ، خودش به اندازه كافي شرايط بغرنج من رو توضيح مي ده و خوب مسلمه كه توي اين شرايط نوشتن و تمركز روي يك موضوع ديگه بجز پروژه ام كار سختي يه.

در مورد “الگي” حق با شماست و من اون موضوع رو نيمه رها كردم و خوب اون فيلم رو هم نيمه رها كردم و خوب متاسفانه اصلا فرصتي نشد كه دوباره ببينم ، صحبت از “ترس هاي غيرمنطقي” هم به عللي رها شد و اون هم دليلش اين بود كه چند وقتي هستن كه اين ترس هاي غيرمنطقي ديگه به سراغم نمي يان و من فعلا بهشون فكر نمي كنم ، البته پيش خودمون بمونه ، دليل اصلي اين كه اين ترس ها مدتي يه من و افكار من رو ترك كردن ، همين ” پ ” خودمه  😉

اين پرش افكار و متمركز نشدن روي يك موضوع خاص يكي از ويژگي هاي ذهن سيال منه و هر زمان كه مشكلي در زندگي واقعي براش پيش مي ياد ، مشكل رو ريشه يابي مي كنه و روش فوكوس مي كنه ، كمتر آدمي رو ديدم كه ذهنش چنين مكانيسمي داشته باشه و اين قدر خودش خودكار بدونه كه بايد چه كار كنه ، ولي ذهن من يه جاهايي مستقل از من فكر مي كنه و فقط من رو در جريان نتايج اش قرار مي ده ، اين هم يكي از ويژگي هاي ذهن عجيب و غريب منه

داستان “پ” هم يك داستان شخصيه و فقط همين قدر بدونيد كه “پ” همه دنياي منه

اين روزها بدجوري درگير يك پروژه درسي تحقيقاتي هستم و تازه دارم متوجه مي شم كه چه مسير پر دست اندازيه مسير علم و چقدر وقت آدم حروم مي شه تا به يك نتيجه كوچيك برسه و تازه جالب تر از اون اينكه فهميدم چقدر اطلاعات جانبي براي حل يك مسئله تخصصي لازمه ، مثلا من دارم يك مسئله ديناميك رو حل ميكنم ، ولي سروكله زدن با ماتريس هاي اسپارس رو هم بايد بلد باشم ، متدهاي حل ماتريس هاي بدحالت رو هم بايد بلد باشم و خلاصه اين روزا ، روزاي پرباري يه برام

January 26, 2009

قضيه هميشگي گناه

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 10:27 am
Tags: ,

داستان ابن سیرین رو تا به حال شنیدید ؟؟؟ داستان یک بزاز ساده که یک بار در معرض گناه قرار میگیره ولی به اون پشت میکنه . اگه نشنیدید من یه مقدارش رو میگم

البته قبلش بگم که انگیزه من از نوشتن این پست , بحثی بود که با دوستام داشتیم و شنیدن عقاید اونها انگیزه ای شد که نظر شخصی خودم رو اینجا ثبت کنم و مهم تر از همه این که ببینم که آیا با گذر زمان این نظرات به قوت خودش باقی می مونه یا دستخوش تحولاتی می شه ؟؟؟ و اگر تغییر کرد چه تجربیاتی باعث اش شده !!!؟ خلاصه این پست فی الواقع برای چک شدن در آینده دور نوشته شده

ابن سیرین یه آدم معمولی و زیبارو بود که توی خیابان های شهر با یک سبد روی دوشش فروشندگی می کرد , روزی یک زن از اون می خواد که برای انجام کاری (داستان متقاعد کردن ابن سیرین برای اومدن به خونه رو به عهده ذهن خلاق خودتون میذارم ) به خانه اش بیاد و وقتی به خانه زن وارد می شه , زن بهش میگه که تو الان در خانه منی و اگه خواسته من رو اجابت نکنی , من داد می زنم و آبروت رو می برم و ابن سیرین که این کار رو یک گناه میدونه و به شکل وحشتناکی از گناه کردن می ترسه ( به عبارتی خداترس بوده) از اون میخواد که بهش اجازه بده که قبل عملیات !!! بره دستشویی ( البته تو دستشویی های اون زمانه امکان شستن دست تعبیه نشده بود هنوز !!! ) و اونجا کلی نجاست می ماله به خودش و به این شکل باعث جلوگیری از اون رابطه گناه آلود !!! می شه .

