من مكتوب

September 22, 2009

به کجا داریم می ریم ؟

Filed under: تحليل — saeedlog @ 12:15 am

اون روزایی که تجاوز زشت اصولگراها به صندوق های رای این مردم رو می دیدم , می دونستم که کسی که این قدر رو داره بازی می کنه , حتما آس هایی رو مخفی کرده که به مرور رو میکنه و این نقشه بدون وجود این آس ها , محکوم به شکسته . خوب البته وقتی یک سفر به شهرستان رفتم , یک بخش از حلقه گمشده ذهنی ام تکمیل شد , وقتی دیدم که سپاه پاسداران به کمک کمیته امداد و بچه های جهاد چه طوفان تبلیغاتی ای در روستاها به راه انداختند و توی شهرستان ها هم دست کمی از روستاها نداشت و شانتاژ تبلیغاتی دولت , روز رو در نظر مردم شب و شب رو در نظر مردم روز جلوه داده , به طوری که وقتی به همه می گفتم که احمدی نژاد مدیر بی کفایتی است , همه بهم می گفتند که فلانی بازی نخور , اینها همش بازی یه , موسوی بازیچه دست هاشمی یه و هاشمی دوباره می خواد بیاد و بخوره و ببره , انگار نه انگار که می خواند رئیس جمهور انتخاب کنند , همه فکر می کردند که دارن رهبر عوض میکنند , یکی بهم گفت که حاجی این بازی “رهبری و اکبری ” یه و گول این حرفا رو نخور , موسوی بازیچه است . خلاصه ماحصل سفرم این شد که فهمیدم که این تقلب بزرگ ابعاد پیچیده تری داره و افراطیون جناح راست همه تخم مرغ ها رو توی یک سبد نگذاشتن و بخش اعظم رای شون رو از طریق همین شانتاژ رسانه ای و تبلیغاتی در شهرستان های کوچک و روستاها بدست آوردند , وقتی که دستگیری بزرگان اصلاح طلب رو دیدم , شوکه نشدم , چون می دونستم که باید آس های دیگری هم رو بشه و حتی متوقف به حجاریان و ابطحی و میردامادی و عطریانفر و قوچانی و … هم نخواهد ماند و چه بسا در آینده دست به محو کروبی و موسوی هم بزنند , اعتراف گیری از ابطحی و … شاید در نظر مردمان تیزبین هیچ ارزشی نداشته باشد ولی در عمل به معنای “مرگ سیاسی” این عزیزان در جمهوری اسلامی است , انقلاب فرهنگی و تغییر سرفصل های درسی و حتی تصفیه اساتید مستقل در دانشگاه ها می تونه آس دیگری باشه که قراره رو بشه , هر چند در این که این نظام حقش سرنگونی یه هیچ شکی ندارم , اما در این هم شک ندارم که اصولگرایان علیرغم رفتارهای افراطی ای که در این مدت داشته اند , اگر ذره خردورزی پیشه کنند و چشمانشان را باز کنند , می توانند تقلب بزرگ خودشان را مدیریت کنند و چهارسال دیگر بر این مملکت حکومت کنند بدون اینکه آب از آب تکان بخورد و چهارسال دیگر یه مدیر میانه رو علم می کنند تا بخش ای از انرژی ذخیره شده در جنبش سبز را تخلیه کنند و بعدش هم تقریبا می شه گفت که این دانشجویان آگاه و باهوش دانشگاه ها یا از کشور رفتند و یا اینکه وارد زندگی شده اند و دیگر سرشان بوی قرمه سبزی نمی ده , دانشجویان جدید هم که از هیچ چیز خبر ندارند و می شه راحت با تبلیغات همه چیز رو واژگونه جلوه داد و چه بسا مردم یادشون بره که حتی زمانی اصلاحاتی بوده , همون جور که خیلی ها یادشون رفته که یه زمانی توی این مملکت یک نهضت آزادی ای بود , جبهه ی ملی ای بود و … , همون بلایی که سر بنی صدر اومد .

1253367932

البته تا اینجای کار بدبینانه بود و فرض بر این بود که جمهوری اسلامی عاقلانه رفتار کند , اما از آنجا که دیکتاتورها توی یک تله فیدبک مثبت حرکت به قهقرا گیر میکنن , این سیستم هم چه بسا که در درون خودش علیرغم داشتن مهره های باهوش و سیاس دچار این تله بشه و درگیری مهره های اصلی اصولگرا با هم عمر سیاسی این جریان را کوتاه کنه , به هر حال در انتخابات های بعدی , نیروهای جریان سبز سرجاشون هستن و این سمت اصول گراست که با تنش و درگیری درون خودش نیروهای بیشتری ازش ریزش می کنه و به جریان سبز می پیونده که با فرض اینکه رهبران سبز مانند موسوی و خاتمی دچار آفت سکوت نشوند , می تواند قدرت بالقوه سبزها رو بیشتر کنه و پس از مدتی سبزها به مدد همین نیروهای مردمی توانایی جابه جایی قدرت پیدا کنند , البته اونروز دیگه باید موسوی و خاتمی رودربایستی ها رو کنار بگذارند و از رهبری عبور کنند .

به هر حال بازی این جا تموم نشده و هنوز آس های دیگری هم این جریان در آستین داره , این بازی , آخرین حلقه اش زمانی به نفع اصولگراها تکمیل می شه که مدیران درجه دو اصلاح طلب را دچار مرگ سیاسی کنند , رهبران قدرتمندش را وادار به سکوت کنند , یا ناامید از ادامه جریان  , که این مسئله هم چندان دور از ذهن نیست . هاشمی رفسنجانی فردی نیست که بخواهد به خاطر جنبش سبز هزینه بدهد , موسوی هم رویه بیست سال گذشته را پیش می گیرد و سکوت می کند , خاتمی هم مرد لحظه های سخت نیست , این وسط تنها کسی که می تواند معادلات اصول گرایان را برهم زند شیخ مهدی کروبی است که با صداقت و شجاعت بی نظیرش تا حال نشان داده که جنبش سبز می تواند در لحظه های سخت بدان تکیه کند , اما شیخ هم به علت وابستگی بدنه جنبش سبز به میرحسین موسوی , برای استفاده از این پتانسیل نیازمند همکاری تنگاتنگ با موسوی است که در صورت سکوت موسوی شیخ هم پشتوانه مردمی محکمی نخواهد داشت و این مسئله شیخ را شکننده می کند , هر چند که شیخ تا الان نشان داده که فقط از خودش هزینه می کند , اما در صورت واکنش حاکمیت به رفتارهای شیخ و بازداشت شیخ , عدم وجود این پشتوانه مردمی می تواند برای شیخ ایجاد مشکل کند .

به هر حال آینده ایران در هاله ای از ابهام است و در صورت هماهنگ نشدن رهبران سبز با هم می تواند به نفع جریان حاکم ادامه پیدا کند . تنها آس جنبش سبز حماقت و جاهلیت رهبران افراطی کنونی است

Advertisements

July 5, 2009

ديده هاي من

Filed under: تحليل — saeedlog @ 9:05 pm
Tags:

این روزایی که گذشت برای ایران روزهایی تاریخی بودند , یعنی اینکه در تاریخ ما ثبت و ضبط می شه . یه چیزی که این وسط خیلی مهمه اینه که ما از این اتفاقات درسی بگیریم و بفهمیم که چطور در مقابل رفتارهای مشابه , باید عکس العمل نشون بدیم .

یادم نمی ره اون روزای قبل انتخابات رو که با بچه ها رفته بودیم دانشکده علوم پزشکی تهران و با دانشجوهای اونجا , بحث موسوی و کروبی می کردیم و ما معتقد بودیم که برنامه های کروبی و تیم کروبی برای پیش برد جریان اصلاحات کاراترند و خوب طرفدارای موسوی هم بحث های خودشون رو داشتند. اصلا مهم نبود که ما اون موقع چی ها بهم می گفتیم , اون چیزی که الان واسم مهمه , اینه که چقدر ما معصومانه به انتخابات نگاه می کردیم , شاید اگر می دونستیم که اساسا این انتخابات از بن و ریشه مشکل داره , شاید بحث ها سمت و سویی دیگه پیدا می کرد , شاید به جای این که در مورد این دو عزیز صحبت کنیم , می اومدیم و درباره روشهای مقابله با جریان حاکم و روشهای خلع ید از قدرت بحث می کردیم و اساسا در مورد این مسئله که چطور از آرا صیانت به عمل آوریم , بحث می کردیم . اما اشکال عمده اینجا بود که اصلا در مخیله هیچ کداممان نمی گنجید که قراره یه کلاه به این بزرگی روی سرمون بذارن .

