من مكتوب

June 15, 2009

ميرحسين موسوي – شيخ مهدي كروبي

Filed under: تحليل — saeedlog @ 2:21 pm
Tags: ,

خوب الان مي خوام چيزايي كه جديدا بهشون فكر كردم و نتايجي كه اخيرا بهش دست پيدا كردم رو براتون اينجا بيارم . اول از همه بايد بگم كه يكي از سئوالاتي كه مدت ها بود ذهن من رو مشغول خودش كرده بود اين بود كه چرا ميرحسين موسوي تابحال سكوت كرده و ترجيح داده كه به يك انزواي سياسي تن بده و حالا احساس مي كنم كه به جواب دست پيدا كردم .

در دوره دوم رياست جمهوري آقاي خامنه اي با اين كه ايشون تقريبا 85 درصد آرا رو كسب كرده بودن و منتخب مردم بودن ؛ وقتي كه ميخوان نخست وزيرشون رو انتخاب كنن و با حضور آقاي ميرحسين موسوي براي بار دوم مخالفت مي كنن ؛ ميرحسين موسوي نزد امام مي ره و اعلام نارضايتي ميكنه . امام خميني كه به شدت به آقاي ميرحسين اعتقاد داشته عليرغم ميل باطني آقاي خامنه اي ميرحسين رو بهش تحميل مي كنه و مي گه كه يا آقاي ميرحسين يا هيچ كس ديگه و خوب علي القاعده آقاي خامنه اي كسي نبودن كه بتونن در مقابل امام بايستن و اين تحقير بزرگ تاثير زيادي روي آقاي خامنه اي مي ذاره . به گونه اي كه بعد اون شروع مي كنه به تخريب ميرحسين و اوج تخريب ها در سال 65 اتفاق مي افته ؛ امام كه به شدت از موج تخريب ها بر عليه ميرحسين ناراحت بودن در يك سخنراني خطاب به تخريب گران مي فرمايند كه شما كه نمي تونيد يك نانوايي رو اداره كنيد چرا به تضعيف دولت مي پردازيد ؛ در اين كه پشت خيل عظيم تخريب گران يكي از سران بزرگ كشور بوده هيچ شكي نيست ( در ضمن به آقاي هاشمي بدگمان نباشيد ؛ آقاي هاشمي در اون زمان تمام وقت در اختيار اداره جنگ بودن و مجلس رو هم بايد هدايت مي كردن ) و خوب علي القاعده جز آقاي خامنه اي كس ديگه اي رو نمي شه متصور شد . سخنراني امام باعث مي شه كه ديگه كسي بعد اون از ميرحسين بد نگه ولي انرژي زيادي در مخالفان ميرحسين محبوس مي مونه و البته فشارها روي ميرحسين موسوي فراوان بوده . اين فشارها به حدي بودن كه در سال 67 ميرحسين مجبور به استعفا مي شه كه امام با توجه به حمايت هاي فراوانش از شخص ميرحسين موسوي اصلا انتظارش رو نداشته و به شدت از دست ميرحسين ناراحت مي شه ؛ ولي با شناخت از روند موجود جز نصيحت كار ديگه اي نمي كنه ؛ ولي با مرگ امام و تعيين رهبري به مدت كوتاهي بعد از مرگ امام ( كه كاملا شبيه شوراي ثقفيه در زمان امام علي است ) آقاي خامنه اي رهبر اين مملكت مي شن و خوب اين مسئله خود به خود باعث انزواي سياسي اجباري ميرحسين موسوي مي شه .