این داستان رو به فرمت های مختلفی شنیدم و فقط در یک حالت کار ابن سیرین رو قابل توجیه می دونم و اونم زمانی است که دختر , شوهر داشته باشه و این کارش به مثابه ” زنا ” باشه ,  من اصلا نمی تونم توجیهاتی از این قبیل که اگه یک مرد نتونه همسرش رو از لحاظ جسمی و یا روحی ارضا کنه , زن این حق رو داره که خیانت کنه , رو بپذیرم , به این علت که اولا مکانیسمی تحت عنوان “طلاق ” در فقه (قانون شرع) تعبیه شده که اگر طرفین احساس کردند که در رابطه به بن بست رسیدن می تونن این مکانیسم رو فعال کنند و از هم جدا شند .

اما فرمت های دیگه داستان که من اصلا اونها رو نمی تونم قبول کنم , یکی اش اینه که دختره باکره باشه . مسلما در اون زمان سن ازدواج دخترا خیلی پایین بوده و یه دختر خیلی پیش تر از زمانی که خودش بفهمه چی به چیه , توسط مادر و زن های فامیل با حقیقتی به نام زناشویی و رابطه جنسی و ازدواج آشنا می شده , ولی پیش از ازدواج خیلی کم پیش می اومده که دختری بفهمه که چنین چیزایی وجود داره , و تازه داشتن خانه خالی !!! در اون دوره یکی از عجایب این داستانه , چطور یک دختر باکره از نعمت !!! داشتن خانه خالی بهره مند بوده ؟؟؟

اما فرمتی از داستان که من می تونم قبولش کنم , اینه که این زن یک زن مطلقه و یا بیوه جوان ه ( رو جوانی اش تاکید میکنم , چون اگه پیر باشه اولا یائسگی (اون زمان ها سن یائسگی خیلی پایین تر از حالا بوده ) اش رو داستان نادیده گرفته , دوما من هم اگه بودم کاری رو می کردم که ابن سیرین کرده !!! ) . خوب به خاطر دوری از همسر و خوب البته زیبایی ابن سیرین ( اون طوری که داستان می گه ) تصمیم میگیره یه کانکشنی بین خودش و ابن سیرین برقرار بشه , ولی خوب از اونجایی که زنا ناقص العقل !!! تشریف دارن , یک روش خیلی غیر مستقیم رو برای این کار انتخاب می کنه و اون هم اینه که ابن سیرین رو ببره تو خونه اش و اون رو در معرض کار انجام شده قرار بده . البته اگه راستش رو بخواین بنظرم نقشه اش زیاد بد هم نبوده فقط ایراد اینجاست که فکر نمیکرده با آدمی مثل ابن سیرین مواجه بشه

ابن سیرین داستان ما نماینده یک تیپ از آدم هاست که به شدت از گناه و عواقب اون می ترسن و این ترس از گناه و احساس گناه پس از گناه به شدت بر روح و روان شون اثر فرسایشی داره , اون چیزی که این اثر فرسایشی رو موجب می شه, ترس از دوزخه و این که طبق آموزه های اسلامی عاقبت گناه قرار گرفتن طولانی مدت و بعضا جاویدان در جهنم خداست و طبق تصویری که خدا از جهنم اش در قرآن به ما داده , انواع و اقسام شکنجه های قرون وسطی  و حتی شکنجه هایی که امکانات بیشتری رو میخواد رو اونجا می شه پیدا کرد و بدترش اینه که دیگه توقفی در کار نیست و شبانه روز ماموران شکنجه مشغول کارند و خیلی بدترش اینه که محدودیت های درد برداشته می شه ( منظورم از محدودیت های درد اینه که در دنیای واقعی درد از حدی که بگذره , بدن سریعا واکنش می ده و مثلا از هوش می ره و دیگه درد رو احساس نمیکنه , ولی اگه این محدودیت برداشته بشه , بشر درد رو در معنای واقعی اش می تونه درک کنه ) , خلاصه تصور کنید که ابن سیرین داستان ما با چنین بک گراندی چطور می تونه از جهنم خدا و عاقبت گناه نترسه !!!؟