روز شنبه و یک شنبه بعد از انتخابات , مردم کنجکاو بودن ببینن توی کوچه “میرهادی” توی خیابان ولیعصر چی میگذره و من هم یکی از اون آدم های کنجکاو بودم و پاتوق ام اونجا بود , اصلا تو کتم نمی رفت که قراره این صحنه های خشن رو توی ایران ببینم , صحنه گاردی هایی که از پمپ بنزین محافظت می کنن , نیروهای ضد شورشی که مردم رو با باتوم می زنن , شاید همین شوک زدگی بود که من رو وادار می کرد که علیرغم فشار امتحان ها (اون موقع هنوز امتحان ها عقب نیفتاده بود ) برم و جزو سیاهی لشگر کنجکاو و معترض میرهادی باشم . صحنه ها خیلی بکر بودن , برای منی که فقط این صحنه ها رو توی اینترنت توی ماجرای کوی دانشگاه دیده بودم , به عینه مشاهده کردنشون خالی از لطف نبود .

عصر یک شنبه پشت میله های درب اصلی دانشگاه تهران , علیرغم اینکه نمی خواستم شعار بدم و اصلا اعتقاد به شعار نداشتم , دیدم کاری از دستم برنمی آد و حتما باید خودم رو تخلیه کنم و منم به خیل عظیم دانشجوهای اونجا پیوستم , جلوی دانشگاه پر از مامور بود , ولی خوب ساحت دانشگاه هنوز مقدسه و جرات نداشتن که بیان تو و بین ما و اونها یه در بزرگ و قوی موجود بود که نمی ذاشت اونا مزاحم ما بشن , ولی با این وجود اونا با گازهای اشک آور تا تونستن متفرق مون کردن , اون جا هم برای اولین بار بود که یه گاز اشک آور , چشمام رو سوزوند , جلوی پام افتاد , اصلا فکر نمی کردم که یه روزی به جرم فقط معترض بودن , این جوری ازمون پذیرایی بشه , ولی شد . نمی تونستم نفس بکشم , دور چشام و پیشانی ام به شدت داشت می سوخت , فکر کردم الانه که پوستم جمع بشه و ذوب بشه , خیلی ترسیده بودم , همه ترسیده بودن , هیچ کی فکر نمی کرد که قیمت “اعتراض” توی این کشور این قدر بالا باشه .

صبح یکی از روزا , مسجد دانشگاه تهران , میزبان اساتید بزرگ خودش بود , همه اساتید بزرگ رشته برق هم اومده بودن , یکی از استادها اومد و ازم جویای احوال یکی از بچه ها توی کوی شد , ولی من هیچ اطلاعی نداشتم , شماره اش رو گرفتم که بهش خبر بدم , اون دوستم رو توی کوی دانشگاه گرفته بودن , البته خیلی های دیگه رو هم گرفته بودن , نمی دونستیم باهاشون قراره چکار کنن , چند روز بعدش فرهاد رهبر , رئیس دانشگاه رفته بود و آزادشون کرده بود و به مزد کتک هایی که خورده بودن یک کیک و ساندیس و یه مشت مزخرف تحویل شون داده بود و قول داده بود که خسارات مادی جبران بشه ولی غرور شکسته این دانشجوها رو هیچی نمی تونست مرهم باشه .

 

روز دوشنبه و سه شنبه هم رفتیم دانشگاه , اصلا بحث مون این بود که دانشجو باید توی دانشگاه اعتراض کنه و مردم توی خیابان ها , توی دانشگاه تهران , صداها بهتر شنیده می شد و خوب علی القاعده خطر کمتری هم متوجه مون بود , صبح دوشنبه یا سه شنبه بود , دقیق اش رو از خاطر بردم , زهرا رهنورد توی مسجد دانشگاه تهران گفت که قرار راهپیمایی از انقلاب تا آزادی کنسل شده و خبرها میگه که حکم تیر دارن و می خوان ملت رو بزنن و موسوی نمی خواد که مادری عزادار بشه و می ره که قضیه رو به آرامی رفع اش کنه , ابزارهای خبررسانی موجود نبود که این خبر رو به بقیه برسونیم , اس ام اس ها قطع بودن و فقط می شد تماس گرفت , تازه اونم از ساعت دو و سه بعدازظهر قطع می شد , ما پشت میله های درب اصلی بودیم و شعار می دادیم , تا این که نزدیک های سه شد و دیدیم که اقیانوس ملت به راه افتاد , سریع جمع شدیم تا ما هم به این سیل خروشان بپیوندیم وقتی رفتیم قاطی شدیم , دیدیم که شعور جای شور را به تمامی گرفته و ما هم سکوت کردیم و با سکوتمون فریاد زدیم .

شاید این راه پیمایی بزرگ دیگه مثل اش دیده نشه , راه پیمایی ای که از میدان امام حسین بود تا میدان آزادی , نه سرش معلوم بود و نه ته اش , برآورد سه میلیون یه برآورد منطقی بود , می شد یه حساب سرانگشتی کرد و این رقم رو در آورد , من به عمرم این همه آدم که یه صدا سکوت باشن و یک رنگ سبز رو ندیده بودم , احساس غرور آفرینی بود .

میرحسین هم این قضیه رو پذیرفته بود و رفت توی میدان آزادی از مردم تشکر کرده بود , کروبی هم جلوی دانشگاه شریف بود و از مردم تشکر می کرد . کاری جز تشکر از کسی ساخته نبود , فقط باید برای این همه شعور از مردم تشکر می شد .

روزهای بعد همین اتفاق در میدان هفت تیر و توپخانه هم افتاد و مردم به همین شکل پر انرژی حاضر شدن و با سکوت شون فریاد زدن .

جمعه روز سرنوشت سازی بود , روزی بود که رهبر میخواست حرف نهایی رو بزنه , در واقع برای اولین بار مهره اصلی جریان اقتدارگرا میخواست در یک تریبون رسمی حرف دلش رو بزنه و خوب همین مسئله در واقع تعیین کننده رفتار حاکمیت در قبال مردم در روزهای بعدی بود , ماها که خوابگاه مون همون اطراف بود , شاهد اتوبوس های زیاد مردم از اطراف تهران بودیم , از شهرهای اطراف هم مردم اومده بودن , از قم , رودهن , بومهن , کرج و خلاصه همه شهرهای دور و نزدیک (در ظاهر بیعت با رهبری و در باطن سیاه لشگری) آدم فرستاده بودن .

رهبری حرف های جالبی زد , خیلی روشن از احمدی نژاد  و انتخابات حمایت کرد , گفت که زیر بار تقلب نمی ره , گفت که صدای اعتراض مردم هیچ نقشی در تصمیم حاکمیت نداره , گفت که این تجمعات در آینده سرکوب می شه و خونش به گردن موسوی است, خیلی راحت 52 سال دوستی با هاشمی رو گذاشت یه طرف ترازو و چند سال پاچه ور مالی احمدی نژاد رو هم گذاشت یه ور دیگه ترازو و با قاطعیت گفت که وزنه احمدی نژاد سنگین تره. این تجمعات رو کار انگلیس و آمریکا و اسرائیل دانست , صدای مردم رو صدای صهیونیست ها دانست , دول اروپایی و آمریکا رو متهم به آشوب آفرینی و دخالت در مسائل داخلی ایران کرد و خلاصه فرافکنی کرد. رای 40 میلیونی ملت رو هم رای به نظام و سیستم سیاسی موجود دانست .

روز بعدش همون شنبه خونین بود , دیگه همه سلاح ها رو آورده بودن , ماشین های آب پاش ( البته آب نبود , یک مایع قلیایی که به شدت پوست رو می سوزونه بود ) , گارد ویژه , نیروهای ضد شورش , بچه های بسیج و پایگاه (باورم نمی شد که به بچه چهارده و پانزده ساله , چماق و باتوم داده باشن !!!) , نیروهای سپاه و خلاصه جهنمی بود , تا تونستن زدن و زخمی کردن , تیر هم شلیک کردن , خیلی ها رو از پا درآوردن , زن و مرد هم براشون فرقی نمی کرد , روز بعد از حرفهای رهبری باید ساکت می بود , چون نمی تونستن تحمل کنن و ببینن که مردم علی رغم میل رهبری اومدن توی خیابان ها ( نمی دونم اگه به این نشه گفت دیکتاتوری به چی می شه گفت دیکتاتوری ) , خیلی صحنه ها منزجر کننده بود , من خودم رو با سماجت تمام رسوندم به میدان , ولی از یه جایی به بعد دیگه اجازه عبور نمی دادن و با باتوم به یک سمت دیگه هدایت ات می کردن , اون روز روز سیاهی بود , هر چند که همین روزهای سیاه ان که نقطه عطفی می شن در تاریخ و تاریخ ساز می شن .