من الان به همون اندازه كه به شيخ مهدي كروبي اعتقاد و اعتماد دارم ؛ به مهندس عزيز ميرحسين موسوي هم اعتماد و اعتقاد دارم و معتقدم كه كروبي و موسوي دو چهره زيبا و دقيق از يك شخصيت بزرگ به نام امام خميني هستند . امام خميني اي كه بد به ما شناسانده شد ؛ امام خميني كه تحريف شد و در زمان حاضر اتحاد اين دو و در كنار هم بودن اين دو را تجلي امام خميني ديگري مي دانم كه مي تواند دوباره جريان ساز شود و انحرافات موجود در جمهوري اسلامي ايران را از بين ببرد ( لازم به ذكر است كه به هيچ وجه به انقلاب اعتقاد ندارم و معتقدم كه شخصيت هاي انقلابي مسلمان كارآمدي در اين نظام هستند و نظام كنوني ظرفيت هاي مناسبي براي حكومت دارد ؛ فقط افراد لايقي در مناصب نظام نيستند كه با يك حركت هوشمندانه و هدف مند و با تدبير و داراي رهبر مي توان اين مناصب را به افراد شايسته اين مناصب بازگرداند ؛ بدون اين كه ساختارهاي موجود بهم بخورد و شالوده كشور از هم بپاشد و عواقب بعدي آن مانند تصفيه ها و غيره هزينه هاي زيادي را به مردم تحميل كند )

ميرحسين موسوي ؛ ازت عذر ميخوام كه تا الان نشناخته بودم و مظلوميت ات رو درك نكرده بودم ؛ ولي از حالا به بعد مي توني روي من ( يكي از طرفداران كروبي كه همچنان به شيخ معتقد است ) حساب كني و بداني كه من و امثال من ؛ تو و شيخ مهدي را دو روي سكه امام مي دانيم و شما دو نفر را ياران عزيز و برجسته امام مي دانيم و حاضريم در راه شما از جان هم بگذريم ( امام حسين و 72 تن را به ياد بياوريد . اگر معتقديد راه تان حق است نبايد از جانتان بترسيد. جان ما از جان امام حسين و يارانش عزيزتر نيست ) .

ميرحسين موسوي ؛ اميدوارم تصميمات ات ناظر بر تاريخ اين مملكت باشد . مسلما تاريخ ما را به خاطر ترس هايمان نخواهد بخشيد . 50 سال ديگر نه من زنده هستم نه تو و اميدوارم كه در آن روز كه هر دوي ما بر بستر تاريك خاك خفته ايم فرزندانمان از ما به نيكي ياد كنند و براي چند سال بيشتر زنده ماندن و نفس كشيدن كاري نكنيم كه باعث تحقير اين مرز و بوم بيش از اين شويم .

Advertisements

June 13, 2009

شاه کلید

خوب الان که این ها رو می نویسم ته گلوم می خاره و یه بغضی هی می آد و می ره , ولی نمی ترکه و سر باز نمی کنه , شاید به این خاطر که هنوز امید داره , هنوز فکر می کنه که می شه آب رفته رو به جوی بازگرداند.

اتفاقی که افتاد رو به هیچ شکلی نمی شه توجیه اش کرد و با توجه به پیش بینی کیهان و رجوع به آرای خودمون و جو جامعه متوجه می شیم که هیچ راهی جز تقلب برای رسیدن به این آرا نیست و تازه من مرتبا به دوستانم می گم که برای اثبات تقلب به آرای احمدی نژاد مراجعه نکنید , به رای های کروبی مراجعه کنید . چون رای های کروبی در این دوره نشان از وقاحت و عمق فاجعه داره .

یادش بخیر قدیما , هر وقت اتفاقی توی این مملکت می افتاد با خودمون می گفتیم که پشت همه این ماجراها اکبر هاشمی رفسنجانی است و اونه که دارای سرنخ رو می کشه و رهبر مثل یه موم توی دستای اکبره و اصلا رهبری مترسکی بیش نیست .