البته این رو اضافه کنم که خداترسی یکی از ویژگی های مردم مسلمان اون زمان بوده و در اون زمان مردم حضور خدا رو به شکل قوی و جامعی احساس میکردند , امری که امروزه کمتر شاهدشیم و شاید علتش این باشه که در زمانه ما مردم به علل اتفاقاتی که در پیرامونشون روی می ده اشراف بیشتری دارند و دیگه هر پدیده ساده ای رو به حضور مستقیم خدا ربط نمی دهند ( مقایسه کنید با مردمانی در دوران بسیار قدیم که طوفان در دریا رو نشونه خشم خدا می دونستند , خشکسالی رو قهر خدا تعبیر میکردند , برای باران و زمین و ماه و خورشید و هر اتفاق طبیعی ای یک خدا داشتند ) , خلاصه ابن سیرین هم یکی از همین مردمه و تو کتش نمی ره که به خاطر هوس بازی یک زن , سالیان زیادی رو در جهنمی با این وصف بگذرونه

اما اشکالی که من در این داستان می بینم در خداترسی ابن سیرین نیست , بلکه تفسیرش از گناهه , مسلما خدا گناهان ما رو بی پاسخ نمیگذاره و آتش جهنم اش رو برای مجازات گناهان ما ساخته , اما اول باید ببینیم چی گناهه و چی گناه نیست !!!

چرا باید ابن سیرین فکر کنه که رابطه جنسی با یک زن مطلقه و یا بیوه (با فرض زیبا و جوان بودن ) که با رضایت کامل خودش رو در اختیار اون قرار داده , گناهه ؟؟؟ و چرا باید این زن رو پس بزنه (البته اگه دلیلش صرفا پرهیز از گناه باشه ) ؟؟؟ مگه در شرع اسلام صیغه و ازدواج موقت نیومده ؟؟؟ مگه خدا خودش نگفته که متعه ثواب هم داره ؟؟؟ مگه خدا نگفته که ازدواج موقت یکی از راه های جلوگیری از گناهه و سر همین مسئله ثواب هم براش در نظر گرفته ؟؟؟

خلاصه من ابن سیرین و کاری که کرده رو ( با مفروضاتی که آمد ) اصلا قبول ندارم و بدتر از اون کار کسانی که این داستان رو مرتبا تکرار میکنند و مصادره مطلوب میکنند و این چنین القا میکنند که رابطه جنسی یک امر گناه آلوده است , رابطه جنسی به نظر من یه امریه مثل “غذا خوردن ” , ” آب نوشیدن ” و خودش به تنهایی هیچ معنایی نداره و اون چیزی که اون رو معنادار میکنه شرایط و نیت آدم هاست , مثلا ” غذاخوردن” که یک امر عادی و ساده است , اگر در ماه رمضان صورت بپذیره , همراه گناه و کفاره است , تازه اگه در ماه رمضان هم نیتی در کار نباشه و سهوا غذا خورده بشه گناهی نداره و روزه رو باطل نمی کنه و اگر عامدا این امر صورت بپذیره , گناه براش نوشته می شه . صرفا قصدم نشون دادن اهمیت نیت و شرایط (زمان و مکان و … ) بود . رابطه جنسی یک مکانیسمی یه در خدمت یه سری اهداف بیولوژیک و زیستی و خالق بزرگ عالم اون رو خلق کرده تا به مقاصدی برسه و صرفا زمانی به نظر من رابطه جنسی محکومه که در راستای خلاف مقاصد الهی انجام بشه .