روزهای بعد هم همین اتاق البته با شدت کمتری در تهران تکرار می شد , مثلا بعدش توی میدان هفت تیر بود که من با چشمای خودم دیدم که بیشتر از مردم گاردی ها ریخته بودن توی میدان و هلیکوپتر هم از بالا دقیقن محل های اجتماع رو مشخص می کرد تا اگه یه وقت چیزی از دیدشون در رفت از اون بالا خبر بدن .

در میدان بهارستان جلوی مجلس هم دوباره همین وضع تکرار شد و اون جا هم باز برای اولین بار من موتورسوارهایی رو دیدم که با تیرهوایی های ممتد مردم رو دچار رعب و وحشت می کردن و متفرق می کردن , برام جالب بود که تمام روش های پخش کردن مردم رو هم بلد بودن , بچه های اطلاعات رو هم من چند تاشون رو می شناختم و اونجا دیدم , پایه ثابت همه تظاهرات ها بودن .

این روزا همه منتظر 18 تیرن تا دوباره صدای اعتراض شون رو به گوش حاکمیت برسونن , می دونم که دوباره خون برپا می شه , اما تاریخ نشان داده که این خون بوده که پیروز بر شمشیر بوده و هست ( البته این به شرطی یه که رهبران معترضین خیانت نکنن !!!)

توی شهرستان آب از آب تکون نخورده و هیچ کس تو کتش نمی ره که اصلا معترضی وجود داره و خوب به شدت شهرستانی ها مسخ صدا و سیما شدن و هر چی از صدا و سیما نقل بشه رو وحی منزل می دونن و اصلا در درست بودنش شک نمی کنن . توی شهرستان خیلی ها رو دیدم که به احمدی نژاد رای دادن ولی باز هم مشخصه که اکثریت با احمدی نژاد نیست و اقلیتن و اصلا با آمارهای رسمی همخوانی ندارن .

اون چیزی که این روزا برای همه مهمه , تصمیماتی است که از جانب مهندس موسوی و کروبی اخذ می شن , بیانیه ها تقریبا خالی از هر نکته اجرایی هستن , یعنی به عبارتی تکرار واضحاتن , همه می دونن که چی داره می گذره و چی گذشته بر این کشور و خوب لازم نیست که هی مجدد تکرار بشه , شورای نگهبان هم که نظر قطعی اش رو داد و به عبارتی مسیرهای قانونی هم به بن بست رسید و حالا بهترین موقع است که سران اصلاح طلب که تنها امیدهای مردم هستن , بشینن و یه تصمیم جدی برای عبور از جمهوری اسلامی تحریف شده و ذوب شدگان در ولایت فقیه و مجلس فرمایشی کنونی بگیرن . جهت گیری وضع کنونی , یک دیکتاتوری عمیق مدرن و بغض فروخورده کشنده در گلوی مردمه و اگر مردم با سکوت رهبران خود مواجه بشن , چه بسا که تمام سرمایه امید و اعتمادشون بر باد بره و این عدم اعتماد در آینده ابزاری در دست غوغاسالاران بشه که به واسطه همین سکوت مردم نهادهای قانونی دموکراتیک رو نابود کنن و خزانه مردم تبدیل به بیت المال و رهبری تبدیل به خلافت اسلامی بشه و ما بازتکرار تراژیک تاریخ رو شاهد باشیم .

هیچ ایده ای به ذهن ام نمی رسه که بشه به واسطه اون از وضع موجود خلاصی یافت ولی نکاتی هست که باید به اون توجه کرد , اول از همه اینه که جریان مقابل هم به اندازه این ور دچار ترس شده و شدیدا در حالت آماده باش قرار داره , دوم اینکه این پروپاگاندای مسموم صدا و سیما و این بزرگنمایی هاش کاملا غیرواقعی یه و جریان حاکم اونقدر هم که فکرش رو می کنیم قوی و محکم نیست , سوم اینکه بهترین کار در حال حاضر نشانه گیری نقاط استراتژیکه ؛ به عبارتی قرار نیست که ما برای از پا در آوردن این سیستم , همه نقاط اش رو بزنیم , فقط کافیه قلب و مغزش رو نشانه بگیریم . بانک مرکزی , خزانه و شرکت نفت , به عنوان قسمت های تغذیه کننده پول , سپاه و ارتش و بسیج , به عنوان قسمت های تغذیه کننده نیروهای ضد مردمی و خوب کاخ ریاست جمهوری و بیت رهبری به عنوان مغز جریان حاکمیت و صدا و سیما به عنوان تبلیغات چی جریان حاکمیت .چهارمین نکته اینه که باید خیلی هم مراقب رهبران خودمون باشیم , به عبارتی صیانت از مهندس موسوی و کروبی , البته منظورم صیانت فیزیکی نیست ( که البته اون هم جزو واجباته ) , منظورم اینه که مراقب باشیم , اینها خیانت نکنن ( البته منظورم از خیانت اینه که به کم قانع نشن , مثلا بهشون وعده داده بشه که مثلا دوره بعد شما رئیس جمهورید و هر طور خواستید عمل کنید و یا خیلی چیزای دیگه که به عبارتی عقب نشینی از آرمان های اصیل مردمه ) , به عبارتی ما به کم قانع نباشیم , این سیستم یک سیستم مریضه و علی القاعده باید حذف بشه و خوب کنار آمدن با این سیستم اصلا به نفع مردم نیست ( البته ترس مردم از حاکم شدن جریان های غیرمردمی بعد از حذف یک جریان غیر مردمی دیگه هم یه ترس منطقی یه ) و مردم باید حالا که حاضر شدن هزینه بدن , باید هزینه حذف کل آدم های نظام رو بدن , از رهبری گرفته تا اون فرمانده پایگاهی که بسیجی ها رو تشویق به کتک زدن مردم می کنه .

به هر حال امیدوارم که این ماجرا ختم به خیر بشه , جریان های مردمی که هزینه دادن و آخرش به هیچ نتیجه ای نرسیدن , زیادن توی دنیا و من امیدوارم که این حرکت مردم به اون ها نپیونده .

سه تفنگدار

Filed under: تحليل — saeedlog @ 8:55 pm
Tags: ,

بعد این اتفاقاتی که در تهران افتاد و خلاصه درس مرس کلهم مالیده شد و تمام اوقات ما صرف دنبال کردن مسائل سیاسی روز شد, به این نتیجه رسیدیم که بهتر است فعلا بی خیال درس خوندن شیم و یک ذره عمیق تر به دنیای اطراف نگاه کنیم و خلاصه درس خوندن توی این شرایط اصلا ایده آلمون نبود , من که سریع رفتم و کتاب ” هاشمی , بدون روتوش ” رو خریدم و بعد از مدتی خوندنش بازم هوس کتاب خوندن به سرم زد و با کارت کتابی ( که از عطایای دولت نهم به دانشجویان دانشگاه تهران بود و پنجاه تومن توش برای خرید کتاب بود ) رفتم و کتاب “کافه پیانو” فرهاد جعفری , “جنایت و مکافات ” داستایوسکی و ده جلد کتاب ” سه تفنگدار” الکساندر دوما (که 6700 صفحه است ) را خریدم, خلاصه با خودم گفتم حالا که دارم می رم شهرستان , برای لحظه لحظه اش برنامه بریزم تا بتونم وقتی برمیگردم احساس مفید بودن بکنم ( چون یکی از معضلات من زمانی که در شهرستانم اینه که وقت نمی گذره و خیلی نامفید و بیهوده می گذره) .