ولی بحث در مورد رهبری می شد , من همیشه ساده لوحانه می گفتم که آقای خامنه ای یکی از شخصیت های برجسته این نظامه و خودش وزنه ای یه که همیشه سمت مثبت ماجراها را سنگین تر می کنه و تمام تصمیمات اش در راستای بهبود اوضاع و ایجاد صلح در راستای مصالح مملکت و نظامه . وقتی ازم درباره کیهان شریعتمداری و جنتی شورای نگهبان می پرسیدن , می گفتم که این نهادها اونقدر قدرتمند شدن که دیگه رهبری زورش به این ها نمی رسه و ترجیح می ده که سکوت کنه و خلاصه هر اتفاقی که می افتاد رو می کردم به ملت و می گفتم آقا , پای رهبری رو وسط نکش .

یادمه زمانی که کتاب عالیجناب سرخ پوش اکبر گنجی رو میخوندم , همیشه برام جالب بود که جای رهبری خالیه و یه شخصیتی داشت توی اون کتاب که اسمش بود شاه کلید . اکبر گنجی چندین بار گفته بود که اگه می خواهید به شاه کلید برسید , بهتره کیهان شریعتمداری رو بخونید , ولی نه تنها اون موقع , بلکه بعدها هم نفهمیدم که این کیه که اکبر گنجی بهش اشاره می کنه , زمانی که اکبر گنجی به زندان افتاد , با خودم گفتم که نمی شه این قدر راحت به پدرخوانده مافیای ایران ( اکبر هاشمی رفسنجانی ) تنه زد و برعلیه اش مطلب نوشت و آخرش هم قصر در رفت و خلاصه تمام  زندان افتادن اکبر گنجی رو هاشمی رفسنجانی می دونستم .

بعدها توی کتاب هاشمی بدون روتوش صادق زیباکلام خوندم که اکبر هاشمی تمام اون مقالات رو کامل میخونده و تحمل می کرده و این مسئله رو که عده زیادی برعلیه اش می نویسن رو تحمل می کرده است , با خواندن این کتاب تحلیل اولیه ام که هاشمی رفسنجانی دلیل زندان رفتن گنجی است , باطل شد . اما چه کسی پشت قضیه بود.

حالا بعد این اتفاقات و کاندیدا شدن موسوی و حمایت هاشمی رفسنجانی , وقتی می بینم که این بلا سرمون اومد و این رای ها از صندوق بیرون اومد و هاشمی هم سمت ماست . تازه فهمیدم که شاه کلید کیه , شاه کلید کسی جز خامنه ای نیست .

خامنه ای کسی است که این مدت با حضور شریعتمداری در کیهان یک بنگاه لجن پراکنی افتتاح کرده است و تمام مخالفان خود را با صدای کیهان تخریب و تحریف می کند و ترور شخصیت میکند. خامنه ای کسی است که با کمک جنتی شورای نگهبان تمام مخالفان را از صحنه خارج می کند . شاه کلید خامنه ای است که با خواندن کیهان شریعتمداری می توان به عمق نگاه و زاویه دیدش پی برد .

حمایت ویژه خامنه ای از احمدی نژاد در این سالها , حضور مجتبی خامنه ای فرزند آقای خامنه ای در ستاد آقای احمدی نژاد در سال 84 و تعریف از سفرهای استانی در سال سوم ریاست جمهوری احمدی نژاد و تخریب خاتمی در جلسه مشترک این دو جهت بیان دلائل حضور خاتمی در صحنه , همه از این واقعیت که احمدی نژاد محبوب رهبر و فرد مطلوب رهبر در این سالها بوده است بر می دارد. مسلما وقتی تقلب در این سطح گسترده و به این شکل ناشیانه ( به گونه ای که حتی گمانه زنی ها حاکی از این است که تمام صندوق های واقعی در یک نقطه در زیرزمین وزارت کشور است و این رای ها رای های دیگری هستند ) , مسلما نشان دهنده این حقیقت است که آقای احمدی نژاد از حمایت یک شخصیت کلان برخوردار بوده است و شدت تقلب فقط آقای خامنه ای را به ذهن متبادر می کند.

با تمام این تفاسیر , ارزیابی من این است که از فردا باید تمام شعارها را بر محوریت رهبری تنظیم کرد و این مسلما باید شخص رهبری باشد که پاسخ گو باشد و رجوع به هر کسی بجز رهبری یک اشتباه استراتژیک بزرگ است .