خلاصه ابن سیرین اگر هم اون کثافت کاری !!! رو نمیکرد , باز هم به نظر من مرتکب گناهی نمی شد

ترس از گناه و خداترسی به نظر من یه ارزشه و باید این ارزش تبلیغ هم بشه , اما اگه این داستان با این هدف گفته بشه که بخواد بگه که رابطه جنسی بده به نظرم داره صورت یکی از مسائل دشوار و مسئله ساز کنونی رو پاک میکنه که خیلی از این کار لطمه می خوریم .

البته تحلیل من اینه که نگاه ابن سیرین در این مورد یه نگاه عرفی به گناه بوده نه یک نگاه شرعی.

این بحث رو نمی خوام ادامه بدم , چون زوایای نامکشوف زیادی داره و تازه بحث پر جنجالی هم هست . همون طوری که مسلمانها بعد چندین قرن کار روی خیلی از مفاهیم هنوز کمیتشون توی یکی از عرصه ها می لنگه , مسلما ما هم نمی تونیم به یک جمع بندی منطقی از این بحث برسیم , به همین خاطر من صرفا نظرم رو نوشتم و نمی خوام این بحث رو ادامه بدم

January 11, 2009

دفاع مقدس

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 3:12 pm
Tags:

2j5h0ywوسط فرجه ها و در حالي كه شب ها از استرس خوابم نمي بره . نشستم و مستند بيست و اندي قسمتي دفاع مقدس رو ديدم كه شش ساعت طول كشيد . من معمولا وقتي فشار روم زياد مي شه رسما دستام رو به نشانه تسليم بالا مي برم و اين هم يكي از اون دست بالا بردنهام بود

يه نكته كه ديشب وقتي اون مستند رو مي ديدم متوجه شدم اين بود كه قطعنامه 698 در اوائل سال 1366 در سازمان ملل تصويب شد و تازه توي اون قطع نامه هم صحيت از متجاوز نشده بود و فقط يه بند بود كه اعلام متجاوز رو به عهده رئيس سازمان ملل گذاشته بود . البته خوشبختانه سه سال پس از پذيرفتن قطع نامه دبير كل سازمان ملل عراق رو به عنوان متجاوز اعلام كرد

يه نكته ديگه اين كه تا اوايل سال 1367 در نماز جمعه تهران در عكس هاي پشت امام جمعه در كنار عكس امام خميني عكس قائم مقام اش حسنعلي منتظري هم نصب بود و آقاي منتظري اگه يه چند ماه دندون روي جيگر مي ذاشت و با آراي امام مخالفت نمي كرد و دشمن سازي نمي كرد الان رهبر جمهوري اسلامي بود بدون هيچ شك و شبهه اي

اين مستند بي شك كار فوق العاده ارزشمندي يه و با توجه به اطلاعات من نسبت به جنگ و وضعيت سياسي كشور در آن زمان تقريبا مي شه گفت كار كم غرضي يه . البته اونجاهايي كه مربوط به بني صدره رو كم كاري كردن و در مورد بني صدر منصف نبودن . در مورد ادامه جنگ پس از سال 1361 هم رسما مستند هيچ حرفي رو نمي زنه و اين خيلي مهمه ( به نظر من پذيرش تلويحي گاف تاريخي رهبران جمهوري اسلامي در اون مقطع حساس تصميم گيريه) و در انتها هم كم كاري فرماندهان جنگ در انتهاي جنگ كه باعث شد ما بخش عظيمي از خاك هاي عراق رو پس بديم رو بهش اشاره نكرده بودن كه البته به نظر من لطمه چنداني به كار نزده بود و باز هم مستند مي تونه نمره قابل قبولي بگيره

اگر چه با بيشتر كارهاي صدا و سيما مشكل دارم . ولي اين مستندشون رو خوشم اومد ازش و اميدوارم از اين كارها در آينده هم بشه و با زوم كردن روي بخش هاي مختلف حيات جمهوري اسلامي بخش هاي حساس اش رو زير ذره بين بذارن و نقد و بررسي كنن . هرچند مغرضانه و هر چند يك طرفه . اما آشنا شدن جوانان اين دوره و زمانه با حال و هواي اون دوره در نوع خودش غنيمتي محسوب مي شه