“سه تفنگدار” دوما , یک رمان تاریخیه که بستر تاریخی اش “واقعیت” ه , اما شخصیت ها ساخته ذهن خلاقه دوما هستند , داستان از زبان دانای کل بیان می شه و به عبارتی خواننده در جریان تمام ماوقع قرار می گیره و این مسئله که در مقام دانای کل قرار می گیره , هم براش زجر آوره و هم جذاب ( زجرآور از این لحاظ که دقیقا می دونه توی فکر هر کسی چه می گذره و چه خیانت هایی در شرف انجامه , ولی توانایی تغییر در داستان رو نداره , و جذاب از این لحاظ که هیچ نکته ای بر خواننده پنهان نیست و خواننده در مقامی بالاتر از شخصیت ها قرار داره و حتی زمان هایی می شه که چون اطلاعات بیشتری نسبت به شخصیت ها داره , براشون نگران می شه و دلواپس شون می شه)

آن چیزی که در من کشش ایجاد میکنه که این شش هزار و هفتصد صفحه ای رو بخونم و خم به ابرو نیارم (برای اونایی که زیاد اهل کتاب خوندن نیستن میگم که هر کتابی هر چقدر هم که جذاب باشه , واقعا یک نیروی فوق العاده لازمه که یک آدم رو متقاعد کنه که ده جلد کتاب تقریبا هفتصد صفحه ای رو بخونه , چون کتاب زیاد خوندن اصلا به این معنا نیست که می تونه باعث یک کتاب حجیم رو خوندن بشه ) قاعدتا داستان گیرا و جذاب این کتاب نیست , چون من داستان های گیراتر و جذاب تر زیادی سراغ دارم که بخونم و به سراغ اونها نرفتم , اون چیزی که من رو مثل آهن به این آهنربا چسبونده , محتوای بسیار ارزشمند این کتابه , این کتاب که در واقع در بستری از واقعیت نوشته شده , پشت پرده قدرت در زمان لوئی سیزدهم و هانری چهارم در فرانسه رو نشون می ده , زمانی که هنوز مذهب در قدرت نقش محوری داشت و صدر اعظم فرانسه که مدیریت اجرایی کل کشور را به عهده داشت از بین کاردینال های مذهبی انتخاب می شد ( مقایسه کنید با وضع حکومت فعلی ایران که اصلی ترین مهره های آن جزو روحانیون مذهبی هستند , مثلا رهبر, رئیس قوه قضائیه , رئیس شورای نگهبان , رئیس مجمع تشخیص مصحلت نظام , وزیر اطلاعات و … ) و قاعدتا شکل رفتار این سردمداران در قبال قدرت و ثروت برای کسی مثل من که براش مسائل پشت پرده قدرت جذابه و با دقت اوضاع قدرتمندان فعلی کشور را مانیتور می کنه خیلی جذاب و دارای کششه .

نقش محوری رو در این کتاب فردی باهوش و جاه طلب به نام ” دارتانی یان” داره و از طریقی دوستی با سه تفنگدار سلطنتی که جز جان بر کفان و فدائیان و محافظان شاخص لوئی سیزدهم هستند ( به نام آتوس , پورتوس و آرامیس ) می تونه با کمک اتفاقاتی که می افته و هوش ذاتی ای که داره به جرگه تفنگداران سلطنتی و پس از اون ستوان تفنگداران سلطنتی بشه و منشا اثرات مهم در سیاست دوره لوئی سیزدهم و هانری چهارم بشه .

یکی از شخصیت های جالب این کتاب که در بخش اول این کتاب ( شامل دو جلد اول) نقش اصلی را داره , شخص کاردینال ریشیلو ست که یکی از معروف ترین سیاستمداران دوره خود و دوره های بعد از خود است و به این علت که کاردینال ها ردایی سرخ در برداشتند معروف به “عالیجناب سرخ پوش” در تاریخ می شه و یکی از استخوان دار ترین و معروف ترین تشکیلات جاسوسی آن زمان دنیا را طرح ریزی می کنه و به کار می بره و اون قدر این تشکیلات قدرتمند و سازمان یافته عمل می کنه که باعث می شه هیچ اتفاقی در دوره کاردینال بدون اطلاع اون صورت نپذیره و در جریان تمام مسائل قرار بگیره .

کارهایی که کاردینال می کنه و برای من خیلی جذابن , یکی یافتن افراد باهوش و وفاداره و استفاده از استعدادهای آن ها به صورت تخصصی است , دوم لحن کاردینال و نوع تملق و استفاده از ادبیات سیاستمدارانه و هوشمندانه است , مثلا نوع ادبیات در مواجهه با لوئی سیزدهم , نوع ادبیات در هنگام مواجهه با ملکه فرانسه , نوع ادبیات در هنگام برخورد با گارد مخصوص و فدائیان خود ( که نوعی ادبیات پدرانه است ) , نوع ادبیات در مواجهه با افراد گارد لوئی سیزدهم که از دشمنان او هستند ( نوع ادبیات مودبانه که باعث جذب آنها به سوی کاردینال می شد , این ادبیات را کاردینال برای جذب افراد باعرضه گارد لوئی به کار می بست که در واقع به صورت غیر مستقیم از بدترین دشمنان خود , بهترین دوستان خود را می ساخت ) . سوم نحوه انتخاب زمامداران خود که تمام آنها افرادی فاسد و توانمند بودند و همین فساد آنها باعث وفاداری آنها به شخص کاردینال می شد , چون سقوط کاردینال در واقع سقوط خود آنها بود و همین مسئله باعث می شد که تمام تلاش خود را در راستای تقویت کاردینال به کار برند و هرگز به فکر خیانت به کاردینال نیفتند , چهارم توطئه های کاردینال , مثلا هنگامی که در جنگ روشل , کاردینال به این نتیجه می رسد که جنگ رو در رو ممکن است در تاریخ چهره ای زشت برای او تولید کند , ترجیح می دهد که در طرح ای زیرکانه , از طریق جاسوسان و افراد تبه کار اطراف خود , دوک بوکینگام صدراعظم انگلستان را به قتل برساند و به این شکل جبهه روشل که متشکل از پروستانی های معترض است را ضعیف کند و آنها را به تسلیم وادارد که با استفاده از یک زن زیبا و تبه کار این توطئه را به خوبی به اجرا می گذارد و در جنگ روشل پیروز می شود و مانع از اتحاد انگلستان با اطریش و اسپانیا می شود. پنجم و مهم ترین ویژگی کاردینال دست و دلبازی کاردینال است , کاردینال برای اجرای نقشه های خود از بذل پول و امتیاز نمی هراسد و این امتیازها و پول ها را در راستای اهداف خود به راحتی خرج می کند و همین مسئله باعث توانمند تر شدن تشکیلات جاسوسی کاردینال و مطیع نگه داشتن جان برکفانش است , مسئله ای که باعث شکست “مازارن” صدراعظم بعدی فرانسه در عهد هانری چهارم می شود .

“دوما” در این کتاب به خوبی روحیه اصیل زادگان و اشراف فرانسه در عهد لوئی سیزدهم و هانری چهارم را به تصویر می کشد , به گونه ای که بعد از خواندن این کتاب به راحتی این احساس در شما به وجود می آید که می توانید به آن دوره بروید و بدون مشکل مماشات کنید.

چیزایی که من از این کتاب یاد گرفتم , زیادن , بگذریم که شخصیت کاریزماتیک و سیاس کاردینال ریشیلو برام یه الگو شد و مسلما اگه من هم بخوام یک کشور رو اداره کنم , از این شخصیت و کارهایی که کرده حتما استفاده میکنم , انعطاف پذیری قدرت و جنس لغزان اش برام روشن شد و این که چقدر راحت می تونن دوست ها دشمن و دشمن ها دوست شوند . یکی دیگه این که یاد گرفتم که هیچ چیزی با هیچ چیزی غیر مرتبط نیست ( اگر دو تا آدم رو پیدا کردم که در یک متری هم دارن یک حرف می زنن و حرفشون حقیقته , به احتمال 90 درصد هیچ ارتباطی با هم ندارند , ولی اگر دو تا آدم دو طرف کره زمین یه حرف مشترک رو زدن و اون حرف باطل بود , باز هم به احتمال 90 درصد به هم مرتبطن , و خوب وقتی الان می بینم که در کشورمون همه یکدست از احمدی نژاد باطل حمایت می کنند , بی شک به این نتیجه می رسم که حتما با هم مرتبطن) , بعدش برام روشن شد که چه کسایی الان توی وزارت اطلاعات هستن و چه روحیاتی دارن ( چون وزارت اطلاعات کنونی شکل مدرن تشکیلات خام جاسوسی ریشیلوست) و چه وابستگی هایی بین این وزارتخانه ها و افراد بالادست آنهاست و اصلا چه چیزی برای این تشکیلات هدف ریزی می شود و چه کسانی این کار را می کنند .