امیدوارم لیدرهای اصلاح طلبان که موسوی و کروبی عزیز باشند , بدانند که این فرصتی است که بسیار بزرگ تر از فرصت انتخابات است و اگر از این فرصت استفاده کنند , نامشان در تاریخ ایران جاودانه می شود و همردیف مصدق ها , ستارخان و باقرخان و امیرکبیر قرار خواهد گرفت .

براي تغيير بايد خون داد نه راي

Filed under: تحليل — saeedlog @ 12:21 pm
Tags:

من و دوستام الان چندين ساعته كه توي شوك ايم و تصميم قطعي خودمان رو براي خروج از كشور و فراموش كردن اين كشور گرفته ايم . ما هيچ وقت در اين سال ها با انتخابات قهر نكرده بوديم و انتخابات رو مكانيسمي براي تغييرات تدريجي و آرام به سمت آرمان هاي مطلوبمان مي دانستيم . ولي امروز متوجه شديم كه آخرين سنگر هم فتح شد

ديشب كه نتايج اعلام شد ؛ تازه متوجه شدم كه چقدر در عرصه سياست خام و نفهم هستم و چقدر ساده لوحانه مي پنداشتم كه اتفاقي نمي افته و تقلبي صورت نمي پذيره

براي فهميدن تقلب در انتخابات رياست جمهوري دهم يك شاخص بزرگ وجود دارد و آن هم ميزان راي كروبي است. شيخ اصلاحات يكي از بزرگان اين مملكت و يكي از خوش نام ترين چهره هاي سياسي است و حال راي 200 هزاري اش نشان از يك تقلب گسترده در انتخابات دارد. يعني مردم لرستان هم به او راي نداده اند. اين همه دانشجو در دانشگاه هاي شريف و تهران و اميركبير و سطح تهران به او راي نداده اند

امروز ساعت 2 ميرحسين در روزنامه اطلاعات سخنراني داره و بعدش مي ريم جلوي وزارت كشور . براي تغييرات مطلوبمان ديگر نبايد راي بدهيم ؛ بلكه بايد خون بدهيم و من براي خون دادن آماده هستم

June 10, 2009

تغيير

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 1:24 pm

تغيير

June 8, 2009

اتمام حجت با تاريخ

Filed under: اظهار نظرها,تحليل — saeedlog @ 1:44 pm
Tags: , ,

ديشب كروبي رو كرد به ميرحسين و گفت كه تو بيست سال سكوت كردي و از خودت هزينه نكردي و حالا اومدي وسط ميدان . من اين وسط ميدان آمدن رو خوش آمد مي گم , ولي خودت رو براي مشكلات آماده كردي . مي دوني چه خطرهايي در كمينه و با چه مشكلاتي بايد دست و پنجه نرم كني ؟؟؟ ميرحسين در جواب پاسخ مثبت داد و گفت من با توجه به تمام اين مشكلات به صحنه آمدم .

به نظر من توي اون ده دقيقه آخر خيلي حرفا مي شد زد . اما چرا شيخ اين مسئله را مطرح كرد . در ذهن تيم اتاق فكر كروبي چه مي گذرد ؟؟؟ نظر شخصي ام اينه كه مطرح شدن اين مسئله به نوعي اتمام حجت با آقاي موسوي است . به هر حال تمام مردم ايران پاي تلويزيون بودند و اين ديالوگ ها رو گوش مي دادند و مسلما چنين جمله اي در ياد همشون باقي خواهد ماند و مسلما اگر در آينده شاهد تكرار خاتمي ي ديگري بوديم , مي توانيم به اين جمله شيخ برگرديم و ميرحسين را متذكر آنچه شيخ گفته بود بكنيم .