January 5, 2009

خوب امروز يكي از اون اتفاق ها افتاد كه كمتر امكانش پيش مي آد كه از نزديك شاهدش باشي و اون هم مراسم خاكسپاري 5 شهيد در دانشگاه تهران بود. مي دونستم كه ساعت 9.5 مراسم شروع مي شه ولي دقيق نمي دونستم كه تا كي طول مي كشه . با اين كه ساعت 10.5 از خواب پا شده بودم ولي بازم اميدوار بودم كه مراسم ادامه داشته باشه و بتونم از نزديك شاهد مراسم باشم . وقتي رسيدم به مسجد دانشگاه تهران خيل عظيمي از مردان و زنان بسيجي رو ديدم كه صف كشيدن و به سخنراني هاي متعدد اون جلسه گوش مي دن . رفتم بين آدم هاي اون جمع تا بتونم يه برآوردي از جو جلسه داشته باشم . دريغ از يك دانشگاهي . خيلي هاشون كه نوجوانهايي بودن كه تازه ريش شان نيش زده بود و خيلي هاي ديگه هم پيرمردهايي بودند كه تابلو بود كه اصلا سر و كاري با دانشگاه ندارند و محيط دانشگاه براشون جالبه و هي سر مي گردوندند تا محيط دانشگاه رو ديد بزنند .البته بچه هاي بسيج دانشگاه و آدم هاي كنجكاوي مثل من هم بودند كه اومده بودند صرفا ببينند چه خبره

موقعي كه داشتم به آدم هاي اون جمع و مخصوصا آدم هاي صفوف جلوتر نگاه مي كردم ياد مراسم خاتمي افتادم كه برگزاركنندگان رو متهم كردند كه از جاهاي ديگه آدم اوردند . حالا خود اون كسايي كه اتهام مي زدند خودشون در مظان اتهام بودند . چون هيچ كدوم اون آدم ها دانشگاهي نبودند . خوب البته شايد هم اشكالي نداره چون دانشجوها كمتر مخاطب چنين جمع هايي هستند

اون جمع يه سري مخالف هم داشت كه ترجيح دادن با دادن يه اعلاميه در آخر مراسم اعتراض خودشون رو به شوي مذهبي نشون بدند و نه بيشتر . احساس كردم كه هيچ كدوم از گروه هاي مخالف جرات اين رو نداره تا جلوي يه چنين جمعي كه همه شون ذوب شدن در ولايت و مسخ شدن با انديشه هاي شهادت طلبانه و منبري عرض اندامي بكنه و مخالفتشون رو مثل بچه هاي صنعتي شريف اعلام كنند . توي مراسم شريف حتي رئيس دانشگاه هم كتك مي خوره و اين يعني صداي مخالف . اين صدا بايد هميشه به گوش برسه هرچند ضعيف . ولي بايد امكانش باشه كه به گوش برسه و اين صدا اگر چه در اين جلسه بود ولي جرئت به گوش رسوندن خودش رو نداشت

من در رابطه با دفن شهدا در دانشگاه نظرم علي السويه است . يعني نه مخالفم و نه موافقم . نه معتقدم اونقدر بده كه بچه هاي مخالف جبهه مي گيرند و بزرگ اش ميكنند . نه اونقدر لازمه كه بچه هاي موافق به خاطرش حاضرند خيلي از كارهايي كه در شان دانشجو نيست رو انجام بدند . تقريبا مي شه گفت كه كاركردش در ايران در حد يه تبليغ مذهبي ساده است و هيچ گونه كاركرد ديگه اي نمي شه براش توي جو دانشگاه متصور بود . پس جبهه گيري و مخالف هاي يه عده و موافقت شديدالحن يه عده ديگه صرفا يه بازي و يه نمايشه كه بايد بيننده عاقل باشه و فريب اين افراطي گري ها رو نخوره . بي شك پشت اش چيزي بيشتر از ايني كه گفتم نيست