در پایان هم باید دست مریزاد گفت به قلم مترجم گرانسنگ کشور “ذبیح الله منصوری” که تمام آثارش جلوه ای رنگین و باشکوه دارد و طبعا با اضافات خود به کتابهایی که ترجمه کرده است , فهم این کتاب ها را آسان تر و خواندن آنها را روان تر کرده است , کاری که نه تنها از ارزش ترجمه های او نمی کاهد , بلکه به آنها ارزشی افزون تر می دهد. روحش شاد .

این کتاب را علیرغم حجم زیادش به همه توصیه می کنم ….

كافه پيانو

Filed under: تحليل — saeedlog @ 8:51 pm
Tags: ,

خیلی وقت بود تعریف “کافه پیانو” رو شنیده بودم ولی خوب وقت نمی شد بخرم و بخونمش , البته زیاد هم اهل خرج کردن پول برای کتاب نیستم , تا این که یک کارت کتاب افتاد دستم و من هم چون آدم های ندید بدید رفتم و هر چی کتاب که جزو آرزوهام بود خریدم و الان دارم بین شون می لولم . کافه پیانو رو همون روزای اول رفتم خریدم .

کافه پیانو اگر چه نمی تونم اصلا جزو کتاب های برجسته بدونمش , ولی باید اعتراف کنم که نکته ها و ظرائفی در نگارش اش هست که هر خواننده ی بی طرفی رو جذب خودش می کنه , کتاب از لحاظ ادبیات خیلی شبیه ” عقاید یک دلقک ” هانریش بل و “ناطوردشت” جی دی سالینجره , ولی خوب , کاملا فضاش ایرانیه و اصلا این احساس درت بوجود نمی آد که یک فضای ترجمه ای برش حاکمه , داستان از دید شخصیت محوری داستان نقل میشه و زبان داستان , زبان اول شخصه , قصه ای هم نداره و صرفا یک زاوه دیده که چسبیده به دو تا چشم سرگردان که به هر طرف که نگاه می کنه , قضاوت ها و شیرینی و تلخی های تجربیاتش رو هم به اتفاقات اضافه می کنه , اگه یادتون باشه توی داستان ناطور دشت هم بچه مدرسه ای داستان ما هر اتفاقی که براش می افته , هر خاطره ای که براش تجدید می شه همه رو نقل می کنه و مورد قضاوت خودش قرار می ده و به عبارتی به همه اتفاقات زندگی اش رنگ می زنه و یک پرتره رنگ آمیزی شده از اتفاقات رو جلوی روی ما می ذاره , مثلا ما کاملا نگاه تلخ شخصیت اصلی رو درک می کنیم و خوب از این همه روان شناسی سالینجر لذت می بریم , این جا هم همون اتفاق افتاده و ما یک آقایی رو می بینم که در میان سالی قرار داره , به خیلی از آرزوهاش نرسیده و ناکام مونده , توی زندگی اش یه سری کارها رو شروع کرده و با شکست مواجه شده و همچنان داره زندگی اش رو می کنه .

شخصیت اصلی داستان یک آقاست که زمانی یک نشریه داشته و یک هیئت تحریریه و کار فرهنگی می کرده , بعد از فروش نرفتن کاراش که خودش دلیل اش رو آوانگارد بودن نشریه اش می دونه , نشریه رو می بنده و به علت این که زن(به نام پری سیما) اش تقاضای مهریه اش رو می کنه و اون هم می خواد پول مهریه رو در بیاره , یک کافه می زنه و پول در می آره و ماهی پانصدهزار تومن کنار می  ذاره تا مهریه زن اش رو بده و از شرش خلاص بشه , زنی رو که خیلی هم اتفاقا دوستش داره ( علیرغم هزاران عیبی که این زن داره) و ازش یک بچه داره (به نام گل گیسو )

در تمام مدت این کتاب ما چسبیدیم به دو تا چشم این آقا و هر چیزی که اون می بینه رو ما هم می بینیم و همون جور که اون در مورد این چیزا فکر می کنه , فکر می کنیم , یه جاهایی ما دوست داریم که جور دیگه ای فکر کنیم , ولی از اون جایی که چسبیدیم به چشم و ذهن این آقا , امکان تغییر داستان برامون وجود نداره و یک ذره حرص مون در می آد. یک جاهایی از وفاداری های بی منطق این آقا حرص مون در می آد , یک جاهایی از بی خیالی هاش حالمون گرفته می شه , یک جاهایی با تلخی های نگاهش زندگی میکنیم و از ولنگاری های روحی اش لذت می بریم . داستان کاملا یک دسته و هیچ جایی احساس نمی کنیم که دچار یک تناقض شدیم , مسئله ای که معمولا توی این جور نوشتن ها رایجه و همین رو من نقطه قوت این کتاب می دونم , یعنی هیچ جا نمی شه با خودمون بگیم که این آقا که مثلا فلان کار رو کرد , چرا حالا اینجا فلان کار رو می کنه و خوب دچار تناقض بشیم , نویسنده خیلی زیرکه و تمام سوراخ های داستان رو پر کرده و همین یکی از دلائل این مسئله است که من این کتاب رو قوی می دونم .

در ضمن این رو هم بگم که این که این کتاب شبیه ناطور دشته و یا این که شبیه عقاید یک دلقکه باعث نمی شه که من این کتاب رو ارزشمند ندونم و ازش لذت نبرم , تنها اتفاقی که در من می افته اینه که این کتاب رو یک کتاب برجسته ندونم , ولی اون رو یک کتاب لذت بخش و جالب می دونم و به همه دوست داران کتاب توصیه اش می کنم .

June 15, 2009

ميرحسين موسوي – شيخ مهدي كروبي

Filed under: تحليل — saeedlog @ 2:21 pm
Tags: ,

خوب الان مي خوام چيزايي كه جديدا بهشون فكر كردم و نتايجي كه اخيرا بهش دست پيدا كردم رو براتون اينجا بيارم . اول از همه بايد بگم كه يكي از سئوالاتي كه مدت ها بود ذهن من رو مشغول خودش كرده بود اين بود كه چرا ميرحسين موسوي تابحال سكوت كرده و ترجيح داده كه به يك انزواي سياسي تن بده و حالا احساس مي كنم كه به جواب دست پيدا كردم .

در دوره دوم رياست جمهوري آقاي خامنه اي با اين كه ايشون تقريبا 85 درصد آرا رو كسب كرده بودن و منتخب مردم بودن ؛ وقتي كه ميخوان نخست وزيرشون رو انتخاب كنن و با حضور آقاي ميرحسين موسوي براي بار دوم مخالفت مي كنن ؛ ميرحسين موسوي نزد امام مي ره و اعلام نارضايتي ميكنه . امام خميني كه به شدت به آقاي ميرحسين اعتقاد داشته عليرغم ميل باطني آقاي خامنه اي ميرحسين رو بهش تحميل مي كنه و مي گه كه يا آقاي ميرحسين يا هيچ كس ديگه و خوب علي القاعده آقاي خامنه اي كسي نبودن كه بتونن در مقابل امام بايستن و اين تحقير بزرگ تاثير زيادي روي آقاي خامنه اي مي ذاره . به گونه اي كه بعد اون شروع مي كنه به تخريب ميرحسين و اوج تخريب ها در سال 65 اتفاق مي افته ؛ امام كه به شدت از موج تخريب ها بر عليه ميرحسين ناراحت بودن در يك سخنراني خطاب به تخريب گران مي فرمايند كه شما كه نمي تونيد يك نانوايي رو اداره كنيد چرا به تضعيف دولت مي پردازيد ؛ در اين كه پشت خيل عظيم تخريب گران يكي از سران بزرگ كشور بوده هيچ شكي نيست ( در ضمن به آقاي هاشمي بدگمان نباشيد ؛ آقاي هاشمي در اون زمان تمام وقت در اختيار اداره جنگ بودن و مجلس رو هم بايد هدايت مي كردن ) و خوب علي القاعده جز آقاي خامنه اي كس ديگه اي رو نمي شه متصور شد . سخنراني امام باعث مي شه كه ديگه كسي بعد اون از ميرحسين بد نگه ولي انرژي زيادي در مخالفان ميرحسين محبوس مي مونه و البته فشارها روي ميرحسين موسوي فراوان بوده . اين فشارها به حدي بودن كه در سال 67 ميرحسين مجبور به استعفا مي شه كه امام با توجه به حمايت هاي فراوانش از شخص ميرحسين موسوي اصلا انتظارش رو نداشته و به شدت از دست ميرحسين ناراحت مي شه ؛ ولي با شناخت از روند موجود جز نصيحت كار ديگه اي نمي كنه ؛ ولي با مرگ امام و تعيين رهبري به مدت كوتاهي بعد از مرگ امام ( كه كاملا شبيه شوراي ثقفيه در زمان امام علي است ) آقاي خامنه اي رهبر اين مملكت مي شن و خوب اين مسئله خود به خود باعث انزواي سياسي اجباري ميرحسين موسوي مي شه .