ترس من از موسوي , ترس از تكرار احمدي نژاد نيست . ترس من از تكرار خاتمي است . ترس من از تكرار سكوت هاي خاتمي در زمان هايي است كه نبايد سكوت كرد . ترس من از خالي كردن پشت مديراني است كه براي آرمان هاي اين مردم در حال تلاشند ولي به علت سياسي كاري هاي مرسوم و رايج در سياست فاسد ما به حاشيه رانده مي شوند . ترس من از تكرار كرباسچي ها و عبدالله نوري هاست. ترس من از موسوي , ترس از تكرار احمدي نژاد نيست !!! و من اين جمله شيخ رو در راستاي همين مسئله مي دونم . شيخ هم نگران تكرار خاتمي است . نگران نااميدي مردم و تكرار دوباره گفتمان هاي واپس خورده است

June 7, 2009

حرف هايي كه در لابلاي سطور گم شده اند

Filed under: تحليل — saeedlog @ 3:56 pm
Tags: , ,

مناظره كروبي و احمدي نژاد اگر چه فقط يك ساعت و نيم بيشتر طول نكشيد ٌٍ, ولي در عمل به اندازه ده ها ساعت حرف براي گفتن داشت , حرف هايي كه هر كدامش مي تواند دليل موجهي براي راي دادن و يا راي ندادن به يكي از طرف هاي مناظره باشد . در لابلاي سخنان هر يك  نشانه هاي روشني از دغدغه ها , نقطه نظرات و ميزان عمق نگاه ها مي توان يافت كه مسلما در تبليغات خياباني يا بيانه هاي ديگران در حمايت از اين افراد نمي توان پيدا كرد و من در اين مجال اندك در پي آنم كه اين نشانه ها را بازگو كنم.

كروبي در مناظره با احمدي نژاد , زماني كه در مقام دفاع از هاشمي و ناطق نوري و زهرا رهنورد و حتي ميرحسين برآمد ,  نشان داد كه كسي نيست كه عليرغم نقطه نظرات متفاوت در مورد مسائل بنيادين با اين افراد , پا روي حق و حقانيت بگذارد و حملات ناجوانمردانه رئيس دولت نهم را تحمل كند ؛ اين ويژگي كروبي كه در زمان حق گريزي افراد , تمام خواسته هاي حزبي و فردي خود را فراموش مي كند و فارغ از اختلاف سليقه ها به حمايت از حق مي پردازد , ويژگي اي است كه در هيچ يك از سياستمداران اين مرزو بوم تاكنون شاهد نبوده ايم . دفاع كردن از حق هميشه همراه هزينه هاي گزافي بوده و هست و كروبي كسي است كه هميشه اين هزينه ها را به جان خريده تا ارزش هايي كه براي حفظ شان جان هاي عزيزي از دست رفته , نابود نشوند و در زير پاي مصلحت سنجي و منفعت طلبي ها له نشود .

يادمان نرود كه خاتمي در مقام رئيس جمهور كه داراي قدرت بسياري است , در حمايت از مديران خود همچون كرباسچي وعبدالله نوري سكوت پيشه كرده بود و به دليل هزينه هاي حمايت از اين افراد , تن به جانبداري از اين مديران خودي نداد , مديراني كه جرم شان اين بود كه براي خاتمي كار مي كنند , همين مديران در دوره آقاي هاشمي رفسنجاني هم كار مي كردند , چرا در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني كسي آنها را پاي ميز محاكمه نكشيد ؛ چرا فردي مثل خاتمي با تمام توان اجرايي كشور , در زمان تهمت به  مديران خودش سكوت مي كند , ولي كروبي زماني كه احساس مي كند حقي در حال لگدمال شدن است,برافروخته مي شود و از افرادي كه مدت هاست ديگر رابطه اي با او ندارند و حتي در جبهه مقابل او هستند حمايت مي كند و از هزينه دادن به خاطر حق هراسي به خود راه نمي دهد ؛ آيا مگر نه اين است كه اين افراد مدت هاست حساب شان را از او جداكرده اند و ديگر نيازي نيست كه به خاطرشان هزينه داد؛ آيا مگر نه اين است كه اين افراد از كانديداي رقيب او در اين انتخابات حمايت كرده اند؛ چرا كروبي با وجود علم به اين اختلاف ها هنوز در مقابل حمايت از حق افراد غائب برمي آيد و اجازه نمي دهد تا رئيس دولت نهم هرگونه كه خواست اش است به اين افراد هر نسبتي راكه خواست بدهد؟؟اين ها نشان از نوعي مرام سياسي دارد كه با توجه به فرهنگ سياسي رايج در جامعه ما , ويژگي ناياب و ارزشمندي است كه بايد وجودش را قدر بدانيم .