مراسم نوحه خوني “حاج سعيد حداديان” هم جالب بود . مداحي حرفه اي رو هم از نزديك ديديم . حاجي به محض اين كه خسته مي شد ميكروفن رو ميداد به يكي ديگه تا اون هم چند تا كليشه اي رو كه توي ذهن اش داره رو بياد اجرا كنه و بعد نفر ديگه و خلاصه هي ميكروفن مي گشت بين شون . كنار من پر بود از آدم هايي كه تا لحن نوحه يه ذره سوزناك مي شد مي زدن زير گريه و اصلا گوش نمي دادن كه مداح چي داره ميگه چون اصلا موضوع نوحه ها يه جاهايي اصلا گريه نمي طلبيد . نمي دونم چه نظري بايد داشته باشم

موقع خاكسپاري رفتم يه جايي كه به مراسم مشرف باشم و اون كنارها دكتر فرهاد رهبر رو ديدم . اصلا در حد و اندازه هاي يه رئيس دانشگاه نبود . بيشتر شبيه يه كارگر سر گذر مي موند . البته اين كه ظاهرت خيلي ساده باشه توي اين كشور يه حسن به حساب مي ياد . ولي من صرفا نظرم رو گفتم كه اصلا در حد و اندازه هاي يه رئيس دانشگاه نبود . مخصوصا اگه سخنراني اول ترم اش براي دانشجوها يادتون بياد كه از لباس فرم دانشجويي حمايت كرده بود

به هر حال اين هم يه مراسمي بود . مراسمي پر از موافق و يه عالمه مخالف خاموش كه جرئت عرض اندام نداشتند . البته مهم هم نيست . چون توي اين كشور حرف هاي مهم تري ناگفته مونده و اين ها اصلا در مقابلش هيچه

راستي ديشب با بچه ها يه فيلم ديديم از يه عده توريست آمريكايي كه رفته بودن توي برزيل عشق و حال . ولي خوردن به پست يه پزشك برزيلي كه قصد داشت كه اونها رو بكشه و كليه و قلب و چشم هاشون رو بفروشه و به اين شكل انتقام بگيره از آمريكايي هايي كه مي آن كشورهاي فقير و اعضاي بدن اون مردم رو مي خرن و استفاده ميكنن. رسما اعلام كنم كه برزيل تا اطلاع ثانوي از ليست كشورهاي مورد علاقه من براي سفر خارج شد و فكر هم نكنم با اين فيلمي كه ديدم حالا حالا ها برگرده مگر اينكه برزيل توي جام جهاني آينده بتركونه

January 3, 2009

عاشورا

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 3:02 pm
Tags: , ,

مراسم عاشورا و تاسوعا هميشه جزو مراسمي بوده كه من با تمام وجودم دوست داشتم كه درش شركت كنم . البته من چندان آدم مذهبي اي نيستم ولي باز هم عشق به امام حسين و يارانش چيزي نيست كه بشه ازش فرار كرد . اون هم از جانب آدمي كه توي ايران به دنيا اومده و توي اين كشور عاشق امام حسين بزرگ شده باشه

كاري به بخش مذهبي اش ندارم . امروز كه داشتم از دانشگاه رد مي شدم . يه مراسم تعذيه رو ديدم كه توي دانشگاه داشت برگزار مي شد و اين حركت اونقدر برام شيرين و جذاب بود كه واستادم و نگاهش كردم . كاري به كيفيت برگزاري مراسم ندارم . ولي نفس اجراي چنين مراسمي در دانشگاه رو دوست دارم و معتقدم اين يعني نزديكي دانشگاه با متن جامعه و اين به معناي آوردن زندگي و روح زندگي به محيط خشك آكادميك دانشگاهه . چيزي كه دوست اش دارم و بهش باور دارم و معتقدم در جاهاي ديگه هم بايد اين مسئله باشه و دانشگاه خودش را با زندگي اون سوي مرزهاي خودش آداپته كنه . چه در صنعت چه در فرهنگ و چه در هر چيز ديگري كه بخش اي از زندگي واقعي يه

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.