من الان به همون اندازه كه به شيخ مهدي كروبي اعتقاد و اعتماد دارم ؛ به مهندس عزيز ميرحسين موسوي هم اعتماد و اعتقاد دارم و معتقدم كه كروبي و موسوي دو چهره زيبا و دقيق از يك شخصيت بزرگ به نام امام خميني هستند . امام خميني اي كه بد به ما شناسانده شد ؛ امام خميني كه تحريف شد و در زمان حاضر اتحاد اين دو و در كنار هم بودن اين دو را تجلي امام خميني ديگري مي دانم كه مي تواند دوباره جريان ساز شود و انحرافات موجود در جمهوري اسلامي ايران را از بين ببرد ( لازم به ذكر است كه به هيچ وجه به انقلاب اعتقاد ندارم و معتقدم كه شخصيت هاي انقلابي مسلمان كارآمدي در اين نظام هستند و نظام كنوني ظرفيت هاي مناسبي براي حكومت دارد ؛ فقط افراد لايقي در مناصب نظام نيستند كه با يك حركت هوشمندانه و هدف مند و با تدبير و داراي رهبر مي توان اين مناصب را به افراد شايسته اين مناصب بازگرداند ؛ بدون اين كه ساختارهاي موجود بهم بخورد و شالوده كشور از هم بپاشد و عواقب بعدي آن مانند تصفيه ها و غيره هزينه هاي زيادي را به مردم تحميل كند )

ميرحسين موسوي ؛ ازت عذر ميخوام كه تا الان نشناخته بودم و مظلوميت ات رو درك نكرده بودم ؛ ولي از حالا به بعد مي توني روي من ( يكي از طرفداران كروبي كه همچنان به شيخ معتقد است ) حساب كني و بداني كه من و امثال من ؛ تو و شيخ مهدي را دو روي سكه امام مي دانيم و شما دو نفر را ياران عزيز و برجسته امام مي دانيم و حاضريم در راه شما از جان هم بگذريم ( امام حسين و 72 تن را به ياد بياوريد . اگر معتقديد راه تان حق است نبايد از جانتان بترسيد. جان ما از جان امام حسين و يارانش عزيزتر نيست ) .

ميرحسين موسوي ؛ اميدوارم تصميمات ات ناظر بر تاريخ اين مملكت باشد . مسلما تاريخ ما را به خاطر ترس هايمان نخواهد بخشيد . 50 سال ديگر نه من زنده هستم نه تو و اميدوارم كه در آن روز كه هر دوي ما بر بستر تاريك خاك خفته ايم فرزندانمان از ما به نيكي ياد كنند و براي چند سال بيشتر زنده ماندن و نفس كشيدن كاري نكنيم كه باعث تحقير اين مرز و بوم بيش از اين شويم .

June 13, 2009

شاه کلید

خوب الان که این ها رو می نویسم ته گلوم می خاره و یه بغضی هی می آد و می ره , ولی نمی ترکه و سر باز نمی کنه , شاید به این خاطر که هنوز امید داره , هنوز فکر می کنه که می شه آب رفته رو به جوی بازگرداند.

اتفاقی که افتاد رو به هیچ شکلی نمی شه توجیه اش کرد و با توجه به پیش بینی کیهان و رجوع به آرای خودمون و جو جامعه متوجه می شیم که هیچ راهی جز تقلب برای رسیدن به این آرا نیست و تازه من مرتبا به دوستانم می گم که برای اثبات تقلب به آرای احمدی نژاد مراجعه نکنید , به رای های کروبی مراجعه کنید . چون رای های کروبی در این دوره نشان از وقاحت و عمق فاجعه داره .

یادش بخیر قدیما , هر وقت اتفاقی توی این مملکت می افتاد با خودمون می گفتیم که پشت همه این ماجراها اکبر هاشمی رفسنجانی است و اونه که دارای سرنخ رو می کشه و رهبر مثل یه موم توی دستای اکبره و اصلا رهبری مترسکی بیش نیست .

ولی بحث در مورد رهبری می شد , من همیشه ساده لوحانه می گفتم که آقای خامنه ای یکی از شخصیت های برجسته این نظامه و خودش وزنه ای یه که همیشه سمت مثبت ماجراها را سنگین تر می کنه و تمام تصمیمات اش در راستای بهبود اوضاع و ایجاد صلح در راستای مصالح مملکت و نظامه . وقتی ازم درباره کیهان شریعتمداری و جنتی شورای نگهبان می پرسیدن , می گفتم که این نهادها اونقدر قدرتمند شدن که دیگه رهبری زورش به این ها نمی رسه و ترجیح می ده که سکوت کنه و خلاصه هر اتفاقی که می افتاد رو می کردم به ملت و می گفتم آقا , پای رهبری رو وسط نکش .

یادمه زمانی که کتاب عالیجناب سرخ پوش اکبر گنجی رو میخوندم , همیشه برام جالب بود که جای رهبری خالیه و یه شخصیتی داشت توی اون کتاب که اسمش بود شاه کلید . اکبر گنجی چندین بار گفته بود که اگه می خواهید به شاه کلید برسید , بهتره کیهان شریعتمداری رو بخونید , ولی نه تنها اون موقع , بلکه بعدها هم نفهمیدم که این کیه که اکبر گنجی بهش اشاره می کنه , زمانی که اکبر گنجی به زندان افتاد , با خودم گفتم که نمی شه این قدر راحت به پدرخوانده مافیای ایران ( اکبر هاشمی رفسنجانی ) تنه زد و برعلیه اش مطلب نوشت و آخرش هم قصر در رفت و خلاصه تمام  زندان افتادن اکبر گنجی رو هاشمی رفسنجانی می دونستم .

بعدها توی کتاب هاشمی بدون روتوش صادق زیباکلام خوندم که اکبر هاشمی تمام اون مقالات رو کامل میخونده و تحمل می کرده و این مسئله رو که عده زیادی برعلیه اش می نویسن رو تحمل می کرده است , با خواندن این کتاب تحلیل اولیه ام که هاشمی رفسنجانی دلیل زندان رفتن گنجی است , باطل شد . اما چه کسی پشت قضیه بود.

حالا بعد این اتفاقات و کاندیدا شدن موسوی و حمایت هاشمی رفسنجانی , وقتی می بینم که این بلا سرمون اومد و این رای ها از صندوق بیرون اومد و هاشمی هم سمت ماست . تازه فهمیدم که شاه کلید کیه , شاه کلید کسی جز خامنه ای نیست .

خامنه ای کسی است که این مدت با حضور شریعتمداری در کیهان یک بنگاه لجن پراکنی افتتاح کرده است و تمام مخالفان خود را با صدای کیهان تخریب و تحریف می کند و ترور شخصیت میکند. خامنه ای کسی است که با کمک جنتی شورای نگهبان تمام مخالفان را از صحنه خارج می کند . شاه کلید خامنه ای است که با خواندن کیهان شریعتمداری می توان به عمق نگاه و زاویه دیدش پی برد .

حمایت ویژه خامنه ای از احمدی نژاد در این سالها , حضور مجتبی خامنه ای فرزند آقای خامنه ای در ستاد آقای احمدی نژاد در سال 84 و تعریف از سفرهای استانی در سال سوم ریاست جمهوری احمدی نژاد و تخریب خاتمی در جلسه مشترک این دو جهت بیان دلائل حضور خاتمی در صحنه , همه از این واقعیت که احمدی نژاد محبوب رهبر و فرد مطلوب رهبر در این سالها بوده است بر می دارد. مسلما وقتی تقلب در این سطح گسترده و به این شکل ناشیانه ( به گونه ای که حتی گمانه زنی ها حاکی از این است که تمام صندوق های واقعی در یک نقطه در زیرزمین وزارت کشور است و این رای ها رای های دیگری هستند ) , مسلما نشان دهنده این حقیقت است که آقای احمدی نژاد از حمایت یک شخصیت کلان برخوردار بوده است و شدت تقلب فقط آقای خامنه ای را به ذهن متبادر می کند.

با تمام این تفاسیر , ارزیابی من این است که از فردا باید تمام شعارها را بر محوریت رهبری تنظیم کرد و این مسلما باید شخص رهبری باشد که پاسخ گو باشد و رجوع به هر کسی بجز رهبری یک اشتباه استراتژیک بزرگ است .