در حالي كه تمام كارشناسان بر اين نقطه اتفاق نظر دارند كه پاسخ تهمت هاي احمدي نژاد را در زمان مناظره نبايد داد و اين پاسخ گويي ها را بايد حوالت به بعد مناظره داد و عدم پاسخ گويي به شبهات را در زمان مناظره امر منفي اي تلقي نمي كنند, اما شيخ در زماني كه صحبت از ماجراي شهرام جزائري مي شود , براي چندمين بار در مقام پاسخ گو به اين پرسش پاسخ مي دهد تا نشان بدهد كه هيچ گاه از پاسخ گويي هراس نداشته است ؛ مقايسه كنيد با جواب هاي نداده احمدي نژاد در قبال سئوال هاي كروبي از 300 ميليارد تومان شهرداري , پرونده نفت اردبيل و ديگر سئوال ها كه در لابلاي مناظره مطرح شد و رئيس دولت نهم آنها را بي پاسخ گذاشت.

كروبي در تمام مدت فعاليت سياسي خود نشان داده است كه مردم را محرم خود مي داند و هيچ گاه از مواجه شدن با آنها نهراسيده و هر زمان كه از او پرسشي صورت گرفته است , پاسخ واقعي اش را در همان زمان داده است و هيچ گاه نسبت به قضاوت درست مردم شكي به خود راه نداده است ؛ كروبي براي چندمين بار نشان داد كه ارزش هايش را وجه المصالحه راي آوري نمي كند و براي راي آوري تن به هر سكوتي نمي دهد.

ميرحسين موسوي در جواب محسن رضايي در قبال پرسش از حلقه اول ياران خود سكوت مي كند . او هم حتي در قبال پرسش چندباره محسن رضايي سكوت مي كند و اين پرسش را بي پاسخ مي گذارد , ميرحسين مي داند كه تعيين حلقه اول يارانش و مديراني كه با آنها در آينده كار مي كند به معناي از دست دادن راي بسياري از طرفدارانش است و به اين علت ترجيح مي دهد تا سكوت كند , چون مي داند كه سكوت هزينه كمتري نسبت به پاسخ گويي دارد . پاسخ گويي و شفاف بودن در سياست هزينه هاي فراواني دارد و اين هزينه ها براي كساني كه پايبند ارزش هاي صوابي نيستند , بسيار بزرگتر و غيرقابل جبران تر است . پاسخ گويي در اين مقطع زماني براي رئيس دولت نهم به معناي از دست دادن تمام جايگاه هايي كه تا الان با چنگ و دندان حفظ كرده است و به همين دليل است كه رئيس دولت نهم ترجيح مي دهد تا ماجراي هاله نور را تكذيب كند تا آن كه به خاطر آن معذرت خواهي كند ؛ به همين دليل است كه رئيس دولت نهم بهتر مي بيند نرخ تورم 23 درصدي را تكذيب كند تا آن كه آنرا پاسخ دهد . شايد همين دلائل ساير كانديداهاي رياست جمهوري را به سمت سكوت درقبال پرسش هاي اساسي موجود در جامعه هدايت مي كند .

مناظره احمدي نژاد و كروبي بيشتر از آنكه نوعي مصاف براي مطرح كردن شبهات بوده باشد , صحنه پارسا منشي سياسي كروبي بود, كروبي اي كه در زيباترين شكل ممكن تجلي گر شعار ” زنده باد مخالف من ” بود .