امیدوارم لیدرهای اصلاح طلبان که موسوی و کروبی عزیز باشند , بدانند که این فرصتی است که بسیار بزرگ تر از فرصت انتخابات است و اگر از این فرصت استفاده کنند , نامشان در تاریخ ایران جاودانه می شود و همردیف مصدق ها , ستارخان و باقرخان و امیرکبیر قرار خواهد گرفت .

براي تغيير بايد خون داد نه راي

Filed under: تحليل — saeedlog @ 12:21 pm
Tags:

من و دوستام الان چندين ساعته كه توي شوك ايم و تصميم قطعي خودمان رو براي خروج از كشور و فراموش كردن اين كشور گرفته ايم . ما هيچ وقت در اين سال ها با انتخابات قهر نكرده بوديم و انتخابات رو مكانيسمي براي تغييرات تدريجي و آرام به سمت آرمان هاي مطلوبمان مي دانستيم . ولي امروز متوجه شديم كه آخرين سنگر هم فتح شد

ديشب كه نتايج اعلام شد ؛ تازه متوجه شدم كه چقدر در عرصه سياست خام و نفهم هستم و چقدر ساده لوحانه مي پنداشتم كه اتفاقي نمي افته و تقلبي صورت نمي پذيره

براي فهميدن تقلب در انتخابات رياست جمهوري دهم يك شاخص بزرگ وجود دارد و آن هم ميزان راي كروبي است. شيخ اصلاحات يكي از بزرگان اين مملكت و يكي از خوش نام ترين چهره هاي سياسي است و حال راي 200 هزاري اش نشان از يك تقلب گسترده در انتخابات دارد. يعني مردم لرستان هم به او راي نداده اند. اين همه دانشجو در دانشگاه هاي شريف و تهران و اميركبير و سطح تهران به او راي نداده اند

امروز ساعت 2 ميرحسين در روزنامه اطلاعات سخنراني داره و بعدش مي ريم جلوي وزارت كشور . براي تغييرات مطلوبمان ديگر نبايد راي بدهيم ؛ بلكه بايد خون بدهيم و من براي خون دادن آماده هستم

June 8, 2009

اتمام حجت با تاريخ

Filed under: اظهار نظرها,تحليل — saeedlog @ 1:44 pm
Tags: , ,

ديشب كروبي رو كرد به ميرحسين و گفت كه تو بيست سال سكوت كردي و از خودت هزينه نكردي و حالا اومدي وسط ميدان . من اين وسط ميدان آمدن رو خوش آمد مي گم , ولي خودت رو براي مشكلات آماده كردي . مي دوني چه خطرهايي در كمينه و با چه مشكلاتي بايد دست و پنجه نرم كني ؟؟؟ ميرحسين در جواب پاسخ مثبت داد و گفت من با توجه به تمام اين مشكلات به صحنه آمدم .

به نظر من توي اون ده دقيقه آخر خيلي حرفا مي شد زد . اما چرا شيخ اين مسئله را مطرح كرد . در ذهن تيم اتاق فكر كروبي چه مي گذرد ؟؟؟ نظر شخصي ام اينه كه مطرح شدن اين مسئله به نوعي اتمام حجت با آقاي موسوي است . به هر حال تمام مردم ايران پاي تلويزيون بودند و اين ديالوگ ها رو گوش مي دادند و مسلما چنين جمله اي در ياد همشون باقي خواهد ماند و مسلما اگر در آينده شاهد تكرار خاتمي ي ديگري بوديم , مي توانيم به اين جمله شيخ برگرديم و ميرحسين را متذكر آنچه شيخ گفته بود بكنيم .

ترس من از موسوي , ترس از تكرار احمدي نژاد نيست . ترس من از تكرار خاتمي است . ترس من از تكرار سكوت هاي خاتمي در زمان هايي است كه نبايد سكوت كرد . ترس من از خالي كردن پشت مديراني است كه براي آرمان هاي اين مردم در حال تلاشند ولي به علت سياسي كاري هاي مرسوم و رايج در سياست فاسد ما به حاشيه رانده مي شوند . ترس من از تكرار كرباسچي ها و عبدالله نوري هاست. ترس من از موسوي , ترس از تكرار احمدي نژاد نيست !!! و من اين جمله شيخ رو در راستاي همين مسئله مي دونم . شيخ هم نگران تكرار خاتمي است . نگران نااميدي مردم و تكرار دوباره گفتمان هاي واپس خورده است

June 7, 2009

حرف هايي كه در لابلاي سطور گم شده اند

Filed under: تحليل — saeedlog @ 3:56 pm
Tags: , ,

مناظره كروبي و احمدي نژاد اگر چه فقط يك ساعت و نيم بيشتر طول نكشيد ٌٍ, ولي در عمل به اندازه ده ها ساعت حرف براي گفتن داشت , حرف هايي كه هر كدامش مي تواند دليل موجهي براي راي دادن و يا راي ندادن به يكي از طرف هاي مناظره باشد . در لابلاي سخنان هر يك  نشانه هاي روشني از دغدغه ها , نقطه نظرات و ميزان عمق نگاه ها مي توان يافت كه مسلما در تبليغات خياباني يا بيانه هاي ديگران در حمايت از اين افراد نمي توان پيدا كرد و من در اين مجال اندك در پي آنم كه اين نشانه ها را بازگو كنم.

كروبي در مناظره با احمدي نژاد , زماني كه در مقام دفاع از هاشمي و ناطق نوري و زهرا رهنورد و حتي ميرحسين برآمد ,  نشان داد كه كسي نيست كه عليرغم نقطه نظرات متفاوت در مورد مسائل بنيادين با اين افراد , پا روي حق و حقانيت بگذارد و حملات ناجوانمردانه رئيس دولت نهم را تحمل كند ؛ اين ويژگي كروبي كه در زمان حق گريزي افراد , تمام خواسته هاي حزبي و فردي خود را فراموش مي كند و فارغ از اختلاف سليقه ها به حمايت از حق مي پردازد , ويژگي اي است كه در هيچ يك از سياستمداران اين مرزو بوم تاكنون شاهد نبوده ايم . دفاع كردن از حق هميشه همراه هزينه هاي گزافي بوده و هست و كروبي كسي است كه هميشه اين هزينه ها را به جان خريده تا ارزش هايي كه براي حفظ شان جان هاي عزيزي از دست رفته , نابود نشوند و در زير پاي مصلحت سنجي و منفعت طلبي ها له نشود .

يادمان نرود كه خاتمي در مقام رئيس جمهور كه داراي قدرت بسياري است , در حمايت از مديران خود همچون كرباسچي وعبدالله نوري سكوت پيشه كرده بود و به دليل هزينه هاي حمايت از اين افراد , تن به جانبداري از اين مديران خودي نداد , مديراني كه جرم شان اين بود كه براي خاتمي كار مي كنند , همين مديران در دوره آقاي هاشمي رفسنجاني هم كار مي كردند , چرا در زمان آقاي هاشمي رفسنجاني كسي آنها را پاي ميز محاكمه نكشيد ؛ چرا فردي مثل خاتمي با تمام توان اجرايي كشور , در زمان تهمت به  مديران خودش سكوت مي كند , ولي كروبي زماني كه احساس مي كند حقي در حال لگدمال شدن است,برافروخته مي شود و از افرادي كه مدت هاست ديگر رابطه اي با او ندارند و حتي در جبهه مقابل او هستند حمايت مي كند و از هزينه دادن به خاطر حق هراسي به خود راه نمي دهد ؛ آيا مگر نه اين است كه اين افراد مدت هاست حساب شان را از او جداكرده اند و ديگر نيازي نيست كه به خاطرشان هزينه داد؛ آيا مگر نه اين است كه اين افراد از كانديداي رقيب او در اين انتخابات حمايت كرده اند؛ چرا كروبي با وجود علم به اين اختلاف ها هنوز در مقابل حمايت از حق افراد غائب برمي آيد و اجازه نمي دهد تا رئيس دولت نهم هرگونه كه خواست اش است به اين افراد هر نسبتي راكه خواست بدهد؟؟اين ها نشان از نوعي مرام سياسي دارد كه با توجه به فرهنگ سياسي رايج در جامعه ما , ويژگي ناياب و ارزشمندي است كه بايد وجودش را قدر بدانيم .

در حالي كه تمام كارشناسان بر اين نقطه اتفاق نظر دارند كه پاسخ تهمت هاي احمدي نژاد را در زمان مناظره نبايد داد و اين پاسخ گويي ها را بايد حوالت به بعد مناظره داد و عدم پاسخ گويي به شبهات را در زمان مناظره امر منفي اي تلقي نمي كنند, اما شيخ در زماني كه صحبت از ماجراي شهرام جزائري مي شود , براي چندمين بار در مقام پاسخ گو به اين پرسش پاسخ مي دهد تا نشان بدهد كه هيچ گاه از پاسخ گويي هراس نداشته است ؛ مقايسه كنيد با جواب هاي نداده احمدي نژاد در قبال سئوال هاي كروبي از 300 ميليارد تومان شهرداري , پرونده نفت اردبيل و ديگر سئوال ها كه در لابلاي مناظره مطرح شد و رئيس دولت نهم آنها را بي پاسخ گذاشت.

كروبي در تمام مدت فعاليت سياسي خود نشان داده است كه مردم را محرم خود مي داند و هيچ گاه از مواجه شدن با آنها نهراسيده و هر زمان كه از او پرسشي صورت گرفته است , پاسخ واقعي اش را در همان زمان داده است و هيچ گاه نسبت به قضاوت درست مردم شكي به خود راه نداده است ؛ كروبي براي چندمين بار نشان داد كه ارزش هايش را وجه المصالحه راي آوري نمي كند و براي راي آوري تن به هر سكوتي نمي دهد.

ميرحسين موسوي در جواب محسن رضايي در قبال پرسش از حلقه اول ياران خود سكوت مي كند . او هم حتي در قبال پرسش چندباره محسن رضايي سكوت مي كند و اين پرسش را بي پاسخ مي گذارد , ميرحسين مي داند كه تعيين حلقه اول يارانش و مديراني كه با آنها در آينده كار مي كند به معناي از دست دادن راي بسياري از طرفدارانش است و به اين علت ترجيح مي دهد تا سكوت كند , چون مي داند كه سكوت هزينه كمتري نسبت به پاسخ گويي دارد . پاسخ گويي و شفاف بودن در سياست هزينه هاي فراواني دارد و اين هزينه ها براي كساني كه پايبند ارزش هاي صوابي نيستند , بسيار بزرگتر و غيرقابل جبران تر است . پاسخ گويي در اين مقطع زماني براي رئيس دولت نهم به معناي از دست دادن تمام جايگاه هايي كه تا الان با چنگ و دندان حفظ كرده است و به همين دليل است كه رئيس دولت نهم ترجيح مي دهد تا ماجراي هاله نور را تكذيب كند تا آن كه به خاطر آن معذرت خواهي كند ؛ به همين دليل است كه رئيس دولت نهم بهتر مي بيند نرخ تورم 23 درصدي را تكذيب كند تا آن كه آنرا پاسخ دهد . شايد همين دلائل ساير كانديداهاي رياست جمهوري را به سمت سكوت درقبال پرسش هاي اساسي موجود در جامعه هدايت مي كند .

مناظره احمدي نژاد و كروبي بيشتر از آنكه نوعي مصاف براي مطرح كردن شبهات بوده باشد , صحنه پارسا منشي سياسي كروبي بود, كروبي اي كه در زيباترين شكل ممكن تجلي گر شعار ” زنده باد مخالف من ” بود .

 

 

June 3, 2009

تفاوت هاي طرح موسوم به هفتاد هزار تومان و سهام عدالت

با يكي از طرفداران ميرحسين كه بحث مي كردم ، از تفاوت هاي طرح موسوم به هفتادهزار تومان و سهام عدالت پرسيد ، لحن پرسش به گونه اي بود كه يعني اين دو شبيه هم هستند و تفاوتي ندارند ، حال لازم ديدم كه به شرح تفاوت هاي اين دو طرح بپردازم .

سهام عدالت در واقع واگذاري يك ميليون تومان سهام (نه الزاما سهام شركت ملي نفت ايران نيست ) از سهام شركت هاي سودده دولت به مردم است، كه پول اين سهام از طريق سود خود اين سهام در يك بازه طولاني ( در حدود چهارسال) اعاده و به جيب دولت بازمي گردد ، به عبارتي فروش شركت هاي سودده به عامه مردم به صورت نسيه است، در واقع نوعي فروش است و نه واگذاري حق مردم.

سهام نفت در واقع واگذاري سهام شركت ملي نفت ايران به مردم است و برخوردار شدن از سود فروش نفت ( با اين فرض كه نفت اين مرز و بوم متعلق به تمامي ساكنان آن است ، اعم از غني و فقير و فارغ از قوميت و مذهب و … ) ، اما نكته اي كه بايد در مورد اين طرح پاسخ داده شود ، در ابتدا چرايي اين طرح و سپس توجيه طرح ( از ديدگاه تورم زايي ، تاثير در توزيع ثروت و … ) است.

در باب چرايي طرح ، به همين بسنده مي كنم كه خارج كردن پول نفت از دست دولت ؛ وابستگي دولت به ماليات ( كه بالتبع از مورد اولي نتيجه مي شود ) ، ايجاد نياز در زمينه تقويت بخش خصوصي به واسطه وابستگي دولت به ماليات ( بخش خصوصي قوي تر = دولت قوي تر ) ، ايجاد انگيزه جهت واگذاري شركت هاي دولتي به بخش خصوصي و سبك كردن بدنه دولت ( عدم توان دولت به تامين هزينه هاي اين بخش و حركت به سمت واگذاري )

اما در باب هفتاد هزار تومن بايد به عرض برسانم كه از اين مبلغ هزينه ماليات ( كه مسلما عدد بزرگي خواهد بود ) ، هزينه بيمه و هزينه حذف يارانه ها (با توجه به اين نكته كه همه دولت ها طبق برنامه چهارم بايد به سمت حذف يارانه ها بروند ، بخش ديگري از اين پول صرف جبران مسئله حذف يارانه ها مي شود) و هزينه هاي خود شركت ملي نفت ايران (مسئله ديگري كه معمولا از ذكر آن غفلت مي شود ، هزينه هاي خود شركت ملي نفت ايران اعم از توسعه چاه هاي نفتي ، تعويض قطعات فرسوده به علت پيري دستگاه ها و كمبود راندمان ، هزينه پرسنل و هزينه تحقيق درباره چاه هاي جديد و هزينه هاي ديگر سازمان مانند بيمه انتقال نفت از مبدا به مقصد ، هزينه انتقال و … مي باشد) كسر مي شود ، در نتيجه وقتي صحبت از هفتاد هزار تومان مي شود ، بايد به اين مسئله كه پولي كه عملا به دست مردم مي رسد خيلي كمتر از اين مقدار است بايد توجه شود .

در باب تورم زايي اين طرح ، بايد به عرض برسانم كه تزريق نقدينگي هميشه باعث تورم نمي شود ، زماني تزريق نقدينگي تورم زا مي شود كه اقتصاد قابليت كشش ( به عبارتي جذب اين سرمايه ها ) را نداشته باشد ، اين نقدينگي تجميع شده و باعث نابودي بخش هايي مي شود كه اين نقدينگي به سمت آنها حركت مي كند ( بلايي كه سر مسكن در دولت نهم آمد ) ، اگر بخواهم تزريق نقدينگي اين طرح را با تزريق نقدينگي حاصل از طرح بنگاه هاي زودبازده دولت نهم مقايسه كنم ، تزريق نقدينگي حاصل از اين طرح را مشابه “آبياري قطره اي ”  و تزريق نقدينگي دولت نهم را مشابه ” آبياري غرقابي ” مي دانم ، كه در مورد آخر بخش اعظم آب به صورت بي فايده هدر مي رود و به خود خاك هم آسيب مي رساند و در مورد اول خاك فرصت و توانايي جذب كامل آب و استفاده حداكثري از آب را خواهد داشت .

خانواده هاي مختلف نيازهاي اقتصادي مختلفي دارند و در نتيجه هر خانواده ، اين مقدار پول را در جهت نيازهاي خود ” بهينه سازي” مي كند ، مثلا يك خانواده كه داراي دانشجوست ، اين هزينه را صرف تامين هزينه فرزندان خود مي كند و يك خانواده كه مشكل خوراك دارد ، اين پول را صرف هزينه ي خوراك خود ميكند و مسلما اين گونه به ” عدالت ” كه دغدغه هميشگي گفتمان جمهوري اسلامي بوده است هم نزديك تريم .

Next Page »

Create a free website or blog at WordPress.com.