 

 

مناظره

Filed under: اظهار نظرها — saeedlog @ 2:35 pm
Tags: , ,

ديشب مناظره شيخ با احمدي نژاد رو همراه احساس نفرت تموم كردم ؛ نفرت از احمدي نژاد و نفرت از دروغ

اكثر آمارهايي كه احمدي نژاد توي اون جلسه داد رو مي شد نقد كرد و واقعا جاي يك كارشناس اقتصادي خالي بود ؛ آيا واقعا با 270 ميليارد دلار درآمد نفتي بايد نسبت صادرات و واردات اين قدر كم رشد مي داشت ؛ آيا بايد ضريب جيني يك تكان ميلي متري مي خورد ؛ كاهش بدهي دولت به بانك مركزي كه نتيجه سياست انقباضي بانك مركزي در دولت نهم بود تعداد كثيري از صنعتگران ما را به مرز ورشكستي برد ؛ در حالي كه دولت نهم اين مساله را افتخاري براي خود مي داند !!!! كاري به باقي نمودارها ندارم ؛ ولي اميدوارم محسن رضايي به عنوان يك كارشناس اقتصادي و با توجه به اين مسئله كه داوود دانش جعفري رئيس ستاد محسن رضايي يكي از مديران معزول احمدي نژاد بوده ؛ چنان نقدي از عملكرد اقتصادي دولت نهم بكند كه ديگر اين دولت اين قدر وقيحانه آمارهاي بيهوده كه شاخصي از هيچ چيزي نيستند به مردم نشان ندهد.

احمدي نژاد واگذاري هاي دولت نهم را در مقايسه با دولت هاي قبلي را يكي از افتخارات خود مي داند ؛ فارغ از اين مسئله كه ابلاغ سياست هاي كلي اصل 44 در انتهاي دوره خاتمي بود كه نه خاتمي و نه دولت هاي قبلي الزامي براي واگذاري داشتند .

شيخ چنان احمدي نژاد را زير پا له كرد كه مي توان از همين حالا اين انتظار را داشت كه تاريخ آينده ايران از شيخ به عنوان يكي از شجاع ترين و غيورترين مردان ايران زمين نام خواهد برد.

June 3, 2009

دكتر ميرحسين موسوي ؟

Filed under: همين جوري ها — saeedlog @ 7:07 pm

اگه ميخواي سورس اش رو ببيني روي اين كليك كن

اين توي سايت دانشگاه تربيت مدرسه و مي تونيد بريد توش و خودتون با چمشهاي خودتون ببينيد

دكتر ميرحسين

تفاوت هاي طرح موسوم به هفتاد هزار تومان و سهام عدالت

با يكي از طرفداران ميرحسين كه بحث مي كردم ، از تفاوت هاي طرح موسوم به هفتادهزار تومان و سهام عدالت پرسيد ، لحن پرسش به گونه اي بود كه يعني اين دو شبيه هم هستند و تفاوتي ندارند ، حال لازم ديدم كه به شرح تفاوت هاي اين دو طرح بپردازم .

سهام عدالت در واقع واگذاري يك ميليون تومان سهام (نه الزاما سهام شركت ملي نفت ايران نيست ) از سهام شركت هاي سودده دولت به مردم است، كه پول اين سهام از طريق سود خود اين سهام در يك بازه طولاني ( در حدود چهارسال) اعاده و به جيب دولت بازمي گردد ، به عبارتي فروش شركت هاي سودده به عامه مردم به صورت نسيه است، در واقع نوعي فروش است و نه واگذاري حق مردم.

سهام نفت در واقع واگذاري سهام شركت ملي نفت ايران به مردم است و برخوردار شدن از سود فروش نفت ( با اين فرض كه نفت اين مرز و بوم متعلق به تمامي ساكنان آن است ، اعم از غني و فقير و فارغ از قوميت و مذهب و … ) ، اما نكته اي كه بايد در مورد اين طرح پاسخ داده شود ، در ابتدا چرايي اين طرح و سپس توجيه طرح ( از ديدگاه تورم زايي ، تاثير در توزيع ثروت و … ) است.

در باب چرايي طرح ، به همين بسنده مي كنم كه خارج كردن پول نفت از دست دولت ؛ وابستگي دولت به ماليات ( كه بالتبع از مورد اولي نتيجه مي شود ) ، ايجاد نياز در زمينه تقويت بخش خصوصي به واسطه وابستگي دولت به ماليات ( بخش خصوصي قوي تر = دولت قوي تر ) ، ايجاد انگيزه جهت واگذاري شركت هاي دولتي به بخش خصوصي و سبك كردن بدنه دولت ( عدم توان دولت به تامين هزينه هاي اين بخش و حركت به سمت واگذاري )

اما در باب هفتاد هزار تومن بايد به عرض برسانم كه از اين مبلغ هزينه ماليات ( كه مسلما عدد بزرگي خواهد بود ) ، هزينه بيمه و هزينه حذف يارانه ها (با توجه به اين نكته كه همه دولت ها طبق برنامه چهارم بايد به سمت حذف يارانه ها بروند ، بخش ديگري از اين پول صرف جبران مسئله حذف يارانه ها مي شود) و هزينه هاي خود شركت ملي نفت ايران (مسئله ديگري كه معمولا از ذكر آن غفلت مي شود ، هزينه هاي خود شركت ملي نفت ايران اعم از توسعه چاه هاي نفتي ، تعويض قطعات فرسوده به علت پيري دستگاه ها و كمبود راندمان ، هزينه پرسنل و هزينه تحقيق درباره چاه هاي جديد و هزينه هاي ديگر سازمان مانند بيمه انتقال نفت از مبدا به مقصد ، هزينه انتقال و … مي باشد) كسر مي شود ، در نتيجه وقتي صحبت از هفتاد هزار تومان مي شود ، بايد به اين مسئله كه پولي كه عملا به دست مردم مي رسد خيلي كمتر از اين مقدار است بايد توجه شود .

در باب تورم زايي اين طرح ، بايد به عرض برسانم كه تزريق نقدينگي هميشه باعث تورم نمي شود ، زماني تزريق نقدينگي تورم زا مي شود كه اقتصاد قابليت كشش ( به عبارتي جذب اين سرمايه ها ) را نداشته باشد ، اين نقدينگي تجميع شده و باعث نابودي بخش هايي مي شود كه اين نقدينگي به سمت آنها حركت مي كند ( بلايي كه سر مسكن در دولت نهم آمد ) ، اگر بخواهم تزريق نقدينگي اين طرح را با تزريق نقدينگي حاصل از طرح بنگاه هاي زودبازده دولت نهم مقايسه كنم ، تزريق نقدينگي حاصل از اين طرح را مشابه “آبياري قطره اي ”  و تزريق نقدينگي دولت نهم را مشابه ” آبياري غرقابي ” مي دانم ، كه در مورد آخر بخش اعظم آب به صورت بي فايده هدر مي رود و به خود خاك هم آسيب مي رساند و در مورد اول خاك فرصت و توانايي جذب كامل آب و استفاده حداكثري از آب را خواهد داشت .

خانواده هاي مختلف نيازهاي اقتصادي مختلفي دارند و در نتيجه هر خانواده ، اين مقدار پول را در جهت نيازهاي خود ” بهينه سازي” مي كند ، مثلا يك خانواده كه داراي دانشجوست ، اين هزينه را صرف تامين هزينه فرزندان خود مي كند و يك خانواده كه مشكل خوراك دارد ، اين پول را صرف هزينه ي خوراك خود ميكند و مسلما اين گونه به ” عدالت ” كه دغدغه هميشگي گفتمان جمهوري اسلامي بوده است هم نزديك تريم .

Create a free website or blog at WordPress.com.